زیاد و کم شدن ایمان
در اينكه ايمان بهمه اعضاء بدن پخش است
1-
ابو عمرو زبيرى گويد: بامام صادق عليه السّلام عرضكردم: اى عالم: بمن خبر ده كداميك از اعمال نزد خدا فضيلتش بيشتر است؟ فرمود: آنچه خدا عملى را جز بآن نپذيرد.
گفتم: آن چيست! فرمود، ايمان بخدائى كه جز او شايان پرستشى نيست، عالى ترين درجه و شريفترين مقام و بالاترين [روشنترين] بهره است.
عرضكردم: بمن نميفرمائيد كه آيا ايمان گفتار و كردار است يا گفتار بدون كردار؟ فرمود: ايمان تمامش كردار است و گفتار هم برخى از كردار است كه خدا واجب كرده و در كتابش بيان فرموده، بوجوبى كه نورش روشن است و حجتش ثابت و قرآن بآن گواهى دهد و بسويش دعوت كند.
توضيح
- گويا مراد سائل اينست كه: آيا ايمان تنها گفتن شهادتين است يا علاوه بر آن نماز و زكاة و حج واجبات ديگر هم جزء ايمانست؟ از پاسخ امام عليه السّلام بدست مىآيد كه گفتن شهادتين، علامت مشخص اسلام است، ولى ايمان تمامش كردار است، طبق توضيحى كه بعدا بيان ميفرمايد، و براى هر يك از اعضاء بدن وظيفهئى ايمانى معين ميكند: حتى عقيده و رضا و تسليم را وظيفه دل بيان ميكند و عمل و كردار دل ميداند و چون يكى از اعضاء بدن زبانست و وظيفه او اقرار و تلفظ بشهادتين و هر سخن نيكى است و اين وظيفه قول و گفتار ناميده مىشود، از اين رو فرمود: «و گفتار هم برخى از كردار است».
دنباله روايت:
عرضكردم: قربانت گردم، ايمان را برايم شرح ده تا بفهمم، فرمود: ايمان حالات و درجات و طبقات و منازلى دارد، كه برخى از آن تمامست و بنهايت كمال رسيده (مانند ايمان اولياء خدا) و برخى
أصول الكافي / ترجمه مصطفوى، ج3، ص: 57
ناقص است و نقصانش هم واضح است (مانند ايمان متجاهرين بفسق) و برخى راجح است و رجحانش هم زياد است (مانند كسى كه بيشتر وظائف ايمانى را انجام ميدهد).
عرضكردم: مگر ايمان هم تمام و ناقص و زياد مىشود؟ فرمود: آرى.
عرضكردم: چگونه؟ فرمود: زيرا خداى تبارك و تعالى ايمان را بر اعضاء بنى آدم واجب ساخته و قسمت نموده و پخش كرده است، و هيچ عضوى نيست، جز آنكه وظيفهاش غير از وظيفه عضو ديگر است.
يكى از آن اعضاء قلب انسانست كه وسيله تعقل و درك و فهم اوست و نيز فرمانده بدن اوست كه اعضاء ديگرش بدون رأى و فرمان او در كارى ورود و خروج ننمايند.
و ديگر از اعضايش دو چشم اوست كه با آنها ميبيند و دو گوش اوست كه با آنها ميشنود و دو دستى كه دراز ميكند و دو پائى كه راه ميرود و فرجى كه شهوتش از جانب اوست و زبانى كه با آن سخن ميگويد و سرى كه رخسارش در آنست.
پس هر يك از اين اعضاء وظيفه ايمانيش غير از وظيفه ايمانى عضو ديگر است، طبق دستورى كه از خداى- تبارك اسمه- رسيده و قرآن بآن ناطق و گواه است.
بر دل واجب شده غير از آنچه بر گوش واجب شده، و بر گوش واجب گشته غير از آنچه بر چشم واجب گشته و بر چشم واجب آمده غير آنچه بر زبان واجب آمده: و بر زبان واجب گرديده غير آنچه بر دست واجب گرديده، و بر دست واجب شده غير آنچه بر پا واجب شده و بر پا واجب گشته غير آنچه بر فرج واجب گشته و بر فرج واجب آمده غير آنچه بر رخسار واجب آمده است.
أصول الكافي / ترجمه مصطفوى، ج3، ص: 58
اما آنچه از ايمان بر دل واجب گشته، اقرار و شناسائى و تصميم و رضايت و تسليم است باينكه شايسته پرستشى جز خداى يگانه بىشريك نيست، او معبوديست يكتا كه همسر و فرزند نگرفته و اينكه محمد بنده و فرستاده اوست- صلوات اللَّه عليه و آله- و اقرار نمودن بآنچه از جانب خدا آمده، از پيغمبر يا كتاب. اينست آنچه خدا از اقرار و معرفت بر دل واجب ساخته و اين عمل دل است و همين است قول خداى عز و جل: «بجز كسى كه مجبور شود، ولى دلش بايمان قرار دارد، اما كسى كه دلش بكفر باز شده، 106 سوره 16» و فرمايد «همانا بياد خدا دلها آرام گيرد، 28 سوره 13» و فرمايد: «كسانى كه با زبان خود ايمان آورده و دلشان ايمان نياورده است، 41 سوره 5» (آيه در مصحف چنين است: مِنَ الَّذِينَ قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ و فرمايد: «اگر آنچه در دل داريد آشكار كنيد يا پنهان نمائيد خدا شما را از آن حساب ميكشد، سپس هر كه را خواهد مىآمرزد و هر كه را خواهد عذاب ميكند، 284 سوره 2» اينست آنچه خدا از اقرار و معرفت بر دل واجب ساخته و اين عمل دلست و سر ايمان.
و خدا بر زبان واجب ساخته، گفتار و بيان از جانب دل را بآنچه باور كرده و اقرار نموده. خداى تبارك و تعالى فرمايد: «بمردم سخن نيكو گوئيد 83 سوره 2» و فرموده: «گفتند: بخدا و آنچه بما و شما نازل شده ايمان آورديم و خداى ما و شما يكى است و ما تسليم او هستيم[1] 46 سوره 29» اينست آنچه خدا بر زبان واجب كرده و اين عمل زبان است.
______________________________
(1) آيه در قرآن باين صورت نيست، مراجعه شود، گويا از اشتباهات نساخ يا تلفيق دو آيه است و يا نقل بمعنى شده.
أصول الكافي / ترجمه مصطفوى، ج3، ص: 59
و بر گوش واجب ساخته كه از شنيدن آنچه خدا حرام كرده دورى گزيند و از آنچه خداى عز و جل نهى فرموده و براى او حلال نيست و از شنيدن آنچه خدا را بخشم آورد، روگردان شود، و در اين باره فرموده:
«بتحقيق خدا در كتاب بر شما نازل فرموده كه چون بشنويد آيههاى خدا را منكر ميشوند و مسخره ميكنند با آنها منشينيد تا در سخنى ديگر وارد شوند، 140 سوره 4» سپس خداى عز و جل مورد فراموشى را استثنا نمود و فرمود: «و اگر شيطان از يادت برد، پس از ياد آمدن با گروه ستمگران منشين، 68 سوره 6».
و باز فرمود: «مژده بده آن بندگانم را كه سخن را ميشنوند و از نيكوترش پيروى ميكنند، ايشانند كه خدا هدايتشان كرده و ايشانند خردمندان، 18 سوره 39» و فرموده است: «براستى كه مؤمنان رستگار شدند، همان كسانى كه در نمازشان فروتنند، و كسانى كه از شنيدن ياوه روى گردانند و همان كسان كه زكاة پرداخت كنند، 3 سوره 23» و فرمود: «و چون ياوهئى شوند، از آن روى بگردانند و گويند ما اعمال خود داريم و شما أعمال خود، 55 سوره 28» و فرمود: «و زمانى كه بر ناپسندى گذرند با بزرگوارى گذرند، 72 سوره 25» اينست وظيفه ايمانى كه بر گوش واجب شده كه بآنچه برايش حلال نيست گوش فرا ندهد.
و بر چشم واجب شد كه بآنچه خدا بر او حرام كرده ننگرد، و از آنچه خدا نهى فرموده و برايش حلال نيست روى گردان شود، همين عمل ايمانى چشم است، پس خداى تبارك و تعالى فرمود، «بمردان مؤمن بگو گاهى ديدگان خود فرو بندند (يعنى در برابر حرام نه در همه جا) و فروج خود نگهدارند،
أصول الكافي / ترجمه مصطفوى، ج3، ص: 60
29 سوره 24» پس مردان را نهى فرمود كه بعورتهاى خود بنگرند و مردى بفرج برادرش بنگرد و بايد فرجش را از نظاره ديگران حفظ كند و فرمود: «بزنهاى مؤمنه بگو گاهى ديدگان خود را فرو بندند و فروج خويش محفوظ دارند، باينكه زنى بفرج خواهرش ننگرد و نيز بايد فرج خود را حفظ كند از نظاره ديگران و فرمود: آنچه حفظ فرج در قرآنست مربوط بزناست مگر اين آيه كه مربوط بنگريستن است.
آنگاه خدا آنچه را بر دل و زبان و گوش و چشم واجب ساخته. در آيه ديگر برشته كشيده و فرموده «شما پنهان نميداريد كه گوش و چشم و پوستتان عليه شما گواهى دهند، 22 سوره 41» مقصود از پوست فرج و ران است، و فرمود: از آنچه بآن علم ندارى پيروى مكن كه گوش و چشم و دل، همه اينها مورد بازخواست قرار ميگيرند، 36 سوره 17» اينست آنچه خدا بر چشم واجب كرده و آن چشم پوشى از محرمات خداى عز و جل است و همين عمل ايمانى چشم است.
و خدا بر دست واجب ساخته كه بسوى آنچه خداى عز و جل حرام كرده دراز نشود و بآنچه امر فرموده دراز شود و بر آن واجب ساخته صدقه دادن وصله رحم و جهاد در راه خدا و طهارت براى نماز را.
و فرموده: «شما كه ايمان داريد: چون بنماز برخاستيد، روى و دستهاى خود را تا آرنج بشوئيد و سر و پاهاى خويش را تا برآمدگى آن مسح كنيد: 6 سوره 6».
و فرمود: «چون بكافران برخورديد، گردن بزنيد و چون آنها را از كار انداختيد (و اسير شما گشتند) بند را محكم كنيد، پس از آن يا منت نهيد و يا خونبها گيريد تا صورت جنگ بشكند، 4 سوره 47» اينست آنچه خدا بر دست واجب ساخته، زيرا زدن، كار دست است.
أصول الكافي / ترجمه مصطفوى، ج3، ص: 61
و برپا واجب ساخته كه آن را بسوى نافرمانيهاى خدا نبرد و رفتن بسوى آنچه را كه خداى عز و جل راضى است بر آن واجب ساخته و فرموده: «در روى زمين متكبرانه راه مرو، كه هرگز زمين را نخواهى شكافت و هرگز ببلندى كوهها نخواهى رسيد، 37 سوره 17» و فرمود: «و در رفتن خويش معتدل باش و صداى خود را كوتاه كن كه زشت ترين آوازها آواز خرانست، 19 سوره 31» و در باره گواهى دستها و پاها عليه خود و صاحبانشان نسبت به تباه ساختن امر خداى عز و جل و واجبش فرمايد: «امروز بر دهانهاشان مهر ميزنيم و دستهايشان با ما سخن گويند و پاهايشان باعمالى كه ميكردهاند گواهى دهند، 65 سوره 37» اينست آنچه خدا بر دستها و پاها واجب ساخته و همين هم عمل ايمانى آنهاست.
و بر چهره سجده براى خدا را در شب و روز، اوقات نماز واجب ساخته و فرموده: شما كه ايمان داريد ركوع كنيد و سجده نمائيد و پروردگار خود را عبادت كنيد و نيكى كنيد، شايد رستگار شويد، 77 سوره 22» اينست واجباتى كلى بر چهره و دستها و پاها.
و در جاى ديگر فرمايد: «سجدهگاهها براى خداست پس ديگرى را با خدا مخوانيد. 18 سوره 72» و در باره آنچه بر اعضاء واجب ساخته، نسبت بآنچه در طهارت و نماز مربوط بآنهاست فرمايد براى اينكه چون خداى عز و جل پيغمبرش را از بيت المقدس بسوى كعبه برگردانيد اين آيه نازل فرمود:
خدا كسى نيست كه ايمان شما را تباه كند، خدا نسبت بمردم دلسوز و مهربانست 143 سوره پس نماز را ايمان ناميد و كسى كه خداى عز و جل را ملاقات كند، در حالتى كه تمام اعضائش را حفظ كرده و آنچه را
أصول الكافي / ترجمه مصطفوى، ج3، ص: 62
خداى عز و جل بر هر يك از آنها واجب ساخته انجام دهد، با ايمان كامل خداى عز و جل را ملاقات كند و او اهل بهشت است، و كسى كه نسبت به برخى از آنها خيانت روا دارد، يا از امر خداى عز و جل تجاوز نمايد، با ايمان ناقص خداى عز و جل را ملاقات كند.
عرضكردم: معنى نقصان و تماميت ايمان را فهميدم، زيادى ايمان از چه راهست؟.
فرمود: قول خداى عز و جل است: «و چون سورهئى نازل شود، يكى از آنها (منافقين) گويد:
اين آيه ايمان كداميك از شما را زياد كرد؟ اما كسانى كه ايمان دارند. آيه ايمانشان را زياد كند و شادمانى كنند، اما كسانى كه بيمارى دل دارند، پليدى روى پليديشان بيفزايد، 125 سوره 9» و فرمايد: «ما داستانشان را بحق براى تو گزارش ميدهيم: آنها جوانانى بودند كه بپروردگار خود ايمان آوردند و بر هدايتشان افزوديم، 12 سوره 18» اگر همه ايمان (ايمان همه مردم) يك نواخت و بىكم و زياد ميبود، يكى را بر ديگرى فضيلتى نبود و نعمتهاى ايمانى خدا (هدايتهاى مخصوصش) برابر بود [مردم در بهشت برابر بودند] و مردم برابر ميشدند و ترجيح از ميان رفت، ليكن بسبب تماميت ايمان (كه تصديق قلبى و عمل بواجبات و ترك كباير است) مؤمنين داخل بهشت شوند و بسبب زيادى ايمان (كه انجام مستحبات و ترك مكروهات و تحصيل اخلاق حميده است) درجات مؤمنين نزد خدا رو بفزونى گذارد: و بسبب نقصان ايمان كه كوتاهى در واجبات و فائض است) كوتاهىكنندگان داخل دوزخ شوند.
[1] ( 1) آيه در قرآن باين صورت نيست، مراجعه شود، گويا از اشتباهات نساخ يا تلفيق دو آيه است و يا نقل بمعنى شده.


