مطالب جالب

کاری کنیم پیش از آن کز ما نیاید هیچ کار!

غزلی از امیرخسرو دهلوی - آنکه از جان دوست تر می دارمش

آنـکــه از جــان دوســت تــر مـی دارمـش گـر مـرا بـگـذاشـت مـن نگـذارمـش
دل بـــدو دارم ز مـــن رنـــجـــیــد و رفـــت مـی دهم جـان تـا مـگـر بـاز آرمـش
آنـکـه در خــون دل مـن خــســتــه اســت من دو چشم خویش می پندارمش
قــــالــــب بـــــی روح دارم، مــــی بـــــرم تـا بــه خـاک کـوی او بــسـپـارمـش
می دهم جان روز و شب در کوی دوست گـوهری زین بـیش اگـر در کـارمـش
روی در پـــای تـــو مــی مــالـــم، مــرنــج گر بـه روی سخـت خـود می آرمش
گــر چــه رویــش داد بــر بــادم چــو زلــف همـچـنان جـانب نگـه مـی دارمـش
گــر چــه هـســت او یـار مــن، مـن یـار او مـن کـجـا یـارم کـه گـویـم یـارمـش!
هـیـچ رحـمـی نـیسـت بـر بـیمـار خـویش آن طـبـیـبـی را کـه مـن بـیمـارمـش
بــا دل خــود گـفـتــم او را، چــیـســتــی؟ گفت خـسـرو، او گل و من خـارمش
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۱/۰۸/۱۶ساعت   توسط رضا  | 

 
سایت کلاک دات آی آر ساعت تهران و نقاط مختلف جهان