مطالب جالب

کاری کنیم پیش از آن کز ما نیاید هیچ کار!

واکنش پژمان نوروزی به اتفاقات اخیر انجمن نجوم

گروهی که نام هیات دبیران ِ شاخه آماتوری انجمن نجوم ایران را یدک میکشیده اند(تا کنون) دسته جمعی استعفا داده اند...به همین سادگی...آیا بایستی برای این کار ناراحت باشیم؟ یا خوشحال؟به نظرم هیچ یک...این رویدادی  است که کما بیش از پیش قابل انتظار بود(گیرم کمی زودتر یا دیرتر)
این رویدادی است که بی هیچ شکی برای جامعه ی نجوم آماتوری ایران(از منظر من) سودی نخواهد داشت...نه چیزی از این رویداد عاید جامعه میشود و نه راهی برای پیش رو باز میشود و نه حتی برای  ثبت در تاریخ چیزکی با ارزش تولید شده است....این استعفا، از منظر من که نخستین بار ۸ سال پیش همه ی این موارد را هشدار داده بودم(۱)(و همه ی دوستانِ شاخه  که آنزمان بودند و اکنون نیز هستند، آن را تایید میکردند) و پیشنهاد استعفا داده بودم(۱)(و همه ی آنها هم آن را تایید کردند-و البته استعفا ندادند و ماندند تا اکنون  که مستعفی شدند)  چیز با ارزشی نیست و روح یاری رسان و یا فعال و یا هر نشانه ی خوب دیگری را در خود ندارد.
امیدوارم همه با هم کمک کنیم و چراغی از دانایی را روشن نگه داریم. که دانایی، نشان زیبایی است و زیبایی پسندیده ی هر عاقلی.

(۱) من در این راه تنها نبودم، شاهین جعفرزاده و رضا منجمی هم آنزمان در این مسیر همراه بودند.

پژمان نوروزی
تهران
عصر ۲۸ اُمین روز خرداد ۱۳۹۱
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391ساعت 20:59 توسط محمد رضا نوروزی

نظرات:
سیاوش صفاریان پور
دوشنبه 29 خرداد1391 ساعت: 0:38
سلام
اینکه همه بر یک نظر هم نظر شدند یک گام به پیش است .گرچه با 9 سال تاخییر بوده است .اما 9 سال تلاش هم بوده و حاصل آن در جامعه نجوم آماتوری هویدا است.
هرچند و هر چند این سهم را کوچک بدانیم ، اما ارزشش را داشته است . وقتی فرض کنی که اگر نبود امروز چطور بود؟در 9 سال تلاش و صبوری دست کم ، از نگاه پوریا ناظمی رقابت صوفی برآمد.دست کم ، از تلاش فاطمه عظیم لو روز نجوم رونق گرفت(با تمام نقدهای که برآن دارم)، دست کم ،با صرف زمان طولانی بابک تفرشی ، اسد قمری نژاد ، مهدی مطیعی ، اصغر کبیری و پرشمار افراد دیگر برنامه های گوناگونی شکل گرفت و اتفاق افتاد. ساعت های آفتابی جشنواره شد، روز فضا متولد شد ، کارگاه های آموزشی رشد یافت و باشگاه های نجوم گسترده شد. حاصل از این باغ بیشتر؟
این گروه فقط یک نام را یدک نمی کشید ،که خود را از پیله بی حسی و رخوت بیرون می آورد.تا به سهم خود دانا شود و به قدر توان دانایی را سکه رایج کند.
برادر ،آنچه بدست آمده کم نیست.
گرچه دیده نشود. گرچه تاریخ چیزکی بر آن متوجه نباشد.
مخلص
پژمان نوروزی-در پاسخِ سیاوش صفاریان پور
دوشنبه 29 خرداد1391 ساعت: 7:52
سلام...
نا راستی و نادرستی است که هر آنچه رخ داده را سهم خود بدانیم....ناراستی و کژی بیشتر این است که بسیار چیزها را نبینیم. میتوان اینگونه هم دید و گفت و سهم بندی کرد که:به واسطه ی همین فعالیتها بوده که عکاسی طبیعت را به جای نجوم رواج دادیم،رقابت بر سر هیچ را در صوفی و ماراتن به نام نجوم خواندیم و دردی بر یردهای رقابتی ایران افزودیم،به واسطه ی فعالیت هایمان بوده که روز نجوم شد همه ی سرمایه ی یک انجمن و گروه و ...به همین واسطه بود که مجسمه سازی را با ساعت آفتابی ساختن اشتباه گرفتیم و باشگاه های نجوم بی حاصل شد و به تقریب هیچ برنامه ای به شکل کارگاه شکل نگرفت و ....
البته که این لیست را با این نگاه میتوان ادامه داد...تا ابد هم میتوان ادامه داد....از انگ هایی که به دیگران زده شد(از سوی همین مجموعه) تا چوبهایی که لای چرخها نهاده شد(باز هم از سوی همین مجموعه)از تنگ نظری هایی ایشان تا بداخلاقی هایشان...از رواج دروغ(از سوی این مجموعه) تا پراکنش تنبلی(از سوی همین گروه)....سیاوش جان، اگر این گروه را مالک خوبی های نجوم آماتوری میدانی، حتما مالک همه ی بدی های آن هم هست....ترازو هم که در وجدان ما وجود دارد...ببین کدامش سنگین تر بوده...
سیاوش جان. در دفاع از عملکرد ،هیچ چیزی بدتر از آن نیست که نگاه تنگ نظرانه و مالکیت خواهانه به آن بکنی....
زیاده جسارت است
قربانت
پژمان الرعایا
 
رضا منجمی
دوشنبه 29 خرداد1391 ساعت: 9:7
سوال اصلی اینه: اگر گروهی یا مجمعی به اسم شاخه آماتوری انجمن نجوم ایران وجود نداشت آیا روز نجوم برگزار نمی شد؟ آیا هیچ سخنرانی علمی یا کارگاهی برپا نمی شد؟ جشنواره ساعت آفتابی چطور؟... نقش و کارکرد شاخه آماتوری (اون چیزی که تا حالا به این نام وجود داشت) چی بوده؟ درنبودش اوضاع بدتر می شد؟بهتر می شد؟ یا اصلا تغییری درسطح جامعه نجوم آماتوری بوجود نمی آمد؟

البته کتمان نمی کنم و تاکید هم دارم که اون سالها (8 تا 10 سال پیش) در منطقه تهران به خاطر مسائل خاص مجله نجوم و نبود یک محل مناسب، وجود یک گروه "اجرایی" منسجم خیلی مفید بود، ولی این چه ربطی به "شاخه آماتوری انجمن نجوم ایران" داره؟؟!

...در ضمن تا یادم نرفته با همه احترامی که برای پوریا قائلم ولی پیشنهاد یک رقابت رصدی به نام صوفی از طرف آقای منوچهر آرین در برابر رقابتی به نام "مسیه" ارائه و گسترده شد!

شاخه آماتوری اون چیزی نشد که دنبالش بودیم .... باقی بماند
 
حمید
دوشنبه 29 خرداد1391 ساعت: 11:23
امیدوارم همه با هم کمک کنیم و چراغی از دانایی را روشن نگه داریم.
البته این راه پر پیچ و خمه و در "انبوه ای از اوهام" گمه... باید آواز طرب ناک خواند و به جلو رفت و به "فراتر" اندیشید.
پی نوشت: به یاد یکی از برنامه های کوه نوردی افتادم که با جمعی حدود بیست نفر از کوه نورد ها ی گیلان همراه بودم، مسیر یک مسیر جنگلی بود ، اما چون بیشتر از 5 - 6 نفر از دوستان محلی بودن و بار ها و بارها مسیر رو رفته بودن، خیال همه راحت بود... تا این که "مه" همه چیز رو عوض کرد، گم شدن در جنگل برای من لذت بخش بود، اما برای بزرگ تر های گروه نه. وقتی دو بار بدون این که متوجه بشیم از یک جا گذشتیم(دور خودمون چرخیده بودیم) کسی که بیشتر از همه از کوره در رفته بود اون هایی بودن که حتی توی شب مسیر رو بلد بودن... . بدتر ین جا هم زمانی بود که بعضی، بعضی دیگر رو بخاطر یک تصمیم سرزنش کردند... البته این اشتباه ها باید بررسی می شدن ولی نه پیش از آرام شدن حال و هوای گروه. و خوش ترین جا هم زمانی که یکی از دوستان همه رو برای پیدا کردن یک راه مناسب جمع کرد و وقتی همه اومدن و گوش ها آماده شد، شروع کرد به ترانه خوندن! خلاصه راه پیدا شد. هرچند من هنوز هوای آن گم شدن رو به سر دارم...امیدوارم همه با هم کمک کنیم و چراغی از دانایی را روشن نگه داریم.
البته این راه پر پیچ و خمه و در "انبوه ای از اوهام" گمه... باید آواز طرب ناک خواند و به جلو رفت و به "فراتر" اندیشید.
 آدمی نیستم که حرفم را پس بگیرم....آدمی هم نیستم که اگر بفهمم اشتباه کرده ام ، پوزش خواهی نکنم و در صدد جبران آن بر نیایم...پست قبلی ام را نه پس میگیرم و نه اشتباه میدانمش....اما...اکنون با گذشت دقیقا ۲۰ سال از نخستین باری که نجوم یاد دادن را آغاز کردم و به معلمیِ خودم افتخار میکنم...(این افتخار را با یاد آوری نام کسانی که شاگردم بوده اند میفهمید) و اثرات مهم و کارآمدی که بر نجوم آماتوری ایران داشته ام(آنهایی که انجمن سازی و موسسه سازی و شاخه سازی و برنامه ریزی و تدریس و دهها اولینها در نجوم آماتوری ایران را از من به یاد دارند میفهمند) یک اعتراف بزرگ و سهمگین و سخت میکنم....

از اینکه منجم آماتور هستم پشیمانم....از اینکه در این جامعه به نجوم آماتوری پرداختم متاسفم....از اینکه آب به آسیاب این دانایی کهنزاد و زیبا ریختم بسیار بسیار شرمنده ام....از این که راهی برای پاک کردن این راه ِ رفته ندارم با تمام وجود شرمسارم

باقی بقایتان

پژمان نوروزی

آخرِ بهار ۱۳۹۱


دوستان عزیز این نوشته را پس از یک کامنت برای پست قبلی نوشتم . لطف کرده و منت میگذارید در هرکجا که توانستید و خواستید بازنشرش دهید... میتوانید آن را به  نقل از من به دوستان نجومیتان میل کنید...یا دروبلاگهایتان بگذارید یا در فیس بوکتان یا هر جای دیگر....

نوشته شده در سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 3:38 توسط محمد رضا نوروزی

نظرات معروف تر ها:
کاوه جمالی
سه شنبه 30 خرداد1391 ساعت: 15:34
سلام
حالا چرا ناراحت هستید...دست کم بر ما خوش گذشت که رصد زهره را با هم نظاره کردیم و در قصر شاه صبحانه خوردیم...!!!
ولی به دور از شوخی,متاسفانه جامعه ی نجوم دو رویی داریم...و این را زمانی متوجه می شوی که با آنان همراه می شوی! همان هایی که به ابهت آسمان همه را به تفکر وا می دارند و در گیری های روزانه را ناچیز می دانند,برای همین در گیری های کوچک هزار دروغ,اتهام و ... به دیگران میزنند...(با این آهنگ گل سنگ و این جملات الان خودمو می کشم!!!)
به نظر باید هر کاری را در این شرایط تنها انجام داد تا به دور از حرف های دیگران و دغدغه های فکری و عصبی بود...کار گروهی در ایران همین است!
بنابراین:
اگر از دیدن آسمان شب لذت می برید,تماشای آن را به کسی توصیه نکنید!!!
 
آریا صبوری
سه شنبه 30 خرداد1391 ساعت: 20:26
سلام بر پژمان عزیز
کلا همین جذبت مرا کشته
کلا دوستی با شما افتخاره چه برسد به شاگردی شما
این نیز بگذرد ناراحت نباش عزیز
تاریخ علم و تاریخ زیبای ترویج دانایی در ایران شاهد انسانهایی است که بارها از این حرفها بدتر را به خاطر حرفهای بی منطق بسیاری از انسانها که متاسفانه گاها دوستان ما نیز هستند به خود زده اند ولی همین تاریخ قضاوت می کند و مایه درود فرستادن افراد بر آنها و راه ارزشمندشان است که شما هم یکی از آن بزرگان هستی البته این حرف ها را به عنوان هندوانه فرض نکن چون میدانی من معمولا با انار راحتترم و ضمنا متن استعفای خودم را داده ام و تا 9 ماه آینده فراری عزیز دل برادر اینها را هم آخر متنهایم گفتم کمی داغ دلت تازه شود
راستی کامبیز چه خوشحال شده بابا تی تاپ کامبیز جان ( این هم برای کامبیز خالقی بی معرفت قد بلنده .... که دوست گل من است ولی به روح اعتقادی ندارد و به دنبال کشف عتیقه در انباره آلوچه است ! )
 
سیاوش
پنجشنبه 1 تیر1391 ساعت: 0:42
سلام
چون اینجا همه شما را استاد خطاب می کنند ، من هم همین کار را می کنم
استاد حالتون خوبه؟
چرا مارا آزار می دهید و چرا هوادارانتان را می رنجانید؟
اگر در آستانه 40 سالگی آنقدر عاقل شدید که نجوم را کنار بگذارید دست کم ، روح عمه بزرگ مرحومم را شاد کردید که می گفت :
پسر از این آسمون چی می خواییییییی!
به همین مناسبت از حضرتعالی دعوت می کنم برای صرف ناهار یکتا فردا ظهر در خدمتتان باشیم
دست پوریا که از دنیا (ایران خودش یه دنیاس) کوتاهه.من از طرف ایشان هم وکیل.
امیدوارم بنده نوازی بفرمایید و جای دیگری وعده نگذارید
رفیق گرمابه خراسان!!
سیاوش

ای آقا...در آستانه ی ۴۰ سالگی که یک مرد عاقل نمیشه...میشه؟!
و این لقب استاد....یک عبارت من در آوردی برای کسی که میخواند بهش یه چیزی ببندند....تو باور نکن...و خوشبختانه(برای تو) من شانس و بخت آموختن چیزی به تو نداشتم...وگرنه از اینی که هستی حتما اوضاعت بدتر میشد....
اما از همه ی اینها که بگذریم....گرمابه ی خراسان رو خوب اومدی....یاد باد آن روزگاران...یاد باد.

سلام...پست قبلی رو تموم شده فرض کنیم...فردا روز دیگری است...

و امروز

روز بدی بود...روزی که دروغ و بی درایتی با هم مخلوط شده بود و از همه بدتر،بی اعتمادی جای اونو گرفت...روز بدی است...

نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1391ساعت 23:12 توسط محمد رضا نوروزی

نظرات معروف تر ها:
کاوه جمالی
پنجشنبه 8 تیر1391 ساعت: 1:0
با سلام!
متاسفانه دروغ آزاردهنده است...امروز من با یک دوست صحبت می کردم که عقیده ی جالبی داشت و الان دارم سعی می کنم با دروغ,دورویی و چیز های بد مردم کنار بیام!
راستی جا داره یه اصلاحیه ارائه کنم...
در نوشته قبلی گفته بودم:"اگر از آسمان شب لذت می برید,تماشای آن را به دوستانتان توصیه نکنید!"
نمی دونم الان که از برج میلاد رسیدم به خونه,نشستم با خودم فکر کردم که این چه حرفیه؟!!!حالا باید اصلاحش کنم:
"اگر از آسمان شب لذت می برید,تماشای آن را به دوستانتان توصیه کنید!"
خوب شد آقای...!به خدا من جوونم!هنوز آرزو دارم!!!اونقدر هام که می گم ناامید نیستم!!!!
 

هميشه ي خدا اين شعر سرمستم ميكنه و اميدواري بريم به ارمغان مياره. وحالا هم براي خودم ميخونم باز باران با ترانه ...

پس زنده باد باران و زيبايي و سرمستي و شادناني و بودن.

پي نوشتها:

١ پست قبلي به پست دوتا قبلي ارتباطي نداشت.فقط خيلي هم زمان شده بودند

٢ ازهمه ي دوستانم و شاگردانم به خاطر اظهار لطفشون ممنون.من قرار نيست نجوم رو رها كنم.اين يك اظهار ندامت بود از همهي گذشته.اما...

٣ازهمه ي اونهايي هم كه براي اون پست نظر مخالف و حتي بي ادبانه گذاشتند هم ممنونم و فقط مشتاق ديدن آينده شان هستم.من به آنچه ميگويم اعتقاد دارم و تاكنون هم خلافش را نديدهام .

٤شايد بيش از ٤برابر آنچه نظر ميبينيد براي آن پست كذايي نظر گذاشته شده.برخي را خودم نمايش ندتدم و بسياريشان خصوصي بود


٥. شادي و زيبايي از آن من و شما بتد

نوشته شده در پنجشنبه هشتم تیر 1391ساعت 11:14 توسط محمد رضا نوروزی


یکی از نظرات جالب:

سعید زهری

شنبه 10 تیر1391 ساعت: 23:12
از باران? با ترانه
ميخورد بر بام خانه

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟
آن دل ديوانه ات کو؟

روزهاي کودکي کو؟
فصل خوب سادگي کو؟

* * *

يادت آيد روز باران
گردش يک روز ديرين؟

پس چه شد ديگر? کجا رفت؟
خاطرات خوب و رنگين

در پس آن کوي بن بست
در دل تو? آرزو هست؟

* * *

کودک خوشحال ديروز
غرق در غمهاي امروز

ياد باران رفته از ياد
آرزوها رفته بر باد

* * *

باز باران? باز باران
ميخورد بر بام خانه

بي ترانه? بي بهانه شايدم? گم کرده خانه
 
تمامی نوشته ها و نظرات به نقل از:
 
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۱/۰۴/۱۳ساعت   توسط رضا  | 

 
سایت کلاک دات آی آر ساعت تهران و نقاط مختلف جهان