ضرورت وجود و حضور پیامبران (ع) چیست؟
لزوم وجود پیامبران الهی صلوات الله علیهم اجمعین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى، ج2، ص: 153
کتاب وحى و نبوت
هدايت عامه
اعتقاد به وحى و نبوت، از نوعى بينش درباره جهان و انسان ناشى مىشود، يعنى اصل هدايت عامه در سراسر هستى. اصل هدايت عامه لازمه جهانبينى توحيدى اسلامى است؛ از اين رو اصل نبوت لازمه اين جهانبينى است. خداوند متعال به حكم اينكه واجبالوجود بالذات است و واجبالوجود بالذات واجب من جميعالجهات است، فيّاض علىالاطلاق است و به هر نوعى از انواع موجودات در حدى كه براى آن موجود ممكن و شايسته است تفضّل و عنايت دارد و موجودات را در مسير كمالشان هدايت مىكند. اين هدايت، شامل همه موجودات است، از كوچكترين ذره گرفته تا بزرگترين ستاره و از پستترين موجود بيجان گرفته تا عالىترين و راقىترين جاندارها كه ما مىشناسيم يعنى انسان. از اين روست كه قرآن واژه «وحى» را همچنان كه در مورد هدايت انسان به كار برده در مورد هدايت جمادات و نباتات و حيوانات به كار برده است.
هيچ موجودى در اين جهان، ثابت و يكنواخت نيست؛ دائماً منزل و جايگاه عوض مىكند و به سوى مقصودى روان است.
از طرف ديگر، همه علامتها نشان مىدهد كه نوعى «ميل» و «كشش» در هر موجودى به سوى مقصدى كه به آن مقصد روان است وجود دارد؛ يعنى موجودات با
مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى، ج2، ص: 154
نيروى مرموزى كه در درونشان هست به سوى مقصدشان كشيده مىشوند. اين نيرو همان است كه از آن به «هدايت الهى» تعبير مىشود. قرآن كريم از زبان حضرت موسى نقل مىكند كه به فرعون زمان خويش گفت:
پروردگار ما همان است كه به هر موجودى آن آفرينشى كه شايسته آن بود عنايت كرد و سپس آن را در راه خودش هدايت نمود «1».
جهان ما جهانى هدفدار است؛ يعنى در درون موجودات، كششى به سوى هدف كمالىشان موجود است و هدفدارى همان هدايت الهى است.
كلمه «وحى» در قرآن كريم مكرر به كار رفته است. شكل استعمال اين كلمه و موارد مختلف استعمال آن نشان مىدهد كه قرآن آن را منحصر به انسان نمىداند، در همه اشياء و لااقل در موجودات زنده سارى و جارى مىداند؛ از اين رو در مورد زنبور عسل به «وحى» تعبير مىكند. چيزى كه هست درجات وحى و هدايت برحسب تكامل موجودات متفاوت است.
عالىترين درجه وحى همان است كه به سلسله پيامبران مىشود. اين وحى بر اساس نيازى است كه نوع بشر به هدايتى الهى دارد كه از طرفى بشر را به سوى مقصودى كه ماوراى افق محسوسات و ماديات است و خواه ناخواه گذرگاه بشر خواهد بود راهنمايى نمايد، و از طرف ديگر نياز بشر را در زندگى اجتماعى كه همواره نيازمند به قانونى است كه تضمين الهى داشته باشد برآورد. قبلًا در بحث «مكتب، ايدئولوژى» نياز بشر را به يك ايدئولوژى كمالبخش، و ناتوانى او را براى تنظيم و تدوين ايدئولوژى صحيح روشن كرديم.
پيامبران به منزله دستگاه گيرندهاى هستند كه در پيكره بشريت كار گذاشته شده است. پيامبران افراد برگزيدهاى هستند كه صلاحيت دريافت اين نوع آگاهى را از جهان غيب دارند. اين صلاحيت را خدا مىداند و بس. قرآن كريم مىفرمايد:
__________________________________________________
(1). رَبُّنَا الَّذى اعْطى كُلَّ شَىْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى (طه/ 50).
مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى، ج2، ص: 155
اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ «1».
خدا خود بهتر مىداند كه رسالت خويش را در چه محلى قرار دهد.
هرچند پديده وحى مستقيماً از قلمرو حس و تجربه افراد بشر بيرون است، ولى اين نيرو را مانند بسيارى از نيروهاى ديگر از راه آثارش مىتوان شناخت.
وحى الهى تأثير شگرف و عظيمى بر روى شخصيت حامل وحى يعنى شخص پيامبر مىنمايد؛ به حقيقتْ او را «مبعوث» مىكند، يعنى نيروهاى او را برمىانگيزد و انقلابى عميق و عظيم در او به وجود مىآورد و اين انقلاب در جهت خير و رشد و صلاح بشريت صورت مىگيرد و واقعبينانه عمل مىكند؛ قاطعيت بىنظيرى به او مىدهد. تاريخ هرگز قاطعيتى مانند قاطعيت پيامبران و افرادى كه به دست و به وسيله آنان برانگيخته شدهاند نشان نمىدهد.
...
مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى، ج2، ص: 173
هدف نبوّتها و بعثتها
نقش پيامبران در تكامل تاريخ تا اندازهاى روشن شد. اكنون مسئلهاى ديگر مطرح است و آن اينكه هدف اصلى از مبعوث شدن پيامبران و به اصطلاح منظور نهايى از ارسال رسل و انزال كتب چيست؟ آخرين سخن پيامبران كدام است؟
ممكن است گفته شود هدف اصلى، هدايت مردم، سعادت مردم، نجات مردم، خير و صلاح و فلاح مردم است.
شك نيست كه پيامبران براى هدايت مردم به راه راست و براى سعادت و نجات مردم و خير و صلاح و فلاح مردم مبعوث شدهاند. سخن در اين نيست؛ سخن در اين است كه اين راه راست به چه مقصود نهايى منتهى مىشود؟ سعادت مردم از نظر اين مكتب در چيست؟ در اين مكتب چه نوع اسارتها براى بشر تشخيص داده شده كه مىخواهد مردم را از آن گرفتاريها نجات دهد؟ اين مكتب، خير و صلاح و فلاح نهايى را در چه چيز مىداند؟
کتاب علت در شناخت پيامبران
امام رضا عليهالسلام فرمود:
[ صفحه 28]
«اگر بپرسند: «پس از چه رو معرفت و شناخت پيامبران و اقرار به اطاعت ايشان و سرنهادن به فرمان آنان واجب شده است؟» در پاسخ گفته ميشود: براي آنکه در ساختمان وجودي افراد بشر و قواي دماغي آنها آنچه را که بدان همهي مصالح خود را بفهمند نهاده نشده است، و از جانب ديگر خالقشان منزه و مبراست از اينکه با چشم ديده شود، و مخلوقين عاجزند از اينکه او را به ظاهر درک کنند، ناچار بايستي فرستادهاي معصوم ميان ايشان و خداوند باشد تا اوامر و نواهي او را به ايشان برساند و از دستورهاي او واقفشان نمايد تا نفع و ضرر خودا را بشناسد. و چنانچه واجب نبود بر ايشان که خداي را بشناسند و طاعت او را گردن نهند، در بعثت و آمدن پيغمبران فايدهاي نبود حاجتي را برنميآورد. و نيازي را برطرف نميکرد، بلکه آمدن ايشان بيهوده و بدون سود و صلاح بود، و اين از صفات حکيمي که همه چيز را در کمال اتقان و نظم آفريده، به دور است.
اين مقطع حاکي از علتي است که موجب شناخت پيامبران و اقرار به نبوت آنها و ضرورت تصديق آنها ميشود، والا شناخت آنها عبث و لغو بود.
ترجمه تفسير الميزان، ج2، ص: 190
...
" فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ" خداى تعالى در اين جمله از فرستادن انبيا تعبير به بعث كرده، نه ارسال و مانند آن، و اين بدان جهت است كه آيه از حال و روزى از انسان اولى خبر مىدهد كه حال و روز خمود و سكوت او است، و در چنين حالى تعبير به بعث پيامبران مناسبتر از ارسال است، چون كلمه بعث از بپا خاستن و امثال آن خبر مىدهد، و شايد همين نكته باعث شده كه از پيامبران هم تعبير به نبيين كند، نه مرسلين، و يا رسل، علاوه بر اينكه حقيقت بعث و انزال كتاب به بيانى كه گذشت بيان حق براى مردم و تنبيه آنان به حقيقت امر وجودشان و حياتشان، و خبر دادن به ايشان است از اينكه مخلوق پروردگارشان هستند، پروردگارى كه همان اللَّه است، و معبودى جز او نيست و اينكه هر چه بكنند همان تلاششان تلاش براى رسيدن و بازگشتن به سوى خدا و به سوى روزى عظيم است، و در دنيا در منزلى قرار دارند كه يكى از منازل سير است، منزلى كه به جز لهو و بازى و غرور حقيقتى ندارد، پس لازم است اين حقيقت را در زندگى دنيا و كارهايى كه در دنيا مىكنند مراعات نموده، اين معنا را نصب العين خود كنند، كه از كجا آمده و به كجا مىروند؟ و چنين زمينهاى با كلمه (نبى) مناسبتر است، چون نبى به معناى كسى است كه اخبار ما وراء الطبيعة نزد او است، و اين معنا در كلمه (رسول) نيست.
ترجمهنهجالبلاغه(دشتى)، صفحهى 265
...
ترجمه خطبه 144
1 فلسفه بعثت پيامبران
خداوند پيامبران را بر انگيخت و وحى را به آنان اختصاص داد، و پيامبران را حجّت خود بر بندگان قرار داد، تا استدلالى يا جاى عذرى براى كسى باقى نماند، پس پيامبران انسانها را، با زبان راستگويى به راه حق فراخواندند. آگاه باشيد كه خداوند از درون بندگان پرده بر مىگيرد، نه آن كه بر اسرار پوشيده آنان آگاه نيست، و بر آنچه در سينهها نهفته دارند بىخبر است، بلكه خواست آنان را آزمايش كند، تا كدام يك، اعمال نيكو انجام مىدهد، و پاداش برابر نيكوكارى و كيفر مكافات در خور بدىها باشد.
2 ويژگىهاى امامان دوازده گانه
كجا هستند كسانى كه پنداشتند دانايان علم قرآن آنان مىباشند نه ما كه اين ادّعا را بر أساس دروغ و ستمكارى بر ضدّ ما روا داشتند، خدا ما اهل بيت پيامبر عليهم السّلام را بالا آورد و آنان را پست و خوار كرد، به ما عطا فرمود و آنها را محروم ساخت، ما را در حريم نعمتهاى خويش داخل و آنان را خارج كرد، كه راه هدايت را با راهنمايى ما مىپويند، و روشنى دلهاى كور را از ما مىجويند. همانا امامان (دوازده گانه) همه از قريش بوده كه درخت آن را در خاندان بنى هاشم كاشتهاند، مقام ولايت و امامت در خور ديگران نيست، و ديگر مدعيّان زمامدارى، شايستگى آن را ندارند.
و در اينكه بعثت نبيين را به خداى سبحان نسبت داده، اين دلالت هست كه انبيا در تلقى وحى و تبليغ رسالت خدا به سوى مردم داراى عصمتند، كه توضيح بيشتر آن در آخر بيان مىآيد. ان شاء اللَّه.
ترجمهنهجالبلاغه(دشتى)، صفحهى 39
4- فلسفه بعثت پيامبران (نبوّت عامّه)
خدا پيمان وحى را از پيامبران گرفت تا امانت رسالت را به مردم برسانند، آنگاه كه در عصر جاهليتها بيشتر مردم، پيمان خدا را ناديده انگاشتند و حق پروردگار را نشناختند و برابر او به خدايان دروغين روى آوردند، و شيطان مردم را از معرفت خدا باز داشت و از پرستش او جدا كرد، خداوند پيامبران خود را مبعوث فرمود، و هر چندگاه، متناسب با خواستههاى انسانها، رسولان خود را پى در پى اعزام كرد تا وفادارى به پيمان فطرت«» را از آنان باز جويند و نعمتهاى فراموش شده را به ياد آورند و با ابلاغ احكام الهى، حجّت خدا را بر آنها تمام نمايند و توانمندىهاى پنهان شده عقلها را آشكار سازند و نشانههاى قدرت خدا را معرّفى كنند، مانند: سقف بلند پايه آسمانها بر فراز انسانها، گاهواره گسترده زمين در زير پاى آنها، و وسائل و عوامل حيات و زندگى، و راههاى مرگ و مردن، و مشكلات و رنجهاى پير كننده، و حوادث پى در پى، كه همواره بر سر راه آدميان است. خداوند هرگز انسانها را بدون پيامبر، يا كتابى آسمانى، يا برهانى قاطع، يا راهى استوار، رها نساخته است، پيامبرانى كه با اندك بودن ياران، و فراوانى انكار كنندگان، هرگز در انجام وظيفه خود كوتاهى نكردند. بعضى از پيامبران، بشارت ظهور پيامبر آينده را دادند و برخى ديگر را پيامبران گذشته معرّفى كردند. بدين گونه قرنها پديد آمد، و روزگاران سپرى شد، پدران رفتند و فرزندان جاى آنها را گرفتند.
5- فلسفه بعثت پيامبر خاتم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم
تا اين كه خداى سبحان، براى وفاى به وعده خود، و كامل گردانيدن دوران نبوّت، حضرت محمّد (كه درود خدا بر او باد) را مبعوث كرد، پيامبرى كه از همه پيامبران پيمان پذيرش نبوّت او را گرفته بود، نشانههاى او شهرت داشت، و تولّدش بر همه مبارك بود. در روزگارى كه مردم روى زمين داراى مذاهب پراكنده، خواستههاى گوناگون، و روشهاى متفاوت بودند: عدّهاى خدا را به پديدهها تشبيه كرده و گروهى نامهاى ارزشمند خدا را انكار و به بتها نسبت مىدادند، و برخي به غير خدا اشاره مىكردند. پس خداى سبحان، مردم را به وسيله محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از گمراهى نجات داد و هدايت كرد، و از جهالت رهايى بخشيد. سپس ديدار خود را براى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر گزيد، و آنچه نزد خود داشت براى او پسنديد و او را با كوچ دادن از دنيا گرامى داشت، و از گرفتارىها و مشكلات رهايى بخشيد و كريمانه قبض روح كرد.
6 ضرورت امامت پس از پيامبران الهى
رسول گرامى اسلام، در ميان شما مردم جانشينانى برگزيد كه تمام پيامبران گذشته براى امّتهاى خود برگزيدند، زيرا آنها هرگز انسانها را سرگردان رها نكردند و بدون معرّفى راهى روشن و
ترجمهنهجالبلاغه(دشتى)، صفحهى 41
نشانههاى استوار، از ميان مردم نرفتند«».
