مطالب جالب

کاری کنیم پیش از آن کز ما نیاید هیچ کار!

لاسیما یا سیما کدام درست است؟

"و لاسیّما" لفظی است مرکب از چهار جزء ("واو"، "لا"، "سیّ" و "ما") که در علم نحو ، مباحثی را به خود اختصاص داده است.

۱ - معنا

[ویرایش]



غرض از آوردن این لفظ در کلام بیان این مطلب است که آنچه پس از لفظ "و لاسیّما" می‌آید، با آنچه پیش از آن آمده در یک ویژگی مشترک بوده اما آنچه پس از "و لاسیّما" ذکر شده بهره‌ی بیشتری از آن ویژگی دارد. 

[۱]

 به عنوان مثال در عبارت «ما أجملَ الکواکب فی لیلِ الصیفِ و لاسیّما القمرُ»، متکلم ضمن بیان اشتراک ماه و ستارگان در ویژگی زیبایی و جمال، با ذکر لفظ "القمر" بعد از "و لاسیما" به بهره بیش‌تر ماه از آن ویژگی (زیبایی و جمال) اشاره دارد.

۲ - جایگاه

[ویرایش]



در میان عالمان نحو در تبیین مباحث "و لاسیّما" دو رویکرد مشاهده می‌شود؛ بعضی (همچون محقق رضی در شرح " الکافیه " و اشمونی در شرح " الفیه ".) از عالمان نحو بحث از "و لاسیّما" را به عنوان خاتمه، در پایان مباحث باب " استثنا " مطرح کرده و در مقابل بعضی دیگر به جهت احتمال موصوله بودن "ما" در ترکیب آن، مبحث "و لاسیّما" را در مباحث " اسم موصول " مورد بررسی قرار داده‌اند. 

[۲]

[۳]حسن، عباس، ج۱، ص۳۶۵، النحوالوافی، تهران، آوند دانش، ۱۴۲۵هـق، چاپ اول.

۳ - اجزا

[ویرایش]



"و لاسیّما" از چهار جزء تشکیل شده است:
 

۳.۱ - "واو"


این لفظ جزء ابتدایی در "و لاسیّما" و "واو" اعتراضیه است. 

[۴]

 (بعضی "واو" را استینافیه دانسته‌اند.) 

[۵]


 

۳.۲ - "لا"


این لفظ از حروف نفی و "لا"ی نفی جنس است که اسم آن "سیّ" و خبر آن مقدر و کلماتی از قبیل "حاصلٌ"، "موجودٌ" و یا "ثابتٌ" می‌باشد. 

[۶]


 

۳.۳ - "سیّ"


این لفظ اسم "لا"ی نفی جنس، نکره (هر چند به معرفه اضافه شود.) 

[۷]

 و به معنای "مثل" می‌باشد. 

[۸]

[۹]


 

۳.۴ - "ما"


نوع لفظ "ما" با توجه به عبارت بعد از "و لاسیّما" تعیین شده و در آن چهار احتمال وجود دارد:

[۱۰]

[۱۱]


۱. "ما"ی موصوله
۲. "ما"ی نکره تامّه به معنای "شیء" (که نیازی به صفت بعد از آن نیست.) 

[۱۲]


۳. "ما"ی نکره موصوفه به معنای "شیء" (که از آن به "ما"ی نکره ناقصه نیز تعبیر شده است.) 

[۱۳]


۴. "ما"ی زائده
"ما"ی زائده ممکن است "کافّه" یا "غیر کافّه" باشد. ("ما"ی زائده کافّه بازدارنده از سه اعراب رفع، نصب و جر در بعد از خود می‌باشد به خلاف "ما"ی زائده غیر کافّه که بازدارنده از اعراب در بعد خود نیست.) 

[۱۴]


"ما" در سه احتمال اول، اسم و در احتمال آخر، حرف است که در بررسی اعراب اسم بعد از "و لاسیّما"، به جایگاه این احتمالات اشاره می‌شود.

۴ - اعراب اسم بعد از "و لاسیّما"

[ویرایش]



در اسم بعد از "و لاسیّما" سه وجه اعراب جایز است ازاین‌رو لفظ "عصفور" در عبارت «اشتریتُ طیوراً بدیعةً و لاسیّما عصفور» به سه وجه مرفوع (عصفورٌ)، منصوب (عصفوراً) و یا مجرور (عصفورٍٍٍٍ) به کار می‌رود. در ادامه ضمن بررسی هر یک از سه وجه اعراب، به نوع "ما" و نقش اسم بعد از آن اشاره می‌شود:

[۱۵]

[۱۶]


 

۴.۱ - رفع


در صورتی که اسم پس از "و لاسیّما" مرفوع گردد، در نوع "ما" در "و لاسیّما" دو احتمال وجود دارد:
الف. "ما"ی موصوله
در این احتمال اسم مرفوع بعد از "و لاسیّما"، خبر برای مبتدای محذوف بوده و جمله تشکیل یافته از آن دو، صله‌ی "ما" است. حذف این مبتدا واجب 

[۱۷]

 و تقدیر عبارت در مثال یادشده "... و لامثلَ الذی هو عصفورٌ موجودٌ"، بوده است.
ب. "ما"ی نکره موصوفه به معنای "شیء"
در این احتمال اسم مرفوع بعد از "و لاسیّما"، خبر برای مبتدای محذوف بوده و جمله تشکیل یافته از آن دو، صفت برای "ما" و در محل جر است. تقدیر عبارت در مثال یاد شده "... و لامثلَ شیءٍ هو عصفورٌ موجودٌ" بوده است.
 

۴.۲ - جر


در صورتی که اسم پس از "و لاسیّما" مجرور گردد، در نوع "ما" در "و لاسیّما" دو احتمال وجود دارد:
الف. "ما"ی زائده غیر کافّه
در این احتمال اسم مجرور بعد از "و لاسیّما"، مضاف‌الیه بوده که حرف زائد (ما) میان آن و اسم مضاف (سیّ) واقع شده است.
ب. "ما"ی نکره تامّه به معنای "شیء"
در این احتمال "ما" مضاف‌الیه و در محل جر بوده و اسم مجرور بعد از "و لاسیّما"، تابع ( بدل یا عطف بیان ) 

[۱۸]

 آن است. تقدیر عبارت در مثال یاد شده "... و لامثلَ شیءٍ عصفورٍ موجودٌ" بوده است.
 

۴.۳ - نصب


اعراب نصب در اسم بعد از "و لاسیّما" با توجه به نوع آن (نکره یا معرفه) مورد بررسی قرار می‌گیرد:
الف. نکره
در صورتی که اسم نکره بعد از "و لاسیّما" منصوب گردد، اسم منصوب، "تمییز" بوده و در نوع "ما" دو احتمال وجود دارد:

[۱۹]


۱. "ما"ی زائده کافّه
در این احتمال اسم منصوب بعد از "و لاسیّما"، تمییز برای کلمه "سیّ" واقع شده است.
۲. "ما"ی نکره تامّه به معنای "شیء"
در این احتمال اسم منصوب بعد از "و لاسیّما"، تمییز برای کلمه "ما" واقع شده است.
ب. معرفه
در نصب اسم معرفه بعد از "و لاسیّما" در میان عالمان نحو دو رویکرد مشاهده می‌شود، بعضی نصب آن را جایز ندانسته 

[۲۰]

 و بعضی دیگر نصب آن را بنا بر " مفعول‌به " جایز می‌دانند؛ مانند: «ما أجملَ الکواکب فی لیلِ الصیفِ و لاسیّما القمرَ».
در صورت جواز نصب اسم معرفه، "ما"، نکره تامّه به معنای "شیء" و مضاف‌الیه بوده و اسم منصوب بعد از "و لاسیّما"، "مفعول‌به" برای فعل محذوف (أخص یا أعنی) است. 

[۲۱]


 

۵ - به معنای "خصوصاً"

[ویرایش]



در مواردی "و لاسیّما" در کلام به معنای "خصوصاً" آمده (که در این صورت منصوب بنا بر مفعول مطلق است.) 

[۲۲]

[۲۳]

[۲۴]

 که در ادامه با ذکر انواع عبارت پس از آن، مورد بررسی قرار می‌گیرد:
 

۵.۱ - جمله شرطیه


"جمله شرطیه"؛ مانند: «أحبُّ زیداً و لاسیّما إنْ رکبَ»؛ در این مثال "و لاسیّما" به معنای "خصوصاً" و پس از آن جمله شرط (إن رَکبَ) واقع شده که جواب شرط آن، مقدر و تقدیر آن "أخصه بزیادة المحبة" می‌باشد. 

[۲۵]

[۲۶]


 

۵.۲ - حال


در این صورت "ما" زائده کافّه بوده و "حال" بعد از "و لاسیّما" به هر دو نوع آن (مفرد و یا جمله) واقع می‌شود:

[۲۷]


الف. حال مفرد؛ مانند: «أحبُّ زیداً و لاسیّما راکباً»؛ در این مثال لفظ "راکباً" حال مفرد و پس از "و لاسیما" به معنای "خصوصاً" واقع شده است.
ب. جمله حالیّه؛ مانند: «أحبُّ زیداً و لاسیّما و هو راکبٌ»؛ در این مثال جمله "و هو راکب"، جمله حالیّه است که پس از "و لاسیّما" به معنای "خصوصاً" آمده است.
 

۶ - کثرت بکارگیری

[ویرایش]



کثرت به کارگیری "و لاسیّما"در کلام، سبب تصرفاتی در لفظ آن شده است. 

[۲۸]

 این تصرفات که در کلام مانعی از آن‌ها نیست بر پنج گونه‌اند:

[۲۹]


۱. تخفیف "یاء" (و لاسیما)
۲. حذف "واو" (لاسیّما)
۳. حذف "واو" و تخفیف "یاء" (لاسیما)
۴. حذف "واو" و "لا" (سیّما)
۵. حذف "واو" و "لا"و تخفیف "یاء" (سیما)
 

۷ - نظایر

[ویرایش]



در مباحث "و لاسیّما" به تعابیری اشاره می‌شود که در معنا با آن مشارکت داشته و از جمله نظائر "و لاسیّما" به حساب می‌آیند. این موارد با توجه به نوع مشارکت آن‌ها با "و لاسیّما" بر دو گونه‌اند:

[۳۰]


۱. مواردی که در معنا و احکام اعراب با "و لاسیّما" مشارکت دارند؛ مانند: "لامثلَ ما" و "لاسوی ما".
۲. مواردی که در معنا با "و لاسیّما" مشارکت داشته ولی حکم اعراب متفاوتی دارند؛ مانند: "لا تَرَما" و "لو تَرَما". در این موارد "تَرَ" فعل مضارع مجزوم به "لا"ی ناهیه بوده و ضمیر مستتر "أنت"، فاعل و "ما"ی موصوله، مفعول‌به آن است. 

[۳۱]


 

۸ - نکات مهم

[ویرایش]



۱. در مواردی پس از "و لاسیّما" ظرف واقع می‌شود 

[۳۲]

 که در این صورت "ما"، موصوله خواهد بود؛ 

[۳۳]

 مانند: «یُعجبنی الإعتکاف و لاسیّما عِنْدَ الکعبةِ»؛ در این مثال بعد از "و لاسیّما" ظرف مکان (عِنْدَ) واقع شده و "ما"، موصوله است.
۲. پس از لفظ "و لاسیّما"، جمله‌ی آغاز شده با "واو"، واقع نمی‌شود، اگرچه در کلام بعضی این عیب مشاهده می‌شود؛ برای مثال می‌گویند: "لاسیّما و الامرُ کذا" که تعبیر صحیحی نمی‌باشد. 

[۳۴]


 

۹ - در قرآن و حدیث

[ویرایش]



لفظ "و لاسیّما" در قرآن کریم به کار نرفته است ازاین‌رو به مواردی از کاربرد آن در احادیث اشاره می‌شود:
۱. قالَ الصادق علیه‌السلام: «فاغلقْ بابَ لسانَکَ عمّا لکَ منهُ بُدٌّ لاسیّما إذا لمْ تجدْ أهلاً للکلامِ و المُساعِدَ فی المُذاکَرَةِ للّهِ و فی اللّهِ»، 

[۳۵]

 ( امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: در اموری که ضرورتی ندارد سخن مگو خصوصا وقتی که شخص صلاحیت سخن گفتن را ندارد و در گفتگو برای خدا و در راه خدا یاری نرساند.)؛ در این حدیث شریف "لاسیّما" بدون "واو" به کار رفته و بر ظرف (إذا) وارد شده است.
۲. فقال علیه‌السلام: «ما مِن بلدةٍ مِن البلدانِ أکثرَ محبّاً لنا مِن أهلِ الکوفةِ و لاسیّما هذه العصابةُ إنَّ اللّه جلّ ذکره هداکُم لأمرٍ جَهِلَهُ النّاسُ»، 

[۳۶]

 (امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: در هیچ شهری بیش‌تر از شهر کوفه ما طرفدار و دوستدار نداریم و به خصوص این گروه ( شیعیان یا قبیله "کنده" که راوی نیز جزء آن‌ها بوده) همانا خداوند عزّ و جل شما را برای امری راهنمایی کرد که مردم آن را نمی‌دانند.)؛ در این حدیث شریف بعد از "و لاسیّما"، اسم معرفه (هذه) واقع شده است؛ از این رو رفع و جر آن جایز بوده و نصب آن را بعضی مجاز دانسته‌اند.
 

۱۰ - فهرست منابع

[ویرایش]



(۱) حسن، عباس، النحوالوافی، تهران، آوند دانش، ۱۴۲۵هـق، چاپ اول.
(۲) الرضی، محمد بن الحسن الاسترآبادی، شرح الرضی علی کافیة ابن حاجب، قم، دار المجتبی، ۱۳۸۹ ش، چاپ اول، ج۱،.
(۳) الشرتونی، رشید، مبادی العربیة قسم النحو، قم، موسسة دار الذکر، ۱۴۱۷هـق، چاپ اول.
(۴) ناظر الجیش، محب الدین محمد بن یوسف، شرح التسهیل المسمی بتمهید القواعد بشرح تسهیل الفوائد، قاهره، دار السلام، ۱۴۲۸ هق، چاپ اول.
(۵) ابن هشام انصاری، عبدالله بن یوسف، مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸هق، چاپ اول.
(۶) الصبان، محمد بن علی، حاشیة الصبان علی شرح الاشمونی علی الفیة ابن مالک، تحقیق طه عبدالرؤوف سعد، المکتبه التوفیقیه.
(۷) گیلانی، عبد الرزاق، مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه، تصحیح و تنظیم رضا مرندی، تهران، پیام حق، چاپ اول، ۱۳۷۷ هـ ش.
(۸) الکلینی، محمد بن یعقوب، الروضه من الکافی، ترجمه و شرح سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، چاپ اول، ۱۳۵۰ ش.
 

۱۱ - پانویس

[ویرایش]


 

۱.↑ حسن، عباس، ج۱، ص۳۶۵، النحوالوافی، تهران، آوند دانش، ۱۴۲۵هـق، چاپ اول.
۲.↑ حسن، عباس، ج۲، ص۳۱۱، النحوالوافی، تهران، آوند دانش، ۱۴۲۵هـق، چاپ اول.
۳.↑ حسن، عباس، ج۱، ص۳۶۵، النحوالوافی، تهران، آوند دانش، ۱۴۲۵هـق، چاپ اول.
۴.↑ الرضی، محمد بن الحسن الاسترآبادی، ج۱، ص۱۱۲، شرح الرضی علی کافیة ابن حاجب، قم، دار المجتبی، ۱۳۸۹ ش، چاپ اول، ج۱،.
۵.↑ حسن، عباس، ج۱، ص۳۶۷، النحوالوافی، تهران، آوند دانش، ۱۴۲۵هـق، چاپ اول.
۶.↑ الشرتونی، ج۴، ص۲۸۴، پ۱،رشید، مبادی العربیة قسم النحو، قم، موسسة دار الذکر، ۱۴۱۷هـق، چاپ اول.
۷.↑ ناظر الجیش، محب الدین محمد بن یوسف، ج۵، ص۲۲۳۶، شرح التسهیل المسمی بتمهید القواعد بشرح تسهیل الفوائد، قاهره، دار السلام، ۱۴۲۸ هق، چاپ اول.
۸.↑ الرضی، محمد بن الحسن الاسترآبادی، ج۱، ص۱۱۲، شرح الرضی علی کافیة ابن حاجب، قم، دار المجتبی، ۱۳۸۹ ش، چاپ اول، ج۱،.
۹.↑ الشرتونی، ج۴، ص۲۸۴،پ۱، رشید، مبادی العربیة قسم النحو، قم، موسسة دار الذکر، ۱۴۱۷هـق، چاپ اول.
۱۰.↑ الرضی، ج۱، ص۲۸۴، پ۱، محمد بن الحسن الاسترآبادی، شرح الرضی علی کافیة ابن حاجب، قم، دار المجتبی، ۱۳۸۹ ش، چاپ اول، ج۱،.
۱۱.↑ حسن، عباس، ج۱، ص۳۶۷، النحوالوافی، تهران، آوند دانش، ۱۴۲۵هـق، چاپ اول.
۱۲.↑ حسن، ج۱، ص۳۶۷، پ۵،عباس، النحوالوافی، تهران، آوند دانش، ۱۴۲۵هـق، چاپ اول.
۱۳.↑ الشرتونی، ج۴، ص۲۸۴،پ۱، رشید، مبادی العربیة قسم النحو، قم، موسسة دار الذکر، ۱۴۱۷هـق، چاپ اول.
۱۴.↑ ابن هشام انصاری، عبدالله بن یوسف، ج۱، ص۵۸۸، مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸هق، چاپ اول.
۱۵.↑ حسن، عباس، ج۱، ص۳۶۷، النحوالوافی، تهران، آوند دانش، ۱۴۲۵هـق، چاپ اول.
۱۶.↑ الشرتونی، ج۴، ص۲۸۳،پ۱، رشید، مبادی العربیة قسم النحو، قم، موسسة دار الذکر، ۱۴۱۷هـق، چاپ اول.
۱۷.↑ حسن، عباس، ج۱، ص۳۶۷، النحوالوافی، تهران، آوند دانش، ۱۴۲۵هـق، چاپ اول.
۱۸.↑ الشرتونی، ج۴، ص۲۸۳،پ۳، رشید، مبادی العربیة قسم النحو، قم، موسسه دار الذکر، ۱۴۱۷هـق، چاپ اول.
۱۹.↑ حسن، عباس، ج۱، ص۳۶۷، النحوالوافی، تهران، آوند دانش، ۱۴۲۵هـق، چاپ اول.
۲۰.↑ الصبان، محمد بن علی، ج۱، ص۲۴۷، حاشیة الصبان علی شرح الاشمونی علی الفیة ابن مالک، تحقیق طه عبدالرؤوف سعد، المکتبه التوفیقیه.
۲۱.↑ حسن، عباس، ج۱، ص۳۶۸، النحوالوافی، تهران، آوند دانش، ۱۴۲۵هـق، چاپ اول.
۲۲.↑ الصبان، محمد بن علی، ج۱، ص۲۴۹، حاشیة الصبان علی شرح الاشمونی علی الفیة ابن مالک، تحقیق طه عبدالرؤوف سعد، المکتبه التوفیقیه.
۲۳.↑ الرضی، محمد بن الحسن الاسترآبادی، ج۱، ص۱۱۲، شرح الرضی علی کافیة ابن حاجب، قم، دار المجتبی، ۱۳۸۹ ش، چاپ اول، ج۱،.
۲۴.↑ الشرتونی، رشید، ج۴، ص۲۸۴، مبادی العربیة قسم النحو، قم، موسسة دار الذکر، ۱۴۱۷هـق، چاپ اول.
۲۵.↑ الرضی، محمد بن الحسن الاسترآبادی، ج۱، ص۱۱۲، شرح الرضی علی کافیة ابن حاجب، قم، دار المجتبی، ۱۳۸۹ ش، چاپ اول، ج۱،.
۲۶.↑ الصبان، محمد بن علی، ج۱، ص۲۴۹، حاشیة الصبان علی شرح الاشمونی علی الفیة ابن مالک، تحقیق طه عبدالرؤوف سعد، المکتبه التوفیقیه.
۲۷.↑ الشرتونی، رشید، ج۴، ص۲۸۴، مبادی العربیة قسم النحو، قم، موسسة دار الذکر، ۱۴۱۷هـق، چاپ اول.
۲۸.↑ الرضی، محمد بن الحسن الاسترآبادی، ج۱، ص۱۱۲، شرح الرضی علی کافیة ابن حاجب، قم، دار المجتبی، ۱۳۸۹ ش، چاپ اول، ج۱،.
۲۹.↑ پ۲، حسن، ج۱، ص۳۶۶، عباس، النحوالوافی، تهران، آوند دانش، ۱۴۲۵هـق، چاپ اول.
۳۰.↑ حسن، عباس، ج۱، ص۳۶۵، النحوالوافی، تهران، آوند دانش، ۱۴۲۵هـق، چاپ اول.
۳۱.↑ حسن، عباس، ج۱، ص۳۶۶، النحوالوافی، تهران، آوند دانش، ۱۴۲۵هـق، چاپ اول.
۳۲.↑ ناظر الجیش، محب الدین محمد بن یوسف، ج۵، ص۲۲۳۹، شرح التسهیل المسمی بتمهید القواعد بشرح تسهیل الفوائد، قاهره، دار السلام، ۱۴۲۸ هق، چاپ اول.
۳۳.↑ الشرتونی، رشید، ج۴، ص۲۸۴، مبادی العربیة قسم النحو، قم، موسسة دار الذکر، ۱۴۱۷هـق، چاپ اول.
۳۴.↑ ناظر الجیش، محب الدین محمد بن یوسف، ج۵، ص۲۲۴۲، شرح التسهیل المسمی بتمهید القواعد بشرح تسهیل الفوائد، قاهره، دار السلام، ۱۴۲۸ هق، چاپ اول.
۳۵.↑ گیلانی، ج۱، ص۱۹۵،ب۲۷، عبد الرزاق، مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه، تصحیح و تنظیم رضا مرندی، تهران، پیام حق، چاپ اول، ۱۳۷۷ هـ ش.
۳۶.↑ الکلینی، محمد بن یعقوب، الروضه من الکافی، ص۸۳،ترجمه و شرح سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه، چاپ اول، ۱۳۵۰ ش


 

۱۲ - منبع

[ویرایش]



سایت پژهشکده باقرالعلوم    


منبع: 

https://fa.wikifeqh.ir/%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۴۰۱/۰۴/۰۲ساعت   توسط رضا  | 

من رجا شیئا طلبه

وَ عَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَنِ اِبْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قُلْتُ لَهُ قَوْمٌ يَعْمَلُونَ بِالْمَعَاصِي وَ يَقُولُونَ نَرْجُو فَلاَ يَزَالُونَ كَذَلِكَ حَتَّى يَأْتِيَهُمُ اَلْمَوْتُ فَقَالَ هَؤُلاَءِ قَوْمٌ يَتَرَجَّحُونَ فِي اَلْأَمَانِيِّ كَذَبُوا لَيْسُوا بِرَاجِينَ مَنْ رَجَا شَيْئاً طَلَبَهُ وَ مَنْ خَافَ مِنْ شَيْءٍ هَرَبَ مِنْهُ 

2-شخصى از امام صادق عليه السّلام پرسيد:مردمى هستند كه گناهان را انجام داده و مى‌گويند ما(به رحمت خدا)اميدواريم و بر اين حال زندگى مى‌كنند تا مرگشان فرا مى‌رسد.حضرت فرمود:اينان مردمى هستند كه اميدها را بهانه قرار مى‌دهند و به اين سوى و آن سوى مى‌شوند،و دروغ مى‌گويند،آنان اميدواران نيستند،هر كه چيزى را اميد داشته باشد بدنبالش مى‌رود و هر كه از چيزى بترسد از آن مى‌گريزد.

وسائل الشیعة (جهاد النفس) / ترجمه افراسیابی ;  ج ۱  ص ۷۴

وَ رَوَاهُ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ رَفَعَهُ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ إِنَّ قَوْماً مِنْ مَوَالِيكَ يُلِمُّونَ بِالْمَعَاصِي وَ يَقُولُونَ نَرْجُو فَقَالَ كَذَبُوا لَيْسُوا لَنَا بِمَوَالٍ أُولَئِكَ قَوْمٌ تَرَجَّحَتْ بِهِمُ اَلْأَمَانِيُّ مَنْ رَجَا شَيْئاً عَمِلَ لَهُ وَ مَنْ خَافَ مِنْ شَيْءٍ هَرَبَ مِنْهُ .

مردى گويد بامام صادق عليه السّلام عرضكردم: گروهى از دوستان شما مرتكب گناهان ميشوند و ميگويند - ما اميدواريم، فرمود: دروغ گويند. دوست ما نيستند، آنها مردمى باشند كه آرزوها ايشان را باين سو و آن سو برد، هر كه بچيزى اميدوار باشد، در راه رسيدن بآن كار كند، و هر كه از چيزى ترسد از آن بگريزد.

اصول کافی / ترجمه مصطفوی ;  ج ۳  ص ۱۱۱

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۴۰۱/۰۴/۰۱ساعت   توسط رضا  | 

 
سایت کلاک دات آی آر ساعت تهران و نقاط مختلف جهان