مطالب جالب

کاری کنیم پیش از آن کز ما نیاید هیچ کار!

من برده نمی شوم... می خواهم آزاد باشم.

مدتیست این مسئله فکر مرا به خود مشغول کرده است. می توان به استخدام از دو جنبه نگاه کرد. نگاه اول جنبه منطقی است که منجر به هم افزایی می شود. شما یک رزومه می نویسید و ادعا می کنید که یک سری مهارت هایی دارید که با آن ها می توانید خواسته کارفرما – که در آگهی استخدام درج شده است – را تامین کنید؛ بنابراین شما بر سر مهارتتان و به ازای رفع یک نیاز، قراردادی با یک شخص حقیقی یا حقوقی (شرکت) منعقد می کنید. نگاه دوم نگاه منفی، تلخ و واقعیست. شما یک سری مهارت کسب می کنید. بعد یک رزومه از مهارت های خود می نویسید. روزمه تان را دستتان می گیرید و می گویید من این مجموعه مهارت ها را دارم اما عرضه ندارم از آن ها پول دربیاورم. لطفا در کسب درآمد به من کمک کنید. یک شرکت پیدا می شود و می گوید اگر تو عرضه نداری از مهارت هایت استفاده کنی من این کار را برایت انجام می دهم. من تو را استخدام می کنم و عمرت را به ازای مبلغی معین می خرم. البته در این راه تجربه گرانبهایی به دست می آوری که از مبلغ دریافتی تو ارزشمند تر است... در نگاه اول شما با تلاش و کسب مهارت و دانش به یک خبره در رشته خود تبدیل می شوید. مثل بیشتر مردم کار می کنید و به ازای آن حقوق دریافت می کنید. روزی 9 ساعت در شرکت و 2 ساعت در مسیر رفت و آمد. با احتساب خواب 6 ساعته – که برای زنده ماندن و کار کردن بدان نیاز دارید – روزی 17 ساعت از وقتتان در اختیار شما نیست. باید صبح سر یک ساعت بیدار شوید. باید شب تا یک ساعت معین بخوابید تا بتوانید صبح سرپا بایستید. با احتساب تعطیلی آخر هفته و با این فرض که خواب آن دو روز از سر اختیار و کیف است، % 50.59 وقتتان در اختیار شما نیست. در حد اعلای منفی نگری نگاه دوم شما برده هستید. برده ای که اگر از کار نیفتید، بعد از سال ها صاحب منزل، خودرو و یک زندگی می شوید. برده ای که بیشتر زمان خود را با همکاران خود زندگی می کند نه با همسر و فرزندانش و اگر همسر و فرزندانتان شاغل شوند آن ها نیز با همکارانشان زندگی می کنند و نه با شما. زمانی که به تجربه ارزشمند و حقوقی بالا دست یافتید احساس آزادی می کنید و از ترک محل کار خود هراسی ندارید اما بعد از جدایی از شرکت مدتی بی کار خواهید ماند تا دوباره یک شرکت حاضر شود شما را به بردگی گرفته و از شما پول دربیاورد. خب این همه استفراغ از فکرهای منفی! راه حل؟؟ غر زدن بدون راه حل کار، مثل حرف های بعضی رانندگان تاکسیست...همه دنیا را تحلیل می کنند ولی در عمل تغییر زیادی در دنیا ایجاد نمی کنند. در مقابل نگاه دوم نگاهیست که شما در آن تصمیم می گیرید اول به خداوند و بعد به خودتان اعتماد کنید. به خدا اعتماد کنید که رزق شما در دست اوست و هیچ کس نمی تواند جلوی رزق او به شما را بگیرد حتی کمبود مهارت و تجربه تان. حتی بازار کساد. حتی خشکسالی و سیل و زلزله و جنگ و ... اعتماد بعدی به خودتان است که...من می توانم از مهارت های خودم پول دربیاورم... من می توانم استخدام کنم به جای اینکه استخدام شوم...من عمرم را نمی فروشم حتی اگر صاحب هیچ مال و ثروتی نشوم. من عمرم را در راهی که تشخیص می دهم صرف می کنم و این راه را بهتر از یک شرکت که مرا استخدام می کند پیدا می کنم...همه اش همین. این فرق انسان های کار آفرین و کارگر است. نتیجه اینکه 160 نفر می شوند کارمند و یک نفر می شود دکتر قاسم زاده. وقتی اهل استخدام شدنی در بهترین قله ها آقای عسگری می شوی. از همه اطرافیانت حرفه ای تر می شوی. خوب کار می کنی. خوب پول در می آوری. اما این دکتر قاسم زاده است که استخدام و اخراجت می کند. هر چند تو نسبت توانمندی تو به او کوهی به کاهی است... راه این است که به رزقی که خدا می دهد بیشتر از رزقی که بنده اش می دهد اعتماد کنی... راهش این نیست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۶/۰۹/۲۰ساعت   توسط رضا  | 

 
سایت کلاک دات آی آر ساعت تهران و نقاط مختلف جهان