نظر رهبر معظم انقلاب درباره حکومتی که مردم نخواهند
(۱۳۷۷/۱۲/۰۴) بيانات در جلسهى پرسش و پاسخ با مديران مسئول و سردبيران نشريات دانشجويى
[0] خامنهای، علی، رهبر جمهوری اسلامی ایران، بيانات، جلد: ۲۰، صفحه: ۴۵، [بی نا]، [بی جا] - [بی جا]
با توجّه به اينكه بيست سال از استقرار نظام جمهورى اسلامى مىگذرد و اكنون در مرحلهى تثبيت نظام هستيم و با عنايت به نزديك بودن انتخابات شوراها كه عالى ترين جلوهى آن حضور فراگيرتر و نهادينهتر مردم در عرصهى تصميمگيرى و اجراست، سؤال من از محضر شما اين است كه مردم در انديشهى حضرتعالى چه جايگاهى دارند و كدام مكانيزم را براى مشاركت مردم در سرنوشت خودشان كاراتر و بهتر مىدانيد؟
خيلى خوب؛ سؤال خوبى است. راجع به شوراها اسم آورديد؛ اوّل من يك جمله راجع به اين شوراها عرض مىكنم. اين شوراهايى كه در قانون اساسى پيشبينى شده، اگر به شكل درست و خوب تحقّق پيدا كند، بسيار فرآوردهى مفيد و شيرينى براى كشور و ملت خواهد داشت. البته شرطش اين است كه اين قانون خوب اجرا شود؛ كه اميدواريم به شكل صحيحى اجرا شود. اگر مردم عادت كنند كه براى ادارهى امورِ روزمرّهى شهرى يا روستايى خودشان، كسانى را با شناخت انتخاب كنند، اين خيلى كمك خواهد كرد؛ هم به پيشرفت امور كشور، هم به آشنا شدن مردم با وظايفى كه بر عهدهى آنهاست و بايد انجام گيرد و البته سودش هم به خود مردم برمىگردد.
اينكه مىگوييم درست اجرا شود، دو معناى مهم در اين قضيه هست: يكى اينكه مقرّرات و قوانينى كه در اين مورد هست، دقيقاً مورد ملاحظه قرار گيرد و از قانون تخطّى نشود؛ سلايق و اميال و جهتگيريها بر روند اجراى اين كار بزرگ و سراسرى تأثير نگذارند. دوم كه اين بهعهدهى مسئولان است اين است كه انتخاب مردم براساس تشخيص صحيح مصلحت انجام مىگيرد؛ ببينند براى چه كارى مىخواهند اين شخص را انتخاب كنند و براى اين كار چگونه انسانى لازم است. دنبال آدمهايى باشند كه در عين كاردانى، حقيقتاً متديّن و دلسوز و علاقهمند به مصالح مردمند؛ كسانى نباشند كه اين را وسيلهاى قرار دهند براى اينكه خودشان به نام و نان و مقام و شهرتى برسند. اگر احساس كردند كسى اينگونه است، يا اين ترديد در مورد او به وجود آمد، سراغش نروند؛ بروند سراغ كسى كه مىشناسند. ما وقتىكه مىخواهيم خودمان را، يا فرزندمان را، يا كسى از كسانمان را معالجه كنيم، به سراغ پزشكى مىرويم كه او را مىشناسيم. از يك نفر، دو نفر تحقيق مىكنيم، تا اينكه پزشك خوب را پيدا بيابيم. همهى مسائلى كه ما آن را به دست كسى مىخواهيم بسپاريم، در حكم مراجعه به پزشك است و بايد انسان سراغ كسى برود كه بداند او از عهدهى اين كار برمىآيد، يا لااقل احتمالش در مورد يكى بيشتر از ديگران باشد. اين را بايد حاكم قرار دهند. معيارهاى تقوا، دلسوزى، اهل خودنمايى نبودن، براى خود در اين كار وارد نشدن و اقدام نكردن و كيسهاى براى خود ندوختن مهمّ است. مردم بايستى دنبال افراد صالح بگردند. پس دو خصوصيت وجود دارد؛ يكى به عهدهى دولت و يكى هم به عهدهى مردم است، كه اگر انجام گيرد، انتخاباتِ خوب انجام مىگيرد.
و اما اينكه سؤال كرديد مردم در ذهن ما كجا هستند. به نظر ما مردم اصل قضايا و همهكاره هستند. در تفكّر اسلامى و برداشت اسلامى، انديشهى خدا محورى با انديشهى مردم محورى هيچ منافاتى ندارد؛ اينها بر روى هم قرار مىگيرند. اوّلاً تا مردم متديّن و معتقد به دينى نباشند، حكومت دينى در آن كشور اصلاً به وجود نمىآيد و جامعهى دينى شكل نمىگيرد. بنابراين، وجود حكومت دينى در يك كشور، به معناى تديّن مردم است؛ يعنى مردم اين حكومت را خواستند، تا اين حكومت بيايد. وقتىكه ما مىگوييم حكومت دينى كه جمهورى اسلامى هم براساس احكام و تعاليم الهى است آيا معنايش اين است كه مردم هيچكارهاند؟ نه. اگر مردم با حاكمى بيعت نكنند و او را نخواهند و لو امير المؤمنين عليهالسّلام باشد او سرِ كار خواهد آمد؟ در جمهورى اسلامى كه نقش مردم واضح است.
در تفكّر دينى، اساس حاكميت دين و نفوذ دين و قدرت دين، در اعمال آن روشهاى خودش براى رسيدن به اهدافش به چيست؟ تكيهى اصلى به چيست؟ به مردم است. تا مردم نخواهند، تا ايمان نداشته باشند، تا اعتقاد نداشته باشند، مگر مىشود؟ پيامبر را اگر مردم مدينه
نمىخواستند و در انتظار او نمىنشستند و بارها سراغش نمىرفتند، مگر به مدينه مىآمد و جامعهى مدنى تشكيل مىشد؟ پيامبر كه با شمشير نرفت مدينه را بگيرد. كمااينكه فتوحات اسلامى تا آنجايى كه درست انجام گرفته است چون همهى فتوحات در فصول صحيحى انجام نگرفته؛ در دورانى، فتوحات همان شكل جهانگشايىهاى سلاطين را پيدا كرد رزمندگان اسلام رفتند آن مانع را كه قدرت حكومت فاسد و ظالم آن محل بود، از سرِ راه برداشتند؛ مردم خودشان از رزمندگان استقبال كردند هم در ناحيهى شرقى، هم در ناحيهى غربى و اين در تواريخ ما مشخّص و موجود است. نمونههاى فراوان و مثالهاى زيبا و شيرينى در اين خصوص هست كه جاى گفتنش در اينجا نيست، ليكن در كتابها هست؛ اگر بخواهيد، مىتوانيد مراجعه كنيد. بنابراين، خواست و اراده و ايمان مردم، حتّى بالاتر از اين، عواطف آنها، پايهى اصلى حكومت است. اين نظر اسلام است و ما هم به همين معتقديم. در قانون اساسى جمهورى اسلامى، همين نكته به يك شكل معقول و منطقى و قانونى گنجانده شده است. اينكه ما گفتيم، يك ايده و يك فكر است و اگر بخواهيم يك فكر را به شكل قانون قابل اجرا درآوريم، طبعاً مشكلاتى دارد؛ ليكن مشكلات به بهترين وجهى كه ممكن بوده، در قانون اساسى ما حل شده است. در قانون اساسى، توزيع قدرت به نحو منطقى و صحيح وجود دارد و همهى مراكز قدرت هم، مستقيم يا غير مستقيم با آراءِ مردم ارتباط دارند و مردم تعيينكننده و تصميمگيرنده هستند و اگر مردم حكومتى را نخواهند، اين حكومت در واقع پايهى مشروعيت خودش را از دست داده است. نظر ما در بارهى مردم اين است.
[1] خامنهای، علی، رهبر جمهوری اسلامی ایران، بيانات، جلد: ۲۰، صفحه: ۴۵، [بی نا]، [بی جا] - [بی جا]
[2] خامنهای، علی، رهبر جمهوری اسلامی ایران، بيانات، جلد: ۲۰، صفحه: ۴۵، [بی نا]، [بی جا] - [بی جا]
[3] خامنهای، علی، رهبر جمهوری اسلامی ایران، بيانات، جلد: ۲۰، صفحه: ۴۵، [بی نا]، [بی جا] - [بی جا]
