تکراری ولی عالی
و آنگاه مردی ثروتمند و با مکنت برخاست و گفت: ای پیر خردمند! اکنون ما را از دهش و بخشش بگوی.
پیامبر گفت:
وقتی از دارایی خود چیزی می بخشی چندان عطایی نکرده ای.
بخشش حقیقی آن است که از وجود خود به دیگری هدیه کنی.
زیرا دارایی تو چیزی نیست جر متاعی که از ترس نیازهای فردا آن را نگاهبانی می کنی.
و فردا چه باز خواهد آورد برای آن سگی که از فرط حرص و احتیاط استخوان های خود را در میان شن های بی نشان پنهان کرده و همراه زائران شهر مقدس در سفر است؟
و ترس از نیاز چیست ؟ مگر نیازی دیگر که جان آدمی را می گدازد. وقتی چاه تو پر آب است و همچنان ترس از تشنگی تو را به اضطراب انداخته، آیا این ترس تنها نشان از یک عطش سیری ناپذیر در تو نیست؟
کسانی هستند که از بسیار،اندکی می بخشند تا به وصف کرامت شناخته شوند و همین شوق به نام و شهرت؛ هدیه ی آنان را مسموم می کند.
و کسانی هستند که از کم، تمام را می بخشند.
آنان به حیات و کرامت بی پایان آن ایمان دارند.
و کیسه شان هیچگاه تهی نخواهد ماند.
و کسانی هستند که با لذت می بخشند.
و همان لذت پاداش آنهاست.
و کسانی هستند که به رنج و سختی می بخشند و آن رنج و سختی غسل تعمید آنهاست ( تا از تعلیق دنیوی پاک شوند).
و کسانی هستند که می بخشند و از رنج و لذت فارغند و سودای فضیلت و تقوا نیز در سر ندارند.
همچون درخت عطر آگین "مُورد" که در دره ای دور دست، شمیم جان پرورش را هر نفس به دست نسیم می سپارد
خداوند از دست های چنین بخشندگانی با آدمیان سخن می گوید و از پشت چشم آنان بر زمین لبخند می زند.
بخشیدن در پاسخ درخواست نیکوست.
اما نیکوتر از آن بخشیدن است پیش از درخواست،از راه فهم.
و برای انسان گشاده دست، جست و جوی پذیرنده ی بخشش، لذتی است که بر لذت بخشیدن فزونی دارد.
آیا چیزی هست که باید از بخشش آن دریغ کرد؟
هر چه هست روزی به ناچار خود به خود بخشیده خواهد شد،پس چه بهتر اکنون که کسی را بدان نیازی هست آن را ببخشی تا فرصت بخشش از آن تو باشد و بر وارثان نماند.
چه بسیار که می گویید،"من می بخشم،اما آن کس را که سزاوار است."
اما درختان باغ تو و گوسفندان چراگاهت چنین نمی گویند.
آنها می بخشند تا زنده باشند زیرا نگاه داشتن و دریغ کردن هلاک شدن است.
بی گمان آن کس که خداوند موهبت عمر و ثروت شب و روز را به او عطا کرده است به هر چه تو بر وی نثار کنی سزاوار است.
و آن کس که شایسته است تا از اقیانوس بی کران حیات آب نوشد این شایستگی را نیز دارد که جام او را از جویبار کوچک خود پر کنی.
و کدام شایستگی بیش از شجاعت و اعتماد به نفس که در خواستن است و کدام بایستگی بیش از خیر و نیکویی که در نفس است.
و تو کیستی که نیازمند پیش تو عریان شود و جامه ی غرور خود چاک کند تا تو شایستگی او را عریان ببینی و غرور او را بی شرم نظاره کنی؟
نخست بنگر که آیا تو خود مقام بخشندگی را شایسته ای، و آیا این شان و مرتبه را یافته ای که واسطه در فیض بخشش باشی؟
زیرا به راستی زندگی است که به زندگان چیزی می بخشد و تو که خود را دهنده می بینی، تنها شاهد و گواه این بخششی.
و شما گیرندگان بخشش ها که تمامی مردم جهانید
بار سنگین سپاس زیاده، بر دوش خود مگذارید
مبادا که بر گردن خود و گردن آن کس که شما را بخششی کرده است یوغ اسارت نهید.
خوشتر آن است که گیرنده و بخشنده هر دو با هم بر بال های آن هدیه پرواز کنید،
زیرا زیاده در اندیشه ی سپاس بودن،شک کردن است در گوهر سخاوت
که زمین ِ بخشنده،مادر و آسمان سخاوتمند پدر اوست.
به نقل از کتاب "دانه باشیم،نه سیب" اثر مرحوم مجتبی کاشانی(م.سالک) با یک کلمه تصرف
