مطالب جالب

کاری کنیم پیش از آن کز ما نیاید هیچ کار!

ابیات منتخب

1 ای دریغا روزگار کودکی/ که نمی دیدم از این غمها، یکی

2 فکر ساده، درک کم، اندوه کم/ شادمان با کودکان دم می زدم

3 ای خوشا آن روزگاران، ای خوشا/ یاد باد آن روزگار دلگشا

4 گم شد آن ایام، بگذشت آن زمان/ خود چه ماند در گذرگاه جهان؟

5 بگذرد آب روان جویبار/ تازگی و طلعت روز بهار

6 گریه ی بیچاره ی شوریده حال/ خنده ی یاران و دوران وصال

7 بگذرد ایام عشق و اشتیاق/ سوز خاطر، سوز جان، درد فراق،

8 شادمانیها، خوشیهای غنی/ وین تعصبها و کین و دشمنی

...

10 این چنین هر شادی و غم بگذرد/ جمله بگذشتند، این هم بگذرد

11 خواه آسان بگذرانم، خواه سخت/ بگذرد هم عمر این شوریده بخت

12 حال بین مردگان و زندگان/ قصه ام این است ای آیندگان!

...

16 پند گیرید از من و از حال من/ پیروی خوش نیست از احوال من

نیما یوشیج

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۴۰۲/۰۲/۲۵ساعت   توسط رضا  | 

دیالوگی زیبا در یک فیلم - Billionaires

Nothing has to go anywhere

+ نوشته شده در  شنبه ۱۴۰۱/۰۸/۲۸ساعت   توسط رضا  | 

یک شعر زیبا

گفتم خرابت میشوم گفتا تو آبادی مگر

گفتم ندادی دل به من

گفتا تو جان دادی مگر

گفتم زکویت میروم

گفتا تو آزادی مگر

گفتم فراموشم نکن

گفتا تو در یادی مگر

منبع:

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=934&articleID=461389

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۶/۰۴/۱۶ساعت   توسط رضا  | 

1392-09-11, 09:15 - محمدعلی میاندار؛ بازیگر پیشکسوت اصفهانی تاکید کرد: هنرمندان پرداختن به موضوع احس

باید یادآور شوم امروزه حساسیت و تاثیرگذاری عرصه هنر و به ویژه فیلم‌سازی با توجه به مشکلاتی که در زمینه اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی و فکری جامعه ایجاد شده است می‌تواند سهم عمده‌ای در یادآوری مهر، محبت و فضائل نیک اخلاقی داشته باشد.

ایلنا: به بهانه برگزاری چهارمین جشنواره ملی حسنات در استان اصفهان به سراغ محمد علی میاندار از بازیگران پیشکسوت عرصه تئا‌تر و تلویزیون اصفهان رفتیم و با او درباره برگزاری این جشنواره به گفتگو نشستیم. وی که متولد سال ۱۳۲۷ در اصفهان است در کارنامه هنری خود بازی در سریال‌های «سایه سلطان»، «قصه‌های مجید» و «شازده احتجاب» را به ثبت رسانده است.

بازیگر پیشکسوت اصفهانی در گفتگو با خبرنگار ایلنا، با اشاره به برگزاری چهارمین جشنواره ملی فیلم حسنات در استان اصفهان گفت: اصولا فیلم به دلیل گسترهٔ وسیع مخاطب، پتانسیل ویژه‌ای برای تأثیرگذاری دارد. به همین دلیل هنرمند باید آمیزش فکری و عاطفی با سایرین داشته باشد و همهٔ ابعاد انسانی را بشناسد تا به درستی بتواند بازآفرینی کند. صفت‌های نیکویی همچون «احسان و نیکوکاری» همیشه تم اساسی برای هنرمندان تلقی می‌شود.

محمد علی میاندار ادامه داد: باید یادآور شوم امروزه حساسیت و تاثیرگذاری عرصه هنر و به ویژه فیلم‌سازی با توجه به مشکلاتی که در زمینه اقتصادی، اجتماعی و اخلاقی و فکری جامعه ایجاد شده است می‌تواند سهم عمده‌ای در یادآوری مهر، محبت و فضائل نیک اخلاقی داشته باشد.

وی با اشاره به اینکه جشنواره حسنات همانطورکه از نامش پیداست برانگیزانندهٔ حسن‌ها و عواطف انسانی‌ست افزود: این جشنواره می‌تواند با سرمایه‌گذاری مادی و معنوی در ارتباط با خلق آثار هنری به اهداف خود نزدیک شود. یعنی گردآوری هنرمندان و امکان به وجود آوردن فضایی که بتوانند درعرصه هنرهای تصویری مفاهیمی را مطرح به گونه‌ای که تماشاگر به ظرفیت‌های انسانی خودش بهتر پی برده و از آن‌ها برای بهبود شرایط و روابط انسانی استفاده کند.

وی اضافه کرد: جشنواره حسنات از این طریق می‌تواند به همنوعان خودش کمک کند. امیدوارم که مدیران و عوامل برگزارکننده با جذب هنرمندان به این مهم دست یابند.

پیشکسوت تئا‌تر اصفهان بیان داشت: به نظرمن ایجاد فضایی که انسان‌ها را برای یک مسئله انسانی دور هم جمع کند و با ترویج ارزش‌های انسانی، عاطفی و هنری موجب نزدیک‌تر شدن اندیشه‌ها به یکدیگر شود، ضمن ایجاد الفت، مهربانی و خیرخواهی منجر به تبادل فکر و ایده نیز می‌شود. فضاهایی که حتی مخاطبین عام و خاص در کنار یکدیگر قرار گیرند و بتوانند در ‌‌نهایت بردباری و سازشکاری، عقاید یکدیگر را در رابطه با انسانیت، به تعامل و بررسی بگذارند.

وی با بیان خاطره‌ای از سال ۵۲ که در سریالی صامت به نام «آقای مطالعه» بازی کرده است پرداخت و ادامه داد: داستان مردی با کلاه و عینک که شیفته کتاب بود و تحت تأتیر آن در قالب شخصیت‌های کتاب‌ها فرو می‌رفت. گاهی در جایگاه شخصی همچون پزشک در ارتباط با مردم عام، فضاهایی را تجربه می‌کرد که موجب رنجش یا شادی او می‌شد و عواطف او را درگیر مضامین انسانی می‌کرد که بسیار مورد توجه مخاطبین قرار گرفت و بعد از انقلاب هم دوباره آن را پخش کردند.

میاندار افزود: این کار تصویر بود که چنین توانست تأثیرگذار باشد. همچنین در فیلمی که آقای کیومرث پوراحمد تحت عنوان «قصه‌های مجید» ارائه دادند، من نقش معلم سخت گیر ریاضی را داشتم که مجید را مورد بی‌مهری قرار می‌داد و تنبیه می‌کرد. این شخصیت بسیار بر من تأثیر گذاشت و دیدم که در اثر برخورد نامناسب چطور می‌شود موجب رنجش یک نسل از نوجوانان بود. نمایش درست موقعیت مجید و درک تمام کسانی که چنین تجاربی در مدارس داشتند می‌تواند برای آموزش و پرورش گویای بازخوردهای منفی این شرایط برای دانش‌آموزان و دل‌زدگی آنان از درس و سوادآموزی شود. به هر حال همهٔ هم نسل‌های من از دوران مدرسه چنین خاطراتی را به یاد دارند. حتی امروز نیز گاهی شاهد چنین برخوردهایی در محیط آموزشی هستیم.

وی در پایان اظهار داشت: به نظر من هنرمند اول باید از خود و نزدیکانش شروع کند و در معاشرت‌ها آلام و آرزوهای دیگران را بشناسند. آن‌گاه خیلی خوب می‌تواند از قصه‌های دیگران، خلق اثری درخشان داشته باشد. نشستن در خانه و قطع ارتباط با فضای بیرون هنرمند را به جایی نمی‌رساند. خود کامگی یا بر‌تر بینی نیز آفت دیگر زندگی یک هنرمند می‌تواند باشد. اولین قدم رفتن به میان جامعه و آشنا شدن با زندگی آدم‌هایی است که در کنار آن‌ها زندگی می‌کنیم و نفس می‌کشیم.

گفتگو از: زهرا نصیری

پایان پیام
به نقل از:
http://ilna.ir/news/news.cfm?id=125502
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۲۷ساعت   توسط رضا  | 

اظهار نظر شهرام ناظری درباره موسیقی پاپ

اظهار نظر شهرام ناظری درباره موسیقی پاپ

فرهنگ > موسیقی - ایسنا نوشت:

شوالیه آواز ایران گفت: «خط مشی درستی برای فرهنگ و هنر نداشتیم که حالا وضعیت موسیقی سنتی‌مان به این شکل درآمده و فاصله بسیاری بین حجم تولیدات موسیقی پاپ و سنتی وجود دارد.»

شهرام ناظری در خصوص علت تولید بیش از حد موسیقی پاپ نسبت به موسیقی سنتی، عملکرد نادرست رسانه ها را موجب این اتفاق دانست و اظهار داشت: «خط مشی درستی برای فرهنگ و هنر نداشتیم که حالا وضعیت موسیقی سنتی ما به این صورت در آمده است.»

وی با تاکید بر اینکه هر سبک موسیقی باید در جای خودش حفظ شود، تاکید کرد: «نباید وضعیت به جایی برسد که فاصله تولیدات موسیقی پاپ و سنتی به شدت وضعیت موجود برسد و به این شدت روی موسیقی پاپ که آن را هم نمی‌توان موسیقی ملی نامید، کار شود.»

شوالیه آواز ایران اشکال واحدهای فرهنگی را علت ایجاد وضعیت موجود عنوان کرد.

وی در ادامه، مشکل در زمینه صدور مجوز را علت اصلی لغو کنسرتش در کرمانشاه عنوان کرد و گفت: «قطعا در آینده‌ای نزدیک در صورت رفع این مشکلات در کرمانشاه کنسرت برگزار خواهم کرد.»

ناظری گفت: «کسب تندیس حقوق بشر توسط کانون وکلای کرمانشاه و نیز گرامیداشت یاد شهید مشروطه «یارمحمد خان کرمانشاهی» فرصتی دست داد تا به کرمانشاه بیایم.»

او ابراز امیدواری کرد بتواند به همراه برخی دیگر از کرمانشاهیان مرمت و بازسازی مقبره یار محمدخان کرمانشاهی را بعد از نیم قرن انجام دهد.

به نقل از:

http://www.khabaronline.ir/detail/337076/culture/music

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۲۳ساعت   توسط رضا  | 

خلاصه ی اختتامیه ی جشنواره ی فیلم فجر - همه چیزمان به همه چیزمان می آید

حذف ناجوانمردانه جوایز یک فیلم/ فالگوش‌های جشنواره فیلم فجر

فرهنگ > سینما - جوایز فیلم «عصبانی نیستم» به کارگردانی رضا درمیشیان قرار است در مراسم اختتامیه فیلم فجر به درخواست علیرضا رضا داد دبیر جشنواره حذف شود.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر در حالی تا دقایقی دیگر در برج میلاد برگزار می‌شود که این مراسم تحت تاثیر خبری قرار گرفته که در سالن همایش‌های برج میلاد دهان به دهان می‌چرخد.

مدیران جشنواره فیلم فجر از رضا درمیشیان خواسته اند تا نامه‌ای به دبیر جشنواره بنویسد و در این نامه رقابت در جشنواره امسال انصراف دهد.

درمیشیان تا لحظه تنظیم این خبر زیربار این خواسته نرفته و به همین خاطر رضاداد شخصا وارد عمل شده و خواستار حذف جوایز این فیلم شده است.

نوید محمدزاده به خاطر بازی در این فیلم جایزه بهترین بازگر جشنواره امسال را به دست آورده و باران کوثری هم بر اساس آرای هیات داوران شایسته دریافت دیپلم افتخار شده است.

عوامل فیلم گویا در حال رایزنی با مقامات عالی فرهنگی و اجرایی هستند تا جلو این اقدام گرفته شود.

این در حالی است که خبرگزاری فارس هم از شایعه اهدای سیمرغ به این فیلم خبرداده است.

فارس نوشته، بر اساس شنیده‌ها هیات داوران جشنواره فیلم فجر قرار است امشب در اختتامیه جشنواره به فیلم عصبانی نیستم که مضمون حمایت از فتنه ۸۸ را دارد، سیمرغ اهدا کند.

بنا بر این گزارش، این فیلم که به دلیل محتوای آن مورد اعتراض برخی رسانه‌ها، نمایندگان مجلس و برخی متدینین قرار گرفته، در ۵ مورد کاندیدای دریافت سیمرغ شد که بر اساس شنیده‌ها قرار است امشب سیمرغ بگیرد.

این در حالی است که مسئولان سینمایی درباره محتوای «عصبانی نیستم» بارها از سوی نمایندگان مردم تذکر دریافت کرده بودند.

پیش از این نیز نشست فیلم به دلیل جلوگیری از اعتراض برخی رسانه‌ها برگزار نشد و عنوان می‌شود که در صورت اهدای سیمرغ به این فیلم اعتراضات ادامه خواهد داشت.

به نقل از:

http://www.khabaronline.ir/detail/337969


شایعه اهدای سیمرغ به فیلم حامی فتنه در جشنواره انقلاب

شنیده شده که قرار است فیلم «عصبانی نیستم» (فیلمی صریح در حمایت از فتنه ۸۸) امشب از هیات داوران جشنواره فیلم فجر، سیمرغ می‌گیرد.

خبرگزاری فارس: شایعه اهدای سیمرغ به فیلم حامی فتنه در جشنواره انقلاب

به گزارش خبرنگار سینمایی فارس، بر اساس شنیده‌ها هیات داوران جشنواره فیلم فجر قرار است امشب در اختتامیه جشنواره به فیلم عصبانی نیستم که مضمون حمایت از فتنه ۸۸ را دارد، سیمرغ اهدا کند.

بنا بر این گزارش، این فیلم که به دلیل محتوای آن مورد اعتراض برخی رسانه‌ها، نمایندگان مجلس و برخی متدینین قرار گرفته، در ۵ مورد کاندیدای دریافت سیمرغ شد که بر اساس شنیده‌ها قرار است امشب سیمرغ بگیرد.

این در حالی است که مسئولان سینمایی درباره محتوای «عصبانی نیستم» بارها از سوی نمایندگان مردم تذکر دریافت کرده بودند.

پیش از این نیز نشست فیلم به دلیل جلوگیری از اعتراض برخی رسانه‌ها برگزار نشد و عنوان می‌شود که در صورت اهدای سیمرغ به این فیلم اعتراضات ادامه خواهد داشت.

فیلم سینمایی «عصبانی نیستم» ارجاعاتی به فتنه ۸۸ دارد و روایتی صریح علیه نظام است که در آن به افراد مذهبی را طالبان می‌خوانند.

به نقل از:

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13921122001098


سیمرغ‌های «عصبانی نیستم!» حذف شد / درمیشیان انصراف داد

فرهنگ > سینما - مجری مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر اعلام کرد که رضا درمیشیان کارگردان فیلم «عصبانی نیستم!» با ارسال نامه‌ای از رقابت در جشنواره امسال انصراف داده است.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، بر اساس رای داوران جایزه بهترین بازیگر مرد قرار بود به نوید محمدزاده بازیگر این فیلم اهدا شود.

به نقل از:

http://www.khabaronline.ir/detail/338004


«عصبانی نیستم» از گردونه داوری سودای سیمرغ خارج شد

تهیه‌کننده فیلم سینمایی «عصبانی نیستم» از حضور در داوری بخش سودای سیمرغ کناره‌گیری کرد. 

به گزارش خبرنگار سینمایی فارس، در بخشی از مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر از سوی محمدرضا شهیدی‌فر مجری برنامه اعلام کرد تهیه‌کننده فیلم سینمایی «عصبانی نیستم» با ارسال نامه‌ای به دبیر جشنواره از حضور در داوری بخش سودای سیمرغ کناره‌گیری کرد.

انتهای پیام/

به نقل از:

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13921122001187


برنده اسکار سیمرغ گرفت / کارن همایونفر: در زمینه موسیقی فیلم به آهنگساز خارجی احتیاج نداریم

فرهنگ > سینما - سیمرغ بلورین بهترین موسیقی متن به استفان واربک برای موسیقی فیلم «رستاخیز» اهدا شد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، کارن همایون‌فر در این بخش برای موسیقی فیلم «همه چیز برای فروش» دیپلم افتخار گرفت.

او گفت که سینمای ایران در زمینه موسیقی فیلم نیاز به آهنگسازان خارجی ندارد.

نامزدها:

۱.         سهراب پورناظری برای فیلم «آرایش غلیظ»

۲.         فرید سعادتمند برای فیلم «شیار ۱۴۳»

۳.         علیرضا کهن‌دیری برای فیلم «میهمان داریم»

۴.         استفان واربک برای فیلم «رستاخیز»

۵.         کارن همایونفر برای فیلم «همه چیز برای فروش»

۶.         پیمان یزدانیان برای فیلم «طبقه حساس»

به نقل از:

http://www.khabaronline.ir/detail/338006


بالاخره پس از یکسال و نیم تلاش بی‌وقفه‌ی همه شما،این فیلم آماده نمایش شد، سپاسگزار لطف و زحمتتان هستم. خوشحالم که به شما بگویم ما فیلمی را ساختیم که شبیه هیچ فیلم دیگری نیست و به لطف اعتماد و سخت‌کوشی شما دل همه بینندگانش را برده است، البته غیر از دل دبیر محترم جشنواره فیلم فجر و مشاوران‌ پیشا دکتر احمدی‌نژادی‌اش!

کارگردان «آشغال‌های دوست داشتنی» نامه‌اي به عوامل فيلمش نوشت
در این دو ماه برای دیده شدن نتیجه تلاش شما در جشنواره فیلم فجر هر کاری کردم، ولی نشد که نشد!
سینمای ما- محسن امیریوسفی كارگردان فیلم سینمائی «آشغالهای دوست داشتنی» كه اجازه شركت در جشنواره فجر به آن داده نشده است، در نامه‌اي خطاب به عوامل فيلمش نوشت: «به همه بگوئید، حالمان خوب است!» متن اين نامه را در زير مي‌خوانيد: ...
سلام بر همه عوامل و سازندگان فیلم سینمائی "آشغالهای دوست داشتنی"

بالاخره پس از یکسال و نیم تلاش بی‌وقفه‌ی همه شما،این فیلم آماده نمایش شد، سپاسگزار لطف و زحمتتان هستم. خوشحالم که به شما بگویم ما فیلمی را ساختیم که شبیه هیچ فیلم دیگری نیست و به لطف اعتماد و سخت‌کوشی شما دل همه بینندگانش را برده است، البته غیر از دل دبیر محترم جشنواره فیلم فجر و مشاوران‌ پیشا دکتر احمدی‌نژادی‌اش!!

 این فیلم می‌توانست با مدیریت درست در جشنواره حضور داشته باشد، دیده شود و همه شما عوامل این فیلم، که در تمام قسمت‌های کاری سنگ تمام گذاشتید، توسط مردم و داوران جشنواره مورد توجه قرار گیرید، ولی مدیریت این چنینی فقط برای خودی‌هاست که من هیچگاه در این دایره نبودم و نخواهم بود!

 دوستان عزیز، همانطور که در ساخت این فیلم به من اعتماد کردید این سخن مرا هم بپذیرید که در این دو ماه برای دیده شدن نتیجه تلاش شما در جشنواره فیلم فجر هر کاری کردم ولی نشد که نشد!

 ولی خوشبختانه اتفاقات خوبی در این دو ماه افتاد، اول اینکه توانستم پانزده کیلو وزن کم کنم که جای سپاس فراوان از دبیر محترم جشنواره و مشاورین دوران پیشا دکتراحمدی‌نژادی ایشان دارد! و دوم اینکه در این مدت که فیلم را در جلسات متعدد با منتقدین مخالف این فیلم دیدم متوجه شدم که در بیشتر مواقع خشم درست یا نادرست این عزیزان، فقط بهانه‌ای برای بعضی به ظاهر دوستان ما شده که از این خشم لولو سر خرمن بسازند و ما را بترسانند! هرچند بعضی مطالب وعباراتشان واقعا هم ترسناک است!!

 سومین اتفاق خوب حمایت تعداد زیادی از کارگردانان و سینماگران فرهیخته از این فیلم بود که از طرف خودم و همه شما از آنها تشکر می‌کنم. از همه شما عوامل توانای فیلم "آشغالهای دوست داشتنی"هم تشکر می‌کنم که تمام توان حرفه‌ای و معرفتی خودتان را در هر چه بهتر شدن این فیلم گذاشتید.

 "شیرین یزدانبخش" مهربان، می‌دانم که به خاطر ندیده شدن فیلمت در جشنواره غمگین شدی ولی مطمئن باش بازی زیبای تو روزی دیده خواهد شد.

 حبیب رضائی سخت کوش، ممنونم که یکی از بهترین و سخت‌ترین نقشهایت را در این فیلم اجرا کردی.

 هدیه تهرانی عزیز به خاطر صبر، حوصله و تعهد قابل تحسینی که در ایفای متفاوت این نقش داشتی قدردانت هستم و بابت تمام سختی‌های نقشت خصوصاً در سکانس پر اضطراب درگیری، عذرخواهی می‌کنم.

 نگار جواهریان آرام، وقار و تلاش هنرمندانه‌ات در نقش هر چند کوتاهت در این فیلم دیدنی است،سپاسگزارم.

 اکبرعبدی محبوب،با تجربه و هنرت یکی از به یاد ماندنی‌ترین نقشهایت را نصیب این فیلم کردی،ممنونم.

 صابر ابر محجوب، تو بسیجی واقعی این فیلم بودی، هم در نقشت و هم در تعهدی که به کارت داشتی.

 شهاب حسینی، نمی‌دانم اگر تو در این نقش نبودی چه کسی می‌توانست این چنین با صلابت و هوشمندانه سیر تحولات روحی یک چریک عاشق را نشان دهد؟ قدردان تو هستم.

 و اما دوست دیرینه تورج اصلانی حضور پررنگ و صبورانه‌ات به فیلم رنگی دلپذیر داد.

 مصطفی خرقه‌پوش عزیز، در مدت نه ماه تدوین هوشمندانه این فیلم،حوصله و دقت بالایت هر روز بیشتر از روز قبل بود، ممنونم.

 پیام نبوتی نکته سنج، ویژوال کامپیوتری که در این فیلم انجام دادی در سینمای ایران منحصر بفرد است. از حضور متعهدانه‌ات در تمام روزهای فیلمبرداری و نیز هشت ماه کار مداوم و خلاقانه جلوه‌های ویژه که ویژگی خاص این فیلم شده سپاسگزارم.

 سعید ملکان، چیره دستانه، چهره‌پردازی کردی و با آرامش مجری طرح بودی، سپاسگزارت هستم.

 محمود سماک‌باشی بزرگوار، بسیار فراتر از یک صدابردار حرفه‌ای و کهنه کار، در کنار این فیلم بودی.

 محمدرضا دلپاک پرحوصله، دقت بالا و خلاقیتت در طراحی صدا رنگ شنیداری دیگری به این فیلم داد.

 افشین عزیزی، چه کردی با یک سه تار، در نواختن قطعاتت.

 گروه محبوب پالت، قدردان همراهی ماندگارتان هستم.

 فریبا رهبر همدل و مهربان، تعهد کاری، دلسوزی، تلاش و پیگیریت را به دیده، منت دارم تا همیشه‌ی زندگیم .

 علیرضا نسائی همراه، بالاتر از یک دستیار کارگردان و برنامه‌ریز، آرامش بخش فیلم بودی.

 داریوش دامیار (رابط فرهنگی فیلم) و همچنین رضا نریمی‌زاده (استودیو مون)،سهراب خسروی عزیز و داریوش عبادی،امیر حسین شجاعی و دوستان و دیگر عوامل هم تشکر و قدردانی دارم و از همه شما به خاطر نبودن فیلم در جشنواره عذرخواهی می‌کنم،این فیلم در هیات انتخاب پذیرفته شد ولی به خاطر کارت زرد وزیر محترم ارشاد، چهره جشنواره هم زرد! و "آشغالهای دوست داشتنی"،فیلمی که فارغ از هر تفکر حزبی و جناح‌بندی سیاسی در جهت وفاق و وحدت ملی ساخته شده، قربانی گردید! همه شما عوامل فیلم "آشغالهای دوست داشتنی" شایسته بهترین بهترین‌ها هستید. لطفاً تا آن موقع لبخند بزنید و به همه بگوئید:حالمان خوب است!»

 محسن امیریوسفی

دو روز مانده به پایان جشنواره 92

منبع:
به روز شده در تاریخ: سه شنبه 22 بهم 1392 ساعت 3:38:00
به نقل از:
http://www.cinemaema.com/html/fa/news/frontend/view/news_id/33089/

گرامیداشت رفتگان سینمای ایران با صدای زنده قربانی بر کلیپی جالب و نو

قربانییاد رفتگان سینمای ایران در اختتامیه فیلم فجر با نمایش کلیپی از تصاویر آنها با اجرای زنده علیرضا قربانی گرامی داشته شد.

به گزارش خبرنگار سینماپرس لحظاتی پیش یاد و خاطره درگذشتگان امسال سینمای ایران در کلیپی هنرمندانه و با اجرای زنده علیرضا قربانی زنده نگاه داشته شد.

در این کلیپ چهره درگذشتگانی چون هوشنگ کاوه، جواد شریفی راد، محرم بسیم، ناصر فروغ، رضا کریمی، ژیلا مهرجویی، جهانگیر جهانگیری، مهدی مرادی، رضا فرجی، مازیار پرتو و پرتو مهتدی با دستی هنرمند و با تکنیک مداد رنگی و آبرنگ طراحی می شد و سوز صدای زنده علیرضا قربانی با آن همراه بود.

این بخش از اختتامیه فیلم فجر قسمت باارزشی بود که برای اولین بار به این صورت خاطره درگذشتگان سینمای ایران را زنده می کرد.

به نقل از:

http://cinemapress.ir/news/48569/%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D9%BE%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8


+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۲۳ساعت   توسط رضا  | 

روحانی در جلسه مشترک با هنرمندان: ارکستر سمفونی را احیا می‌کنیم و از کارت زرد نمی‌ترسیم

به گزارش خبرنگار حوزه دولت خبرگزاری فارس، حسن روحانی رئیس‌جمهوری اسلامی ایران  امشب در نشست مشترکی که با هنرمندان در تالار وحدت برگزار شد، حضور یافت و پس از استماع نظرات هنرمندان به سخنرانی پرداخت.

وی با بیان اینکه معمولا سیاستمداران و حتی فیلسوفان و روشنفکران چنان با هنرمندان سخن گفته‌اند که گویی قصد تعیین تکلیف برای آنان دارند گفت: آنان نگاه هنرمندان را چنان در قالب و فرم آن خلاصه دیده‌اند که فکر کرده‌اند هنر دستور دادنی و سفارش کردنی است. هنر قالب نیست هنر قالب و معناست.

روحانی با اشاره به اینکه هنر خلاقیت است و  این نوع جلسات هم برای هم اندیشی و همفکری اهالی اقلیم‌های متنوع فکری است تا از همدیگر درک نزدیکتر و متقابلی داشته باشیم گفت: ذات هنر با مفهوم خیر و نیکی یکی است. قبل از عصر جدید هنر بسیار فراتر از هنرهای زیبا تفسیر می‌شد، هنر زندگی مسالمت آمیز و بدون کینه.

رئیس‌جمهور با بیان اینکه هر کار بی عیبی هنر است اظهار داشت: ما همه باید تلاش کنیم هنرمندانه حرف بزنیم هنرمندانه عمل کنیم هنرمندانه با هم تعامل داشته باشیم، یعنی هنر مردم‌داری، هنر با ارزش پیوند ذاتی دارد هنر یعنی عروج فکر از سطح عادی به سطح متعالی، همان که در عرفان و فلسفه اسلامی به عالم اعلی تعبیر می‌شود.

وی ادامه داد : هر هنرمندی می‌خواهد به معنای جهان و عمق جهان برسد،اگر بگوییم هنر مرده را زنده می‌کند سخن به گزاف نگفته‌ایم. پس تقسیم هنرمندان به هنرمندان ارزشی و غیر ارزشی بی‌معناست.

روحانی با بیان اینکه هنر یعنی ارزش و هنرمند  ارزشمندی است که با کار خلاقانه به تعالی می‌رسد، تاکید کرد: خلقت بزرگترین مظهر قدرت خدای لایزال است، فقط در این زمینه فتبارک‌آلله احسن‌الخالقین معنا پیدا می‌کند.

رئیس جمهور با اشاره به اینکه هنرمند جهان را بازآفرینی می‌کند و کار او در مسیر ارزش‌های الهی است تاکید کرد: هنرمند البته در مسیر هنر باید با مردم، ذوق مردم، خواست مردم خود را نزدیک کند. هنر بدون آزادی معنا ندارد و خلاقیت تنها در سایه حریت امکان‌پذیر است.

 وی با بیان اینکه  اعمال محدود کننده‌ای قبل از سانسور و ممیزی دولت  برای هنر وجود دارد، تاکید کرد: خود جوامع بشری، اولین قدم  را برای قرار دادن چارچوب برای هنر قرار دادند ، عادات،‌رسوم، اخلاق جامعه، فهم‌ها و دردها همه مرزبندی‌هایی برای هنر را مشخص می‌کند.

روحانی ادامه داد : من گاهی اوج هنر ایرانی را در حافظ می‌بینیم، هنرمند ایرانی می‌تواند مقتدایش حافظ باشد، حافظ، حافظه تاریخی ملت ماست، با سینه‌ای مالامال از حافظه‌های دینی قرآنی اما از جهل و خرافه و ریا بیزار.

روحانی گفت: هنر شاعری یکی از قالب‌های باستانی این سرزمین است، در واقع شاعری هنر ملی ایرانیان است، حافظ با همه نقد و انتقادی که بر حکومت و جامعه داشت در طول تاریخ کتابش قدر دیده و بر ثقل نشسته و گاهی آنچنان تعالی یافته که جایگاهش درکنار کتاب حق و قرآن مجید قرار گرفته است.

رئیس‌جمهور با بیان اینکه حافظ به قول بعضی‌ها رند روشن‌فکر زمان خود بود و درعین انتقاد هرگز از ایمانش دست بر نداشت و هرگز از انتقادش پشیمان نشد، اظهار داشت:  هنرمند نه قرار است زینت‌المجالس باشد و نه آپوزیسیون، هنرمند نه قرار است نوک پیکان تحولات سیاسی باشد و نه قرار است گوشه‌نشین خرابات و خانه، هنرمند قرار نیست هرچه دولت یاد جامعه یا حتی روشنفکران می‌گویند به تصویر بکشد و قرارهم نیست که با دولت یا جامعه در ستیز باشد و بجنگند.

وی با تاکید بر اینکه هنرمند انسان اهل فکر و فن و اهل دل است تصریح کرد: اما معنایش این نیست که اگر هنرمند صاحب‌نامی سفارشی را دریافت کرد ذوق هنری او تسلیم آن سفارش باشد، او همچنان باید از خلاقیت خود استفاده کند اینچنین مشهوراست که شاهنامه نیز به سفارش سلطان محمود سروده شد اما در واقع این شاهنامه سفارش یک ملت و یک تاریخ بود. آثار عظیم معماری از قبیل تخت جمشید و آثار اسلامی در اصفهان آنها هم با حمایت حکومت بود اما امروز بعنوان نماد یک ملت می‌باشد.

روحانی با اشاره به اینکه هنر و آزادی رابطه مستقیم دارد گفت:  در غیر فضای آزاد هنر واقعی خلق نخواهد شد، ما در بخش هنر نمی‌توانیم با دستور هنر را بیافرینیم و خلق کنیم. هرگونه فضای امنیتی می‌تواند جوامع هنر را بخشکاند. به تعبیر اقبال «هرگاه خشک‌مغزی کوته‌نظر زمام امور را در دست گرفت هنر مجال بروز نیافت» پس ما باید فضای مناسب را برای هنر فراهم کنیم، دولت برای خود رسالت ترویج را برعهده می‌گیرد اما هنر فرمایشی را در دستور کار خود قرارنمی دهد، البته بعضی از موضوعات ملی مثل فرهنگ ایران و اسلام،  دولت موظف است از آنها حمایت بیشتر کند آنچه که هویت اسلامی و ایرانی ما را نگه می‌دارد و تعالی می‌بخشد.

رئیس‌جمهور به نقش انقلاب اسلامی در تاریخ هنر اشاره کرد و گفت: قبل از پیروزی انقلاب بخش بزرگی از جامعه ما از هنر فاصله داشت، اما انقلاب یکی از خدماتش این بود که بین مردم متدین و هنر آشتی برقرار کرد. در دوران امام خمینی(ره) بود که به عنوان یک فقیه و مرجع عالیقدرسبب شد هنر موسیقی  و میهنی فراهم شود. .

وی افزود: در تاریخ روحانیت شیعه امام خمینی (ره) تنها فقیهی بود که از یک فیلم و فیلمساز روشنفکر به نیکی یاد کرد. انقلاب راه را برای توسعه هنر در همه لایه‌های اجتماعی فراهم نمود. انقلاب موسیقی سنتی و یا به بیانی بهتر موسیقی ملی ایران را احیاء کرد. قبل از انقلاب موج موسیقی‌های غربی و پاپ به گونه‌ای بود که موسیقی سنتی در حال ویران شدن بود.

روحانی ادامه داد: این دولت قصد ندارد ممیزی را در فرهنگ و هنر به صورت راه و مسیری که مانع کار هنرمندان باشد ادامه دهد، ممیزی باید در چارچوب قانون و هدفمند باشد، ما باید اگر قانون ما ابهام دارد قانون شفاف را در اختیار همه قرار دهیم تا تکلیف همه روشن باشد.

رئیس جمهور ادامه داد:  چرا نظارت بر سینما و کتاب و موسیقی را به اهلش واگذار نکنیم؟ چه اشکال دارد که انجمن‌های صنفی بخشی از بار مسئولیت وزارت ارشاد را بر دوش گیرد. به هم اعتماد کنیم دوران دوران اعتماد است. وظیفه دولت مداخله در هنر نیست، وظیفه ذاتی دولت اراده و تأمین مسائل مهم و ملی است مثل مسئله امنیت مثل مسئله سیاست خارجی که سیاست خارجی و اعمال دیپلماسی صرفاً از طریق دولت انجام می‌گیرد و نهاد دیگری حق مداخله ندارد البته خطوط کلی سیاست خارجی طبق قانون اساسی توسط رهبری معظم نظام تعیین می‌شود اما در حوزه‌های دیگر مثل اقتصاد، مثل فرهنگ باید تصدی‌گری دولت به حداقل برسد.

وی اظهار داشت: ما درشرایطی نیستیم که دولت بتواند آثار هنری خلق کند، هیچ دولتی نتوانسته است آثار هنری فاخری را به وجود بیاورد. دولت کتاب نمی‌نویسد، دولت فیلم نمی‌سازد، دولت موزیک نمی‌سازد. دولت شعر نمی‌سراید، دولت باید تسهیل کننده راه برای اصحاب فکر و هنر باشد. یادمان باشد و همه بدانیم هنر خطر نیست و هنرمند امنیت کشور را به مخاطره نمی‌اندازد. به هنر و هنرمند اعتماد کنیم، نگاه امنیتی به هنر بزرگترین اشتباه امنیتی است.

رئیس‌جمهور با بیان اینکه این آسیب‌هاست که رابطه صحیح بین دولت و ملت را می‌خشکاند گفت: ما اگر به هنر و هنرمند با نگاه امنیتی نگاه کردیم اولا تهدیدات اصلی را فراموش کرده‌ایم ثانیاً هنرمندی که می‌تواند متوجه تهدیدات واقعی شود را از وظیفه‌اش باز داشته‌ایم. وقتی پروبال هنر و هنرمند را بستیم در حقیقت باند فرود را برای هواپیماهای دشمن آماده کرده‌ایم.

«وقتی فرزندان این سرزمین نتوانند قهرمانان خود را در میان محصولات فرهنگی وطنی و خودی ببینند. ناچار به دنبال قهرمانان آن سوی آب خواهند بود خطر اینجاست. حتی اگر کشوری بخواهد در برابر دشمن بایستد این هنرمند است که می‌تواند روحیه مقاومت و ایستادگی را در میان مردم زنده نگاه دارد همان کاری که هنرمندهای متعهد ما در دوران دفاع مقدس انجام دادند به اعتقاد من اگر فضای هنری فعال در عرا ق و افغانستان بود اشغال این دو کشور امکان‌پذیر نبود».

رئیس‌جمهور ادامه داد: نکته دیگر آنکه برخی هنرمندان ما را به غرب‌زدگی متهم می‌کنند، استدلال آنها این است که بدنه هنری جامعه ما را فساد فرا گرفته است، باید این بنا را ویران کرد و از نو ساخت، این یکی از تفکرات غلط و اشتباهی بود که در ذهن بعضی آمد، بعضی می‌گویند اگر ما آنچه گفتیم انجام دادند می‌شود هنر خوب و آنچه ما دلمان نخواست می‌شود هنر بد.

روحانی با بیان اینکه این قضاوتی نا بحق، نا بجا و ظالمانه است گفت: دولت وظایف خود را در چارچوب قانون اساسی انجام خواهد داد، دولت در حد توان و امکاناتاش از هنر حمایت خواهد کرد. من از اینکه ارکستر سمفونی موسیقی ملی به تعطیلی کشیده شده است بسیار متأسفم و حتماً این دولت در همین ماه‌های آینده آن را احیاء خواهد کرد. اگرچه ممکن است وزیر باز هم کارت زرد بگیرد. این دولت به تمام تعهداتی که در دوران انتخابات داده است عمل خواهد کرد. کارت زرد برای این دولت نگرانی نیست. ما به امثال آقای جنتی‌ها بعنوان مدافع آزادی افتخار می‌کنیم.

رئیس قوه مجریه با بیان اینکه هر نظامی خطوط قرمزی دارد اما خطوط قرمز باید کاملاً شفاف، صریح و قانونی باشد گفت: در این زمینه تمام قدم‌های لازم را دولت برخواهد داشت اگر ما مقررات شفاف و روشن داشته باشیم آنگاه می‌توانیم کار نظارت را به مردم واگذار کنیم.

وی با بیان اینکه ما باید شرایط را برای هنرمندان تسهیل کنیم اظهار داشت: ما باید اقتصاد فرهنگ را پویا کنیم دولت این را جزو وظایف خود می‌داند،  اینکه گیشه‌های سینمای ما خلوت است یعنی ما باید تقاضا را تحریک کنیم و باید کالاهای متنوع فرهنگی  تولید کنیم، مشکل  دستوری شدن این است که نمی‌گذارد هنرمند خلاق باشد، دولت تلاش خواهد کرد تا اینکه اقتصاد فرهنگی و بویژه هنری ما پویا شود و حتی بتوانیم بازارهای منطقه‌ای و جهانی را نیز به تصرف خود در ‌آوریم.

روحانی گفت : دولت برای اهدافش به سوی شما دست نیاز دراز می‌کند. دولت تداوم امید را از شما و آثار امیدبخش و نشاط‌آفرین می‌خواهد، تولید  آثار یأس‌آور کافیست.

رئیس‌جمهور با بیان اینکه دولت در فکر ایجاد آشتی ملی است و در فکر وحدت ملی است تاکید کرد: دولت می‌خواهد کینه‌ها از سینه‌ها برداشته شود. شمایید که می‌توانید زمینه را آماده کنید، دولت می‌خواهد اعتدال در جامعه برقرار شود، دولت می‌خواهد میانه‌روی را ترویج کند، دولت با خشونت و افراط مخالف است ،ما با تمام توان می‌خواهیم افراطیون را به انزوا در آوریم.

 

وی با بیان اینکه ما باید شرایط را برای هنرمندان تسهیل کنیم اظهار داشت: ما باید اقتصاد فرهنگ را پویا کنیم دولت این را جزو وظایف خود می‌داند،  اینکه گیشه‌های سینمای ما خلوت است یعنی ما باید تقاضا را تحریک کنیم و باید کالاهای متنوع فرهنگی  تولید کنیم، مشکل  دستوری شدن این است که نمی‌گذارد هنرمند خلاق باشد، دولت تلاش خواهد کرد تا اینکه اقتصاد فرهنگی و بویژه هنری ما پویا شود و حتی بتوانیم بازارهای منطقه‌ای و جهانی را نیز به تصرف خود در ‌آوریم.

روحانی گفت : دولت برای اهدافش به سوی شما دست نیاز دراز می‌کند. دولت تداوم امید را از شما و آثار امیدبخش و نشاط‌آفرین می‌خواهد، تولید  آثار یأس‌آور کافیست.

رئیس‌جمهور با بیان اینکه دولت در فکر ایجاد آشتی ملی است و در فکر وحدت ملی است تاکید کرد: دولت می‌خواهد کینه‌ها از سینه‌ها برداشته شود. شمایید که می‌توانید زمینه را آماده کنید، دولت می‌خواهد اعتدال در جامعه برقرار شود، دولت می‌خواهد میانه‌روی را ترویج کند، دولت با خشونت و افراط مخالف است ،ما با تمام توان می‌خواهیم افراطیون را به انزوا در آوریم.

روحانی در پایان خاطر نشان کرد: برخی هنوز صدای ملت را در 24 خرداد نشنیده‌اند، پنبه‌ها را از گوش درآورند، ایران امروز منادی مقابله با خشونت و افراطی‌گری در جهان است. اینکه طرح ایران در سازمان ملل متحد در ظرف چند ماه با اتفاق آرا به تصویب رسید نشان عظمت ملت ایران است. برای مقابله با خشونت برای دیپلماسی عمومی برای یاری دولت، دست دولت به سوی هنرمندان به عنوان یاران نزدیک و مورد اعتماد دراز است و سخن آخر اینکه «هنر همیشه خوب است چون هنر همان خوبی است».

انتهای پیام/

به نقل از:

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13921018001401

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۲/۱۰/۱۹ساعت   توسط رضا  | 

همه‌ی یارانِ جواد شمقدری+تصاوير

صراط:   جواد شمقدری:

مسوولیت: رییس سازمان سینمایی کشور و معاون وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی

جواد شمقدری

مسوولیت‌های پیشین: معاون سینمایی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، مشاور هنری محمود احمدی‌نژاد در دولت نهم، عضو هیات امنای هیات اسلامی هنرمندان، عضو مشورتی شورای‌های فیلمنامه حوزه هنری، سیمافیلم، مرکزسینمای تجربی و انجمن سینمای دفاع مقدس.

آثار: کارگردان «طوفان شن»

مهمترین اقدامات و حواشی:

1- انتقادات تند و تیز به هیات مدیره خانه سینما در سال‌هایی که در هیات اسلامی هنرمندان فعال بود و ادامه این انتقاد‌ها در زمان مدیریتش در وزارت ارشاد، نهایتا موجب تعطیل‌شدن این تشکل صنفی شد. محمود احمدی‌نژاد که با این اقدام مخالف بود، خود زمینه‌چینی بازگشایی خانه سینما را با پیشنهاد تشکیل هیاتی برای اصلاح اساسنامه آن نهاد مطرح کرد اما وقتی ‌دید کار آنطور که مدنظرش است جلو نمی‌رود، در نامه‌ای به شمقدری به او تاکید کرد که کارهای بازگشایی بدون «تنگ‌نظری» هرچه سریعتر به‌اتمام برسد که البته این «دستور» تا پایان عمر کاری رییس دولت دهم به سرانجامی نرسید.

2- انتقاد از سیاست‌های محمدحسین صفارهرندی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت نهم توسط شمقدری تا جایی تکرار شد که وی صفارهرندی و احمدی‌نژاد را زن و شوهری خواند که تنها یکدیگر را تحمل می‌کنند. این سخنان وی با واکنش تند رییس‌جمهور نهم روبرو شد.

3- کشمکش شدید با حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی برای اکران فیلم‌هایی که مدیران حوزه آن‌ها را متناسب با فرهنگ ایرانی – اسلامی نمی‌دانستند. در این تقابل که گاهی به دوئل اظهارنظر‌ها بین شمقدری و مومنی‌شریف (مدیر حوزه هنری) تبدیل می‌شد، چندین فیلم سینمایی امکان نمایش را در سینماهای زیر مجموعه سازمان تبلیغات اسلامی پیدا نکردند که این امر موجب انتقاد سینماگران از مدیریت حوزه هنری شد.

4- سخنان شمقدری درباره لابی برای اعطای جایزه اسکار به اصغر فرهادی و فیلم «جدایی نادر از سیمین» جنجال‌های زیادی به‌دنبال داشت. البته پیش از این توقیف و یا توقف فیلم «جدایی نادر ازسیمین» در هنگام فیلمبرداری به دلیل برخی حواشی صحبت‌های اصغر فرهادی در جشن خانه‌ی سینما از اتفاقات نادر سال‌های اخیر سینما شد.

5- تغییر محل استقرار کاخ جشنواره فیلم فجر از سینما «فلسطین» به برج میلاد تهران.

6- از توقیف در آوردن و اکران فیلم‌هایی مانند «به رنگ ارغوان» و «پنجمین سوار سرنوشت» که در دوره‌های قبل بدون دلیل خاصی، امکان نمایش پیدا نکرده بود.

7- تشکیل سازمان سینمایی که می‌توانست چارت و بودجه‌ای مستقل از وزارت ارشاد داشته باشد. او البته تا پایان دوره‌اش نتوانست چارت و فعالیت‌های این سازمان را تثبیت کند.

8- تشکیل شورای عالی سینما به ریاست محمود احمدی‌نژاد به عنوان بالاترین مقام اجرایی کشور. اگرچه مصوبات این شورا برای سینما بسیار راهبردی و زیرساختی بود اما بیشتر آن‌ها به‌دلیل بار مالی زیاد امکان اجرایی پیدا نکرد.

9- تشکیل خانه اصناف سینمای ایران یا همان خانه سینمای 2 با حضور جمعی از یارانش که موجب انتقادات شدیدی از سوی سینماگران مطرح شد.

10- در دوران مدیریت شمقدری در وزارت ارشاد، چهار تجمع در له یا علیه وی برگزار شد. تجمع انصار حزب‌الله در اعتراض به اکران «من مادر هستم» و ساخت چند فیلم پر حاشیه‌، دو تجمع طیف خانه سینما در اعتراض به پلمپ ساختمان این نهاد صنفی و تجمع اعضای خانه اصناف سینمای ایران (خانه سینما 2) در اعتراض به تحویل ندادن ساختمان خیابان سمنان خانه سینما به آن‌ها.

11- ساخت فیلم‌هایی با تم خیانت در دوره مدیریت وی باعث شد جشنواره فجر سال 89 حواشی بسیار زیادی داشته باشد و این حواشی به کشمکش با حوزه هنری رسید.

××× سیدعلیرضا سجادپور:

مسوولیت: مدیرکل اداره نظارت و ارزشیابی معاونت سینمایی وزارت ارشاد

علیزضا سجادپور

مسوولیت‌های پیشین: رییس فرهنگسرای هنر، مدیرکل سینما و تلویزیون شهرداری تهران، مسوول واحد فیلمنامه حوزه هنری، قائم مقام گروه تلویزیونی شاهد، عضو موسس و مدیر اجرایی هیات اسلامی هنرمندان، معاون فرهنگی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری. عضو شورای سیاست‌گذاری جشنواره فیلم فجر، عضو شورای‌های پروانه ساخت و نمایش فیلم سینمایی وزارت ارشاد.

آثار: تهیه‌کننده آخرین ملکه زمین، سرباز کوچک، شکلات داغ، سریال آفتاب و زمین و چشمان آبی زهرا. نگارش چند فیلمنامه سینمایی و همکار در نگارش فیلمنامه سریال سیمرغ.

مهمترین اقدامات و حواشی:

1- او یکی از همراهان اصلی جواد شمقدری در اعلام انحلال خانه سینما و سپس تعطیلی این نهاد صنفی بود.

2- سجادپور از جمله حامیان تشکیل اتحادیه تهیه‌کنندگان سینمای ایران با هسته مرکزی سینماگران مخالف هیات مدیره خانه سینما تشکیل شد. این اتحادیه پس از تشکیل توانست مجوز برگزاری جلسات شورای صنفی نمایش، مسوولیت تشکیل پرونده مربوط فیلم‌های متقاضی صدور پروانه ساخت و مشاوره اولیه فیلمنامه‌هایی که می‌خواهند مجوز ساخت بگیرند را دریافت کند.

3- او در میان سینماگران به‌عنوان یکی از حامیان جدی شورای صنفی نمایش شناخته می‌شد که این شورا حواشی زیادی را برای سینمای ایران در سال 90 و مخصوصا در اکران نوروز آن سال ایجاد کرد.

4- درحالی که در دوره‌های مختلف، انتخاب فیلم نماینده ایران در مراسم آکادمی اسکار برعهده هیاتی متشکل از سینماگران در بنیاد فارابی بود، سجادپور در سال 88 بدون درنظر گرفتن این هیات، «بدرود بغداد» را به اسکار معرفی کرد.

5- فیلم سینمایی «جدایی نادر از سیمین» که توانست نخستین اسکار را برای سینمای ایران به ارمغان بیاورد، در زمانی که او مدیرکل نظارت و ارزشیابی معاونت سینمایی بود، توقیف شد. این اتفاق، به‌دلیل حواشی یکی از جشن‌های خانه سینما رخ داد.

6- سجادپور اما مدیری بود که تا پایان دولت دهم در کنار جواد شمقدری نتوانست حضور داشته باشد و 6 دی ماه سال 91 استعفاء داد. البته در استعفاء یا برکناری او شایعات مختلفی مطرح شد که او فقط ترجیح داد که بگوید علاقه‌مند است فیلم بسازد بنابراین از مدیریت کناره‌گیری کرده است.

××× مهدی عظیمی میرآبادی:

مسوولیت: معاون فعالیت‌های سازمان سینمایی

مهدی عظیمی

مسوولیت‌های پیشین: قائم مقام انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس، مدیر گروه تلویزیونی بسیج، قائم مقام اداره کل تولید و پشتیبانی معاونت امور سینمایی، قائم مقام اداره کل نظارت و ارزشیابی (در زمان سیدعلیرضا سجادپور)، سرپرست اداره کل نظارت و ارزشیابی، عضو شورای سیاست‌گذاری جشنواره فیلم فجر، ناظر مالی وزارت ارشاد در خانه سینما در چندین سال قبل.

آثار: تهیه‌کننده و مدیر تولید فیلم‌ها و مجموعه‌هایی مانند عبور در غبار، مرد زیبا، شغل شریف، سلطان عشق، مجتمع مسکونی فرج و فرخ، سیب و سلما و... .

مهمترین اقدامات و حواشی:

1- پس از آنکه سازمان سینمایی با حواشی بسیار زیادی برای ساخت و نمایش چند فیلمش مواجه شد، ترجیح داد سیاست خود در اعطای پروانه ساخت و نمایش را تغییر دهد. این اقدام در دورانی که علیرضا سجادپور از سمت خود استعفاء داده و مهدی عظیمی جانشین او شده بود، نمود بیشتری پیدا کرد.

2- عظیمی برخلاف سجادپور، رابطه‌ چندان جالبی با مدیران اصلی اتحادیه تهیه‌کنندگان و شورای صنفی نمایش نداشت. اختلاف عظیمی و سیدضیاء هاشمی تا جایی عمیق شد که بسیاری منتظر استعفای هاشمی از شورای صنفی نمایش و یا اقدامات جدی این دو علیه یکدیگر بودند.

3- پس از تشکیل سازمان سینمایی، معاون فعالیت‌های این سازمان مسوول پیگیری وضعیت خانه سینما بود. در این میان، عظیمی خود یکی از مخالفان اقدامات هیات مدیره خانه سینما بوده و فعالیت‌ آن‌ها را در گذشته را غیرقانونی می‌دانست.

4- تشکیل هیات بازگشایی خانه سینما از سوی جواد شمقدری به وی سپرده شد اما این هیات از سوی خانه سینمایی‌ها غیرقانونی خوانده شد و تقریبا نتوانست کاری از پیش ببرد.

5- عظیمی میرآبادی یکی از اعضای شورای پروانه نمایش فیلم‌های سینمایی بود.

××× جلیل عرفان‌منش:

مسوولیت: معاون آثار سازمان سینمایی

جلیل عرفان‌منش

مسوولیت‌های پیشین: موسس و رییس دانشگاه سوره شعبه شیراز، مدیر گروه تاریخ و مناسبت‌های شبکه دوم سیما، عضو شورای تصویب فیلمنامه سیمافیلم، عضو شورای طرح و برنامه معاونت سیما، عضو کمیته فرهنگ و تمدن شورای عالی انقلاب فرهنگی،عضو شورای سیاست‌گذاری جشنواره فیلم فجر.

آثار: نگارش فیلمنامه سینمایی روز موعود، ابر و باد، راه اعتدال و... و بازنویسی فیلمنامه «لاله».

مهمترین اقدامات و حواشی:

1- عرفان‌منش یکی از اعضای اصلی شورای‌های صدور پروانه ساخت و نمایش سازمان سینمایی بود.

2- او بازنویسی فیلمنامه «لاله» را به‌عنوان یکی از پرحاشیه‌ترین آثار سینمایی دوران مدیریت شمقدری برعهده داشت.

3- تشکیل شورای ارزشیابی فیلمنامه، یکی از برنامه‌های اصلی عرفان‌منش برای پایان‌دادن به اعمال سلیقه در حوزه نظارت آثار سینمایی بود که خبری درباره تشکیل آن منتشر نشد.

××× سیداحمد میرعلایی:

مسوولیت: مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی، دبیر بیست و ششمین دوره جشنواره فیلم کودک

سیداحمد میرعلایی

مسوولیت‌های پیشین: عضویت در شورای سیاست‌گذاری جشنواره فیلم فجر، دبیر جشنواره‌های کودک در زمان مدیریت در فارابی.

آثار: تهیه‌کننده فیلم‌های سینمایی شب واقعه، فرزند خاک، مرثیه برف، وعده دیدار و سرعت. مجری طرح و مدیر تولید فیلم‌های سینمایی مانند سرعت، دنیای وارونه، عروس حلبچه و... .

مهمترین اقدامات و حواشی:

1- سید احمد میرعلایی از جمله مدیرانی است که نامش حتی در میان مخالفان جدی سیاست‌های شمقدری، با احترام خطاب می‌شود.

2- او خود به عنوان یکی از منتقدان بعضی از سیاست‌های معاونت و سازمان سینمایی شمرده شده و در این زمینه مطالبی غیررسمی مطرح می‌شود اما او هیچ وقت اختلاف خود را با شمقدری رسانه‌ای نکرد. حتی پس از معرفی وی به‌عنوان دبیر جشنواره فیلم کودک سال 92، شنیده‌ها حاکی از آن‌ بود که میرعلایی از برخی اقدامات و رفتارهای مدیران سازمان سینمایی و بویژه جواد شمقدری دلخور است و به‌زودی از سمتش استعفاء خواهد داد که این اتفاق رخ نداد.

3- گفته می‌شد، میرعلایی یکی از مخالفان ساخت فیلم «لاله» بوده و اجازه ساخت این فیلم را در بنیاد فارابی نداده است.

4- در دوره وی (سال 90) برای نخستین بار، مدیریت و راهبری جشنواره فیلم فجر از بنیاد فارابی گرفته شده و به موسسه رسانه‌های تصویری داده شد.

5- در سال دوم مدیریت او در فارابی، محل برگزاری جشنواره فیلم کودک مجددا از همدان به اصفهان منتقل شد.

××× شفیع آقامحمدیان:

مسوولیت: مدیرعامل مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی

شفیع آقامحمدیان

مسوولیت‌های پیشین: دبیر جشنواره‌های سینماحقیقت در دوره مدیریت در مرکز گسترش، عضویت در شورای سیاست‌گذاری جشنواره فیلم فجر.

آثار: کارگردانی فیلم‌های سینمایی تلفن، چشم عقاب، روی خط مرگ و...، نویسنده فرار از جهنم، مروارید سیاه و راننده سفیر. مجری طرح فیلم سینمایی لاله.

مهمترین اقدامات و حواشی:

1- عضویت در شورای صدور پروانه ساخت فیلم‌های سینمایی سازمان سینمایی.

2- تغییر سیاست حمایت از فیلم‌اولی‌ها و سپرده‌شدن این بخش به دست بنیاد فارابی. آقامحمدیان که می‌گوید نقشی در این انتقال حمایت نداشته، خود یکی از منتقدان این اقدام بوده و تاکید کرده است که حمایت از فیلم‌اولی‌ها باید به مرکز گسترش سپرده شود.

3- مسوولیت برگزاری و دبیری چهار دوره جشنواره سینماحقیقت.

4- حمایت از ساخت و سپس فروش حق رایت بین‌المللی انیمیشن سینمایی«رستم و سهراب» در جشنواره فیلم «کن».

5- انتقادات فراوان مستندسازان به عملکرد وی. این انتقادات در پایان دوره وی به دلیل حمایت‌های گسترده از ساخت فیلم‌های پرهزینه شدت گرفته بود.

6- ساخت فیلم سینمایی پرحاشیه «لاله» در زیرمجموعه وی کلید خورد و او یکی از حامیان جدی این فیلم است.

××× محمدرضا عباسیان:

مسوولیت: مدیرعامل موسسه رسانه‌های تصویری

محمدرضا عباسیان

مسوولیت‌های پیشین: مدیرکل اداره رسانه بین‌الملل سیما، عضویت در شورای سیاست‌گذاری جشنواره فیلم فجر، دبیر سی‌ویکمین جشنواره فیلم فجر، دبیر نخستین جشنواره فیلم ویدئویی یاس تهران،‌ دبیرکل ستاد مبارزه با محصولات غیر مجاز.

آثار: ساخت و تهیه چندین مستند در موضوعات مختلف از جمله «قانای من».

مهمترین اقدامات و حواشی:

1- عباسیان یکی از مخالفان جدی ساخت و توزیع سریال در شبکه نمایش خانگی بود.

2- نمایش دیجیتال تمام فیلم‌های سی و یکمین جشنواره فجر از جمله مهمترین اقدام عباسیان به‌شمار می‌رود. البته به گفته برخی از سینماداران پس از پایان جشنواره، تجهیزات دیجیتال از سینماها جمع شد.

3- در جشنواره سی‌ و یکم فجر، اصحاب رسانه انتقادات تند و تیزی را به نحوه مدیریت عباسیان بر این جشنواره وارد کردند چرا که معتقد بودند او نه‌تنها به امکانات رفاهی لازم در کاخ جشنواره توجهی نکرده بلکه با صدور کارت ورود بیش از ظرفیت سالن مرکز همایش‌های برج میلاد، مشکلاتی زیادی را هم برای خبرنگاران بوجود آورده است. البته او در پاسخ به این انتقادات، اقدامات غیرحرفه‌ای بعضی از رسانه‌ها را دلیل بی‌نظمی و شلوغی بیش از حد سالن برج میلاد دانست.

4- جشنواره فیلم‌های ویدئویی تهران در دوره مدیریت وی در موسسه رسانه‌های تصویری پی‌ریزی و او دبیر نخستین دوره‌اش بود. دبیری دوره دوم نیز به وی سپرده شد اما با استعفا از مسوولیتش در سازمان سینمایی، از این پست کنار رفت.

5- عباسیان در نشست خبری اعلام استعفای خود، سخنان کنایه‌آمیزی را نسبت به وضعیت سازمان سینمایی و مدیریت جواد شمقدری مطرح کرد اما نه او و نه شمقدری هیچ‌گاه به صورت شفاف دراین‌باره صحبت نکردند.

××× هاشم میرزاخانی:

مسوولیت: مدیرعامل انجمن سینمای جوانان ایران

هاشم میرزاخانی

مسوولیت‌های پیشین: مدیر مالی بنیاد سینمایی فارابی، دبیر چند دوره جشنواره فیلم کوتاه تهران.

آثار: تهیه‌کنندگی و کارگردانی فیلم‌های مستند در تلویزیون

مهمترین اقدامات و حواشی:

1- برگزاری منظم جشنواره‌های منطقه‌ای فیلم کوتاه در دوران مدیریت وی.

2- تجهیز فنی دفاتر انجمن سینمای جوان در شهرستان‌ها به‌طوری که وی تاکید می‌کند اکنون هیچ دفتری از دفاتر انجمن با امکانات مقدمات مقدماتی فعالیت نمی‌کند.(البته این مدیر هم عملکردش در برخی موارد با انتقاداتی مواجه شد)

3- تدوین مجدد درس‌های تدریسی در انجمن سینمای جوان کل کشور و ایجاد سیستم درسی یکپارچه در این مراکز.

4- برگزاری جشنواره فیلم تهران به‌عنوان دبیر طی چهارسال.

5- امضای تفاهم‌نامه‌های همکاری برای تبادل فیلم، داور و... میان جشنواره فیلم تهران و شماری از جشنواره‌های بین‌المللی.

6- برگزاری جشنواره‌های نماز و نیایش و عکس ایران

××× سعید رجبی فروتن:

مسوولیت: مدیرکل حوزه ریاست و روابط عمومی و امور بین‌الملل سازمان سینمایی، سخنگوی سازمان سینمایی.

سعید رجبی‌فروتن

مسوولیت‌های پیشین: مدیر اداره‌کل همکاری‌های سمعی و بصری و نمایش خانگی وزارت ارشاد در دولت دهم، مشاور معاون سینمایی در دولت نهم، معاون هنری اداره ارشاد استان مرکزی، مسئول حوزه هنری استان مرکزی، معاون فرهنگی مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی، سرپرست دفتر توسعه و فناوری معاونت سینمایی در دولت نهم، عضو شورای سیاست‌گذاری جشنواره فیلم فجر.

مهمترین اقدامات و حواشی:

1- رجبی‌فروتن از جمله مدیران معاونت و سازمان سینمایی دولت دهم بود که رابطه‌ای بسیار خوبی با رسانه‌ها داشت. او همچنین طی سال‌های اخیر به‌سرعت به اتفاقات روز سینما و مخصوصا بخش نمایش خانگی واکنش نشان داده و نظراتش را در وبلاگش منعکس می‌کرد.

2- ساخت سریال‌ در شبکه نمایش خانگی در دوره وی سرعت گرفت که موافقان و مخالفان زیادی داشت.

3- در موضوع اختلافات بالاگرفته‌ی خانه سینما، او با انتشار یادداشتی در سایت شخصی‌اش، از موضع سازمان سینمایی و جواد شمقدری در مواجهه با سینماگران انتقاد کرد.

××× بابک خانیان:

مسوولیت: مشاور اجرایی معاون سینمایی وزیر ارشاد، رییس دبیرخانه شورای عالی سینما، عضو هیات‌مدیره موسسه سینماشهر.

بابک خانیان

مسوولیت‌های پیشین: عضو شورای سیاست‌گذاری جشنواره فیلم فجر در دوران شمقدری، فعالیت در امور برنامه‌ریزی، بودجه و رسانه‌های دیجیتال

مهمترین اقدامات و حواشی:

1- سینماگران، بابک خانیان را یکی از اعضای اتاق فکری می‌دانند که حاصل تفکر ‌آن‌ها به تعطیلی خانه سینما انجامید. او همچنین در جایگاه مشاور اجرایی معاون سینمایی، مصاحبه‌های تند و تیزی را علیه هیات مدیره خانه سینما انجام داد. دایره مصاحبه‌های شدیدالحن خانیان تنها به هیات مدیره خانه سینما محدود نشد و افراد مختلفی مانند مسعود فراستی را نیز در برگرفت!

2- شورای عالی سینما که او مسوولیت دبیرخانه آن‌ را برعهده داشت، به‌دلیل مشکل تامین بودجه نتوانست بسیاری از وعده‌هایش را عملی کند.

3- او یکی از منتقدان جدی و البته غیررسمی صدور پروانه نمایش برای برخی فیلم‌های پرحاشیه در مجموعه زیرنظر سیدعلیرضا سجادپور به‌حساب می‌آمد و حتی پس از تشکیل سازمان سینمایی انتقاد‌هایی را به سپردن مجدد مسئولیت صدور پروانه ساخت و نمایش‌ به سجاد‌پور مطرح می‌کرد.

4- خانیان سال قبل بدون اطلاع قبلی و بدون آنکه استعفاء از مسئولیت‌هایش رسانه‌ای شود، به‌یکباره از سازمان سینمایی کنار رفت. در این زمینه، بعضی سخنان درباره وی مطرح می‌شود که هیچ‌وقت رسما تایید نشد.

5- او در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری سال 92، به‌عنوان مسوول یکی از ستاد‌های مردمی سعید جلیلی با یک رسانه مجازی گفت‌وگو کرد اما دیگر از او خبری نشد.

××× بهمن حبشی:

مسوولیت: مدیرکل دفتر مجامع و جشنواره‌های معاونت امور سینمایی، سمعی و بصری

بهمن حبشی

مسوولیت‌های پیشین: مدیر فرهنگی در وزارت امور خارجه، کارشناس گروه فیلم و سریال و معارف و تاریخ شبکه اول سیما، مدیرکل طرح و برنامه مرکز فرهنگی و هنری صبا، عضویت در شورای سیاست‌گذاری جشنواره فیلم فجر.

آثار سینمایی: مشاور و محقق چندین فیلم سینمایی، مستند و سریال تلویزیونی

مهمترین اقدامات و حواشی:

1- حبشی در طول مسوولیت در معاونت سینمایی، عضو شورای سیاست‌گذاری جشنواره‌های فجر بود اما اغلب ترجیح‌ می‌داد که بدون نام‌برده شدن در رسانه‌ها مسوولیت‌هایش را دنبال کند.

2- گفته می‌شد که حبشی پس از تشکیل معاونت امور بین‌الملل و جشنواره‌های سازمان سینمایی، مدیریتش را برعهده خواهد گرفت اما این معاونت هیچ‌وقت تشکیل نشد.

××× پرویز فارسیجانی:

پرویز فارسیجانی

مسوولیت: مدیرکل مطالعات و توسعه دانش و مهارت‌های سینمایی

مسوولیت‌های پیشین: دبیر شورای معارف سیما، استاد دانشگاه.

مهمترین اقدامات و حواشی:

برگزاری نشست کرسی‌های آزاد اندیشی در سینما

××× مجید مسچی:

مسوولیت: مدیرعامل موسسه سینماشهر (او تنها مدیری بود که از زمان جعفری‌جلوه (معاون پیشین سینمایی) باقی ماند)

مسوولیت‌های پیشین: مدیریت واحد عکاسی شبکه اول سیما، مدیر پشتیبانی تولید سیما، مدیر تولید شبکه دوم سیما و... .

مهمترین اقدامات و حواشی:

مجید مسچی

1- بازسازی و تجهیز تعداد زیادی از سینماهای کشور.

2- ساخت و تجهیز سینما «هویزه» مشهد با همکاری حوزه هنری

3- تجهیز بخشی از سینماهای کشور به سیستم نمایش دیجیتال.


منبع: ایسنا
به نقل از:
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۲/۱۰/۱۴ساعت   توسط رضا  | 

ای غم عشق تو یار غار ما جز غمت خود کس نزیبد یار ما 
کار ما با غم حوالت کرده‌ای نی، به این‌ها برنیاید کارما 
در ازل جان دل به مهرت داد و این تا ابد مهریست بر رخسار ما 
ما همان اقرار اول می‌کنیم گر دو گیتی می‌کنند انکار ما 
ساقی، از رندان حریفی را بخوان تا به می بفروشد این دستار ما 
می بیار و خرقه‌ی ما را بکن تا ببیند مدعی زنار ما 
علم نیک و بد چو جای دیگرست این تفاوت چیست در پندار ما؟ 
زاهدان فردا چه گویندار خدای؟ سهل گیرد کار برخمار ما 
تا رضای او نباشد، اوحدی توبه بی‌کارست و استغفار ما
به نقل از:
http://rira.ir/?page=view&mod=classicpoems&obj=poem&id=3000

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۳۱ساعت   توسط رضا  | 

سمفونی ایثار اثر مجید انتظامی

می‌تپد قلبم

 در هوای تو

 هم‌صدا هستم با صدای تو

 چگونه بی‌تو بخونم

 همچو آسمون آبی و پاکی

 لایق تو نیست این تن خاکی

 چگونه بی‌تو بمونم

 قاصره بی‌تو زبونم

 چگونه بی‌تو بخونم

 هر آن گریزان از فراقم پروانه گشته اشتیاقم اقتدار ما، در همه عالم می‌شود روزی، فخر هر آدم ای بشر ایثارت، عزت سرشارت، سازد افتخارت در کتاب هستی، نام تو ای انسان، ماند ماندگار ای مرز آرامش، همراهت آسایش سرشار از پیوندی، بیزار از هر بندی در پایت ریزم جان ناچیزم 

به نقل از:

http://didarweb.ir/m/post-1153/

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۲۷ساعت   توسط رضا  | 

دنیای ازدواج - خاطرات اهالی روزنامه ی دنیای اقتصاد - عبارات جالبی داره!

مجيد اسكندري
ده سال كار توي يك روزنامه، اون هم به طور پيوسته، كافيه تا به اندازه لازم، حرف براي گفتن داشته باشي. تازه اين در مورد كسي صادقه كه زياد اهل حرف زدن نيست والا در مورد شخص نگارنده، حالا حالاها بايد گوش‌هاي مجاني رو رديف كرد.
ده سال قبل، بچه‌هاي دنياي اقتصاد، خيلي جوون بودند درست مثل «حاجي» و روزنامه‌اش.

يادش به خير ساختمان كوچه برادران غفاري، با وجود قديمي بودن، صميمي بودن حرف اول رو مي‌زد. معذرت مي‌خوام از جوون‌ترها، قصد جسارت نداشتم. نه اينكه امروز صميميت نباشه، اما راستش يه جورايي دلم از پارتيشن و ديزاين و اين چيزهاي محدودكننده گرفته. اون موقع يك تحريريه يك تيكه داشتيم با ميزهايي كه هر گروه به تفكيك، دورش مي‌نشستند. لپ‌تاپي نبود كه سر هر «بني‌خبرنگار»ي رو گرم خودش كنه. دو تا كامپيوتر پنتيوم بوق بود و يك تحريريه 50 نفره و يك «ميرعلي» كه هر روز سر همه ميزها مي‌اومد و تك مضرابي مي‌زد و دوباره برمي‌گشت سر ميز خودش. اين روزها، «ميرعلي» از پشت آكواريومش تك زنگ مي‌زنه:‌«مجيد زود باش بيا صفحه‌ات رو ببند» و من ميگم: «مگه ساعت چنده علي؟» و علي مي‌گه: «قيمتش رو نمي‌دونم ولي گرون شده مثل چيزهاي ديگه، تورمه، مي‌فهمي!» اون هم اين روزها گرفتار شده، به قول قديمي‌ها كار و زندگي و چند سر عائله.
يادم رفت بهتون بگم، اون وقت‌ها؛ ده سال قبل رو مي‌گم، بيشتر بچه‌هاي روزنامه، تحريريه، فني، اداري و مالي و بقيه مجرد بودند و با اجازه خانوم‌ها بايد بگم، از هفت دولت كريمه و غيركريمه، آزاد. به قول مسعودرضا طاهري، خبرنگار قديمي حوزه، ارز و طلا: «صبح‌ها با شاطرها از خونه ميومديم بيرون و شب‌ها با مطرب‌ها برمي‌گشتيم خونه.» كه البته خونه اصليمون، روزنامه بود.
افسوس كه هميشه خوشي، زياد پايدار نيست و خيلي زود اين خوشي‌هاي ناپايدار جاي خودشون رو به خوشي‌هاي ناپايدارتر دادند.
مي‌دونستم همه‌تون منظور منو زود فهميديد. مگه
غير اينه؛ اصلا خوشي ناپايدارتر از ازدواج مگه وجود داره؟ چيه، به بعضي‌هاتون برخورد؟! باشه، اصلا خوشيتون پايدار، ما كه بخيل نيستيم.
باري به هر جهت، بچه‌ها تاب خوشي نداشتند و يكي يكي با فاصله و بي‌فاصله ازدواج مي‌كردند. با فاصله از اون جهت كه بعضي از بچه‌ها همسرشون رو بيرون از حرفه «روزنامه‌چي‌گري» انتخاب مي‌كردند، يكي كه شغل آبرومند داشته باشه و خوب بعضي ها رو هم خدا بيشتر دوستشون داشت همسرشون مثل خودشون روزنامه‌چي بود و سر عقد كه آقا خطبه رو مي‌خوند و مي‌پرسيد: «عروس خانم بنده وكيلم»؟ جواب مي‌شنيد: «عروس رفته تيتر بزنه». اين دسته، سركار و خونه‌شون يكي بود، بي‌فاصله. ديگه هيچ عذر و بهونه‌اي براي هم نداشتند. آخي، طفلكي‌ها سر كار هم از دست همديگه در امان نبودند. اين حرف‌ها را دارم يواشكي مي‌نويسم، آخه خودم پرچمدار اين دسته بودم، «هيات زن ذليلان مقيم دنياي اقتصاد» بله عزيزانم. حقير، نخستين كسي بود كه در دنياي اقتصاد، از «اتحاد مزدوج» براي حل كردن مسائل رياضي زندگيش بهره گرفت. بچه‌هاي دنياي اقتصاد حدود 10 سال پيش اولين شيريني ازدواج در روزنامه دنياي اقتصاد رو از دست مجيد اسكندري خبرنگار سرويس بورس گرفتند كه با پروين حاتمي از بچه‌هاي تايپيست گروه فني روزنامه ازدواج كرده بود.
چقدر زود گذشت. انگار همین دیروز بود که «جعفرپورحسن» مسوول تدارکات دفتر حاجی مدیرمسوول، دسته گل بزرگی رو که «منصورخان» مدیرروابط عمومی روزنامه سفارش داده بود، به همراه پیام تبریک حاجی برامون آورد تالار.
بگذریم. استارت اولیه را این دو تا زدند و حالا نوبت بقیه بود که بندازند تو دنده یک، دو و... بیفتند تو این جاده ناهموار تا یه روز اگه خدا خواست برسند به آسفالت، البته اگر خودشون تا اون موقع آسفالت نشند!
اما چراغ دوم به دست مسعودرضا طاهری روشن شد البته با کمی فاصله، چون همسرش توی یک روزنامه دیگه مشغول ویراستاری بود. شتر سعادت بالاخره روشونه این
«لر بچه شیرین زبون» هم نشست و دنده‌اش پهن شد به قاعده کاسه کمانچه.
مدتی گذشت و در این فاصله چند تای دیگه از بچه‌ها نیز ازدواج کردند البته بیرون از فضای حرفه‌ای. چشم‌ها بار دیگر در چشمخانه به انتظار نشسته بودند تا به یکباره چشمی از میان دیگر چشم‌ها عزم شستشویی کرد سهراب گونه و سپهری‌وار. این بار «فرید قدیری»، تصمیم‌ گرفت از دریچه زندگی به همکار و همکلاسی قدیمیش در گروه صنعت و معدن؛ مریم علیزاده، بنگرد. آفرین بر چنین نگرش زیبایی.
و بالاخره انتظار بچه‌هایی که سال‌ها منتظر بودند تا مگر به بهانه‌ای بتوانند از فرید خان شیرینی بگیرند، سرآمد و حالا نخور کی بخور.
این یکی انگار خوشمزه‌تر از بقیه است، شيرینی رو نمی‌گم... منظورم آقا فریده، فرید فرزند یک روزنامه نگار قدیمیه که به غیر از تولدش که تو بیمارستان بوده، بقیه عمرش‌ را توی روزنامه‌ها گذرونده. اون حتی خدمت مقدس سربازی روز با لباس فرنچ و درجه ستوان یکم، تحت لوای قشون فاتح «محسن ميرزاابوالحسن‌خان ايلچي‌بيگ» دبير سابق گروه صنعت و معدن، در ممالك محروسه دنياي‌اقتصاد گذراند. تصور كنيد چنين مردي با چنين تعلق به مطبوعات و البته دو صد هياهو خانمي را به همسري برگزيد كه در آرامش، سكوت و متانت زبانزد همه بچه‌هاي دنياي‌ اقتصاد است.
اما بشنوید از فتح سکوی چهارم ازدواج در دنیای اقتصاد. این بار بهنود دامغانی دبیر سابق گروه بورس کالا که از قضا مهندس معدن بود در کاوش‌های خودش به دنبال فلزات، به گونه‌ای نادر برخورد که باعث شد کاوش را متوقف کند.
«روزی نگر که طوطی جانم سوی لبت
بر بوی پسته آمد و بر شکر اوفتاد»
بله، سرانجام رایزنی‌های بهار دامغانی منشی جناب سردبیر و خواهر شوهر آینده به نتیجه رسید و بهنود دامغانی و زهرا مجتهد خبرنگار گروه بورس چهارمین ازدواج خبرنگاری دنیای اقتصاد را به نام خود به ثبت رساندند. بهنود از خطه سرسبز شمال و زهرا از دیار تفتیده جنوب دست در دست هم نهادند به مهر.
چندي گذشت و دوباره گوش‌ها در انتظار هلهله و يار مبارك باد، به فال ايستادند و در انتظار شكل‌گيري ارتباطي جديد گوش به زنگ ماندند تا بالاخره ارتباطي جديد از گروه ارتباطات سر برآورد. اين بار محمدرضا بهنام رئوف خبرنگار شوخ و سرزنده اين گروه با ارسال سيگنال‌هاي قوي به سمت مريم عسگري همكار خوش‌رو و مودب خودش در گروه، پاسخ مثبت دريافت كرد و در دنياي وسيع ارتباطات، زيباترين ارتباط را براي خود و مريم به ارمغان آورد.
اما بشنويد از «ميرعلي» خودمان كه سال‌هاي سال قصه علمي، تخيلي، فانتزي و... عشق او و «اختر خانم» زبانزد بچه‌ها بود. عشقي كه با بي‌وفايي «اختر» نافرجام مانده بود و «سيد» قصه ما رو سياهپوش كرده بود و سرگردون كوچه پس‌كوچه‌هاي شاهپور و شوش و دروازه‌غار.
«ميرعلي طجوزي» يكي ديگر از خبرنگاراي قديمي «دنياي‌اقتصاده» كه از همون روزهاي اول با روزنامه بوده. انصافا از روز اول تا الان كه مدير فني روزنامه شده، زحمت زيادي كشيده سال‌ها توي سرويس خبر قلم زده و مدتي هم مسوول صفحه تاريخ‌اقتصاد بوده.
سيدعزيز بعد از نااميدي از «اختر» بي‌وفا، عزم خودشو جزم كرد تا بالاخره به خواستگاري به‌عنوان يك پديده جدي نگاه كنه. آخه قبل از اون، هر وقت حوصله‌اش سر مي‌رفت، تفريحي و براي پر كردن اوقات فراغتش، مي‌رفت خواستگاري، اما اين دفعه، طرف خيلي جدي بود. نمي‌شد ازش گذشت چون از بچه‌هاي خودمون بود. محبوبه نوري از بچه‌هاي سابق تيم صفحه‌بندي روزنامه، اين دفعه صفحه دوم شناسنامه «سيد» رو بست، اون هم جوري كه نشه ديليتش كرد.
خداييش از زبون خودم مي‌گم، خوش به حال محبوبه خانم با اين ازدواجش، البته دستش درد نكنه نذاشت سيدمون هدر بره وگرنه اگه نمي‌بردش مجبور مي‌شديم بذاريمش دم در.
اما شنيدن حكايت جوان‌ترين زوج خبرنگار «دنياي‌اقتصاد» نيز خالي از لطف نيست. مهدي نوروزيان دبيرگروه بانك و بيمه دنياي‌اقتصاد، خبرنگار جواني كه بيشتر از سنش، توي اين روزنامه و اون روزنامه چرخيده، كار كرده و بيكار شده و نهايت سر از دنياي‌اقتصاد درآورده، اما اين آخري حسابي پابندش كرده. مهدي چند ماه بعد از اشتغالش در دنياي‌اقتصاد، با بهشاد بهرامي خبرنگار گروه مسكن ازدواج كرد كه البته غريبه نبود، نامزدش بود!
درباره مهدي نميشه چيز زيادي گفت، چون تا دلتون بخواد واسه اين و اون به قول ما قديمي‌ها صفحه مي‌ذاره و به قول شما جوون‌ها دانلود مي‌كنه. بيشتر از همه، فريدخان و آقاسيد دبير گروه خبر از افاضات و فيوضات شاه دوماد مهدي، بهره‌مند مي‌شند. البته اين وسط، از بهشاد خانم خبري نيست. كسي صداشو نمي‌فهمه، سرش به كار خودشه برعكس همسرش كه مدام تو كار فريد است.محسن عیوض زاده و شایسته نعمتی یک زوج خوشبخت دیگه هستن که یکیشون در امور مالی و دیگری در توزیع مشغول به کارند. و بالاخره سمیرا بختیاری مدیر اداری و پشتیبانی روزنامه، همسر خوشبخت مهدی پزشکان ، مدیر پیشین انفورماتیک شد. سمیرا خانم کاری کرد تا آقا مهدی بیاد توی بخش خودش کار کنه و با این کار، آقا مهدی تو خونه هم رییس نیست.نتیجه اخلاقی این که آدم نباید شوهر رییس اش باشه. الغرض، قصه ازدواج بچه‌هاي دنياي‌اقتصاد تا اينجاي كار، با خير و خوشي همراه بوده، از همون اولش كه عروس و داماد با شيريني وارد تحريريه مي‌شدند و مجيد اسكندري صداي سوت و كف تحريريه رو در مي‌آورد تا بچه‌دار شدنشون و الي آخر براي همشون خوشبختي آرزو مي‌كنيم و اميدواريم اونهايي كه هنوز منتظر شاهزاده با اسب سفيد يا سيندرلا هستند از خر شيطون پياده شند و شتر ازدواج رو بيارند در خونه‌شون. اين وسط ما هم كف بزنيم و بچه‌ها هم شيريني بخورند.
اما بد نیست بدونید این ازدواج‌ها زیاد هم بی‌حاصل نبود، چون بعد مدتی، لطف خدا شامل همه‌شون شده یا خواهد شد و یک «کاکل‌زری» یا یه دونه «نازپری» وارد زندگیشون شد.
اول از همه خودم، بابای آوین شدم. دختری که الان پنج سالشه و یکی از بهترین تفریحاتش اومدن به روزنامه و سروکله زدن با همکاراست.
دومی، ساسان، پسر مسعود طاهریه. این یکی آینده‌اش از الان روشنه، راهی رو میره که باباش نرفت.
سومین دسته گل‌رو هم بهنود دامغانی به نام «بهراد» تقدیم کرد. عجب بچه خندون و خوش‌اخلاقی. خدا حفظش کنه. آقا فرید قدیری که الان دبیر گروه مسکن روزنامه است هم شد بابای «کسری». این نازنین کپی برابر با اصل باباشه.
و سرانجام باغ زندگی «میرعلی طجوزی» هم با گلی به نام «پارسا» تزئین شد. پارسا، کوچولویی که همون اول بغل سردبیر رو تجربه کرد و بعدها میتونه ادعا کنه: «من بچه کف تحریریه‌ام» این سید کوچولو امیدواره یه روز قد عموش بشه. ایشاالله.

شرح حال ما نمي‌يابد تمام
پس سخن كوتاه بايد والسلام
به نقل از ویژه نامه ده سالگی روزنامه دنیای اقتصاد - ۲۷ ۱۰ ۱۳۹۱

http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=340777

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۱۲/۰۴ساعت   توسط رضا  | 

غزلی غیرتی از سعدی شیرازی

دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت تا چو خورشید نبینند به هر بام و درت
جرم بیگانه نباشد که تو خود صورت خویش گر در آیینه ببینی برود دل ز برت
جای خنده‌ست سخن گفتن شیرین پیشت کب شیرین چو بخندی برود از شکرت
راه آه سحر از شوق نمی‌یارم داد تا نباید که بشوراند خواب سحرت
هیچ پیرایه زیادت نکند حسن تو را هیچ مشاطه نیاراید از این خوبترت
بارها گفته‌ام این روی به هر کس منمای تا تأمل نکند دیده هر بی بصرت
بازگویم نه که این صورت و معنی که تو راست نتواند که ببیند مگر اهل نظرت
راه صد دشمنم از بهر تو می‌باید داد تا یکی دوست ببینم که بگوید خبرت
آن چنان سخت نیاید سر من گر برود نازنینا که پریشانی مویی ز سرت
غم آن نیست که بر خاک نشیند سعدی زحمت خویش نمی‌خواهد بر رهگذرت
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۱/۱۱/۰۸ساعت   توسط رضا  | 

خداحافظ پنجه های هنرمند، خداحافظ استاد همایون خرم

همشهری آنلاین :
همایون خرم استاد و آهنگساز نامداری که برخی از خاطره انگیزترین نغمه‌ها را از خود به یادگار گذاشت در بیمارستان دی تهران درگذشت

سید عباس سجادی شاعر و ترانه سرا ضمن اعلام این خبر به همشهری آنلاین گفت: ساعاتی پیش با رضا فرزند استاد همایون خرم که بربالین ایشان در بیمارستان دی هستند تماس گرفتم که جویای حال ایشان شوم که متاسفانه خبر دادند علائم حیاتی استاد از بین رفته است.

به گفته سجادی استاد خرم با بیماری سرطان روده دست و پنجه نرم می‌کرد و مشغول شیمی درمانی بود که توان جسمی ایشان تحمل این فشار را نداشت. همشهری آنلاین درگذشت این هنرمند را به خانواده ایشان و به جامعه هنری کشور تسلیت می‌گوید

به نقل از:

http://hamshahrionline.ir/details/198157

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۱۰/۲۹ساعت   توسط رضا  | 

چکنویس این روزها

گاهی اوقات باید خجالت کشید

از روی سپید شرم

پیش گناهان سیاه ما

گاهی باید مومن شد و اسلحه برداشت

آری اسلحه ی مومن...دعا

گاهی باید دست به دامان خدا شد

و رضا شد

به قضایش

به قضایی که خلاف یا به قرار مراد است

باید دعا کرد با امید

باید دعا کرد بی گناه

باید دعا کرد و دعا کرد و دعا کرد و تلاش

باید ترک تباهی کرد و شروعی از نو

اکنون وقت آزمایش است...آزمایشی سخت... و اینجا بوته...

باید تاوان داد باید سوخت در آتش قهرش و تا فرصت هست باید برگشت

آری اکنون باید غصه داشت و در قصه ی واقعیت زیست...

گاه، گاهِ نو شدن است...گاهِ توبه...گاهِ...شاید گریه

گاهِ برگشتن...اکنون وقت حس کردن سنگ است...با تمامی درد...در تمامی سر

پناه بر خدا

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۲ساعت   توسط رضا  | 

Fast Motion فیلم سریع با سرعت بالا

Fast Motion

AKA: Skip Frame
A shot in which time appears to move more quickly than normal. The process is commonly achieved by either deleting select frames (called "skip frames") or by undercranking. See also motion artifact, freeze frame, frame rate, judder.

به نقل از:

http://www.imdb.com/glossary/F

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۵ساعت   توسط رضا  | 

از آلبوم موسیقی «ساقی سرمست» با آهنگسازی آریا عظیمی‌نژاد‌ و صدای محمد علی کریم‌خانی رونمایی شد.

محمد اصفهانی از کریمخانی و صدای اعجاب‌انگیزش گفت

موسیقی > نشست- همشهری‌آنلاین:
صدای حیرت‌انگیز محمدعلی کریمخانی با مثنوی ترکش وقتی در فضای موزه امام علی طنین ‌انداز شد،سکوت سرتاسر این مکان را فرا گرفت تا تاییدی باشد بر سخنان دقایق پیش محمد اصفهانی: صدایی تکرار ناپذیر با حجمی عجیب

 به گزارش همشهری‌آنلاین، در آیین رونمایی از آلبوم عاشورایی «ساقی سرمست» سوگ‌نامه‌ای برای شهیدان دشت نینوا که شامگاه دوشنبه،22 ابان با حضور امیر خوراکیان رئیس سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران، محمدعلی کریمخانی (مداح و خواننده اثر)، آریا عظیمی نژاد(آهنگساز اثر) و محمد اصفهانی خواننده نامی و جمعی از هنردوستان برگزار شد، این محمد اصفهانی بود که درباره جایگاه و محتوای صدای کریمخانی سخن گفت. 

او که از سال 64 این صدا را شنید و به گفته خودش، کریمخانی به نوعی کشف او به حساب می‌آ‌ید، همه کاری کرد تا بتواند قدر و قیمت این صدا را بیشتر و بیشتر بشناساند.

اصفهانی گفت: از  سال 64 با محمدعلی کریم‌خانی (خواننده آلبوم) آشنا شدم و سال‌های بعد نیز که در رادیو با آقای صبحدل همکاری می‌کردم این دغدغه را داشتم که ایشان را فریاد بزنم، چرا که احساس می‌کردم صدای کریمخانی شناخته نشده است.

او ادامه داد: راجع به این هنرمند با صبحدل صبحت کردم و قرار شد او از کریمخانی تست بگیرد. این آزمون در سبزمیدان ارگ و  در یک جای دنج انجام شد و او دو بیتی را برای صبحدل خواند در حالی که ساعت 10 صبح بود و صبح خواندن برای خواننده کار بسیار سختی است. اما هنگامی که صبحدل همان نیم بیت اول را با صدایش شنید گفت کافیه برویم استودیو.

اصفهانی همچنین اظهار کرد: صدای محمدعلی کریمخانی صدایی تکرار ناپذیر با حجمی عجیب است و او روحیه‌ای خطرپذیر و خطر کننده دارد. او یک پدیده استثنایی است و لازم نیست که برای این صحبت مدرک و دلیل بیاورم. چرا که آلبوم او منتشر شده است.

این خواننده ادامه داد: تاسف می‌خورم که او در معرفی خود به جامعه کوتاهی کرده است اما چیزی که هست او همیشه از کار با موسیقی نگران بود و می‌گفت من مداح امام حسین (ع) هستم و با موسیقی نمی‌دانم چه کار کنم.

اما من به او گفتم در این آلبوم با آریا عظیمی نژاد همکاری خواهد کرد و عظیمی نژاد از آن هنرمندانی نیست که کسی از کار با او نگران باشد.

این خواننده در بخش دیگری از سخنانش تاکید کرد: نباید مقدسات را با کارهای کوچک زیر سوال ببریم. امام حسین (ع) هزار سال در شادی و غم در کنار مردم بوده است. ساحت امام حسین(ع) مقدس است و نباید با هر موسیقی آن را تنزل داد.

اصفهانی یادآور شد: باید در چنین آثاری از راستی،‌ صداقت‌ و فاداری و شجاعت بگوییم.

در ادامه این مراسم سید عباس سجادی - مدیر مرکز موسیقی شهرداری تهران- گفت: یکی از فعالیت‌های شهرداری تولید آثار شاخص در زمینه موسیقی است و پیش از این نیز آلبوم «پرده عشاق» از 28 مداح درگذشته تهران منتشر شده بود‌ تا هنرمندان شایسته و کسانی که در این امر کار کشته هستند شناسایی شوند. به گفته سجادی آن کار سبب شد که بسیاری از آثاری که در سالهای اخیر در حیطه محرم و عاشورا ساخته می‌شود از این کار تاثیر بگیرند.

او افزود:آریا عظیمی نژاد که آهنگ سازی آلبوم ساقی سرمست را برعهده داشته است از سنین جوانی به مرحله استادی در تولید نغمه‌های ارجمند رسیده است و محمدعلی کریمخانی هم از بزرگانی است که در آلبوم حضور پیدا کرده و چنین اثری خلق شده است.

همچنین در بخش دیگری از این مراسم آریا عظیمی‌نژاد آهنگساز آلبوم «ساقی سرمست» در سخنانی مطرح کرد: محمدعلی کریمخانی حمد و ثناء را به گونه‌ای به من نشان داد که فارغ از وابستگی‌ها و جبر بود و او و من این کار را نه با سفارش که با عشق انجام دادیم.

او ادامه داد: جنس وابستگی‌های او فرق داشت و خوشحالم که به واسطه محمد اصفهانی افتخار آشنایی با کریمخانی را پیدا کرده‌ام و تجربیات جدیدی کسب کردم.

این آهنگساز همچنین گفت: درباره تولید این اثر باید بگویم چه من صاحب دین بودم و نبودم چه در جمهوری اسلامی زندگی می‌کردم و یا در نظام دیگری بودم، بدون شک به ساخت چنین اثری افتخار می‌کردم.

کما اینکه این همکاری هنوز تمام نشده است و ادامه خواهد داشت.

عظیمی نژاد در ادامه سخنانش با بیان اینکه موسیقی تعزیه از دست رفته است، افزود: متاسفانه موسیقی تعزیه که بر مبنای ردیف آوازی بوده است را از دست داده‌ایم و جایگزینی برایش پیدا نکرده‌ایم اما شاید چنین آثاری بتواند ذره‌ای از این جای خالی را پر کند و موسیقی مداحی را که گاهی برپایه ترانه‌های این طرف و آن طرف آبی شکل می‌گیرد را کنار زده و بتوانیم بر این اساس ریشه‌هایمان را بشناسیم.

محمد علی کریمخانی

در بخش دیگری از این مراسم محمدعلی کریم‌خانی خواننده آلبوم که از مداحان اهل بیت شمرده می‌شود‌، لحظاتی برای حاضران از امام حسین(ع) خواند.

همچنین امیرخوراکیان - رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران- در این مراسم حضور پیدا کرد و در سخنانی گفت: حضور در این محفل که به نوعی پیوند دین و هنر محسوب می‌شود و انسان می‌بیند از ظرفیت بی‌نظیر،‌ گسترده و عمیق معارف دین در هنر استفاده می‌شود‌، ارزشمند است. آن هم زمانی که ارزش‌های آن به تاثیرگذارترین شکل مطرح می‌شود محفل شیرینی را به وجود می‌آورد.

او افزود: با این فضا و شرایط ذهنم به این موضوع مشغول شد که برای مساله موسیقی در فعالیت‌های فرهنگی و هنری از اساتید بزرگ بهره ببریم.

خوراکیان با اشاره به فعالیت‌هایش در آستان قدس رضوی توضیح داد: گاهی با نگرش بر آثار تولید شده متوجه می‌شدم که برای امام رضا(ع) کاری نکردیم و حریم حضرت رضا(ع) به این آسانی‌ها گشوده نمی‌شود. اما چند نفری کمک کردند و مسیر تازه‌ای برای پیوند هنر و معارف دینی ایجاد شد.

او اضافه کرد: آریا عظیمی‌نژاد جزء اولین کسانی بود که در یک کار تصویری، برای زائران خانه‌ خدا ما را همراهی کرد و برای یک کار تصویری موسیقی ارزشمندی ساخت و به ما این جرأت داد تا در فضای دینی کارهای ارزشمندی انجام دهیم. محمد اصفهانی هم با بزرگواری و تواضع استقبال کرد و کار خوبی را برای ما خواند.

به گفته خوراکیان همان کارها باعث شد که در ایام میلاد ائمه اطهار کشور رنگ و بو و عطر دیگری به خود بگیرد.

رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران همچنین اظهار کرد: امیدوارم همین اخلاص را در رابطه با سایر کارهای فرهنگی، هنری ببینیم چرا که باعث تعالی و درخشش می‌شود.

کاری که برای امام حسین(ع) انجام شده است،‌ به آن موسیقی قداست می‌بخشد و کسانی که این توفیق را پیدا کردند، شایستگی زیادی داشتند که برای این کار انتخاب شدند.

در پایان این مراسم از آلبوم موسیقی «ساقی سرمست» با آهنگسازی آریا عظیمی‌نژاد‌ و صدای محمد علی کریم‌خانی رونمایی شد.

به گزارش همشهری آنلاین، به اصرار سید عباس سجادی محمد اصفهانی هم برای دقایقی یکی از قطعات آوازی معروفش را درباره امام حسین خواند. بعد از او کریمخانی قطعه شعری از سید عباس سجادی را در مثنوی بیات تکر خواند و بخشی از خوانده هایش را هم به زبان ترکی خواند.

علیرضا کتابدار که اجرای برنامه را بر عهده داشت گفت که استاد کریمخانی و استاد سلیم موذن زاده تنها نوحه خوانانی‌اند که توانایی اجرای مرصع خوانی را دارند.

به نقل از:

http://hamshahrionline.ir/details/191197

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۱ساعت   توسط رضا  | 

تله فیلم ستاره من با بازی کیهان ملکی - موسیقی فیلم زیبایی داره!

فيلم تلويزيوني «ستاره من» به کارگرداني «حسين سهيلي زاده» روز دوشنبه 8 بهمن در تهران کليد مي خورد.
به گزارش آفرينش، آفاق سيف اللهي، تهيه کننده «ستاره من» با بيان اين مطلب گفت: مضمون اين تله فيلم، اجتماعي است و روايت زندگي «ستاره9 » ساله است که والدينش از هم جدا شده اند و او با مادر خود زندگي مي کند ولي به علت بيماري مادرش مجبور مي شود با پدرش زندگي کند و ...
نويسنده فيلم تلويزيوني «ستاره من» سعيد جلالي و مجري طرح آن موسسه فرهنگي هنر و انديشه است.
در اين تله فيلم کيهان ملکي در نقش «فرهاد» پدر ستاره، سولماز غني نقش «سارا» مادر ستاره و مرجان محتشم نقش «بيتا» همسر فرهاد را بازي مي کنند. آرميتا مرادي نيز در نقش ستاره ظاهر خواهد شد.
ساير عوامل اين فيلم تلويزيوني بدين شرح است:مدير تصويربرداري(مسعود اميني)، مدير صدابرداري(مهدي آزادي)، طراح گريم (مهري شيرازي)، مديرتوليد(شاپور دلدار)، دستيار اول کارگردان و برنامه ريز(امير سليماني)، تدوين گر (امين عابدي)، آهنگساز (آرمان موسي پور) و سازنده تيتراژ(شاهين افشاري)
به گفته سيف اللهي تصويربرداري اين تله فيلم حدود 20 روز به طول خواهد انجاميد.

برای دیدن:

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۱ساعت   توسط رضا  | 

غزلی از امیرخسرو دهلوی - آنکه از جان دوست تر می دارمش

آنـکــه از جــان دوســت تــر مـی دارمـش گـر مـرا بـگـذاشـت مـن نگـذارمـش
دل بـــدو دارم ز مـــن رنـــجـــیــد و رفـــت مـی دهم جـان تـا مـگـر بـاز آرمـش
آنـکـه در خــون دل مـن خــســتــه اســت من دو چشم خویش می پندارمش
قــــالــــب بـــــی روح دارم، مــــی بـــــرم تـا بــه خـاک کـوی او بــسـپـارمـش
می دهم جان روز و شب در کوی دوست گـوهری زین بـیش اگـر در کـارمـش
روی در پـــای تـــو مــی مــالـــم، مــرنــج گر بـه روی سخـت خـود می آرمش
گــر چــه رویــش داد بــر بــادم چــو زلــف همـچـنان جـانب نگـه مـی دارمـش
گــر چــه هـســت او یـار مــن، مـن یـار او مـن کـجـا یـارم کـه گـویـم یـارمـش!
هـیـچ رحـمـی نـیسـت بـر بـیمـار خـویش آن طـبـیـبـی را کـه مـن بـیمـارمـش
بــا دل خــود گـفـتــم او را، چــیـســتــی؟ گفت خـسـرو، او گل و من خـارمش
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۱/۰۸/۱۶ساعت   توسط رضا  | 

یک رباعی از خیام یا باباطاهر - با این دو سه نادان که چنین می دانند

با این دو سه نادان که چنین می دانند              از   جهل  که  دانای  جهان  ایشانند
خر باش که این جماعت از  فرط  خری               هر کو نه خر است کافرش می خوانند

برگرفته از کتاب رباعیات خیام (انتشارات ناهید)

به نقل از:

http://alireza1390.blogfa.com/post-21.aspx

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۹ساعت   توسط رضا  | 

غزلی از عطار - تٍرک سوم آلبوم دود عود شجریان

 آتش عشق تو در جان خوشتر است

جان ز عشقت آتش افشان خوشتر است

هرکه خورداز جام عشقت قطره ای

تا قيامت مست وحيران خوشتر است

تا تو پيدا آمدی پنهان شدم

زان که با معشوق پنهان خوشتر است

درد عشق توکه جان  می سوزدم

گرهمه زهر است از جان خوشتر است

درد برمن ريزان  درمانم مکن

زان که درد تو زدرمان خوشتر است

می نسازی تا نمی سوزی مــــرا

سوختن درعشق تو زان خوشتر است

چون مثالت هيچکس را روی نيست

روی در ديوار هجران خوشتر است

خشکسال وصل تو بيند مدام

لاجرم در ديده طوفان خوشتر است

همچو شمعی در فراقت هر شبی

تا سحر عطارگريان خوشتر است

به نقل از:

http://hamid648.persianblog.ir/post/17/%D8%AF%D9%88%D8%AF_%D8%B9%D9%88%D8%AF

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۹ساعت   توسط رضا  | 

The Pursuit of Happyness script

Linda?

I'll bring him back around 6.

All right, all right.

Thank you.

Bye.

I'm okay?

Excuse me. Excuse me.

Yes, I did.

Mr. Gardner.

This way.

It'll be right this way.

What is the word on that one?

Chris Gardner.

Chris Gardner.

How are you? Good morning.

Chris Gardner. Chris Gardner. Good to see you again.

Chris Gardner. Pleasure.

I've been sitting there for the last half-hour...

...trying to come up with a story...

...that would explain my being here dressed like this.

And I wanted to come up with a story that would demonstrate qualities...

...that I'm sure you all admire here, like earnestness or diligence.

Team-playing, something. And I couldn't think of anything.

So the truth is...

...I was arrested for failure to pay parking tickets.

Parking tickets?

And I ran all the way here from the Polk Station, the police station.

What were you doing before you were arrested?

I was painting my apartment.

Is it dry now?

I hope so.

Jay says you're pretty determined.

He's been waiting outside the front of the building...

...with some 40-pound gizmo for over a month.

- He said you're smart. - Well, I like to think so.

- And you want to learn this business? - Yes, sir, I wanna learn.

Have you already started learning on your own?

Absolutely.

- Jay? - Yes, sir.

How many times have you seen Chris?

I don't know. One too many, apparently.

- Was he ever dressed like this? - No.

No. Jacket and tie.

First in your class in school?

- High school? - Yes, sir.

- How many in the class? - Twelve.

It was a small town.

- I'll say. - But I was also first in my radar class...

...in the Navy, and that was a class of 20.

Can I say something?

I'm the type of person...

...if you ask me a question, and I don't know the answer...

...I 'm gonna tell you that I don't know.

But I bet you what.

I know how to find the answer, and I will find the answer.

Is that fair enough?

Chris.

What would you say if a guy walked in for an interview...

...without a shirt on...

...and I hired him? What would you say?

He must've had on some really nice pants.

Chris, I don't know how you did it dressed as a garbage man...

...but you pulled it off. - Thank you, Mr. Twistle.

Hey, now you can call me Jay. We'll talk to you soon.

All right, so I'll let you know, Jay.

"You'll let me know, Jay"? What do you mean?

Yeah, I'll give you a call tomorrow sometime...

What are you talking...? You hounded me for this.

- You stood here... - Listen, thre's no salary.

- No. - I was not aware of that.

My circumstances have changed some...

...and I need to be certain that I'll be... - All right. Okay.

Tonight.

I swear I will fill your spot. I promise.

If you back out, you know what I'll look like to the partners?

Yes, an ass... A-hole.

Yeah, an ass A-hole, all the way.

You are a piece of work.

Tonight.

There was no salary.

Not even a reasonable promise of a job.

One intern was hired at the end of the program from a pool of 20.

And if you werert that guy...

...you couldn't even appy the six months' training...

...to another brokerage.

The only resource I would have for six months...

...would be my six scanners, which I coul still try to sell.

If I sold them all, maybe we might get by.

- I got him. I got him. - He's asleep.

All right.

Okay, baby.

I got it.

I'm going to New York.

My sister's boyfriend...

...opened a restaurant, and the may have a job for me there.

So I'm going to New York, Chris.

Christopher's staying with me.

I'm his mom, you know?

He should be with his mom.

I should have him, right?

You know you can't take care of hi.

What are you gonna do for money?

I had an interview at Dean Witter for an internship...

...and I got it.

So I'm gonna stand out in my program.

Salesman to interrs backwards.

No, it's not.

I gotta go.

Tell him I love him, okay?

And...

I know you'll take care of him, Chris.

I know that

- Dean Witter. - Yes, hi.

Yes, I'd like to leave a message for Mr. Jay Twistle.

- Your name? - Yeah, my name is Chris Gardner.

The message is:

Thank you very much for inviting me into the program.

I really appreciate it and I'd be very pleased to accept your invitation.

Is that all?

Yes, that's it.

- Okay. - Thank you.

Bye.

- Be careful with that. - What?

Be care... Go ahead.

- Are we there? - Yep.

- Hey, you know what today is? - Yeah.

- What? - Saturday.

- You know what Saturday is, right? - Yeah.

- What? - Basketball.

- You wanna go play some basketball? - Okay.

All right, then we're gonna go sell a bone-density scanner.

- How about that? Wanna do that? - No.

Hey, Dad. I'm going pro.

I'm going pro.

Okay.

Yeah, I don't know, you know.

You'll probably be about as good as I was.

That's kind of the way it works, you know. I was below average.

You know, so you'll probably ultimately rank...

...somewhere around there, you know, so...

...I really... You'll excel at a lot of things, just not this.

I don't want you shooting this ball all day and night.

- All right? - All right.

Okay.

All right, go ahead.

Hey.

Don't ever let somebody tell you...

...you can't do something.

Not even me.

- All right? - All right.

You got a dream...

...you gotta protect it.

People can't do something themselves...

...they wanna tell you you can't do it.

If you want something, go get it. Period.

Let's go.

Dad, why did we move to a motel?

Dad, why did we move to a motel?

I told you. Because I'm getting a better job.

- You gotta trust me, all right? - I trust you.

All right, here. Come on, come on. Keep up.

Dad, whers Mom coming back?

Dad, whers Mom coming back?

I don't know, Christopher.

Dad, listen to this.

One day, a man was drowning in the water.

And a boat came by and said, "Do you need any help?"

He said, "No, thank you. God will save me."

Then another boat came by. Said, "Do you need any help?"

And he said, "No, thank you. God will save me."

Then he drowned, and he went to heaven.

And he said, "God, why didn't you save me?"

And God said, "I sent you two big boats, you dummy."

Do you like it?

Yeah, that's very funny, man. Give me your hand.

- Thank you very much, sir. - Yes, sir.

- You got the bill of sale here. - Yes.

All the information you'll need.

Thank you very much for your business.

Thank you.

One hundred, 200, 20, 40, 45, 46...

...7, 8, 9, 10.

Thank you.

- Hey, you want one of those? - No, it's okay.

Come on, you can have one. Which one?

- You like that one? How much? - Twenty-five cents.

This part of my life is called "Internship."

The 1200 building is Medley Industrial and Sanko Oil.

The building across the street is Lee-Ray Shipping.

In a couple weeks, you'll get call sheets...

...with the phone numbers of employees...

...from every Fortune 500 company in the financial district.

You will be pooling from 60 Fortune companies.

You will mainly be cold-calling potential clients.

But if you have to have lunch with them, have breakfast with them...

...even baby-sit for them, do whatever it takes to familiarize them...

...with our packages. We need you to match their needs and goals...

...to one of our many financial plans. In essence, you reel them in...

...we'll cook the fish.

Some of you are here because you know somebody.

Some of you are here because you think you're somebody.

There's one guy in here who's gonna be somebody.

That persors gonna be the guy...

...who can turn this into this.

Eight hundred thousand in commission dollars.

You, you, help me hand these out.

This is going to be your bible.

You'll eat with it.

- You'll drink with it. - It was simple.

X number of calls equals X number of prospects.

X number of prospects equals X number of customers.

X number of customers equals X number of dollars...

...in the company' pocket. - Your board exam.

Last year, we had an intern score a 96.4 percent on the written exam.

He wasrt chosen. It's not a simple passlfail.

It's an evaluation tool we use to separate applicants.

Be safe, score a hundred.

Okay,

let's take a break. Be back in 10.

-Hey,Mr. Frohm. Chris. -Hi.

-Chris,how are you?-I'm good. How you doing?

-Fine,thank you for asking. -First day in there. It was exciting.

You're not quitting on us yet,are you?

No,sir. Ten-minute break.

Pop out,get a quick bite and then back in there for board prep.

Oh,man,I remember mine.

And ours were only an hour,not three like yours.

We didn't do world markets,didn't bother with taxes...

...and it was still a pain in the ass. Funny what you remember.

There was a beautiful girl in that class.

I can't remember her name,but her face was so...

I've seen an old friend of mine. Do you mind?

-No,go ahead. -Good talking to you,sir.

Hey,asshole. Are you all right,asshole?

Are you okay?What were you thinking?

What are you doing?I could've killed you.

I'm trying to cross the street.

-Well,you're all right?-Yeah,yeah.

-Where's my shoe?-What?

-You knocked off my shoe!-I don't know where your shoe is.

-Where's my damn shoe?-I don't know.

Hey.

-Did you see it?I lost my shoe. -No,I'm sorry.

Hey. Hey,where are you going?

-We should wait for the police. -I gotta go to work.

Hey,you just got hit by a car. Go to the hospital.

I'm in a competitive internship at Dean Witter.

Hey,man,you're missing a shoe.

Oh,yeah,thanks. Thank you.

Dad.

-You don't have a shoe. -Yeah,I know.

-Wanna know what happened?-Yeah.

I got hit by a car.

-You got hit by a car?-Yep.

-Where?-Just right by the office.

-No,where in your body?-Like,the back of my legs.

-Hey,goodbye,Mrs. Chu. -Goodbye.

-Where you on the street?-Yeah,I was running in the street.

Don't do that. You can get hurt.

Yeah,thanks.

I'll remember that next time.

And here I was again.

-Show up early. -While qualified persons...

...qualified persons are interested in investing and have money to invest.

-Now,Chris. -Yes,sir.

Would you get me some coffee,please?

Favors for Frakesh,our office manager. All day.

My name is Chris Gardner calling for Mr. Michael Anderson.

Yes,sir,we're having a lunch actually this Thursday.

Okay,next time. All right,I'm gonna hold you to that.

Okay,yes,thank you.

Who wants to get me a doughnut?

-Chris?-Yes,sir.

Feeling underrated and unappreciated.

Hello,Mr. Ronald fryer.

Good morning to you,sir. My name is Chris Gardner.

I'm calling from Dean Witter.

Yes,I have some very,very valuable information on what's called a tax...

Okay,thank you,sir.

Then catch the bus by 4 to the place where they can't spell "happiness."

Then the cross-town.

The 22 home.

-Hey,Chris!-Hey. Hi,Ralph.

-I'm waiting. -All right,I got that for you,Ralph.

I'm gonna get that for you.

Whoever brought in the most money after six months was usually hired.

Hello,Chris Gardner calling for Mr. Walter Hobb.

We were all working our way up call sheets to sign clients.

-From the bottom to the top. -Yes,sir.

-From the doorman to the CEO. -Okay.

They'd stay till 7,but I had Christopher.

I had to do in six hours what they do in nine.

Good afternoon,my name is Chris Gardner. I'm calling from Dean Witter.

In order not to waste any time...

...I wasrt hanging up the phone in between calls.

Okay,thank you very much.

I realized that by not hanging up the phone...

...I gained another eight minutes a day.

Why,good morning to you,my name is Chris Gardner.

-I'm calling from Dean Witter. -I wasrt drinking water...

...so I didn't ' waste any time in the bathroom.

Yes,I'd love to have the opportunity...

Okay,no problem at all,sir. Thank you very much.

But even doing all this...

...after two months,I still didn't have time to work my way up a sheet.

We're feeling really confident about that one as well.

Walter Ribbor office.

Yes,hello,my name is Chris Gardner. I'm calling for Mr. Walter Ribbon.

-Concerning?-Yes,ma'am.

I'm calling from Dean Witter.

Just a moment.

-Hello?-Mr. Ribbon.

Hello,sir. My name's Chris Gardner. I'm calling from Dean Witter.

-Yeah,Chris. -Yes,Mr. Ribbon...

...I would love to have the opportunity to discuss some of our products.

I'm certain that I could be of some assistance to you.

Can you be here in 20 minutes?

-Twenty minutes. Absolutely. -Just had someone cancel.

I can give you a few minutes before the 49ers.

-Monday Night football,buddy. -Yes,sir. Thank you very much.

-See you soon. -Bye-bye.

Excuse me. Thank you.

-Chris,what's up?-Hey,Mr. Frakesh.

Hey,do you have five minutes?

I got a green light from Walter Ribbon...

I'm supposed to present commodities to Bromer. Could you move my car?

That'd really help me out. It's on Samson,half block,silver Caprice.

Just move it to the other side. They're street sweeping. There's spaces.

Hang on to these. I have backups in my desk.

And you have to jimmy that.

-Jimmy what?-You have to jimmy the key.

And the other doors don't unlock. You have to jimmy it.

Come on,I'm jimmying it.

Oh,no!

Come on.

-Here's the file,Mr. Ribbon. -Thank you.

-Thanks a lot. -Oh,yeah,thanks. Great idea.

No,no,no!

Rachel,get Ristuccia on the phone for me,please.

-Hi. -Hi.

I'm Chris Gardner. I have an appointment with Mr. Ribbon.

Oh,you just missed him.

Thank you.

-What's that?-Just filling out a check...

...paying some bills...

...and a parking ticket.

We don't have a car anymore.

Yep,I know.

I'm gonna need to take you with me this weekend.

A couple of doctors' offices.

-On sales calls,okay?-Okay.

Then,possibly,we'll go to the football game.

-Really?-Possibly.

-All right?-All right.

Come on,finish up.

-Are you sure?-Possibly.

Really?

-Are you bringing it to the game?-Yeah,I don't wanna leave it.

And maybe we're going to the game.

-Where are we going now?-To see someone about my job.

I don't understand.

-You don't understand what?-Are we going to the game?

I said possibly we're going to the game.

-You know what "possibly" means?-Like probably.

No,"probably" means there's a good chance that we're going.

"Possibly" means we might,we might not.

-What does "probably" mean?-It means we have a good chance.

And what does "possibly" mean?

-I know what it means. -What does it mean?

It means that we're not going to the game.

-How did you get so smart?-Because you're smart.

-Are we there?-Yeah.

-Mr. Ribbon. -Yes?

How are you,sir?Chris Gardner. Dean Witter.

-Oh,hi. Hi. -This is my son,Christopher.

-Hi. -Hey,Christopher.

-What are you doing up here?-I came to apologize...

...for missing our appointment. -You didn't need to come up.

We were in the neighborhood visiting a very close friend...

...and I wanted to take this opportunity to say thank you for your time.

-I know you probably waited for me. -Little bit.

I want you to know that I do not take that for granted.

Oh,come on. What's that?

Oh,it's an Osteo National bone-density scanner.

A company I bought into prior to going to work at Witter.

-I have a meeting after the game. -You're going to the game?

-Yeah. -Possibly.

-Possibly. -We're going too.

I'm taking my son,Tim. My 12-year-old.

We were just leaving. Tim!

Listen,we'll get out of your way.

Again,thank you very much,and I'm sorry about the other day.

And I hope that we can reschedule for later.

-You got it. -Thank you very much.

You take care. Here,come on.

-Say bye-bye,Chris. -Bye.

Bye,Christopher.

Hey,you guys wanna come with us?

-What...?To Candlestick?-We're going now. Come with us.

-Where are your seats?-We've... We're upper deck.

We got a box. Come on.

-You wanna sit in the box?-No.

It's not actually a box. It's,you know,a private section.

It's more comfortable. You wanna go?

-Okay. -Okay,kids in the back.

Hey,why don't you just put that in your car?

-Yeah,okay. Sure,sure. -We don't have a car.

-Oh,my... -What happened?

I think I got stung by a bee.

-You all right?-Oh,yeah. Goodness. I'm fine.

-You're not allergic or anything?-No,no,no.

-Where'd he get you?-Just right at the back of my head.

-Are you okay?-Yeah,I'm fine,Christopher.

-Does it hurt?-Christopher,I'm fine.

-Let me see. -Christopher,sit back. Sit back.

Thomas Jefferson mentions happiness a couple times...

...in the Declaration of Independence.

May seem like a strange word to be in that document...

...but he was sort of... He was an artist.

He called the English "the disturbers of our harmony."

And I remember standing there that day...

...thinking about the disturbers of mine.

Questions I had: Whether all this was good.

Whether I'd make it.

And Walter Ribbon and his Pacific Bell pension money...

...which was millions.

Yeah!

It was a way to another place.

Wow,this is...

This is the way to watch a football game here.

-Thank you very much for this,really. -Hey,it's my pleasure,Chris.

And,Mr. Ribbon,I also wanna thank you for giving me the opportunity...

...to discuss the asset management capabilities of Dean Witter...

...which we believe to be far superior...

...to anything you got going over at Morgan Stanley.

Really,I think you're gonna be blown away.

Point blank,Dean Witter needs to be managing your retirement portfolio.

You know,I didn't have any notion that you were new there.

I like you,but there's not a chance I'm gonna let you direct our fund.

That's just not gonna happen anytime soon,buddy.

So,you know,come on,relax. Let's play the game. Go,go,go!

Yes!

Yes!Yeah!

-Here you go. -All right.

I've had a few ideas already,absolutely.

-Chris,I'll talk to you later. -I'm gonna give you a call.

Nice to meet you,Chris. Give me a call.

Yes,absolutely. Thank you.

-Bye. -Bye,Christopher.

After four months,we had sold all our scanners.

It seemed we were making it.

What's the...                                        

...fastest animal in the world?-Jackrabbit.

It seemed we were doing good.

Till one day...

...that day...

...that letter brought me back to earth.

This part of my life is called "Paying Taxes."

If you didn't pay them...

...the government could stick their hands into your bank account...

...and take your money.

Dad.

No warning. Nothing.

It can't be too late. That's my money.

How is somebody just gonna just take my money?

I was... I was...

Listen,l... That's all the money that I have.

You cannot go into my bank acc... No...

It was the 25th of September.

I remember that day.

Because that' the day that I found out...

...there was only 21 dollars and 33 cents left in my bank account.

I was broke.

-Dressed yet?-No.

Chris!Chris!Don't jerk me around,okay,Chris?

I'm not jerking you around,Ralph,all right?I'm gonna get it.

-I need that money now,not later. -When I get it,you get it,Ralph.

Now!

Hey,what's happening,man?

Wayne,I need to get that $ 14 from you.

I thought I didn't owe you that now.

-What?Why?-Why what?

Why would you think you don't owe me my money?

I helped you move.

You drove me two blocks,Wayne.

That's 200 yards.

It's been four months,Wayne.

I need my money. I need my money. I need my money right now.

-I don't have it,man. I'm sorry. -Go get my money.

-Wayne,get my mo... -I really don't,man. It's $ 14.

It's my $ 14!Go get my money!

-All of this for $ 14. -Get my money,Wayne.

Dad,look at me!

Dad.

-Should I go?-Sure,man. Why not?

-Stay here. -Dad,look.

-No,no. Stay right here. -Dad.

Did you hear what I said?Did you hear me?

-Dad,where you going?-Hey,what did I say?

Dad!

Dad,wait!Dad!

-Dad. -I gotta...

I gotta get back to the '60s,man. That's what I wanna do.

When I was younger. I wanna see Jimi Hendrix do that guitar on fire.

Bring back my time machine!

Bring my time machine back!

-Dad,where are we going?-Just be quiet.

Go get your things. Go.

-Chris?-Yes.

Dr. Telm can't get back to meet you. I'm sorry.

Where are we going now?

Gotta... We gotta see somebody else.

I'm tired.

I know.

Doesrt seem to be functioning right now.

-I have to go now,Chris. -No,no,no.

Just give me a second. I'm sure I'm gonna be able to figure it out.

Chris. Chris,just come back when it's working.

-No,no. I have to fix it now. -No.

Look,I'll still be putting money in the office,then,all right?

I really have to go,Chris.

Thank you. Thank you.

Thank you for your time. I appreciate it.

I'll see you soon.

Why are our things here?

Dad.

-Let's go. Come on. -Where?

-Just out of here. -Why?

-We can't stay here tonight. -Yes,we can. Open the door!

-Did you hear what I said?Let's go. -Open the door!

Hey,did you hear what I said?Stop it.

Stop it.

Come on.

Come on.

Wayne!

Wayne!

Wayne!

Get up. Stand up. Come on.

Where are we going?

-Dad,where are we going?-I don't know.

It's not a time machine.

Dad.

It's not a time machine.

The guy said it was a time machine. It's not a time machine. He was wrong.

-What guy?-The guy. He was at the park.

He said it was a time machine.

Yes,it is.

No,it's not.

-It is. -No,it's not.

All we gotta do is push this black button right here.

Wanna push it?

Okay.

Come on.

Come on,man.

Right here.

Wait a minute. Where you wanna go?

I don't know. Some place from before.

You gotta close your eyes.

You close your eyes. I wanna see.

All right,come on. We'll push it together.

You gotta close your eyes. Close your eyes.

It takes a few seconds.

Oh,my goodness.

Open,open,open!

-What is it?-Dinosaurs.

-Where?-You don't see all these dinosaurs?

Look around. Look at all these dinosaurs.

-Can you see them?-Yeah.

Wait. Come on,come on.

-Wait,watch out. -What is it?

Don't step in the fire. We're cavemen.

We need this fire,because there's no electricity...

...and it's cold out here,okay?

-Watch out!-Whoa!Oh,my good... A T. Rex.

Get your stuff. Get your stuff. Get it.

-We gotta find someplace safe. -Like what?

We need a cave.

A cave?

-We gotta find a cave. Come on. -Okay.

Come on,come on.

Watch your back!Look out.

Here it is. Here's a cave. Come on.

Right here,right here. Go,go,go.

Go ahead. Get in.

Hurry,hurry,hurry.

-Are we safe?-Yeah,I think so.

Hey.

-How you doing,Jay?-I'm doing good.

How are you getting along?

-Good. I'm good. -You doing good?

-How you doing?-I'm doing great.

Where you going?

L... Sacramento.

Because I'm trying to move a couple guys from...

They're at PacBell,and I'm trying to bring them over...

Get them over to us.

So they got me going out there golfing.

Awesome.

Hey,let them win a round.

Deborah,someone's asking for you.

-Where?-He's outside. Please come with me.

Hi.

-Can I ask you a question?-Sure.

We need a room.

Just until I can fix this and sell it.

-There's just some glass work. -Let me stop you right there.

-I wish I could help you... -This is my son,Christopher.

-He's 5 years old. -Hi,baby.

-We need some place to stay. -Okay,and I would love to help you...

...but we don't take men here. It's only women and children.

He can stay here,but you have to find someplace else to go.

We gotta stay together.

We got... We're...

-Okay,listen. -You gotta have some place...

Try Glide Memorial. The building books up at 5.

So you hurry up. There's a line.

-And where is it?Come on. -Ellis and Jones.

Hey,everybody. We have four spots left,and that's all.

-Man. -Hey,come on,man.

-Come on. -Come on,what?

-Hey,that's my spot. -Back off.

Come on,don't do this to me. Don't...

Dad!

Stop it!Break it up!Break it up!

Stop!Stop!

Get out of the line,both of you. Both of you.

I was here first. They told me that we had to be on time.

I got here on time. I was in line.

I came from work,I got my son.

I was here on time. We were here on time!

He sliced in front of him in line.

-Who did?-He did.

Come on,come on,Rodney. Come on. Let's go. Get out of line.

That's it. No more.

-What's your favorite color?-Green.

Green?

-What do you like that's green?-Trees.

Trees. What else?

Holly.

-Holly. What's holly?-The Christmas stuff.

Christmas stuff.

What's that?

I guess they want us to go to sleep.

Here you go. We gotta make sure Captain America's warm in there.

Can you breathe?

-You're good?-Yeah.

-I gotta go work on the scanner... -Don't go.

No,no,no. I'm gonna be right outside the door.

All right?I'm just gonna be right there. I'll leave the door open a little bit.

And I'll be able to hear you if you call me.

I wanna go home.

But that's why I gotta work on the scanner.

All right?

I'm gonna go out there.

I'm gonna leave the door open. I'll be right up the stairs.

I'll be able to hear you if you call me.

-All right?-All right.

You gotta trust me,okay?

You gotta trust me.

I trust you. I trust you.

I trust you.

-I can't hear you. -I trust you. I trust you.

Give me a kiss.

-I'll just be a little while,okay?-All right.

-I'll be right here. -Okay.

-Can you still hear me?-Yeah.

-Can you hear me?-Yeah.

-Do you trust me?-Yeah.

-Yeah. -Like that?

-Yeah,put that... -Then you go like that.

-Is that okay?-I don't know. What do you think?

Good.

Let's go. Get your stuff.

-Hey,why don't you leave it?-We can't.

We're gonna have a different room later.

Go.

Hey,Chris.

-Hey,good morning,Mr. Frakesh. -What's up?

Work trip.

Your wife,Martha,works at PacBell also,correct?

-Yes,she does. -And you guys are both...

...Iooking to retire at the same time?

We'd like to retire and maintain our lifestyle...

...without paying a lot of taxes.

So basically,you want nobody's hands in your pockets but your own?

Are you familiar with tax-free municipal...

I learned to finish my work quickly.

I had to finish quickly.

To get in line at Glide by 5.

Come on.

Come on.

Hold that bus!Hold the bus!

My Captain America!

Dad!Dad!Dad!

Stop it!Shut up!Shut up!

-Why don't you let the lady in?-Hey,back up.

-Hey,man,that's not cool. -Back up!Back up!

Come on.

Dad,we need to get it!

The important thing about that freedom train...

...is it' got to climb mountains.

We all have to deal with mountains.

You know,mountains that go way up high.

And mountains that go deep and low.

-Amen,preacher!-Yes.

We know what those mountains are,here at Glide.

We sing about them.

Lord,don't move that mountain

Give me strength to climb it

Please don't move That stumbling block

But lead me,Lord,around it

My burdens,they get so heavy

Seems hard to bear

But I won't give up No,no

Because you promised me

You'd meet me at the altar of prayer

-Lord don't move that mountain -Please don't move that mountain

But give me strength to climb it

Whers your test?

Tomorrow.

Are you ready?

Of course.

Thank you,sir.

-Hey. How you doing?-Hey.

So did you finish the whole thing,or you have to go somewhere...

I have to go somewhere.

-But I finished the whole thing too. -Oh,good.

-You?-Yeah.

-How'd you feel about the graphs?-Easy.

I struggled with the essay question on the back. What did you write?

-Essay question?-Yeah,on the back.

Hey,Chris.

-Hey. Jeff,right?49ers game. -Yeah.

-Yeah,you were gonna give me a call?-I never actually got your number.

Here's my number. Call me,okay?

Yes,sir. Absolutely. Thank you very much.

Chris,you got five bucks?I left my wallet upstairs.

Let me run up and grab that for you,Mr. Frohm.

No,I gotta be at CAL Bank at 4,and I'm late.

-I'll pay you back,honest. -Five is good?

Five is lovely. Thank you. Thank you.

That's it. That's the room quota.

There's no more space. You gotta head out.

That's it for today. Come back tomorrow.

All the rooms are full. It's completely full.

That's it. Just keep heading out. Come back tomorrow.

You like it?

Twenty. One,two,three,four.

Now,here's your bulb,and there's your ferrite core inductor.

-How much?-Eight dollars.

-What's that?-It's to repair the light.

Can I see it?

Yeah,sure. Just don't break it.

Unless you wanna sleep in a room with me for the rest of your life.

I don't mind.

Yeah,you will.

Why don't you get some sleep,okay?

Okay.

-Warm enough?-Yeah.

All right.

Did Mom leave because of me?

-What?-Did Mom leave because of me?

Don't... Don't even think something like that.

Mom left because of Mom.

And you didn't have anything to do with that,okay?

Okay.

You're a good papa.

All right,go to sleep.

-I love you. -I love you too.

So far,so good,Chris.

-It works. -Thank you very much.

Two hundred and fifty dollars. Four more weeks of oxygen.

One hundred,20,40,60,80,200.

Twenty,30,40,50.

-Anything else?-No,sir.

Thank you. Thank you.

-You ready?-Yep.

-Are we going to the church place?-No.

Where are we going,then?

-Probably stay at a hotel. -A hotel?

Just for the night.

We can go back to the cave if you like.

No,thank you.

-Ever?-I hope not.

Why not?

Well,because some things are fun the first time you do them...

...and then not so much the next.

-Like the bus?-Yeah,like the bus.

I'm sorry,I shouldn't laugh,should I?

Sometimes when we're moving at night...

...we pass houses with lights and people.

Sometimes you can hear them laugh.

The next day,after work...

...we just went to the beach.

Far away from anything.

Everything.

Just Christopher and me.

-Did you see me?-Yeah.

Far away from buses and noise...

...and a constant disappointment in my ten-gallon head...

...and myself.

-Chris,thank you very much. -Well,thank you,Dean.

-Take care. -You made all the right moves.

Thanks,Chris.

Because when I was young...

...and I'd get an A on a history test or whatever...

...I'd get this good feeling about all the things that I could be.

And then I never became any of them.

-Hey,Chris. -Hey.

-How you doing,Jay?-I'm doing fine.

Rumor has it you signed 31 accounts for us from Pacific Bell.

Yeah,yeah.

Met some guys at a ball game,got some cards. I've been working.

I guess.

So one more day.

Getting nervous?

-No,I'm okay. -Yeah?

Listen,whatever happens...

...you've done a fantastic job,Chris.

I mean that.

Take care of yourself.

Yes,Mr. Johnson. Chris Gardner,Dean Witter.

Yes,sir. Just calling to thank you very much...

...for your support at last month's seminar.

Yes,sir. Absolutely.

Yes,sir.

No,sir,that's it.

Thank you very much. Bye-bye.

Chris. Come.

-Hi,Chris. -Mr. Frohm,good to see you.

-Nice shirt. -Thank you,sir.

-Chris. -Hey,Jay.

-Chris. -Chris,sit down,please.

I thought I'd wear a shirt today.

You know,being the last day and all.

Well,thank you. Thank you. We appreciate that.

But...

...wear one tomorrow though,okay?

Because tomorrow's going to be your first day...

...if you'd like to work here as a broker.

Would you like that,Chris?

Yes,sir.

Good. We couldn't be happier.

So welcome.

-Was it as easy as it looked?-No,sir. No,sir,it wasrt.

-Good luck,Chris. -Thank you. Thank you.

Oh,Chris.

I almost forgot.

Thank you.

This part of my life...

...this little part...

...is called "Happiness."

Christopher. Christopher. Come here.

So how many...

...planets are there?

-Seven. -Seven?

Nine.

Who's the king of the jungle?

-Gorilla. -The gorilla?

The gorilla?

No. Lion.

Oh,yeah. Lion,lion,lion.

Hey,Dad,listen to this. Knock,knock.

-Who's there?-Shelby.

Shelby who?

Shelby coming around the mountain When she comes

-Knock knock. -Who's there?

-Nobody. -Nobody who?

Nobody who?

Now,that's funny. I like that one.

به نقل از:

http://www.veryabc.cn/movie/uploads/script/thepursuitofhappyness.txt

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۹ساعت   توسط رضا  | 

گله ی یار دل آزار از وحشی بافقی از ویکی درج

ای گــل تـــازه کــه بـــویــی ز وفــا نــیــســت تــرا خــبـــر از ســرزنــش خــار جــفــا نــیــســت تــرا
رحــم بــر بــلــبــل بــی بــرگ و نــوا نـیـســت تــرا الــتــفــاتــی بــه اســیــران بــلــا نــیــســت تــرا
مــا اســیـر غــم و اصــلــا غــم مــا نــیـســت تــرا بــا اســیـر غــم خــود رحــم چــرا نــیـســت تــرا
فــارغ از عــاشــق غــمــنــاک نــمــی بـــایــد بــود جـان مـن ایـنـهـمـه بــی بــاک نـمـی یـابــد بــود
هـمـچـو گـل چـنـد بـه روی هـمـه خـنـدان بـاشـی هـمـره غـیـر بــه گـلـگـشـت گـلـسـتـان بــاشـی
هـر زمـان بــا دگــری دســت و گــریـبــان بــاشــی زان بــیـنـدیـش کـه از کـرده پــشـیـمـان بــاشـی
جــمـع بــا جــمـع نـبــاشـنـد و پــریـشـان بــاشـی یــاد حـــیــرانــی مـــا آری و حـــیــران بـــاشـــی
مـا نـبــاشـیـم کـه بــاشــد کـه جــفـای تــو کـشـد بــه جــفـا ســازد و ســد جــور بــرای تــو کـشـد
شــب بــه کــاشــانــه اغــیــار نــمــی بــایــد بــود غــیــر را شــمــع شــب تــار نــمــی بــایــد بــود
هـمــه جــا بــا هـمــه کــس یـار نـمـی بــایـد بــود یــــار اغــــیــــار دل آزار نــــمــــی بــــایـــد بــــود
تـــشـــنـــه خـــون مـــن زار نـــمـــی بـــایــد بـــود تــا بــه ایـن مـرتـبــه خـونـخـوار نـمـی بــایـد بــود
مـن اگـر کـشـتـه شـوم بــاعـث بــدنـامـی تــسـت موجـب شـهرت بـی بـاکـی و خـودکـامی تـسـت
دیــگـــری جـــز تـــو مـــرا ایــنــهــمـــه آزا نـــکـــرد جــز تــو کــس در نـظــر خــلــق مـرا خــوارنـکــرد
آنـچـه کـردی تــو بــه مـن هـیـچ سـتــمـکـار نـکـرد هـیـچ ســنـگــیـن دل بــیـدادگــر ایـن کــار نـکــرد
ایـن ســتــمــهــا دگــری بــا مــن بــیــمــار نــکــرد هــیــچـــکـــس ایــنــهــمــه آزار مـــن زار نــکـــرد
گـــر ز آزردن مـــن هــســـت غـــرض مـــردن مـــن مـــــردم ، آزار مـــــکـــــش از پـــــی آزردن مــــن
جـان من سـنگـدلی ، دل بـه تـو دادن غـلـط اسـت بــر سـر راه تــو چـون خـاک فـتــادن غـلـط اسـت
چــشـم امـیـد بــه روی تــو گـشـادن غـلـط اســت روی پــر گــرد بــه راه تــو نــهـادن غــلــط اســت
رفـتـن اولـاسـت ز کـوی تـو ، سـتـادن غـلـط اسـت جـان شـیـریـن بـه تـمـنـای تـو دادن غـلـط اسـت
تـــو نــه آنــی کــه غــم عـــاشـــق زارت بـــاشـــد چــون شـود خــاک بــر آن خــاک گـذارت بــاشــد
مـدتـی هـسـت کـه حـیـرانـم و تـدبـیـری نـیـسـت عـاشـق بـی سـر و سـامـانـم و تـدبـیری نیسـت
از غـمـت سـر بــه گـریـبــانـم و تـدبــیـری نـیـسـت خـون دل رفـتـه بــه دامـانـم و تـدبــیـری نـیـسـت
از جــفـای تــو بــدیـنـسـانـم و تــدبــیـری نـیـسـت چـه تـوان کـرد پـشـیـمـانـم و تـدبــیـری نـیـسـت
شــرح درمــانـدگــی خــود بــه کــه تــقــریـر کــنـم عـاجــزم چــاره مـن چـیـسـت چـه تــدبــیـر کـنـم
نـخــل نـوخـیـز گـلـسـتــان جــهـان بــسـیـار اسـت گـل ایـن بـاغ بـسـی ، سـرو روان بـسـیـار اسـت
جـان مـن هـمـچـو تـو غـارتـگـر جـان بـسـیار اسـت تــرک زریـن کــمــر مــوی مـیـان بــســیـار اســت
بـا لـب هـمـچـو شـکـر تـنـگ دهـان بـسـیـار اسـت نه که غیر از تـو جوان نیست، جوان بـسیار است
دیـگــری ایـنــهـمــه بــیـداد بــه عــاشــق نــکــنــد قــــصــــد آزردن یــــاران مــــوافــــق نــــکــــنــــد
مـــدتـــی شـــد کـــه در آزارم و مـــی دانـــی تـــو بـــه کــمــنــد تــو گــرفــتـــارم و مــی دانــی تــو
از غــم عــشــق تــو بـــیــمــارم و مــی دانــی تــو داغ عـشــق تــو بــه جــان دارم و مـی دانـی تــو
خـــون دل از مـــژه مــی بـــارم و مــی دانــی تـــو از بـــرای تـــو چـــنــیــن زارم و مـــی دانــی تـــو
از زبـــان تـــو حـــدیــثـــی نـــشـــنـــودم هـــرگـــز از تـــو شــرمــنــده یــک حــرف نــبـــودم هــرگــز
مـــکـــن آن نـــوع کـــه آزرده شــــوم از خــــویـــت دســت بــر دل نــهــم و پــا بــکــشــم از کــویـت
گــوشــه ای گــیـرم و مــن بــعــد نـیـایـم ســویـت نـــکــــنـــم بــــار دگـــر یـــاد قــــد دلـــجــــویـــت
دیــده پـــوشـــم ز تـــمـــاشـــای رخ نـــیــکـــویــت ســخــنـی گــویـم و شــرمــنــده شــوم از رویـت
بــشــنـو پــنـد و مــکــن قــصــد دل آزرده خــویـش ورنـه بـسـیـار پـشـیمـان شـوی از کـرده خـویـش
چـــنـــد صـــبـــح آیــم و از خـــاک درت شـــام روم از ســـر کــوی تـــو خـــودکـــام بـــه نــاکـــام روم
ســــد دعـــا گـــویـــم و آزرده بــــه دشـــنـــام روم از پــــیـــت آیـــم و بــــا مـــن نـــشــــوی رام روم
دور دور از تــــو مـــن تــــیـــره ســــرانـــجــــام روم نــبـــود زهــره کـــه هــمــراه تـــو یــک گـــام روم
کـس چـرا ایـنـهـمـه سـنـگـیـن دل و بـدخـو بـاشـد جـان مـن این روشـی نـیـسـت کـه نـیکـو بـاشـد
از چــه بــا مــن نـشــوی یـار چــه مــی پــرهـیـزی یـار شــو بــا مــن بــیـمــار چــه مــی پــرهــیـزی
چــیـســت مــانــع ز مــن زار چــه مــی پــرهـیـزی بــگـشــا لـعــل شــکـر بــار چــه مـی پــرهـیـزی
حــرف زن ای بــت خـونـخـوار چــه مـی پــرهـیـزی نـه حـدیـثــی کـنـی اظـهـار چــه مـی پــرهـیـزی
کـــه تـــرا گــفـــت بـــه اربـــاب وفـــا حـــرف مــزن چـیـن بــر ابــرو زن و یـک بــار بــه مـا حـرف مـزن
درد مــن کــشــتــه شــمــشــیـر بــلــا مــی دانـد ســـوز مــن ســوخـــتـــه داغ جـــفــا مــی دانــد
مــســکــنـم ســاکــن صــحــرای فــنــا مــی دانـد هـمـه کـس حــال مـن بــی سـر و پــا مـی دانـد
پـــاکـــبـــازم هــم کـــس طـــور مـــرا مـــی دانـــد عـاشـقـی همـچـو مـنـت نیسـت خـدا مـی دانـد
چــاره مــن کــن و مــگــذار کــه بـــیــچــاره شــوم ســـر خـــود گــیــرم و از کـــوی تـــو آواره شـــوم
از ســر کــوی تـــو بـــا دیــده تـــر خـــواهــم رفــت چــهـره آلـوده بــه خــونـاب جــگـر خــواهـم رفـت
تــا نـظـر مـی کـنـی از پــیـش نـظـر خـواهـم رفـت گـر نـرفـتــم ز درت شـام ، سـحــر خـواهـم رفـت
نـه کـه ایـن بــار چــو هـر بــار دگـر خــواهـم رفــت نــیــســت بــازآمــدنــم بــاز اگــر خــواهــم رفــت
از جـــفـــای تـــو مــن زار چـــو رفـــتـــم ، رفـــتـــم لـطـف کـن لـطـف کـه ایـن بـار چـو رفـتـم ، رفـتـم
چـــنــد در کــوی تـــو بـــا خــاک بـــرابـــر بـــاشــم چــنـد پــا مـال جــفــای تــو ســتــمـگـر بــاشــم
چـنـد پـیـش تـو ، بـه قـدر از هـمـه کـمـتـر بــاشـم از تــو چــنـد ای بــت بــدکــیـش مـکــدر بــاشــم
مــی روم تــا بـــه ســجــود بـــت دیــگــر بـــاشــم بــاز اگـر سـجـده کـنـم پــیـش تــو کـافـر بــاشـم
خــود بــگـو کـز تــو کـشــم نـاز و تــغـافـل تــا کـی طـاقـتـم نـیـسـت از ایـن بــیـش تـحـمـل تــا کـی
ســـبـــزه دامـــن نــســـریــن تـــرا بـــنــده شـــوم ابـــتــدای خــط مــشــکــیــن تــرا بـــنــده شــوم
چــیــن بـــر ابـــرو زدن و کــیــن تــرا بــنــده شــوم گـــره ابــــروی پـــرچـــیـــن تـــرا بـــنـــده شـــوم
حــرف نـاگــفــتــن و تــمــکــیـن تــرا بــنـده شــوم طــرز مــحــبـــوبــی و آیــیــن تــرا بـــنــده شــوم
الــلـه ، الـلـه ، ز کــه ایـن قــاعــده انـدوخــتــه ای کـیـسـت اسـتــاد تــو ایـنـهـا ز کـه آمـوخــتــه ای
ایـنـهـمـه جــور کــه مــن از پــی هـم مـی بــیـنـم زود خــود را بــه ســر کــوی عــدم مــی بــیــنــم
دیـگــران راحــت و مـن ایـنـهـمـه غــم مـی بــیـنـم هـمـه کــس خــرم و مـن درد و الــم مـی بــیـنـم
لــطــف بــســیـار طــمــع دارم و کــم مــی بــیـنـم هـســتــم آزرده و بــســیـار ســتــم مـی بــیـنـم
خـــرده بـــر حـــرف درشـــت مـــن آزرده مـــگـــیــر حــرف آزرده درشــتــانــه بـــود ، خــرده مــگــیــر
آنـچــنـان بــاش کــه مـن از تــو شــکــایـت نـکــنـم از تــو قــطــع طــمــع لــطــف و عــنـایـت نـکــنـم
پــیــش مــردم ز جــفــای تــو حــکــایــت نــکــنــم هــمـــه جـــا قـــصـــه درد تـــو روایــت نـــکـــنــم
دیـگــر ایـن قــصــه بــی حــد و نــهــایــت نــکــنــم خــویـش را شــهـره هـر شــهـر و ولـایـت نـکــنـم

خوش کنی خاطر وحشی به نگاهی سهیل است

سوی تو گوشه چشمی ز تو گاهی سهل است

به نقل از:

http://www.wikidorj.com/15R1.ashx

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۷ساعت   توسط رضا  | 

غزل ای راحت روانم دور از تو ناتوانم از فخرالدین عراقی

ای راحــــت روانــــم، دور از تـــــو نــــاتـــــوانــــم بـاری، بـیا کـه جـان را در پـای تـو فـشـانـم
ایــن هـــم روا نـــدارم کـــایــی بـــرای جـــانـــی بــــگـــذار تــــا بــــرآیـــد در آرزوت جـــانـــم
بـــــگــــذار تـــــا بـــــمــــیــــرم در آرزوی رویــــت بـی روی خـوبـت آخـر تـا چـنـد زنـده مـانم؟
دارم بـسـی شـکـایت چـون نشـنوی چـه گـویم؟ بـیهوده قصه خـود در پـیش تـو چـه خـوانم؟
گـیـرم کـه مـن نـگـویـم لـطـف تــو خــود نـگـویـد: کین خسته چند نالد هر شب بـر آستـانم؟
ای بـخـت خـفـتـه، بـرخـیز، تـا حـال مـن بـبـینـی وی عـمـر رفـتـه، بـازآ، تـا بـشـنوی فـغـانـم
ای دوسـت گـاهـگـاهی مـیکـن بـه مـن نـگـاهی آخـر چـو چـشـم مـسـتـت مـن نیز نـاتـوانم
بــر مـن هـمـای وصــلـت ســایـه از آن نـیـفـکـنـد کـز مـحـنـت فـراقـت پـوسـیده اسـتـخـوانـم
ای طـرفـه تــر کـه دایـم تــو بــا مـنـی و مـن بــاز چـون سـایـه در پــی تـو گـرد جـهـان دوانـم
کـس دیـد تــشــنـه ای را غــرقــه در آب حــیـوان جـانش بـه لب رسیده از تـشنگی؟ من آنم
زان دم کــه دور مــانـدم از درگــهـت نـگــفــتــی: کاخـر شـکسـتـه ای بـد، روزی بـر آسـتـانم
هرگز نگفتـی، ای جـان، کان خـستـه را بـپـرسم وز مـحـنـت فـراقـش یـک لـحــظـه وارهـانـم
اکـنـون ســزد ، نـگـارا، گـر حــال مـن بــپــرسـی یـادم کـنـی، کـه ایـن دم دور از تـو نـاتـوانـم
بــر دســت بــاد کـویـت بــوی خــودت فـرسـتــی تــا بــوی جــان فــزایـت زنــده کــنــد روانـم
باری، عراقی این دم بس ناخوش است و در هم حال دلش دگر دم، تا چون شود، چه دانم؟


از فخرالدین عراقی
به نقل از:
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۶ساعت   توسط رضا  | 

غزل جان من از بیدلان آخر گهی یادی بکن از امیر خسرو دهلوی

جــان مـن از بــیـدلـان، آخــر گـهـی یـادی بــکـن ور بـه انصـافـی نمی ارزیم، بـیدادی مکـن
شـادمـانـیهـاسـت از حـسـن و جـوانـی در دلـت شکر آن را یک نظر در حـال ناشـادی بـکن
هـر شـبـی مـایـیـم و تـنـهـایـی و زنـدان و فـراق گر تـوانی از فرامش گشـتـگان یادی بـکن
گـر بـه دولـت خـانـه وصـلـم نـخـوانی، ای پـسـر بـاری اینجا آی و سر در محنت آبادی بکن
امشب این هجران عاشق کش نخواهد کشتنم ای مؤذن، گر نمردی، بـانگ و فریادی بکن
خـاک کـویت کـردم اندر چـشـم تـو زین آب و گل هم درین خانه ز بـهر خویش بـنیادی بـکن
اشـک خـسـرو را نهان در کـوی خـود راهی بـده جوی شیرین را روان از خون فرهادی بکن

 
امیر خسرو دهلوی
 
به نقل از:
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۵ساعت   توسط رضا  | 

جمله ای زیبا از یک داستان

نقطه ای هست که در آن گریه و خنده یکی می شنود، نقطه ای که مردم درماندگی شان را بیرون می ریزند و هر چه صدای ناجور دارند خالی می کنند.

به نقل از داستان نازاده،نوشته ی اوگوستو روئا باستوس ِ پاراگوئه ای،از کتاب داستان های کوتاه آمریکای لاتین، گردآوری شده توسط روبرتوگونسالس اچه وریا، ترجمه ی عبدا... کوثری،نشر نی،چاپ دوم، ۱۳۸۱


برچسب‌ها: خنده, گریه
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۲ساعت   توسط رضا  | 

عصبانیت محمد اصفهانی ( محمد مهدی واعظی )

محمد اصفهانی همزمان با انتشار قطعه «غم غفلت» یادداشتی را هم به قلم خود روی سایت شخصی اش منتشر کرده که در آن انتقادهای تندی را نثار مسئولان فرهنگی، برخی افراد وتهیه کننده سریال «تکیه بر باد» ابراز داشته.
حمله تند محمد اصفهانی به برخی مسئولان
به گزارش افکارنیوز به نقل از تماشا، گفت و گو با «محمد اصفهانی» در این چند سال اخیر بسیار سخت بوده. او خیلی به ندرت حاضر می شود در قبال اتفاقات و آلبوم هایش اظهار نظر کند ولی اصفهانی به تازگی قطعه «غم غفلت» را به صورت اینترنتی منتشر کرده و در آن اعتراضش را به تولید فیلم موهن علیه پیامبر ابراز داشته.

او همزمان با انتشار این قطعه یادداشتی را هم به قلم خود روی سایت شخصی اش منتشر کرده که در آن انتقادهای تندی را نثار مسئولان فرهنگی، برخی افراد وتهیه کننده سریال «تکیه بر باد» ابراز داشته که در ادامه می خوانید:

اصفهانی در ابتدای این متن آورده: «این نوشته دغدغه این روزهای من است. در نگارش آن مقید به مرتبط سازی هنجارهایش نبودم و هر آنچه در من گذشت بیان کردم: وقتی ماجرای آن فیلم درباره پیامبر و وقایع بعدی اش اتفاق افتاد از خودم پرسیدم: چرا ما دوستداران و پیروانش این شاخص رحمت و محبت را آنگونه به دنیا معرفی نکردیم تا کسی پروا نکند که به حریم نورانی اش نزدیک شود؟

چرا با بداخلاقی ها و خشونت های ساده لوحانه و از سر غفلت؛ مکتب بزرگ او را در پهنه گیتی زیر سوال بردیم؟ پیروان باطل؛ همیشه در جلوه نمایی حاضرند ... آیا ما به آنها فرصت های خوب و استثنایی ندادیم؟ آیا در تعریف مکتب محمد؛ پیروان «او» کسانی هستند که تا بی احترامی و جفا می بینند؛ حمله می کنند ومی کشند و کشته می شوند؟ آیا او و فرزندانش هم اینگونه بودند؟ آیا حرکاتی که از ما سر می زند روح بزرگ پیامبر را بیشتر به درد می آورد یا نمایش فیلمی ضعیف از یک فرد معلوم الحال؟

این روزها با غم چنین غفلت هایی سر به گریبانم ... فکر به کمرنگ شدن روزافزون مقدسات در اذهان؛ فکر به اوضاع نا به هنجار مسلمانان در خارج و داخل ایران؛ وضع کار اهالی موسیقی در مملکت؛ مشکلات حرفه ای خودم مثل سانسور ناگهانی و یک جانبه تیتراژ «تکیه بر باد» توسط واحد موسیقی صداوسیما پس از تصویب آن (به گفته دوستان در شبکه تهران) توسط واحد موسیقی سازمان صداوسیما!

آن هم با قطع مواجب و پرداخت های اقشار ضعیفی مانند کارمندان واحد ترابری و ... سریال؛ و تحت فشار قرار دادن تهیه کننده محترم با موقوف کردن پرداخت ها به قبل این سانسور توسط گروه فیلم و سریال شبکه تهران ... سپس انتقال این مسئله به بنده که آیا راضی هستم حقوق راننده ترابری قطع شود یا نه؟

از طرف دیگر تحقیر و شکست و مخاطره مستمر در قالب بی احترامی به این همه شهروند ایرانی با فرستادن شبانه روزی پارازیت های سنگین ماهواره ای و تبدیل ایران به کانون های تشعشع توسط اشخاصی مجهول که نه ملت را قدر می شناسند و نه به فریادهای وزیر و وکیل واکنشی نشان می دهند که لابد اگر ایرانی باشند خانواده های آنها هم قطعا در گذر زمان قربانی چنین تشعشعاتی خواهند شد ...»

از شما می پرسم!

اصفهانی در ادامه این یادداشت هم آورده: «از شما متصدی پارازیت! می پرسم: بیماری که داروهای سرکوب ایمنی مصرف می کند تا عضو پیوندی اش در بدن باقی بماند ... سالمندان فرتوت که اصلا ماهواره نمی بینند؛ بیماران سرطانی و ضعیف تحت شیمی درمانی؛ مسلول ها و جانبازان و معلولان؛ بیماران اعصاب و روان؛ آدم های سالم و قوی که ماهواره نگاه نمی کنند؛ بچه های سرطانی در کانون هایی مثل محک؛ دیالیزی ها؛ حامله ها؛ نوزادها و جنین ها و ... همه روز و شب شان را با پارازیت های ماهواره ای و تشعشعات مسموم و مضر آن طی می کنند تا شما که کسی جرات ندارد درباره تان سوال کند به وظیفه فرهنگی خود در جبهه های تهاجم فرهنگی و جنگ نرم عمل کنید؟ و مثل همیشه فقط با سیستم حذفی ظاهرا به سراغ دشمن و در اصل به سراغ هموطنان و خانواده های خود بروید؟ ... نکند خطر این تشعشعات را شوخی گرفته اید؟ آیا می دانید رهایی از حق مردم در روز جزا هیچ علاجی جز حلالیت از تک تک آنها ندارد و حتی خداوند بزرگ هم از ناحیه ای جز طلب حلالیت؛ قادر به رفع و رجوع آن نیست؟ و اما بعد ...

جالب اینجاست که ناگهان تمامی این ضرورت ها و احساس مسئولیت های مطابق مصلحت که وضع و تشخیص آنها هم فقط با همان غیرپاسخگو و مجهول است یکدفعه رنگ می بازد؛ محو می شود و از بین می رود! چرا؟

به راستی مقصر کیست؟

در انتهای این یادداشت هم ذکر شده: «چون چند نفر غیرایرانی از خارج؛ به نام «سران جنبش عدم تعهد» چند روزی وارد ایران می شوند، به خاطر آنها تمامی ملت از این عقوبت شبانه روزی ناگهان عفو شده؛ به یمن برکت ورود آنها موقتا مجاز به ادامه زندگی با شرایط بهتر می شوند ... ولی فقط موقتا ... چون با پایان کار اجلاس؛ پارازیت ها دوباره غوغا می کنند تا آمار افزایش سرطان به ۹۰ هزار نفر در سال گذشته؛ روند صعودی خود را کماکان ادامه دهد وما را به آستانه «سونامی سرطان» در ایران به عنوان یکی از رکوردداران جهانی این بیماری برساند...

این است قدر و منزلت ما شهروندان ایرانی و ملت ایران ... خودمان اینگونه به هم اهانت می کنیم و قصد جان همدیگر می کنیم آن وقت ناراحتیم که چرا بیگانگان حرمت پیامبرمان و عقایدیمان را نگه نمی دارند ... به راستی مقصر کیست؟ آیا دیگر وقت آن نیست که از خواب غفلت بیدار شویم؛ از عناد و لجبازی دست برداریم ونگاهی اساسی و منصفانه به دین و دنیامان بیندازیم؟ مگر نگفته اند که دنیا مزرعه آخرت است؟ این روزها با غم چنین غفلت هایی سر به گریبانم ...

آواز «غم غفلت» را که با همراهی دوست خوب و همکارم بهروز صفاریان؛ بر غزل تابناک شاعر بزرگ؛ بیدل دهلوی در استودیوی بهروز اجرا کردم پیشکش می کنم به پیشگاه اسوه و نمونه اخلاق و محبت و جذب ... یعنی پیامبر گرامی اسلام. این اثر؛ وصف الحال این روزهای کسی است که متاسفانه فقط نامش شبیه به محمد مصطفی است و درد دل اوست با هموطنانش.»

کارگردان سریال تکیه بر باد: اصفهانی قرار است هدیه هم به ما بدهد

درباره آنچه محمد اصفهانی نوشته با محمود معظمی، کارگردان سریال «تکیه بر باد»، تماس گرفتیم. او در توضیح ماجرا گفت: «متاسفانه من این نامه را نخوانده ام و در جریان امور مالی و حق و حقوق مالی آدم ها نیستم اما من با خود ایشان در ارتباطم و اتفاقا یک غزل هدیه هم به من دادند که قرار است کارهایش را انجام دهند تا برای سریال استفاده کنیم.

درباره آن بیت سانسوری هم باید بگویم بله قرار بود که یک بیت حذف شود که توافق حاصل شد.» از طرف دیگر پیگیری های «تماشا» برای گفت و گو با تهیه کننده این سریال بی نتیجه ماند و با وجود تماس های مکرر نتوانستیم حمیدرضا مهدوی را برای شفاف سازی و توضیحات بیشتر پیدا کنیم.
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۰۷/۲۱ساعت   توسط رضا  | 

درام رمانتیک همسرایان The Chorus - Les choristes در شبکه نمایش

فیلم فرانسوی «همسرایان» زندگی مردی (ژرارد یوگنو) را به تصویر می‌کشد که به قتل متهم شده‌است. او مدیر یک تالار موسیقی در شهر پاریس است. در طول فیلم با خاطرات این مرد کهنسال همراه شده و زندگی طولانی و پرماجرای او را مرور می‌کنیم....

همسرایان یک درام موزیکال رمانتیک خانوادگی، محصول مشترک سال ۲۰۰۸ فرانسه، آلمان و جمهوری چک به کارگردانی و نویسندگی کریستوفر براتیر است. ژولین راپنیو و پیره فیلیپ هم در نگارش فیلمنامه به براتیر کمک کرده‌اند. همان طور که از نام و موضوع این فیلم بر می‌آید موسیقی از اجزای اصلی فیلم است و بی تردید آهنگ رینهارت وگنر یکی از نقاط قوت فیلم همسرایان محسوب می‌شود که فروش آن در سینماهای دنیا نزدیک به ۱۳ میلیون دلار بود.

نیکولاس ماورنای و ژاک پرین تهیه‌کنندگان، رومیت لاگراند تهیه‌کننده همکار، تام استرن مدیر فیلمبرداری، یوس دشامپ تدوینگر، جین راباسی طراح تولید، آلکسیس مک‌کنزی مین، ژان-یوس رابیر و ماتیو بیوتر کارگردانان هنری، کارینه سارفاتی طراح لباس، پاسکال بوغویه مدیر گریم، دانیل سوربینو صدابردار فیلم همسرایان بوده‌اند و سیلویه بروشیه انتخاب بازیگران و تعیین نقش‌ها را بر عهده داشته‌است.

ژرارد یوگنو، کلویس کورنیاک، کاد مراد بازیگر الجزایری، نورا آرنزدر، پیره ریچارد، برنارد پیره دوندیو، ماکسنس پرین، فرانسوا مورل و الیزابت ویتالی نقش‌های مهم این فیلم را بازی کرده‌اند. تصویربرداری فیلم همسرایان هم در پراگ پایتخت جمهوری چک انجام شده‌است.

کریستف براتیر کارگردان و فیلمنامه‌نویس این فیلم متولد سال ۱۹۶۳ در پاریس است و پیشه اصلی او آهنگسازی است. وی از ۷ سالگی آموزش موسیقی را آغاز کرد و در کنسرواتوار پاریس تحصیلات موسیقی خود را ادامه داده است. براتیر از خانواده‌ای هنری برخاسته و پدر و مادرش بازیگر تئاتر بوده‌اند. وی تاکنون کارگردان و نویسنده چهار فیلم بوده و تهیه کننده ۸ فیلم هم بوده که بیشتر آن‌ها فیلم‌های مستند هستند.

فیلم همسرایان ساعت ۱۷ روز جمعه از شبکه نمایش پخش خواهد شد. ساعت نه صبح روز شنبه هم می‌توانید تکرار این فیلم را از همین شبکه تماشا کنید.

به نقل از:

http://namayeshtv.ir/portal/index.php?module=news_new&do=more&id=956

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۱۵ساعت   توسط رضا  | 

جشنواره ی ملی ساعت های آفتابی

انجمن هنرمندان مجسمه ساز ایران با حمایت سازمان زیباسازی شهر تهران نخستین جشنواره ی ملی ساعت های آفتابی را برگزار کرد و آثار ارسالی به این جشنواره در عمارت عین الدوله بر پا خواهد شد. اعضای هیئت داروان از مجموعه ی آثار رسیده به دبیرخانه ی جشنواره، ۹۵ اثر از ۶۰ هنرمند را برای شرکت در این جشنواره انتخاب کرده اند و آثار رسیده تا ۱۸ مهر به نمایش گذاشته می شوند. نخستین جشنواره ی ملی ساعت های آفتابی با هدف توسعه ی هنر مجسمه سازی ایران در زمینه ی ساعت های آفتابی و گسترش فضاهای فرهنگی هنری شهر تهران، برگزار شد. فراهم کردن شرایط شکوفایی آفرینش های هنری در این زمینه و تبادل تجربیات و مبانی علمی ساخت ساعت های آفتابی در میان هنرمندان از دیگر اهداف برگزاری این جشنواره است.

همشهری محله - محله ی شمیران - بخش مجله ی خبری  - چهارشنبه ۱۲ مهر ماه ۱۳۹۱ هجری شمسی

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۰۷/۱۴ساعت   توسط رضا  | 

توصیف هایی زیبا از کتاب داستان های کوتاه آمریکای لاتین

حال و هوای فلیپه در داستان آرامش در آن بالا اثر رومولو گایه گوس

...ساکت و بی حرکت می نشیند، خیره به دریایی از تپه های کوچک بر پهنه ی وسیعی از خاک که پیش چشمش کشیده شده و سرانجام به دیواره ای از کو های آبی رنگ می رسد، که در آن دوردست مثل هاشوری است بر متن ابرهای گریزان طلایی که افق را پوشانده اند. اندوهی تلخ و سمج یکسر بر دل کوچکش پنجه می کشد، اما این دل کوچک مدت هاست زخم کینه ی هر چیزی را که در دور و بر او زندگی می کند و می جنبد، بر خود دارد. این احساس همیشه راه گلویش را می بندد، مثل بغضی که دارد می ترکد، اما هیچ وقت اشک به چشم ندارد. موجی از خشم بر سینه اش می کوبد، دست هاش را مشت می کند و دندان هاش بی اختیار به هم می خورد و این خشم تاب سوز وقتی فرو می نشیند که هر چه را که دم دستش هست بشکند و پاره کند و خسته و بی رمق از حال برود. بقیه ی اوقات غرق فکر می شود، بی آن که حرف بزند، بر درگاه کلبه می نشیند یا بر زمین ناهموار دراز می شود، مات مات به جلو خیره می شود، به چیزی جالب یا هولناک که انگار پیش روی اوست...

توصیف هوای بارانی در همین داستان:

شب هول انگیزی است. باران بی امان بر کشتزارها می بارد. رعد پشت رعد می ترکد و در خلوت آن زمین پهناورر صدایش مثل به هم ریختن اثاث خانه به گوش می رسد. آب با صدایی مثل خش خش ماری خشماگین به آبکندها می ریزد...

به نقل از کتاب داستان های کوتاه آمریکای لاتین - گرد آوری شده توسط روبرتو گونسالس اچه وریا - ترجمه ی عبدا... کوثری - نشر نی

 

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۰۷/۱۴ساعت   توسط رضا  | 

شعر محمد رضا عالی پیام (هالو) در زندان

در بهمن پنجاه و هفت، این را
دارم به خاطر بین آن آشوب

بر روی دیوار اوین، شخصی
بنوشت این جمله به خط خوب:

“مردم بدانید این که خیلی زود
با سرنگونی رژیم شاه

با همت روحانیون، زندان
تبدیل می گردد به دانشگاه ”

بعد از گذشت سال های سال
همواره با خود کرده ام تکرار

پس کو؟ چه شد آن وعده های خوب
پس کی محقق می شود این کار؟

تا این که افتادم به زندان و
دیدم به چشم خویشتن اینجا

مملو دانشجو و استاد است
این گونه زندان گشت: دانشگاه

به نقل از:

http://www.iranian.com/main/2012/aug-85

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۰۷/۱۴ساعت   توسط رضا  | 

مطالب قدیمی‌تر
 
سایت کلاک دات آی آر ساعت تهران و نقاط مختلف جهان