مطالب جالب

کاری کنیم پیش از آن کز ما نیاید هیچ کار!

احادیثی در باب مدح و دوستی از حضرت علی (ع) - از کتاب غرر الحکم ترجمه ی رسولی محلاتی

9096 4-  قدّم الاختبار فى اتّخاذ الاخوان، فانّ الاختبار معيار يفرق‏

 

                         ترجمه‏غررالحكم‏ودررالكلم(محلاتى)، ج 2    ، صفحه‏ى 413

بين الاخيار و الاشرار. 4 516 پيش از انتخاب دوستان و برادران، آزمايش را بر انتخاب مقدّم بدار، زيرا آزمايش معيارى است كه نيكان را از بدان جدا مى‏كند.

9097 5-  قدّم الاختبار واجد الاستظهار فى اختبار الاخوان و الّا الجاك الاضطرار الى مقارنة الاشرار. 4 516 مقدّم بدار آزمايش را و محكم كن احتياط خود را در انتخاب برادران، و گرنه ضرورت، تو را به دوستى و همدمى با بدان ناچار سازد.

9098 6-  من اختبر قلا. 5 152 كسى كه آزمايش كند، دشمن گردد.«» 9099 7-  من اتّخذ اخا بعد حسن الاختبار، دامت صحبته و تأكّدت مودّته. 5 397 كسى كه برادرى را پس از آزمايش براى خويش برگيرد (و انتخاب كند) همدمى او دوام پيدا كند و دوستيش محكم گردد.

9100 8-  من اتّخذ أخا من غير اختبار الجأه الاضطرار الى مرافقة الاشرار.

5 398 كسى كه برادرى را برگيرد بدون آزمايش، ضرورت او را به همدمى و رفاقت با اشرار و بدان ناچار گرداند.

9101 9-  من اطمانّ قبل الاختبار ندم.

5 461 كسى كه پيش از آزمايش اطمينان به چيزى پيدا كند، پشيمان شود.

9102 10-  من اختبر قلا و هجر. 5 473 كسى كه آزمايش كند، دشمن گردد و دورى گزيند.

9103 11-  و الّذى بعث محمّدا صلّى اللّه عليه و آله لتبلبلنّ بلبلة و لتغربلنّ غربلة، و لتساطنّ سوط القدر حتّى يعلو أسفلكم أعلاكم و أعلاكم أسفلكم، و ليسبقنّ سابقون كانوا

 

                         ترجمه‏غررالحكم‏ودررالكلم(محلاتى)، ج 2    ، صفحه‏ى 414

قصّروا، و ليقصّرنّ سابقون كانوا سبقوا. 6 246 سوگند بدان خدايى كه محمد صلّى اللّه عليه و آله را به حق برانگيخت كه حتما درآميخته و مخلوط مى‏شويد، و حتما (آزمايش) آزمايش خواهيد شد، و برهم زده مى‏شويد، همان گونه كه كفگير محتواى ديگ را بر هم مى‏زند تا برگردد آنكه پايين‏تر است از شما به مقام بلندترينتان، و آنكه بالاتر است به مقام پايين‏ترينتان، (و زير و رو شويد) و حتما پيشى و سبقت جويند كسانى كه در اسلام سبقت گرفته (يعنى آنان كه قدر و منزلتى نداشتند)، و كوتاه آيند پيشى گرفتگانى كه زودتر از ديگران در اسلام وارد شدند.

9104 12-  لا ترغبنّ فى مودّة من لم تكشفه. 6 262 زنهار كه رغبت و ميل نكنى در دوستى كسى كه (باطن) او را كشف نكرده‏اى.

9105 13-  لا تقدمنّ على امر حتّى تخبره.

6 263 زنهار اقدام به كارى مكن تا بيازمايى آن را.

9106 14-  لا تثق بالصّديق قبل الخبرة.

6 282 اعتماد مكن به دوست، پيش از آزمايش.

9107 15-  يمتحن المؤمن بالبلاء كما يمتحن بالنّار الخلاص. 6 476 آزمايش شود مؤمن به بلا همان گونه كه آزمايش شود طلا و نقره به آتش.

9108 16-  يمتحن الرّجل بفعله لا بقوله.

6 476 امتحان شود مرد به كردارش نه به گفتارش.

باب المحنة (سختى، آزمايش، بلا)

9109 1-  المحنة مقرونة بحبّ الدّنيا.

1 265 محنت و رنج همراه و پيوسته است با دوستى دنيا.

باب المدح (ستايش)

9110 1-  الاطراء يحدث الزّهو و يدنى من الغرّة. 1 360 مدح و ثناى بيش از اندازه از كسى، حالت تكبّر در او پديد آورد، و او را به فريب‏

                         ترجمه‏غررالحكم‏ودررالكلم(محلاتى)، ج 2    ، صفحه‏ى 415

خوردن نزديك سازد.

9111 2-  احترسوا من سورة الاطراء و المدح، فانّ لهما ريحا خبيثة فى القلب. 2 256 خويشتن را نگه داريد از اين كه تحت تأثير ثناخوانى و مدّاحى ديگران قرار گيريد زيرا اين گونه مدح و ثناهايى كه مى‏شود، بوى بدى در دل پديد آورد.

9112 3-  ايّاك ان تثنى على احد بما ليس فيه، فانّ فعله يصدق عن وصفه و يكذّبك. 2 310 زنهار بپرهيز از اين كه ثناگويى از كسى به چيزى كه در او نيست، زيرا عمل او تصديق مى‏كند وصف و حال او را، و در نتيجه همان عمل او ثناخوانى تو را تكذيب خواهد كرد.

9113 4-  اقبح الصّدق ثناء الرّجل على نفسه. 2 388 زشت‏ترين راستگويى‏ها اين است كه مردى از خود مدح و ثنا گويد.

9114 5-  اكبر الاوزار تزكية الاشرار.

2 392 بزرگترين گناهان تزكيه و تطهير (پاك كردن) اشرار و بدان از بدى است (كه انسان بخواهد انسانهاى بدكار را با گفتار خود از بدى و آلودگى تطهير كند).

9115 6-  اكبر الحمق الاغراق فى المدح و الذّمّ. 2 396 بزرگترين حماقت، اغراق گويى (و زياده‏گويى) در مدح و ذمّ افراد است.

9116 7-  اجهل النّاس المغترّ بقول مادح متملّق يحسّن له القبيح و يبغّض اليه النّصيح. 2 452 نادان‏ترين مردم كسى است كه فريفته شود به گفتار ثناخوان متملق و چاپلوسى كه كار زشت او را نيكو جلوه دهد، و خيرخواه مخلص او را در نظرش دشمن نشان دهد.

9117 8-  انّ مادحك لخادع لعقلك غاشّ لك فى نفسك، بكاذب الاطراء و زور الثّناء فان حرمته نوالك او منعته افضالك، و سمك بكلّ فضيحة و نسبك الى كلّ قبيحة. 2 575

 

                         ترجمه‏غررالحكم‏ودررالكلم(محلاتى)، ج 2    ، صفحه‏ى 416

به راستى كسى كه تو را مدح و ثنا گويد عقل تو را فريب دهد، و ناخالصى و غشّ كند با تو در باره خودت، با مدّاحى دروغ و ثناخوانى بى‏جا، و اگر او را از عطاى خويش محروم كنى، يا احسان خود را از او دريغ نمايى، هر كار رسوايى را به تو بچسباند، و هر نسبت زشتى را به تو مى‏دهد.

9118 9-  اذا مدحت فاختصر. 3 116 هرگاه مدح كنى (از كسى) كوتاه و مختصر كن.

9119 10-  اذا زكّى احد من المتّقين خاف ممّا يقال له، فيقول: انا اعلم بنفسى من غيرى، و ربّى اعلم بنفسى منّى، اللّهمّ لا تؤاخذني بما يقولون و اجعلنى افضل ممّا يظنّون. 3 183 هرگاه سخن از پاكى يكى از مردمان با تقوا و پرهيزكار به ميان آيد، او از آنچه در باره‏اش گويند، مى‏ترسد و مى‏گويد: من خود آگاه‏ترم به حال خود از ديگران، و پروردگارم آگاه‏تر است به حال من از خودم، بار خدايا مرا بر آنچه اينان مى‏گويند مؤاخذه نفرما (و مگير) و مرا برتر از آنچه اينان گمان دارند قرارم ده.

9120 11-  تزكية الاشرار من اعظم الاوزار. 3 316 تزكيه و تطهير كردن مردمان بد، از بزرگترين گناهان است.

9121 12-  حبّ الاطراء و المدح من اوثق فرص الشّيطان. 3 396 دوست داشتن مدح و خوش آمد گويى از محكم‏ترين فرصتهاى شيطان است (زيرا سبب يكى از بزرگترين خطرها براى انسان مى‏شود، يعنى خطر عجب و خودبينى).

9122 13-  خير الثّناء ما جرى على السنة الابرار. 3 421 بهترين مدح و ثنا آن است كه بر زبان نيكان جارى شود.

9123 14-  شرّ الثّناء ما جرى على السنة الاشرار. 4 167 بدترين مدح و ثنا آن است كه بر زبان بدان و اشرار جارى گردد.

9124 15-  طلب الثّناء بغير استحقاق‏

 

                         ترجمه‏غررالحكم‏ودررالكلم(محلاتى)، ج 2    ، صفحه‏ى 417

خرق. 4 250 درخواست ثناگويى بدون داشتن استحقاق و شايستگى، كم عقلى است.

9125 16-  كم من مغرور بحسن القول فيه. 4 548 بسا انسانهايى كه فريب خورده و فريفته شده‏اند، بخاطر گفتار خوبى كه ديگران در باره‏شان گفته‏اند.

9126 17-  كم من مفتون بالثّناء عليه.

4 548 بسا انسانهايى كه به خاطر ثنا و مدحى كه در باره‏شان گفته‏اند، مفتون گشته (و به فتنه و بلا دچار شده‏اند).

9127 18-  كثرة الثّناء ملق يحدث الزّهو و يدنى من الغرّة. 4 595 ثناگويى بسيار، چاپلوسى است كه حالت تكبّر پديد آورد، و به فريفته شدن نزديك گرداند.

9128 19-  لكلّ مثن على من اثنى عليه مثوبة من جزاء او عارفة من عطاء.

5 21 هر ثناگويى را حقى است بر كسى كه ثناى او را گفته: پاداشى از بخشش، يا خيرى از عطا و احسان.«» 9129 20-  من مدحك فقد ذبحك. 5 158 كسى كه تو را مدح گويد در حقيقت تو را سر بريده (و از نظر معنى تو را نابود كرده، چون كم اتفاق افتد كه مدح ديگران آدمى را به خودبينى و عجب نكشاند).

9130 21-  من مدحك بما ليس فيك، فهو خليق ان يذمّك بما ليس فيك. 5 341 كسى كه مدح كند تو را به چيزى كه در تو نيست چنين كسى سزاوار آن است (و از او دور نيست) كه تو را نكوهش كند به آنچه در تو نيست.

9131 22-  من اثنى عليه بما ليس فيه سخر به. 5 377 كسى كه ثنا گويند او را به چيزى كه در او نيست به مسخره‏اش گرفته‏اند.

 

                         ترجمه‏غررالحكم‏ودررالكلم(محلاتى)، ج 2    ، صفحه‏ى 418

9132 23-  من مدحك بما ليس فيك فهو ذمّ لك ان عقلت. 5 429 كسى كه مدح كند تو را به چيزى كه در تو نيست اگر خوب دريابى و بفهمى تو را مذمّت كرده است.

9133 24-  من مدح نفسه ذبحها. 5 446 كسى كه خود را بستايد و مدح خويش كند، نفس خود را كشته است.

9134 25-  من اقبح المذامّ مدح اللّئام.

6 13 از زشت‏ترين مذمّتها (براى آدمى) مدح كردن افراد پست و فرومايه است.

9135 26-  مادح الرّجل بما ليس فيه مستهزئ به. 6 128 كسى كه مدح كند مردى را به چيزى كه در او نيست او را مسخره كرده.

9136 27-  مادحك بما ليس فيك مستهزئ بك، فان لم تسعفه بنوالك بالغ فى ذمّك و هجائك. 6 139 كسى كه تو را مدح كند به چيزى كه در تو نيست تو را مسخره كرده و اگر حاجتش را روا نكنى بيش از آن در ذمّ و هجو تو خواهد گفت.

9137 28-  و قال عليه السّلام فى مدح قوم: ان نطقوا صدقوا و ان صمتوا لم يسبقوا، ان نظروا اعتبروا و ان اعرضوا لم يلهوا، ان تكلّموا ذكروا و ان سكتوا تفكّروا. 3 13-  12 و آن حضرت عليه السّلام در ستايش مردمى فرمود: اگر سخن گويند راست گويند و اگر خموش شوند كسى در سخن بر ايشان سبقت نگيرد، اگر به چيزى بنگرند عبرت گيرند، و اگر روى بگردانند كارشان بيهوده نباشد، اگر تكلم كنند ياد خدا و ذكر بر زبان جارى كنند، و اگر سكوت كنند تفكّر و انديشه كنند.

9138 29-  لم تقتله قاتلات الغرور و لم تغمّ عليه مشتبهات الامور. 5 105 (و در مدح كسى فرموده) فريبهاى كشنده او را نكشت، و امور شبهه‏ناك بر او پوشيده نماند.

9139 30-  فتّاح مبهمات، دليل فلوات، دفّاع معضلات. 4 427

 

                         ترجمه‏غررالحكم‏ودررالكلم(محلاتى)، ج 2    ، صفحه‏ى 419

(در باره كسى كه مدح او را كرده فرمايد:) گشاينده مبهمهاست راهنماى بيابانهاست، دفع كننده مشكل‏هاست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۲۰ساعت   توسط رضا  | 

 
سایت کلاک دات آی آر ساعت تهران و نقاط مختلف جهان