مطالب جالب

کاری کنیم پیش از آن کز ما نیاید هیچ کار!

احادیث همم از امیرالمومنین علیه السلام از کتاب غررالحکم

حُسْنُ اَلظَّنِّ يُخَفِّفُ اَلْهَمَّ وَ يُنْجِي مِنْ تَقَلُّدِ اَلْإِثْمِ

۳/ ۳۸۵ خوش گمانى به خدا اندوه را تخفيف دهد و انسان را از گردن گير شدن گناه نجات دهد.

مَنِ اِسْتَدَامَ اَلْهَمَّ غَلَبَ عَلَيْهِ اَلْحُزْنُ

۵/ ۲۲۱ كسى كه اندوه و يا انديشۀ اندوهگين را ادامه دهد، حزن بر او غالب شود.

لاَ تُشْعِرْ قَلْبَكَ اَلْهَمَّ عَلَى مَا فَاتَ فَيُشْغِلَكَ عَنِ اَلاِسْتِعْدَادِ بِمَا هُوَ آتٍ

۶/ ۳۴۵ اندوه بر چيزى را كه از دست رفته شعار قلب خويش مگردان (و بر دل راه مده) كه تو را از آيندۀ زندگى سرگرم ساخته و باز مى دارد.

أَيْنَ اَلَّذِينَ بَلَغُوا مِنَ اَلدُّنْيَا أَقَاصِيَ اَلْهِمَمِ

۲/ ۳۶۱ كجايند آنها كه به نهايت همت هاى خود از دنيا رسيدند؟

أَبْعَدُ اَلْهِمَمِ أَقْرَبُهَا مِنَ اَلْكَرَمِ

۳۹۲/۲ دورترين و بلندترين همّتها آن است كه به كرم و بزرگوارى نزديك تر باشد.

أَحْسَنُ اَلشِّيَمِ شَرَفُ اَلْهِمَمِ

۳۹۵/۲ بهترين شيوه ها همتهاى بلند و شريف است.

أَشْرَفُ اَلْهِمَمِ رِعَايَةُ اَلذِّمَامِ

۴۶۳/۲ شريف ترين همّتها رعايت كردن حرمتها است.

أَشْرَفُ اَلشِّيَمِ رِعَايَةُ اَلْوُدِّ وَ أَحْسَنُ اَلْهِمَمِ إِنْجَازُ اَلْوَعْدِ

۲/ ۴۶۸ شريف ترين خلق و خوى، رعايت كردن دوستى است، و بهترين همّتها و تصميمها انجام وعده است.

إِنَّمَا سَرَاةُ اَلنَّاسِ أُولُو اَلْأَحْلاَمِ اَلرَّغِيبَةِ وَ اَلْهِمَمِ اَلشَّرِيفَةِ وَ ذَوُو اَلنُّبْلِ

۳/ ۹۵ در ميان مردم كسانى داراى مردانگى و بزرگى هستند كه عقلها و خردهايى وسيع و همّتهايى شريف و والا دارند، و داراى نجابت و زيركى هستند.

بِقَدْرِ اَلْهِمَمِ تَكُونُ اَلْهُمُومُ

۲۲۲/۳ اندوهها به اندازه همّتها است.

-خَيْرُ اَلْهِمَمِ أَعْلاَهَا

۳/ ۴۲۵ بهترين همّتها بلندترين آنهاست.

عَلَى قَدْرِ اَلْهِمَمِ تَكُونُ اَلْهُمُومُ

۴/ ۳۱۴ اندوه ها به اندازۀ همّتها است (به هر مقدار همّت بلندتر، اندوه انجام آن بيشتر خواهد بود).

وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فِي تَوْحِيدِ اللَّهِ تَعَالَى غَوْصُ اَلْفِطَنِ لاَ يُدْرِكُهُ وَ بُعْدُ اَلْهِمَمِ لاَ يَبْلُغُهُ

۴/ ۳۸۹ غواصّان درياى علوم و زيركى دركش نكنند، و همّتهاى والا و افكار بلند به كنه ذاتش نرسند.

كُنْ بَعِيدَ اَلْهِمَمِ إِذَا طَلَبْتَ كَرِيمَ اَلظَّفَرِ إِذَا غَلَبْتَ

۴/ ۶۰۵ هرگاه چيزى بخواهى همّت را بلند و عالى گردان، و هرگاه غالب شدى كريمانه پيروز شو.

مَنْ رَقَى دَرَجَاتِ اَلْهِمَمِ عَظَّمَتْهُ اَلْأُمَمُ

۵/ ۳۱۳ كسى كه درجه هاى همّت و تصميم را بپيمايد ملّتها او را بزرگ شمارند.

نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ اَلْمَطَامِعِ اَلدَّنِيَّةِ وَ اَلْهِمَمِ اَلْغَيْرِ اَلْمَرْضِيَّةِ

۶/ ۱۷۵ پناه مى بريم به خدا از طمع كارى هاى بد و انديشه هاى ناپسند.

اَلْإِخْوَانُ جَلاَءُ اَلْهُمُومِ وَ اَلْأَحْزَانِ

۲/ ۱۴۳ برادران زدايندۀ غمها و اندوههايند.

اِطْرَحْ عَنْكَ وَارِدَاتِ اَلْهُمُومِ بِعَزَائِمِ اَلصَّبْرِ وَ حُسْنِ اَلْيَقِينِ

۲/ ۱۹۵ بيفكن از خود اندوههايى را كه بر تو فرود آيد، با صبر جدّى و محكم، و يقين نيكو.

إِنَّكُمْ إِلَى اَلاِهْتِمَامِ بِمَا يَصْحَبُكُمْ إِلَى اَلْآخِرَةِ أَحْوَجُ مِنْكُمْ إِلَى كُلِّ مَا يَصْحَبُكُمْ مِنَ اَلدُّنْيَا

۳/ ۶۲ به راستى كه شما به همت گماردن بدانچه بايد در آخرت همراه شما باشد، از همۀ آنچه در دنيا همراه شما است نيازمندتر هستيد.

مَا أَهَمَّنِي ذَنْبٌ أُمْهِلْتُ فِيهِ حَتَّى أُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ

۶/ ۹۷ غمگين نسازد مرا گناهى كه در آن مهلت داده شده ام تا دو ركعت نماز بگذارم. (يعنى نماز براى كفارۀ از گناه، چنانچه در آيات قرآنى و روايات بسيار ديگرى نيز آمده است نماز موجب آمرزش گناه مى شود).

مَنِ اِشْتَغَلَ بِغَيْرِ اَلْمُهِمِّ ضَيَّعَ اَلْأَهَمَّ

۵/ ۳۳۰ كسى كه سرگرم شود به كارى كه مهم نيست، كار مهم تر را از دست مى دهد.

اَلْهَمُّ يُنْحِلُ اَلْبَدَنَ

۱/ ۹۹ اندوه بدن را نحيف و لاغر كند.

اَلْهَمُّ يُذِيبُ اَلْجَسَدَ

۱/ ۲۶۰ اندوه بدن را آب مى كند.

اَلْهَمُّ أَحَدُ اَلْهِرَمَيْنِ

۲/ ۱۸ اندوه يكى از دو پيرى است (كه آدم را پير كند).

اَلْفِعْلُ اَلْجَمِيلُ يُنْبِىءُ عَنْ عُلُوِّ اَلْهِمَّةِ

۱/ ۳۶۵ كار زيبا خبر از بلندى همت مى دهد.

اَلْكَرَمُ نَتِيجَةُ عُلُوِّ اَلْهِمَّةِ

۱/ ۳۸۳ كرم، نتيجه و محصول بلندى همت است.

اَلسُّجُودُ اَلنَّفْسَانِيُّ فَرَاغُ اَلْقَلْبِ مِنَ اَلْفَانِيَاتِ وَ اَلْإِقْبَالُ بِكُنْهِ اَلْهِمَّةِ عَلَى اَلْبَاقِيَاتِ وَ خَلْعُ اَلْكِبْرِ وَ اَلْحَمِيَّةِ وَ قَطْعُ اَلْعَلاَئِقِ اَلدُّنْيَوِيَّةِ وَ اَلتَّحَلِّي بِالْخَلاَئِقِ اَلنَّبَوِيَّةِ

۲/ ۱۶۵ سجدۀ نفسانى خالى بودن است از چيزهاى نابود شدنى و رو آوردن به كنه همّت بر چيزهاى پايدار، و به دور انداختن تكبر و نخوت، و بريدن پيوندهاى دنيوى و آراسته شدن به خويهاى پيامبرى است.

أَحْسِنْ رِعَايَةَ اَلْحُرُمَاتِ وَ أَقْبِلْ عَلَى أَهْلِ اَلْمُرُؤاتِ فَإِنَّ رِعَايَةَ اَلْحُرُمَاتِ تَدُلُّ عَلَى كَرَمِ اَلشِّيمَةِ وَ اَلْإِقْبَالَ عَلَى ذَوِي اَلْمُرُؤاتِ يُعْرِبُ عَنْ شَرَفِ اَلْهِمَّةِ

۲/ ۲۱۴ حرمتها را نيكو رعايت كن و بر جوانمردان روى آور، كه رعايت حرمتها نشانۀ خوى بزرگوارانه است، و روى آوردن بر جوانمردان همّت بلند را آشكار كند.

عَلَى قَدْرِ اَلْهِمَّةِ تَكُونُ اَلْحَمِيَّةُ

۴/ ۳۱۰ به اندازۀ همّت است حميّت و ننگ و عار داشتن.

مِنْ صِغَرِ اَلْهِمَّةِ حَسَدُ اَلصَّدِيقِ عَلَى اَلنِّعْمَةِ

۶/ ۱۱ رشك بردن بر دوست به خاطر نعمتى كه دارد از دون همّتى است.

مِنْ شَرَفِ اَلْهِمَّةِ بَذْلُ اَلْإِحْسَانِ

۱۶/۶ بذل احسان از شرافت و بزرگى همّت است.

مِنْ شَرَفِ اَلْهِمَّةِ لُزُومُ اَلْقَنَاعَةِ

۶/ ۴۴ از شرافت همّت انسان ملازمت با قناعت است.

مَنِ اِهْتَمَّ بِكَ فَهُوَ صَدِيقُكَ

۲۶۲/۵ كسى كه اهتمام ورزد دربارۀ تو (و غمخوارى تو كند) او دوست صميمى تو است.

مَنِ اِهْتَمَّ بِرِزْقِ غَدٍ لَمْ يُفْلِحْ أَبَداً

۵/ ۴۴۷ كسى كه اندوه روزى فردا را داشته باشد و بدان اهتمام ورزد هرگز رستگار نخواهد شد.

أَفْضَلُ اَلنَّاسِ عَقْلاً أَحْسَنُهُمْ تَقْدِيراً لِمَعَاشِهِ وَ أَشَدُّهُمْ اِهْتِمَاماً بِإِصْلاَحِ مَعَادِهِ

۲/ ۴۷۲ برترين مردم از نظر عقل كسى است كه اندازه گيرى زندگيش از ديگران بهتر، و اهتمام و تلاشش در اصلاح معاد خود از همگان سخت تر باشد.

مَنْ كَثُرَتْ هِمَّتُهُ كَثُرَ اِهْتِمَامُهُ

۱۷۶/۵ كسى كه همّتش بزرگ باشد اهتمام و تلاشش نيز بزرگ خواهد بود.

مَنْ قَصَّرَ فِي اَلْعَمَلِ اِبْتَلاَهُ اَللَّهُ سُبْحَانَهُ بِالْهَمِّ وَ لاَ حَاجَةَ لِلَّهِ سُبْحَانَهُ فِيمَنْ لَيْسَ لَهُ فِي نَفْسِهِ وَ مَالِهِ نَصِيبٌ

۵/ ۴۲۴ كسى كه در عمل كوتاهى كند خداى سبحان او را به اندوه دچار سازد، و خدا را نيازى نيست به كسى كه در مال و جانش بهره اى نباشد.

اَلشَّرَفُ بِالْهِمَمِ اَلْعَالِيَةِ لاَ بِالرِّمَمِ اَلْبَالِيَةِ

۲/ ۱۰۶ شرافت به همتهاى بلند است نه به استخوانهاى پوسيده (پدران و نياكان).

دَعْ مَا لاَ يَعْنِيكَ وَ اِشْتَغِلْ بِمُهِمِّكَ اَلَّذِي يُنْجِيكَ

۴/ ۱۸ واگذار آنچه را به كارت نيايد و ربطى به تو ندارد، و مشغول شو به كار مهمّى كه تو را نجات و رهايى بخشد.

اَلْمَرْءُ بِهِمَّتِهِ

۱/ ۶۱ آدمى به همّت خود بسته است.

اَلرَّجُلُ بِجَنَانِهِ

۱/ ۶۱ شخصيت مرد به دل و قلب او است.

اَلْمَرْءُ بِهِمَّتِهِ لاَ بِقُنْيَتِهِ

۲/ ۱۵۵ شخصيّت آدمى به همت او است نه به مال و اندوخته اش.

لاَ تَنْدِمَنَّ عَلَى عَفْوٍ وَ لاَ تَبْتَهِجَنَّ بِعُقُوبَةٍ وَ لاَ تَهْتَمِمَنَّ إِلاَّ فِيمَا يَكْسِبُكَ أَجْراً

۶/ ۲۹۹ زنهار كه اهتمام نورزى در كارى مگر در كارى كه براى تو پاداشى را به دست آورد، و تلاش و كوشش مكن مگر آنجا كه ثوابى را به غنيمت گيرى.

يَا عَبِيدَ اَلدُّنْيَا وَ اَلْعَامِلِينَ لَهَا إِذَا كُنْتُمْ فِي اَلنَّهَارِ تَبِيعُونَ وَ تَشْتَرُونَ وَ بِاللَّيْلِ عَلَى فُرُشِكُمْ تَتَقَلَّبُونَ وَ تَنَامُونَ وَ فِيمَا بَيْنَ ذَلِكَ عَنِ اَلْآخِرَةِ تَغْفُلُونَ وَ بِالْعَمَلِ تُسَوِّفُونَ فَمَتَى تُفَكِّرُونَ فِي اَلْإِرْشَادِ فَمَتَى تُقَدِّمُونَ اَلزَّادَ وَ مَتَى تَهْتَمُّون بِأَمْرِ اَلْمَعَادِ

۴۶۲/۶ اى بندگان دنيا و كارگران آن! شما كه در روز خريد و فروش مى كنيد، و در شب هنگام نيز در بستر خود مى غلطيد و مى خوابيد، و در اين ميانه نيز از آخرت خود غافل هستيد، و عمل را پس اندازيد، پس چه زمانى در ارشاد خود انديشه مى كنيد، و توشه اى را پيش مى فرستيد؟ و چه وقت در امر معاد خويش اهتمام مى ورزيد؟

مَا رَفَعَ إِمْرَءً كَهِمَّتِهِ وَ لاَ وَضَعَهُ كَشَهْوَتِهِ

۶/ ۱۱۴ چيزى آدمى را همانند همّتش بلند نكند، و چيزى او را همانند شهوت و خواسته اش پست نكند.

مَا أَخْلَقَ مَنْ غَدَرَ أَنْ لاَ يُوخَى لَهُ

۶/ ۱۱۴ چه قدر سزاوار است كسى كه بى وفايى كند به اينكه ديگران نيز با او بى وفايى كنند.

مَا رَفَعَ امْرَءً كَهِمَّتِهِ وَ لاَ وَضَعَ كَشَهْوَتِهِ

هيچ چيزى مرد را مانند همّتش بلندش نكند و مانند شهوتش خوارش نميدارد.

+ نوشته شده در  جمعه ۱۴۰۲/۱۲/۱۸ساعت   توسط رضا  | 

برداران خود را به دو خصلت بیازمایید.

٢٩٥. امام على عليه السلام: هر كس پس از آزمايش درست، برادرى را انتخاب كند، رفاقتش مى‌پايد و دوستى‌اش استوار مى‌گردد. هر كه بدون آزمايش، برادرى را انتخاب كند به ناچار به همنشينى با بدان دچار خواهد شد.

٢٩٦. امام صادق عليه السلام: برادران خود را به دو خصلت بيازماييد. اگر آن دو خصلت را داشتند با آنها دوستى كنيد و گرنه از ايشان دورى كن، دورى كن، دورى كن. [آن دو خصلت اينهاست]: پايبندى به خواندن نماز در وقت خود، و نيكى كردن به برادران در سختى و آسايش.

[0]


[0] محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمة، جلد: ۱، صفحه: ۹۱، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث. سازمان چاپ و نشر، قم - ایران، 1389 ه.ش.

+ نوشته شده در  جمعه ۱۴۰۲/۱۲/۱۱ساعت   توسط رضا  | 

خدا به تو نزدیک است

٤٧٥٧. امام زين العابدين عليه السلام: از خدا بترس، چون او بر تو تواناست و از او حيا كن، زيرا كه به تو نزديك است.

[0]


[0] محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمة، جلد: ۳، صفحه: ۲۸۵، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث. سازمان چاپ و نشر، قم - ایران، 1389 ه.ش.

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۴۰۲/۱۲/۰۸ساعت   توسط رضا  | 

احادیث در باب حیا


٥٢. باب در بيان حيا[246]

١/١٧٨١. چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‌اند، از سهل بن زياد، از ابن‌محبوب، از على بن رئاب، از ابوعبيدۀ حذّاء، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «حيا از ايمان است، و ايمان در بهشت است».

٢/١٧٨٢. محمد بن يحيى، از احمد بن محمد، از محمد بن سنان، از ابن‌مسكان، از حسن صيقل روايت كرده است كه گفت: امام جعفر صادق عليه السلام فرمود كه: «حيا و عفّت و درماندن، از ايمان است». و فرمود كه: «مقصودم از درماندگى، درماندگى زبان است از سخن گفتن؛ نه درماندن دل از ايمان».

٣/١٧٨٣. حسين بن محمد، از محمد بن احمد نهدى، از مصعب بن يزيد، از عوّام بن زبير، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود: «هر كه رويش تنگ؛ يعنى حيايش كم باشد، علمش تنگ و كم باشد».[247]

٤/١٧٨٤. على بن ابراهيم، از پدرش، از عبداللّٰه بن مغيره، از يحيى برادر دارم، از معاذ بن كثير از امام محمد باقر يا امام جعفر صادق عليهما السلام روايت كرده است كه فرمود: «حيا و ايمان در يك ريسمان بسته و به يكديگر پيوسته‌اند؛ پس هرگاه يكى از اين دو برود، ديگرى در پى آن مى‌رود».

٥/١٧٨٥. چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‌اند، از سهل بن زياد، از محمد بن عيسى، از حسن بن على بن يقطين، از فضيل بن كثير، از آنكه او را ذكر كرده، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود: «ايمان نيست از براى كسى كه او را حيا نباشد».

٦/١٧٨٦. چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‌اند، از احمد بن ابى‌عبداللّٰه، از بعضى از اصحاب ما كه آن را مرفوع ساخته و گفته است كه: رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه: «حيا دو قسم است: يكى حيايى است كه از عقل ناشى مى‌شود؛ و ديگرى حيايى كه از حمق و بى‌عقلى برمى‌خيزد؛ پس حياى عقل، علم است، و حياى حمق، جهل و نادانى».

[0]



[0] کلینی، محمد بن یعقوب، تحفة الأولیاء (ترجمه اصول کافی)، جلد: ۳، صفحه: ۲۸۵، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث. سازمان چاپ و نشر، قم - ایران، 1388 ه.ش.



[246] . و حياء، شرم و شرم داشتن است. و آن گرفتگى نفس است از آن‌چه زشت باشد. و مركّب است از جبن و بيدلى و عفّت و پرهيزگارى، و لهذا با شجاعت و فسق كم جمع مى‌شود. (مترجم)



[247] . مقصود آن است كه در طلب علم، كمرويى، نادرست و نابجا است.

الحياء


شرم

ولمزيد الاطّلاع راجع:

بحار الأنوار: ٣٢٩/٧١ باب ٨١ «الحياء من اللّٰه ومن الخلق».

كنز العمّال: ١١٨/٣ «الحياء».

وسائل الشّيعة: ٥١٦/٨ باب ١١٠ «استحباب الحياء».

شرح نهج البلاغة: ٤٥/١٩ «فصل في الحياء وما قيل فيه».

٩٨٨: فَضلُ الحَياءِ‌


الكتاب:

«فَجٰاءَتْهُ إِحْدٰاهُمٰا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيٰاءٍ قٰالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مٰا سَقَيْتَ لَنٰا فَلَمّٰا جٰاءَهُ وَ قَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قٰالَ لاٰ تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظّٰالِمِينَ‌».[1]

الحديث:

٤٧٠٧ رسولُ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله: الحياءُ لا يَأتي إلّابخَيرٍ.[2]

٤٧٠٨. عنه صلى الله عليه و آله: الحياءُ خَيرٌ كُلُّهُ‌.[3]

٤٧٠٩. عنه صلى الله عليه و آله: إنّ الحياءَ مِن شرائعِ الإسلامِ‌.[4]

٤٧١٠. عنه صلى الله عليه و آله: ما كانَ الفُحْشُ في شَيءٍ إلّاشانَهُ‌، ولا كانَ الحياءُ في شَيءٍ قَطُّ إلّازانَهُ‌.[5]

٤٧١١. عنه صلى الله عليه و آله: لو كانَ الحياءُ رجُلاً لكانَ صالِحاً.[6]

٤٧١٢. عنه صلى الله عليه و آله: إنّ اللّٰهَ يُحِبُّ الحَيِيَّ المُتَعفِّفَ‌، ويُبْغِضُ البَذِيَّ السّائلَ المُلْحِفَ‌.[7]

[8]



٩٨٨: فضيلت شرم

قرآن:

«يكى از آن دو [دختر شعيب] كه به آزرم راه مى‌رفت نزد او (موسى) آمد و گفت: پدرم تو را مى‌خواند تا مزد آب دادنت را بدهد. چون نزد او آمد و سرگذشت خويش بگفت، گفت: مترس، كه تو از مردم ستمكاره نجات يافته‌اى».

حديث:

٤٧٠٧. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: شرم، جز خوبى به بار نمى‌آورد.

٤٧٠٨. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: شرم، سراسر خير و خوبى است.

٤٧٠٩. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: شرم، از شرايع اسلام است.

٤٧١٠. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: بى‌شرمى با چيزى همراه نشد، مگر اين كه آن را زشت گردانيد. و حيا، با چيزى همراه نگشت، مگر اين كه آن را آراست.

٤٧١١. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اگر شرم به صورت مردى مجسّم مى‌شد، هر آينه مردى صالح و نيكوكار بود.

٤٧١٢. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خداوند، باحياىِ پاكدامن را دوست دارد و از گداىِ سمج بى‌شرم نفرت دارد.

٤٧١٣ الإمامُ عليٌّ عليه السلام: الحياءُ سَبَبٌ إلىٰ كُلِّ جَميلٍ‌.[9]

٤٧١٤. عنه عليه السلام: أحسَنُ مَلابِسِ الدِّينِ الحياءُ‌.[10]

٤٧١٥. عنه عليه السلام: الحياءُ تَمامُ الكَرَمِ‌، وأحسَنُ الشِّيَمِ‌.[11]

٤٧١٦. عنه عليه السلام: الحياءُ مِفْتاحُ كُلِّ الخَيرِ.[12]

٤٧١٧. عنه عليه السلام: مَن كساهُ الحياءُ ثَوبَهُ خَفِيَ علىٰ النّاسِ عَيْبُهُ‌.[13]

٤٧١٨. عنه عليه السلام: أعقَلُ النّاسِ أحْياهُم.[14]

٤٧١٩. الإمامُ الصّادقُ عليه السلام في رِسالَةٍ كَتَبَها إلىٰ أصحابهِ وأمَرَهم بمُدارَسَتِها والنّظرِ فيها -:

علَيْكُم بالحياءِ‌، والتَّنَزُّهِ عَمّا تَنَزَّهَ عَنهُ الصّالحونَ قَبْلَكُم.[15]

٤٧٢٠. مصباح الشريعة - فيما نسبه إلى الإمام الصادق عليه السلام -: الحياءُ نُورٌ جَوهَرُهُ صَدرُ الإيمانِ‌، وتَفْسيرُهُ التَّثَبُّتُ عِندَ كُلِّ شَيءٍ يُنْكِرُهُ التَّوحيدُ والمَعرِفَةُ‌.[16]

[17]



٩٨٩: الحَياءُ رَأسُ المَكارِمِ‌


٤٧٢١. الإمامُ الصّادقُ عليه السلام: إنّ خِصالَ المَكارِمِ‌

٤٧١٣. امام على عليه السلام: شرم، وسيلۀ رسيدن به هر زيبايى است.

٤٧١٤. امام على عليه السلام: زيباترين جامۀ دين، شرم است.

٤٧١٥. امام على عليه السلام: شرم، كمال بزرگوارى و بهترين خوى است.

٤٧١٦. امام على عليه السلام: شرم، كليد همۀ خوبيهاست.

٤٧١٧. امام على عليه السلام: هركس كه شرم، جامۀ خود را بر او بپوشاند، عيبش بر مردم پوشيده مانَد.

٤٧١٨. امام على عليه السلام: خردمندترين مردم، با شرم‌ترين آنهاست.

٤٧١٩. امام صادق عليه السلام - در نامه‌اى به اصحاب خود كه به آنان دستور داد پيوسته آن را بخوانند و از نظر بگذرانند - نوشت: بر شما باد شرم و دورى كردن از آنچه مردمان صالح پيش از شما از آنها دورى كردند.

٤٧٢٠. مصباح الشريعة - در آنچه به امام صادق عليه السلام نسبت داده است -: شرم نورى است كه ذات و جوهر آن صدرِ ايمان است، معناى شرم اين است كه در برابر هر آنچه با توحيد و معرفت ناسازگار است خويشتندارى كنى.

[18]



٩٨٩: شرم سر آمد مكارم اخلاق است

٤٧٢١. امام صادق عليه السلام: خصلت‌هاى نيك، يكىبَعْضُها مُقيَّدٌ ببَعْضٍ‌، يُقَسِّمُها اللّٰهُ حَيثُ يشاءُ‌، تَكونُ في الرّجُلِ ولا تكونُ في ابنِهِ‌، وتكونُ في العَبدِ ولا تكونُ في سَيّدِهِ‌:

صِدْقُ الحَديثِ‌، وصِدْقُ النّاسِ‌، وإعْطاءُ السّائلِ‌، والمُكافَأةُ بالصَّنائعِ‌، وأداءُ الأمانَةِ‌، وصِلَةُ الرَّحِمِ‌، والتّودُّدُ إلىٰ الجارِ والصّاحبِ‌، وقِرَى الضَّيفِ‌، ورأسُهنَّ الحياءُ‌.[19]

٩٩٠: آثارُ الحَياءِ‌


٤٧٢٢. رسولُ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله: أمّا الحياءُ فيتَشَعَّبُ مِنهُ‌:

اللِّينُ‌، والرّأفَةُ‌، والمُراقَبَةُ للّٰهِ في السِّرِّ والعَلانِيَةِ‌، والسّلامَةُ‌، واجْتِنابُ الشَّرِّ، والبَشاشَةُ‌، والسَّماحَةُ‌، والظَّفَرُ، وحُسْنُ الثّناءِ علىٰ المَرءِ في النّاسِ‌، فهذا ما أصابَ العاقِلُ بالحياءِ‌، فطُوبىٰ لِمَن قَبِلَ نَصيحَةَ اللّٰهِ وخافَ فَضيحَتَهُ‌.[20]

٤٧٢٣. الإمامُ عليٌّ عليه السلام: الحياءُ يَصُدُّ عنْ فِعْلِ القَبيحِ‌.[21]

٤٧٢٤. عنه عليه السلام: سَبَبُ العِفَّةِ الحياءُ‌.[22]

بسته به ديگرى است، خداوند آنها را به هر كه خود خواهد مى‌دهد. ممكن است در مرد باشد، ولى در فرزندش نباشد، در بنده باشد و در خواجه‌اش نباشد. [اين خويها عبارتند از:] راستگويى، صداقت با مردم، عطا كردن به درخواست‌كننده، جبران كردن خوبيها، امانتدارى، صلۀ رحم، دوستى و مهربانى با همسايه و يار، ميهمان‌نوازى و در رأس همۀ اينها شرم.

[23]



٩٩٠: پيامدهاى شرم

٤٧٢٢. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: اما آنچه از شرم منشعب مى‌شود: نرمش، مهربانى، در نظر داشتن خدا در آشكار و نهان، سلامت [نفْس]، دورى كردن از بدى، خوشرويى، گذشت و بخشندگى، موفّقيت و خوشنامى در ميان مردم است. اينها فوايدى است كه خردمند از شرم مى‌برد. پس خوشا كسى كه نصيحت خدا را بپذيرد و از رسواگرى او بترسد.

٤٧٢٣. امام على عليه السلام: شرم، مانع زشتكارى مى‌شود.

٤٧٢٤. امام على عليه السلام: علت پاكدامنى، شرم است.

٤٧٢٥ عنه عليه السلام: أصْلُ المُروءَةِ الحياءُ‌، وثَمَرتُها العِفَّةُ‌.[24]

٤٧٢٦. عنه عليه السلام: علىٰ قَدْرِ الحياءِ تكونُ العِفَّةُ‌.[25]

٤٧٢٧. عنه عليه السلام: حَسْبُ المَرءِ‌... مِن حيائهِ أنْ لا يَلْقىٰ أحَداً بما يَكْرَهُ‌.[26]

٤٧٢٨. عنه عليه السلام: الحياءُ غَضُّ الطَّرْفِ‌.[27]

٩٩١: الحَياءُ وَالإيمانُ‌


٤٧٢٩. رسولُ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله: إنّ لِكُلِّ دِينٍ خُلُقاً، وإنّ خُلُقَ الإسلامِ الحياءُ‌.[28]

٤٧٣٠. عنه صلى الله عليه و آله: الحياءُ هُو الدِّينُ كلُّهُ‌.[29]

٤٧٣١. الإمامُ عليٌّ عليه السلام: كَثْرَةُ حياءِ الرّجُلِ دَليلُ إيمانِهِ‌.[30]

٤٧٣٢. عنه عليه السلام: لا إيمانَ كالحياءِ والسَّخاءِ‌.[31]

٤٧٣٣. الإمامُ الحسنُ عليه السلام: لاحياءَ لِمنْ لادِينَ لَهُ‌.[32]

٤٧٣٤. الإمامُ الباقرُ عليه السلام: الحياءُ والإيمانُ مَقْرونانِ في قَرَنٍ‌، فإذا ذَهبَ أحَدُهُما تَبِعَهُ صاحِبُهُ‌.[33]

٤٧٢٥. امام على عليه السلام: ريشۀ جوانمردى، شرم است و ميوۀ آن، پاكدامنى.

٤٧٢٦. امام على عليه السلام: [اندازۀ] پاكدامنى به اندازۀ حيا بستگى دارد.

٤٧٢٧. امام على عليه السلام:... در شرم آدمى همين بس كه با كسى آن گونه كه او ناخوشايند مى‌دارد رفتار نكند.

٤٧٢٨. امام على عليه السلام: شرم، فروهشتن چشم است.

[34]



٩٩١: شرم و ايمان

٤٧٢٩. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: هر دينى را خويى است، خوى اسلام، شرم است.

٤٧٣٠. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: شرم، همۀ دين است.

٤٧٣١. امام على عليه السلام: شرمِ زياد مرد نشانۀ ايمان اوست.

٤٧٣٢. امام على عليه السلام: ايمانى چون شرم و بخشندگى نيست.

٤٧٣٣. امام حسن عليه السلام: شرم ندارد كسى كه دين ندارد.

٤٧٣٤. امام باقر عليه السلام: شرم و ايمان به هم پيوسته‌اند؛ هرگاه يكى از آنها برود، ديگرى هم در پى آن روانه شود.

٤٧٣٥ الإمامُ الصّادقُ عليه السلام: إنّ الحياءَ والعَفافَ والعِيَّ - عِيّ اللّسانِ لا عِيّ القلبِ - مِن الإيمانِ‌، والفُحْشَ والبَذاءَ والسّلاطَةَ مِن النِّفاقِ‌.[35]

٤٧٣٦. عنه عليه السلام: لا إيمانَ لِمَن لا حياءَ لَهُ‌.[36]

٤٧٣٧. الإمامُ الكاظمُ عليه السلام: الحياءُ مِن الإيمانِ‌، والإيمانُ في الجَنّةِ‌. والبَذاءُ مِن الجَفاءِ‌، والجَفاءُ في النّارِ.[37]

٩٩٢: الحَياءُ المَذمومُ‌


٤٧٣٨. الإمامُ عليٌّ عليه السلام: قُرِنَتِ الهَيْبَةُ بالخَيْبَةِ‌، والحياءُ بالحِرْمانِ‌.[38]

٤٧٣٩. عنه عليه السلام: قُرِنَ الحياءُ بالحِرْمانِ‌.[39]

٤٧٤٠. عنه عليه السلام: الحياءُ مَحْرَمَةٌ‌.[40]

٤٧٤١. عنه عليه السلام: الحياءُ يَمْنَعُ الرِّزْقَ‌.[41]

٤٧٤٢. الإمامُ الصّادقُ عليه السلام: مَن رَقَّ وَجْهُهُ رَقَّ عِلْمُهُ‌.[42]

(انظر) وسائل الشيعة: ٥١٨/٨ باب ١١١.

٤٧٣٥. امام صادق عليه السلام: شرم و پاكدامنى و كُندى - كندى زبان، نه كندى دل - از ايمان است، و زشتگويى و بدزبانى و دريدگى از نفاق.

٤٧٣٦. امام صادق عليه السلام: ايمان ندارد كسى كه شرم ندارد.

٤٧٣٧. امام كاظم عليه السلام: شرم، از ايمان است و ايمان، در بهشت جاى دارد و فحّاشى از بى ادبى است و بى ادبى در دوزخ است.

٩٩٢: شرم نكوهيده

٤٧٣٨. امام على عليه السلام: ترس، با ناكامى قرين است، و كمرويى با محروميّت.

٤٧٣٩. امام على عليه السلام: كمرويى با محروميّت قرين است.

٤٧٤٠. امام على عليه السلام: كمرويى، محروميّت آور است.

٤٧٤١. امام على عليه السلام: كمرويى مانع روزى است.

٤٧٤٢. امام صادق عليه السلام: هركه كمرو باشد، كم دانش شود.

٩٩٣: حَياءُ العَقلِ وحَياءُ الحُمقِ‌


٤٧٤٣. رسولُ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله: الحياءُ حياءانِ‌: حياءُ عَقْلٍ وحياءُ حُمْقٍ‌، فحَياءُ العَقلِ العِلْمُ‌، وحَياءُ الحُمْقِ الجَهْلُ‌.[43]

٤٧٤٤. الإمامُ عليٌّ عليه السلام: مَنِ اسْتَحيىٰ مِن قَولِ الحَقِّ فهُو أحمَقُ‌.

[44]

٩٩٤: ما يَتَرَتَّبُ عَلىٰ عَدَمِ الحَياءِ‌


٤٧٤٦. رسولُ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله: مَن لَم يَسْتَحيِ مِن اللّٰهِ في العَلانِيَةِ لَم يَسْتَحيِ مِن اللّٰهِ في السِّرِّ.[45]

٤٧٤٧. الإمامُ عليٌّ عليه السلام: مَن لَم يَسْتَحيِ مِن النّاسِ لَم يَسْتَحيِ مِن اللّٰهِ سبحانَهُ‌.[46]

٤٧٤٨. الإمامُ العسكريُّ عليه السلام: مَن لَم يَتَّقِ وُجوهَ النّاسِ لَم يَتَّقِ اللّٰهَ‌.[47]

٩٩٣: حياى خردمندانه و حياى نابخردانه

٤٧٤٣. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: حيا دو گونه است: حياى خردمندانه و حياى احمقانه. حياىِ خردمندانه، دانش است، و حياىِ احمقانه، جهل و نادانى.

٤٧٤٤. امام على عليه السلام: كسى كه از گفتن حقّ شرم كند احمق است.

٤٧٤٥. امام صادق عليه السلام: شرم بر دو گونه است؛ يك شرم ضعف و ناتوانى است و شرمِ ديگر قدرت و اسلام و ايمان.

٩٩٤: نتيجۀ بى شرمى

٤٧٤٦. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: كسى كه در آشكار، از خدا شرم نكند، در نهان نيز از او شرم نمى‌كند.

٤٧٤٧. امام على عليه السلام: كسى كه از مردم شرم نكند، از خداوند سبحان نيز شرم نمى‌كند.

٤٧٤٨. امام عسكرى عليه السلام: كسى كه از مردم پروا نكند، از خدا نيز پروا ننمايد.

٩٩٥: إذا لَم تَستَحيِ فَاعمَلْ ما شِئتَ‌!


٤٧٤٩. رسولُ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله: لم يَبْقَ مِن أمْثالِ الأنْبياءِ عليهم السلام إلّاقَولُ النّاسِ‌: إذا لَم تَسْتَحيِ فاصْنَعْ ما شِئْتَ‌.[48]

٤٧٥٠. عنه صلى الله عليه و آله: آخِرُ ما أدْرَكَ النّاسُ مِن كَلامِ النُّبُوّةِ الاُولىٰ‌: إذا لَم تَسْتَحيِ فاصْنَعْ ما شِئتَ‌.[49]

٤٧٥١. عنه صلى الله عليه و آله: إنّ آخِرَ مايَتعَلّقُ بهِ أهلُ الجاهِليَّةِ مِن كلامِ النُّبوّةِ‌: إذا لَم تَسْتَحيِ فاصْنَعْ ما شِئتَ‌.[50]

٤٧٥٢. الإمامُ الصّادقُ عليه السلام: مَن لَم يَسْتَحيِ مِن العَيبِ‌، ويَرْعَوِ عندَ الشَّيبِ‌، ويَخْشَ اللّٰهَ بظَهْرِ الغَيبِ‌، فلا خَيرَ فيهِ‌.[51]

٤٧٥٣. الإمامُ الكاظمُ عليه السلام: ما بَقيَ مِن أمْثالِ الأنْبياءِ عليهم السلام إلّاكَلِمَةُ‌: «إذا لَم تَسْتَحيِ فاعْمَلْ ما شِئتَ‌». أمَا إنّها في بَني اميَّةَ‌.[52]

[53]



٩٩٦: الاستِحياءُ مِنَ اللّٰهِ‌


٤٧٥٤. رسولُ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله: اسْتَحْيِ مِن اللّٰهِ اسْتِحياءَكَ مِن

٩٩٥: آدم بى‌شرم از هيچ كارى ابا ندارد

٤٧٤٩. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: از مثل‌هاى پيامبران عليهم السلام، جز اين سخنِ مردم بر جاى نمانده است: وقتى حيا نداشتى، هر كارى مى‌خواهى بكن.

٤٧٥٠. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: آخرين سخنى كه از پيامبران نخستين به مردم رسيده اين است:

چون حيا نداشتى، هر كارى خواستى بكن.

٤٧٥١. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: آخرين سخنى كه مردمان جاهلى از سخن وحى گرفتند اين است:

اگر حيا ندارى هر كار خواستى بكن.

٤٧٥٢. امام صادق عليه السلام: كسى كه از عيب و ننگ، حيا نداشته باشد و در پيرى دست از خلافكارى نكشد و در نهان از خدا نترسد، خيرى در او نيست.

٤٧٥٣. امام كاظم عليه السلام: از مثل‌هاى پيامبران عليهم السلام جز اين جمله بر جاى نمانده است: اگر حيا نداشتى، هر كارى مى‌خواهى بكن. آگاه باشيد كه اين جمله دربارۀ بنى اميّه است.

٩٩٦: شرم داشتن از خدا

٤٧٥٤. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: از خدا حيا كن همچنان كه صالِحي جِيرانِكَ‌؛ فإنّ فيها زِيادَةَ اليَقينِ‌.[54]

٤٧٥٥. الإمامُ عليٌّ عليه السلام: أفضَلُ الحياءِ اسْتِحْياؤكَ مِن اللّٰهِ‌.[55]

٤٧٥٦. عنه عليه السلام: الحياءُ مِن اللّٰهِ يمَحْو كَثيراً مِن الخَطايا.[56]

٤٧٥٧. الإمامُ زينُ العابدينَ عليه السلام: خَفِ اللّٰهَ تعالىٰ لقُدْرَتِهِ علَيكَ‌، واسْتَحْيِ مِنهُ لِقُرْبِهِ مِنكَ‌.[57]

٤٧٥٨. الإمامُ الكاظمُ عليه السلام: اسْتَحْيوا مِن اللّٰهِ في سَرائرِكُم كما تَسْتَحْيونَ مِن النّاسِ في عَلانِيَتِكُم.[58]

٩٩٧: الاستِحياءُ مِنَ المَلَكَينِ‌


٤٧٥٩. رسولُ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله: لِيَسْتَحيِ أحَدُكُم مِن مَلَكَيهِ اللَّذَينِ معَهُ‌، كما يَسْتَحْيِي مِن رجُلَينِ صالِحَينِ مِن جِيرانِهِ‌، وهُما مَعهُ باللّيلِ والنّهارِ.[59]

٤٧٦٠. عنه صلى الله عليه و آله - مِن وَصاياهُ لأبي ذرٍّ -: يا أبا ذرٍّ، اسْتَحْيِ مِن اللّٰهِ‌؛ فإنّي والّذي نَفْسي بِيَدِهِ لَأظَلُّ حِينَ أذْهَبُ إلىٰ الغائطِ مُتَقَنِّعاً بِثَوبي

از همسايگان خوب خود حيا مى‌كنى؛ زيرا حيا كردن از خدا بر يقين مى‌افزايد.

٤٧٥٥. امام على عليه السلام: برترين حيا، حيا كردن از خداست.

٤٧٥٦. امام على عليه السلام: حيا از خدا، بسيارى از گناهان را پاك مى‌كند.

٤٧٥٧. امام زين العابدين عليه السلام: از خدا بترس، چون او بر تو تواناست و از او حيا كن، زيرا كه به تو نزديك

[60]



٩٩٨: حَقُّ الحَياءِ‌


٤٧٦١. الإمامُ الباقرُ عليه السلام: قالَ رسولُ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله: اسْتَحْيوا مِن اللّٰهِ حَقَّ الحياءِ‌، فقيلَ‌: يا رسولَ اللّٰهِ‌، ومَن يَسْتَحْيي مِن اللّٰهِ حَقَّ الحياءِ؟! فقال:

مَنِ اسْتَحْيىٰ مِن اللّٰهِ حَقَّ الحياءِ فلْيَكْتُبْ أجَلَهُ بينَ عَيْنَيهِ‌، ولْيَزْهَدْ في الدُّنيا وزِينَتِها، ويَحْفَظِ الرّأسَ وما حَوىٰ‌، والبَطْنَ وما وَعىٰ‌، ولا يَنْسىٰ المَقابِرَ والبلىٰ‌.[61]

٤٧٦٢. الإمامُ الكاظمُ عليه السلام: رحِمَ اللّٰهُ منِ اسْتَحْيىٰ مِن اللّٰهِ حَقَّ الحياءِ‌، فَحفِظَ الرّأسَ وما حَوىٰ‌، والبَطْنَ وما وَعىٰ‌، وذَكَرَ المَوتَ والبِلىٰ‌، وعَلِمَ أنّ الجَنّةَ مَحْفوفَةٌ بالمَكارِهِ والنّارَ مَحفوفَةٌ بالشَّهَواتِ‌.[62]

٩٩٩: غايَةُ الحَياءِ‌


٤٧٦٣. الإمامُ عليٌّ عليه السلام: أحسَنُ الحياءِ اسْتِحْياؤكَ مِن نَفْسِكَ‌.[63]

را با جامه‌ام مى‌پوشانم.

٩٩٨: شرم حقيقى

٤٧٦١. امام باقر عليه السلام: پيامبرخدا صلى الله عليه و آله فرمود: از خدا حقيقتاً حيا كنيد. عرض شد: اى پيامبر خدا! چه كسى از خدا حقيقتاً حيا مى‌كند؟ فرمود: كسى كه از خدا حقيقتاً حيا داشته باشد، بايد اجل خود را در برابر ديدگانش قرار دهد، به دنيا و فريبندگيهاى آن پشت كند، مواظب سر و انديشۀ خود و شكم و خوراك خود باشد و گورستان و پوسيده شدن [بدن‌ها] را از ياد نبرد.

٤٧٦٢. امام كاظم عليه السلام: رحمت خدا بر كسى كه از خدا، حقيقتاً حيا كند؛ پس، سر و انديشۀ خود و شكم و خوراك خويش را پاس دارد و مردن و پوسيدن را به ياد داشته باشد و بداند كه بهشت درآميخته با سختيهاست و دوزخ پيچيده در خواهشها و هوسها.

٩٩٩: اوج حيا

٤٧٦٣. امام على عليه السلام: زيباترين حيا، حياى تو از خويشتن است.

٤٧٦٤ عنه عليه السلام: غايَةُ الحياءِ أنْ يَسْتَحييَ المَرءُ مِن نَفْسِهِ‌.[64]

٤٧٦٥. عنه عليه السلام: حياءُ الرّجُلِ مِن نَفْسِهِ ثَمَرَةُ الإيمانِ‌.[65]

٤٧٦٦. عنه عليه السلام: مِن تَمامِ المُرُوَّةِ أنْ تَسْتَحييَ مِن نَفْسِكَ‌.[66]

٤٧٦٧. عنه عليه السلام: مِن أفْضَلِ الوَرَعِ أنْ لا تُبْديَ في خَلْوَتِكَ ما تَسْتَحيي مِن إظْهارِهِ في عَلانِيَتِكَ‌.[67]

١٠٠٠: النَّوادِرُ


٤٧٦٨. رسولُ اللّٰهِ صلى الله عليه و آله: مَن ألْقىٰ جِلْبابَ الحياءِ لا غِيبَةَ لَهُ‌.[68]

٤٧٦٩. عنه صلى الله عليه و آله: الحياءُ عَشْرةُ أجْزاءٍ‌، فتِسْعَةٌ في النِّساءِ وواحِدٌ في الرِّجالِ‌.[69]

٤٧٧٠. الإمامُ عليٌّ عليه السلام: ثَلاثٌ لا يُسْتَحيىٰ مِنهُنَّ‌:

خِدْمَةُ الرَّجلِ ضَيْفَهُ‌، وقِيامُهُ عن مَجْلسِهِ لأبيهِ ومُعلّمِهِ‌، وطَلَبُ الحقِّ وإنْ قَلَّ‌.[70]

٤٧٧١. الإمامُ الصّادقُ عليه السلام: طَلَبُ

[71]





[1] . القصص: ٢٥.

[2] . كنز العمّال: ٥٧٦٣.

[3] . معاني الأخبار: ٩٢/٤٠٩.

[4] . كنز العمّال: ٥٧٧٢.

[5] . الأمالي للطوسي: ٣٢٠/١٩٠.

[6] . كنز العمّال: ٥٧٨١.

[7] . الأمالي للطوسي: ٤٣/٣٩.

[8] محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمة، جلد: ۳، صفحه: ۲۷۵، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث. سازمان چاپ و نشر، قم - ایران، 1389 ه.ش.

[9] . بحار الأنوار: ١/٢١١/٧٧.

[10] . غرر الحكم: ٢٩٩٧.

[11] . غرر الحكم: ١٣٤٠.

[12] . غرر الحكم: ٣٤٠.

[13] . بحار الأنوار: ١/٢٨٧/٧٧.

[14] . غرر الحكم: ٢٩٠٠.

[15] . بحار الأنوار: ٩٣/٢١١/٧٨.

[16] . مصباح الشريعة: ٥١٠.

[17] محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمة، جلد: ۳، صفحه: ۲۷۸، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث. سازمان چاپ و نشر، قم - ایران، 1389 ه.ش.

[18] محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمة، جلد: ۳، صفحه: ۲۷۹، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث. سازمان چاپ و نشر، قم - ایران، 1389 ه.ش.

[19] . الأمالي للطوسي: ٥٩٧/٣٠١.

[20] . تحف العقول: ١٧.

[21] . غرر الحكم: ١٣٩٣.

[22] . غرر الحكم: ٥٥٢٧.

[23] محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمة، جلد: ۳، صفحه: ۲۷۹، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث. سازمان چاپ و نشر، قم - ایران، 1389 ه.ش.

[24] . غرر الحكم: ٣١٠١.

[25] . غرر الحكم: ٦١٨١.

[26] . بحار الأنوار: ٦٦/٨٠/٧٨.

[27] . غرر الحكم: ٤٦٢.

[28] . كنز العمّال: ٥٧٥٧.

[29] . كنز العمّال: ٥٧٦١.

[30] . غرر الحكم: ٧٠٩٧.

[31] . غرر الحكم: ١٠٧٥٣.

[32] . بحار الأنوار: ٦/١١١/٧٨.

[33] . بحار الأنوار: ٤٥/١٧٧/٧٨.

[34] محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمة، جلد: ۳، صفحه: ۲۸۰، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث. سازمان چاپ و نشر، قم - ایران، 1389 ه.ش.

[35] . بحار الأنوار: ١٤/١١٣/٧٩.

[36] . الكافي: ٥/١٠٦/٢.

[37] . بحار الأنوار: ١/٣٠٩/٧٨.

[38] . بحار الأنوار: ٢٣/٣٣٧/٧١.

[39] . غرر الحكم: ٦٧١٤.

[40] . غرر الحكم: ١٣٩.

[41] . غرر الحكم: ٢٧٤.

[42] . الكافي: ٣/١٠٦/٢.

[43] . بحار الأنوار: ٧٥/١٤٩/٧٧.

[44] محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمة، جلد: ۳، صفحه: ۲۸۱، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث. سازمان چاپ و نشر، قم - ایران، 1389 ه.ش.

[45] . كنز العمّال: ٥٧٨٩.

[46] . غرر الحكم: ٩٠٨١.

[47] . بحار الأنوار: ٢٢/٣٣٦/٧١.

[48] . عيون أخبار الرِّضا: ٢٠٧/٥٦/٢.

[49] . كنز العمّال: ٥٧٨٠.

[50] . كنز العمّال: ٥٧٩٢.

[51] . بحار الأنوار: ٦٢/٢٠٦/٧٨.

[52] . الخصال: ٦٩/٢٠.

[53] محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمة، جلد: ۳، صفحه: ۲۸۳، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث. سازمان چاپ و نشر، قم - ایران، 1389 ه.ش.

[54] . بحار الأنوار: ٢٨/٢٠٠/٧٨.

[55] . غرر الحكم: ٣١١٢.

[56] . غرر الحكم: ١٥٤٨.

[57] . بحار الأنوار: ٢٢/٣٣٦/٧١.

[58] . تحف العقول: ٣٩٤.

[59] . كنز العمّال: ٥٧٥١.

[60] محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمة، جلد: ۳، صفحه: ۲۸۴، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث. سازمان چاپ و نشر، قم - ایران، 1389 ه.ش.

[61] . بحار الأنوار: ٢٤/٣١٧/٧٠.

[62] . بحار الأنوار: ١/٣٠٥/٧٨.

[63] . غرر الحكم: ٣١١٤.

[64] . غرر الحكم: ٦٣٦٩.

[65] . غرر الحكم: ٤٩٤٤.

[66] . غرر الحكم: ٩٣٤١.

[67] . غرر الحكم: ٩٣٤٢.

[68] . بحار الأنوار: ٧٦/١٤٩/٧٧.

[69] . كنز العمّال: ٥٧٦٩.

[70] . غرر الحكم: ٤٦٦٦.

[71] محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمة، جلد: ۳، صفحه: ۲۸۶، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث. سازمان چاپ و نشر، قم - ایران، 1389 ه.ش.
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۴۰۲/۱۲/۰۸ساعت   توسط رضا  | 

 
سایت کلاک دات آی آر ساعت تهران و نقاط مختلف جهان