مطالب جالب

کاری کنیم پیش از آن کز ما نیاید هیچ کار!

شعری از بیدل

۱ خرمن هستی ببرق وهم عقبی سوختیم

آه از آن آتش که ما در یادش اینجا سوختیم

۲ لاله تنها خون نخورد از ساغر تحصیل داغ

کار دل تا پخته شد ما هم نفس ها سوختیم

۳ از سپند ما شراری هم درین محفل نجست

سوخت پیش از ما لب اظهار هر جا سوختیم

۴ وصل هم آبی نزد بر آتش سعی طلب

همچو خواب دیده ی ماهی به دریا سوختیم

۵ بر بساط دهر نقش طاقتیم اما چه سود؟

آتش شوقی ز هر کس شعله زد ما سوختیم!

۶ سرد مهریهای گردون هم کم از آتش نبود

چون گیاه ناتوان آخر به سر ما سوختیم

۷ در گره یارب سپند بی نوای ما چه داشت؟

بی تامل تا گشودیم این معما سوختیم

۹ فارغیم از خامکاریهای حسرت چون شرار

بود با ما اینقدر آتش که خود را سوختیم

۱۰ میکشی یکسر چراغان بساط یاس یود

چهرها افروختیم از غفلت اما سوختیم

۱۱ شب که شمع جلوه ات آتش فروز ناز بود

ما و (بیدل) با پر پروانه یکجا سوختیم

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۰/۰۱/۱۴ساعت   توسط رضا  | 

 
سایت کلاک دات آی آر ساعت تهران و نقاط مختلف جهان