متن زیبایی که در گوشه ی یک وبلاگ بود
زندگی کوتاه تر از ان است که به خصومت بگذرد و قلبها گرامی تر از انند که بشکنند انچه از روزگار به دست می اید با خنده نمی ماند و انچه از دست می رود با گریه جبران نمی شود
فردا خورشید طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم
و کسی می گوید سر خود بالا کن به بلندا بنگر به بلندای عظیم به افق های پر از نور امید و خودت خواهی دید و خودت خواهی یافت خانه ی دوست کجاست؟؟؟ خانه ی د.ست در ان قلب پر از نور خداست
و فقط دوست خداست....
چه بسیار کسانی که همیشه حرف می زنند بی انکه چیزی بگویند و چه کم اند کسانی که حرف نمی زنند اما بسیار می گویند
من به اندازه ی یک ابر دلم می گیرد وقتی از پنجره بر پوچی افکار جهان می نگرم
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها می کند پر هایش سفید می ماند ولی قلبش سیاه می شود دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است
زندگی کاردستی نیمه کاره ی کودکی است که همیشه قیچی را به چسب ترجیح داده است
همواره روحی مهاجر باش به سوی مبدا به سوی انجا که بتوانی انسان تر باشی و از انچه که هستی و هستند فاصله بگیری
این رسالت دائمی توست
همه ی دنیا در حکم یک دوربین عکاسی است همیشه لبخند بزن
بیچاره سنگی که از دست کودکی به سمت پرنده ای پرتاب شود مانده دل کودک را بشکند یا پر پرنده را...
به یاد داشته باشیم که همراهی خدا با ما مثل نفس آرام بی صدا و همیشگی است
به نقل از:
http://starrynight-2010.blogfa.com/
