مطالب جالب

کاری کنیم پیش از آن کز ما نیاید هیچ کار!

ماجرای جالب تغییر فامیلی آیت‌الله مهدوی کنی

مسئول دفتر رئیس مجلس خبرگان رهبری گفت: از جوانی گوشت و پوست و خون آیت الله مهدوی کنی ارادت به حضرت مهدی(عج) و در بین دوستانشان مشهور بود؛ به گونه ای که در قم آنقدر که اهل توسل به حضرت مهدی (عج) بودند ایشان را به عنوان مهدوی می خوانند در حالی که شناسنامه ایشان باقری بود. به گزارش پارس، حجت الاسلام و المسلمین میرلوحی درباره ویژگی های حضرت آیت الله مهدوی کنی در گفتگو با سایت هیئت رزمندگان اسلام عنوان کرد: حضرت آیت الله مهدوی کنی شاگرد خاص حضرت امام خمینی(ره)، بعضی از اعاظم و بزرگان دیگر مانند مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی، مرحوم علامه طباطبایی و سایر بزرگان بوده اند. ایشان بین مراجع فعلی و مراجع جایگاه ممتازی داشته و مورد توجه و عنایت خاص آنها بوده و هستند. وی افزود: صرف نظر از حضور ایشان در حوزه های علمیه، همواره خودشان را سرباز پاک باخته امام(ره) می دانستند. از قبل انقلاب در مبارزات و بعد از انقلاب هم هرجا نیاز به حضور ایشان بوده است، به امر امام(ره) و با سر می رفتند. در شورای انقلاب، شورای نگهبان، شورای انقلاب فرهنگی، فرماندهی کمیته های انقلاب، وزارت کشور، نخست وزیری و ده ها پست و سمت دیگر که همه آن ها به اصرار دوستان و تایید امر امام(ره) بوده است. مسئول دفتر رئیس مجلس خبرگان رهبری گفت: بعد از امام(ره) هم همواره بر عهدی که با امام راحل داشتند، پابرجا بودند و برای حضور در تمام مراسم سالگرد امام اصرار داشتند. همیشه دعای خیر ایشان که بارها از رسانه ها شنیدیم این بود که خدایا ما را با محبت امام خمینی(ره) بمیران. میرلوحی با بیان اینکه نهایت تلاش آیت الله مهدوی کنی بعد از ارتحال امام(ره) برای نشان دادن تاثیر جایگاه ولایت فقیه بوده است، گفت: قبول ریاست خبرگان با اصرار بزرگان برای این بود که بتوانند خبرگان در یک جایگاه تایید رهبری و در دفاع از جایگاه و صاحب با عظمت ولایت قرار گیرند. همه دوستان ایشان می دانند که هیچگاه خودشان برای گرفتن سمتی اقدام نکردند. گاهی تکلیف بود و اصرار و گاهی امر بزرگان بود که می رفتند. وی با اشاره به جنبه های توسلی و توجه ایشان به مقام اهل بیت(ع) افزود: در جوانی گوشت و پوست و خون ایشان ارادت به حضرت مهدی(عج) و در بین دوستانشان مشهور بود؛ به گونه ای که در قم آنقدر که اهل توسل به حضرت مهدی (عج) بودند ایشان را به عنوان مهدوی می خوانند در حالی که شناسنامه ایشان باقری بود. حتی تا پیروزی انقلاب هم شناسنامه ایشان به نام باقری است اما بعد از انقلاب شناسنامه خود را عوض کرده و به نامی که در بین دوستان ایشان مشهور شده بود، تغییر دادند.

به نقل از:

http://www.parsnews.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-3/218341-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D9%81%D8%A7%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%AF%D9%88%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/04/09ساعت   توسط رضا  | 

پیشنهاد خیره کننده هسته‎ای آمریکا

مرکز تحقیقات سیاست خارجی آمریکا در گزارشی ضمن بیان این که آمریکا حفظ قابلیت غنی سازی توسط ایران را پذیرفته است، موارد دیگری از پیشنهاد خیره کننده هسته‎ای که برای خروج مذاکرات از بن بست، ارائه شده را منتشر کرده است.

 
پیشنهاد خیره کننده هسته‎ای آمریکا
به گزارش افکارنیوز، اندیشکده "مرکز تحقیقات سیاست خارجی" (FPRI) آمریکا در گزارشی به بررسی دیدگاه‎های مختلف درباره بحث افشای فعالیت‎های پیشین هسته‎ای ایران پرداخته است.

"گری سی. گامبیل" محقق و روزنامه نگار در ابتدای این مطلب می‎نویسد: "در حالی که به نظر می‎رسد مذاکرات میان ایران و گروه ۵+۱ درباره برنامه هسته‎ای، شتاب خود را از دست می‎دهد، دولت اوباما پیشنهاد رادیکال جدیدی را ارائه کرده است تا بن بست را بشکند. آنها که پیش از این نیز پذیرفته بودند ایران قابلیت غنی‎سازی خود را از حفظ کند، حال دیگر اصراری بر dismantle (جداسازی) سانتریفوژها یا بستن تاسیسات هسته‎ای زیر زمینی [فردو] ندارند. علاوه بر این واشنگتن حاضر شده درباره یکی از خواست‎هایی که تاکنون از خط قرمزهایش محسوب می‎شد -یعنی درخواست شفاف سازی درباره فعالیت‎های پیشین هسته‎‏ای- کوتاه بیاید."

مدافعان افشای کامل سوابق برنامه هسته‎ای


یکی از مباحثی که غرب در سال‎های اخیر بر آن پافشاری کرده است، بحث "ابعاد احتمالی نظامی" (PMD) برنامه بوده است که آژانس بین المللی انرژی اتمی (IAEA) دائماً مدعی شده ایران از دادن اطلاعات درباره آنها خودداری کرده است. 

این در حالی است که جمهوری اسلامی ایران همواره نسبت به شفاف سازی درباره برنامه هسته‎ای خود اعلام آمادگی کرده و به درخواست‎های زیاده خواهانه آژانس که بعضاً فراتر از بحث هسته‎ای نیز بوده‎اند، معترض بوده است.

به نوشته FPRI، درباره نیاز به "افشای کامل سوابق برنامه هسته‎ای ایران"، پنج دلیل توسط کارشناسان و اندیشکده‎ها آورده می‎شود:

۱- دیوید آلبرایت و برونو ترترایس در سرمقاله جدید خود در روزنامه وال استریت ژورنال تاکید کرده‎اند که بر اساس درخواست IAEA، ایران باید تمام مسائل را شفاف کند و باید آنچه آنها "زمان رسیدن به میزان اورانیوم لازم برای ساخت یک بمب" می‎نامند، مشخص کنند.

۲- مایکل سینگ، مدیرعامل موسسه تحقیقات خاور نزدیک واشنگتن، به صورت مکرر گفته ایران درباره مسائل گذشته خود باید شفاف سازی کند تا نسبت به مسائل بعدی نیز اعتمادسازی بشود.

۳- صهیونیست‎ها نیز همچون "امیلی بی. لاندو" و همکارانش در "موسسه مطالعات امنیت ملی" دانشگاه تل آویو (INSS)، اصرار دارند که "ایران باید بپذیرد که مقصر بوده است تا از این طریق جامعه بین‎الملل، اعمال فشار ویژه بر برنامه هسته‎ای آنها را بپذیرد."

۴- گامبیل اعتقاد دارد غربی‎ها می‎خواهند از این طریق بحث "آپارتاید علمی" غربی‎ها علیه جمهوری اسلامی را که اخیراً رئیس جمهوری ایران مطرح کرده است، را زیر سوال ببرند.

۵- به دلایل تمام مسائل فوق، کارشناسان مدعی هستند اگر ایران می‎خواهد التزام حقیقی خود را به برنامه تماماً صلح‎آمیز و غیرنظامی نشان دهد، باید به این مساله تن دهد و آنها باید از تمام جزئیات با خبر باشند.

مدافعان افشای محدود


FPRI می‎افزاید همان طوری که انتظار می‎رفت، درخواست گروه ۵+۱ در زمینه افشای کامل برنامه، در مذاکرات درباره وضعیت نهایی با مانع سختی برخورد کرد و ایرانی‎ها آن چه غربی‎ها می‎خواستند را نپذیرفتند.

دیپلمات‎های آمریکایی و اروپایی به این نتیجه رسیده‎اند که انتظار آنها نامعقول بوده است و وندی شرمن -مذاکره کننده اصلی آمریکا- که پیش از این بر افشای کامل اصرار داشت، لحن صحبت‎های متفاوتی پیدا کرده است.

در این زمینه نیز دو مساله مطرح شده است:

۱- افشای کامل، لزوماً باعث نظارت موثر بر برنامه هسته‎ای ایران نمی‎شود. رابرت آینهورن -مشاور سابق وزیر خارجه در امور عدم اشاعه از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۳- می‎گوید اگر "تمهیدات بازرسی اطمینان کاملی ایجاد کند که همچنان پایبندی وجود دارد، دیگر نیاز چندانی به اطلاعات جزئی درباره فعالیت‎های سابق نیست."

۲- جان وولفستال -مشاور ویژه جوزف بایدن در امنیت هسته‎ای و عدم اشاعه- اعتقاد دارد به جای افشای کامل، می‎شود امتیازات دیگری درخواست کرد.

گامبیل در ادامه می‎افزاید با وجودی که جزئیات دقیقی از اهداف دولت اوباما درباره توافق جامع، در دست نیست، اما به نظر می‎رسد در مواردی همچنان ابهام‎ها باقی خواهد ماند و واشنگتن دست از اصرار برای پاسخگویی ایران برخواهد داشت.
به نقل از:
http://www.afkarnews.ir/vdcjtyet8uqexyz.fsfu.html
+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/04/09ساعت   توسط رضا  | 

ارسال به دوستان دبیرکل حزب موتلفه اسلامی: زمزمه فتنه به گوش می‌رسد/خطر خبرگان و مجلس را تهدید می‌کند

دبیرکل حزب موتلفه اسلامی با بیان اینکه به نظر ما زمزمه فتنه به گوش می‌رسد، گفت: خطری که برای خبرگان و مجلس شورای اسلامی تدارک دیده شده است را باید با پیروی از مراجع تقلید و روحانیت شیعه خنثی کرد.

به گزارش خبرگزاری فارس از قم، محمد نبی حبیبی صبح امروز در دیدار با آیت‌الله سعیدی امام جمعه قم اظهار کرد: رژیم پهلوی با مأموریت دین‌ستیزی بر سر کار آمد و پس از رحلت مرحوم آیت‌الله بروجردی احساس کرد میدان خالی از مرجعیت شده و فرصت برای دین‌ستیزی آنها فراهم‌تر شده است.

وی افزود: امام راحل در آن زمان سخنرانی بسیار شیوایی داشتند و خطاب به شاه فرمودند «شما خیال کرده‌اید بروجردی مرد و اسلام هم مرد؟ آیا شما گمان کردید بروجردی اسلام را ساخته است؟ اسلام است که بروجردی‌ها را می‌سازد.»

دبیرکل حزب موتلفه اسلامی با بیان اینکه رژیم پهلوی برای پیروزی سعی داشت هر نوع صدای اعتراض داخلی را سرکوب کند گفت: با این حال همین رژیم چنان نوکری‌هایی برای غرب می‌کرد که اگر کسی دین هم نداشته باشد راضی به آنها نمی‌شود.

وی ادامه داد: 40 هزار کارشناس آمریکایی در زمان شاه در ایران فعالیت می‌کردند و همه امور را در اختیار گرفته بودند.

حبیبی با اشاره به لایحه کاپیتولاسیون مبنی بر عدم اجازه محاکمه مستشاران آمریکایی در ایران عنوان داشت: آنها حتی به ازای کار در ایران از سوی حکومت ایران حق توحش دریافت می‌کردند.

دبیرکل حزب موتلفه اسلامی به قتل عام مردمی در 15 خرداد سال 42 اشاره کرد و افزود: مردمی در این روز به شهادت رسیدند که در اعتراض به دستگیری مرجعیت وارد میدان شده بودند و رژیم هم پس از این کشتار جری‌تر شد.

وی اضافه کرد: در آن زمان تصمیم گرفته شد که چند نفر از سران رژیم شاه به خاک بیفتند تا جو رعب و وحشت تمام شود که این رهنمود از سوی شهید مطهری عنوان شد؛ با استفتاء از آیت‌الله میلانی اجازه شرعی برای اقدام مسلحانه هم اخذ شد و در نخستین روز بهمن 43 و طی عملیات بهمن، حسنعلی منصور به سزای اعمالش رسید.

حبیبی به انگیزه‌های شهدای 26 خرداد برای شکستن سکوت اهریمنی آن دوران اشاره کرد و گفت: شهید بخارایی عنوان کرده بود که چون از گلوی پلید حسنعلی منصور به مرجعیت توهین شده بود همان گلو را مورد اصابت گلوله قرار دادند.

دبیرکل حزب موتلفه اسلامی با بیان اینکه موتلفه اسلامی طی سال‌های پس از آن ثابت کرده که همواره پیرو مراجع تقلید بوده است خاطرنشان کرد: شهدای 26 خرداد کار خود را با اعتقاد راسخ به دین اسلام انجام دادند.

وی افزود: دشمنان همواره تبلیغات خود را در چارچوب براندازی نظام اسلامی سامان‌دهی می‌کنند و در این راستا 3 هزار کانال ماهواره‌ای را تدارک دیده‌اند البته رفتار برخی مسئولان فرهنگی ما هم در این میان تعجب‌آور است؛ چگونه است که استانداردهای مواد غذایی مهمتر از مواد فکری و فرهنگی شده است؟

حبیبی با بیان اینکه جریان تکفیری هم دنیای اسلام را تهدید می‌کند گفت: کسر بودجه دولت در داخل هم سبب گرانی و تورم شده که جزو دغدغه‌های موتلفه نیز هست و به نظر ما می‌توان از برخی مسائل اجتناب کرد.

دبیرکل حزب موتلفه اسلامی عنوان داشت: به نظر ما زمزمه فتنه به گوش می‌رسد و این مسئله تمام نشده است و باید فکری به حال آن کرد.

وی به انتخابات آینده خبرگان رهبری اشاره کرد و گفت: خطری که برای خبرگان و مجلس شورای اسلامی تدارک دیده شده است را باید با پیروی از مراجع تقلید و روحانیت شیعه خنثی کرد.

انتهای پیام

به نقل از:

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930320000194

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/04/09ساعت   توسط رضا  | 

ایران و امریکا مستقیما مذاکره می کند/ لیست گروه مذاکره کننده آمریکایی

سیاست > دیپلماسی - ایسنا نوشت:
 

یک مقام ارشد وزارت خارجه‌ آمریکا در گفت‌وگو با پایگاه خبری المانیتور نام برخی از مقامات شرکت‌کننده در دیدارهای هفته جاری میان ایران و آمریکا در ژنو را اعلام کرد.

به نقل از پایگاه خبری المانیتور هیات مذاکره کننده آمریکایی از ویلیام برنز معاون وزیر خارجه آمریکا، وندی شرمن معاون وزیر خارجه‌ ،جیک سالیوان مشاور امنیت ملی معاون رئیس جمهور ، بروک امدرسون معاون سابق نماینده‌ آمریکا در سازمان ملل ، جیم تیم بی مشاور ارشد کنترل سلاح و رابرت مالی مشاور ارشد خاورمیانه در شورای امنیت ملی آمریکا تشکیل شده است.

عباس عراقچی، معاون وزیر خارجه ایران روز شنبه اعلام کرد که ایران دیدارهای دو جانبه‌ای را با مقامات آمریکایی در چارچوب مذاکرات ایران و گروه 1+5 در روزهای دوشنبه و سه شنبه در ژنو برگزار خواهد کرد.

گفته می‌شود این دیدارها به منظور شکست بن بست این مذاکرات انجام خواهد شد.

 به نقل از:

http://www.khabaronline.ir/detail/359030

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/04/09ساعت   توسط رضا  | 

ادعای حسین شریعتمداری درباره دیدارش با وزیر اطلاعات

ملاقات وزیر اطلاعات با حسین شریعتمداری در موسسه کیهان که ظهر یکشنبه 11 خرداد 1393 انجام شد، بازتاب های رسانه ای گسترده ای در محافل داخلی و خارجی داشت.

 

پیام نو:خبرنگار فارس در تماس مجدد با حسین شریعتمداری به گمانه زنی روزنامه دولت اشاره کرد که در آن وزیر اطلاعات را حامل هشدار به مدیرمسئول کیهان دانسته بود.شریعتمداری گفت: روزنامه‌های زنجیره ای مثل همیشه آرزوهای خود را تبدیل به خبر کرده‌اند.

به گزارش فارس، ملاقات وزیر اطلاعات با حسین شریعتمداری در موسسه کیهان که ظهر یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۳ انجام شد، بازتاب های رسانه ای گسترده ای در محافل داخلی و خارجی داشت.

بسیاری از خبرنگاران در جستجوی پاسخ به این سئوال که در ملاقات یک ساعت و نیمه حجت الاسلام سیدمحمود علوی با مدیر مسئول کیهان چه گذشته است، بارها با شریعتمداری تماس گرفتند اما وی حاضر به پاسخ نبود و توضیح می داد که انتشار مطالب رد و بدل شده را از سوی خود بلامانع می داند ولی باید آقای علوی نیز موافق باشد.

امروز خبرنگار فارس در تماس مجدد با حسین شریعتمداری به گمانه زنی روزنامه دولت اشاره کرد که در آن علوی را حامل هشدار به مدیرمسئول کیهان دانسته بود. شریعتمداری گفت:« روزنامه های زنجیره ای و از جمله روزنامه ایران مثل همیشه آرزوهای خود را تبدیل به خبر کرده اند.»

وی در مقابل اصرار خبرنگار ما گفت:« اگر درباره این ملاقات سخنی بگویم اصلاح طلبان از خجالت آب می‌شوند و کارگزاران از عصبانیت بی تاب.»

به نقل از:

http://payamno.com/detail=78704

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/04/09ساعت   توسط رضا  | 

ادامه جنجال درباره اصرار سمپات جبهه پایداری برای سفر به برزیل در کسوت نماینده مجلس تابش:منابع مالی ر

قصد حمید رسایی بریا سفر به برزیل جدی است، او این مطلب را روز یکشنبه و در حاشیه جلسه علنی مجلس به برخی از خبرنگاران اعلام کرده است. این در حالی است که همزمان محمدرضا تابش هم به پیام نو گفته که در جواب ادعای رسایی درباره سفرش 10 روزه‌ اش به آمریکا و همچنین دلایل سفر رسایی به برزیل اسنادی را تهیه کرده که به زودی منتشر خواهد کرد.

 

پیام نو، گروه سیاسی: قصد حمید رسایی درسفر به برزیل جدی است، او این مطلب را روز یکشنبه و در حاشیه جلسه علنی مجلس به برخی از خبرنگاران اعلام کرده است. این در حالی است که همزمان محمدرضا تابش هم به پیام نو گفته که در جواب ادعای رسایی درباره سفرش ۱۰ روزه‌ اش به آمریکا و همچنین دلایل سفر رسایی به برزیل اسنادی را تهیه کرده که به زودی منتشر خواهد کرد.

به گزارش پیام نو، حمید رسایی روز یکشنبه و در جمع برخی از خبرنگاران پارلمانی اظهارات جدیدی درباره سفرش به برزیل را انجام داد. از جمله اینکه تلاش دارد تا این سفر که تا کنون لغو نشده، طبق برنامه‌ ریزی قبلی انجام شود. وی البته روایتی از دلایل جنجال بر سر این سفر را هم بیان کرد، از جمله اینکه گفت چون مسئول پیگیری فساد در فوتبال است و برخی چهره ها در این فساد نقش دارند، قصد کرده اند تا جلوی کار او را بگیرند. مهمتر از این اعتراض رسایی به افشا شدن نامه اعزام او به برزیل بود. او صراحتا در جمع خبرنگاران گفت که این نامه را «فرزند قدرت الله علیخانی» افشا کرده است و همچنین مدعی شد که اطرافیان آیت الله هاشمی رفسنجانی همچنان در پی حاشیه سازی برای او هستند و جنجال بر سر سفر برزیل هم کار آنهاست. هر چند مشخص نیست حمید رسایی چه زمانی به برزیل سفر خواهد کرد و این سفر چند روز طول خواهد کشید اما او در حاشیه جلسه روز یکشنبه مجلس بر انجام این سفر تاکید داشت و آن را ایستادگی در مقابل تخریب‌ ها می دانست.

در مقابل اما محمدرضا تابش نیز در گفت و گو با پیام نو، رسایی را تهدید به افشای برخی مدارک کرد. وی هر چند درباره جزئیات این مدارک توضیحی نداد اما تاکید کرد که این مدارک در صورت رسانه ای شدن بسیار به ضرر رسایی تمام خواهند شد.

اظهارات تابش بعد از آن عنوان شده است که هفته نامه نه دی در آخرین شماره خود نوشته است: « باید از آقای تابش پرسید آیا ایشان نیز سفرهای پنهانی مکرر خود با دولت مردان که بدون نظر کمیته سفرهای خارجی نمایندگان و تنها با نظر مساعد دولت صورت می گیرد را با همین انگیزه انجام می دهد؟ بد نیست آقای تابش درباره سفر حدود ۱۰ روزه خود که دو ماه قبل به همراه یکی از وزرای دولت یازدهم به آمریکا صورت گرفته، توضیح دهد؟ چرا هیچ اثری از این سفر در اداره تشریفات مجلس به ثبت نرسیده و برای مسئولان تشریفات مجلس علامت سئوال شده؟ راستی آقای تابش! در زمان برگشت از آمریکا ، توقف چند روزه شما و وزیر محترم، در آلمان آن هم فقط با نیت گشت و گذار، به منظور اضافه شدن حق مأموریت های دولتی بوده است»؟

محمدرضا تابش اما در واکنش به این مطلب هفته نامه نه دی به پیام نو می گوید: «اولا که سفر ما به آمریکا یک سفر کاملا کاری ودر قالب یک هیات رسمی از جمهوری اسلامی ایران انجام شده است. آخر مگر وزیر و وکیل جمهوری اسلامی می تواند برای گشت و گذار و به همین راحتی به آمریکا برود و مگر آمریکایی ها چنین ویزایی برای ما صادر می کنند»؟

تابش در این رابطه به پیام نو توضیح داد که بعد از چاپ این مطلب در هفته نامه نه دی مدارک و مستندات مفصلی درباره سفر خود به آمریکا و موضوع اختلافاتش با رسایی بر سر سفر وی به برزیل را آماده کرده و به این هفته نامه خواهد داد تا آن را به عنوان جوابیه کار کند. وی همچنین ادامه داد در صورت سر باز زدن حمید رسایی از چاپ این مستندات قطعا آنها را رسانه ای می کند تا همه بدانند که چه کسی در اینجا صادقانه حرف می زند و چه کسانی فقط ادعای صداقت دارند.

محمدرضا تابش همچنین با اشاره به منابع مالی هفته نامه نه دی در دولت گذشته هم گفت: «آقای رسایی خود بهتر می داند منابع مالی دولتی و بیت المال در سال های گذشته در اختیار چه کسانی بوده است. ما اگر حرفی درباره برخی موارد نمی زنیم برای این است که کشور تحت تاثیر تبعات منفی این دست اختلافات قرار نگیرد». این در حالی است که حدود ۱۰ ماه پیش و در جریان رای اعتماد مجلس به وزرای کابینه یازدهم، کاظم جلالی نیز در صحن علنی مجلس در جواب حمید رسایی به موضوع منابع مالی هفته نامه نه دی و ارتباط آن با دولت دهم اشاره کرده بود.

اکنون حمیدرسایی در حالی گفته است که قطعا برای بررسی فساد در فوتبال به برزیل سفرخواهد کرد که چند روز پیش رئیس کمیسیون اصل نود مجلس مدعی شده بود که رسایی این سفر را با اکراه قبول کرده است.

به نقل از:

http://payamno.com/detail=78694

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/04/09ساعت   توسط رضا  | 

در دیدار اعضای ستاد برگزاری هفته جوان مطرح شد واکنش هاشمی رفسنجانی به سئوالی درباره حضور مجددش در نم

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام درباره حضور مجدد در خطبه‌های نماز جمعه گفت: نماز جمعه یک تریبون سیاسی، عبادی برای نظام است و خطبه‌های آن به جای دو رکعت نماز، ایراد می‌شود و نباید نگاه باندی داشت. 

به گزارش حوزه احزاب خبرگزاری فارس،‌ آیت‌الله هاشمی رفسنجانی صبح امروز در دیدار اعضای ستاد برگزاری هفته جوان، با یادآوری پیروزی درخشان تیم ملی والیبال ایران بر تیم برزیل در بیست و پنجمین دوره لیگ جهانی والیبال، گفت: این پیروزی هدیه اعضای تیم ملی به جوانان این سرزمین است که شایسته تقدیرند.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به نقش جوانان در مقاطع مختلف انقلاب اسلامی و به ویژه 8 سال دفاع مقدس، گفت: جوانان ما، با پشتوانه غنی تمدن ایران و فرهنگ متعالی اسلام، در همه شرایط الهام بخش هستند و می‌توانند در علم، دانش، تکنولوژی و مدیریت¬ها بدرخشند.

وی تدوین «منشور تربیتی نسل جوان» در گذشته را اقدامی برای هدایت برنامه‌ها خواند و گفت: مسئولین فعلی می‌توانند با توجه به شرایط زمان در آن منشور تجدید نظر کنند، امّا توجه داشته باشند که در برنامه‌ریزی برای جوانان نباید صرفاً سراغ محدودیت‌ها و بستن پنجره‌ها بروند.

 هاشمی رفسنجانی با انتقاد از کسانی که با سؤاستفاده از آیینه روشن احساسات جوانان، به دنبال منافع باندی می‌گردند، گفت: جوانان سرمایه‌های نظام اسلامی هستند و استفاده از یک سرمایه ملی برای منافع باندی، خیانت به تشیّع، انقلاب، ایران و مردم است.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، با اشاره به اقدام خوب وزارت ورزش و جوانان در برگزاری جشن بزرگ بخشش و سخنرانی ارزشمند حجت‌الاسلام والمسلمین حاج حسن آقا خمینی در آن، گفت: عفو و بخشش در ذات ایرانیان مسلمان نهفته است و قرآن کریم با تأکید بر اهمیت «عفو» در دوام و بقای سطوح مختلف جوامع، به انسان‌ها می‌آموزد که لذتی که در بخشش است، در انتقام نیست.

وی نگاه تک بعدی به اسلام را باعث دوری و کم توجهی طبقه تحصیل‌کرده جهان نسبت به فرهنگ قرآن دانست و گفت: بعضی‌ها از کنار آیات مکرر قرآن که بر عفو و بخشش تأکید می‌کنند، می‌گذرند و با استناد به آیه قصاص، حرف‌هایی می‌زنند که در تفسیر اسرائیلیات هم نیست.

 هاشمی رفسنجانی آگاهی جوانان ایرانی نسبت به علم روز و استفاده درست از ابزار اطلاع رسانی را ستود و گفت: جوانان ایرانی حتّی در روستاهای دور افتاده، اخبار روز جهان، منطقه و داخل کشور را می‌دانند و تحلیل می‌کنند و این پدیده براساس منطق انسانی و تعالیم قرآن، فرخنده و مبارک است.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در پاسخ یکی از حاضرین که گفته بود: «از طرف گروهی از جوانان تقاضای حضور مجدد در خطبه‌های نماز جمعه را دارم»، گفت: نماز جمعه یک تریبون سیاسی، عبادی برای نظام است و خطبه‌های آن به جای دو رکعت نماز، ایراد می‌شود و نباید نگاه باندی داشت و به خاطر امیال جناحی، از کسی تعریف و تمجید کرد و به کسانی توهین کنند و تهمت بزنند.

در آغاز این دیدار آقای دکتر محمود گلزاری، معاون امور ساماندهی جوانان وزارت ورزش و جوانان، ضمن ارائه گزارشی از فعالیت‌ها و برنامه‌های هفته جوان در کشور، گفت: برای اثبات چهره رأفت شیعیان و جلوه آن در جهان به مناسبت هفته جوان، جشن بزرگ بخشش را داشتیم که امیدواریم ادامه یابد.

انتهای پیام/

- See more at: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13930318001034#sthash.JVkrZ531.dpuf

+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/04/09ساعت   توسط رضا  | 

از سوی مسئول دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مدّظلّه) اعلام شد: پيام معظّم له در مورد حوادث

روريست‌هاى تكفيرى و حاميان آنها بدانند در صورت لزوم ميليون‌ها نفر از كشورهاى ديگر همان‌ها كه هنگام اربعين با پاى پياده از دورترين نقاط به سوى مرقد ائمه عراق مى‌آيند به نيروهاى مردمى عراق مى‌پيوندند و ارتش شجاع آن را يارى مى‌دهند

بسم الله الرحمن الرحیم

(إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِى سَبِيلِهِ صَفّآ كَأَنَّهُمْ بُنيَانٌ مَّرْصُوصٌ)

«خداوند كسانى را دوست دارد كه در راه او براى حفظ اسلام و مسلمين همچون يك سدّ پولادين جهاد و پيكار مى‌كنند».

همه مى‌دانيم بعد از آن‌كه تروريست‌هاى تكفيرى و حاميان آنها از كشورهاى عربى و آمريكا و اسرائيل گرفتار شكست خفت‌بارى در سوريه شدند، تصميم گرفتند آن را در عراق جبران كنند، به گمان اين‌كه قوميت‌هاى مختلف و مذاهب شيعه و اهل سنت مى‌تواند نظام ارتش آنها را مختل كند و به سرعت پيش خواهند رفت.

اما چيزى نگذشت كه ديديم كور خوانده‌اند و ملت عراق اعم از شيعه و اهل سنت و كرد كه جان و مال و ناموس و كشورشان را در خطر تروريست‌هاى تكفيرى خونخوار ديدند كه به هيچ چيز و هيچ كس رحم نمى‌كنند، به پا خواستند و به يارى ارتش شجاع عراق شتافتند و به نداى مراجع محترم حوزه علميه نجف لبيك گفتند و حدود دو ميليون نفر براى اين جهاد فى سبيل الله نام‌نويسى كردند و آنها كه آموزش نديده‌اند به سرعت آموزش مى‌بينند و إن‌شاءالله همه قوميت‌ها و مذاهب عراقى با هم متحد خواهند شد.

تروريست‌هاى تكفيرى و حاميان آنها بدانند در صورت لزوم ميليون‌ها نفر از كشورهاى ديگر همان‌ها كه هنگام اربعين با پاى پياده از دورترين نقاط به سوى مرقد ائمه عراق مى‌آيند به نيروهاى مردمى عراق مى‌پيوندند و ارتش شجاع آن را يارى مى‌دهند.

بنده با صراحت عرض مى‌كنم دفاع از تماميت عراق مخصوصاً عتبات عاليات بر همه علاقه‌مندان به اسلام و اهل‌بيت(علیهم السلام) به عنوان جهاد فى سبيل الله واجب است و شهيدان اين راه به شهداى كربلا مى‌پيوندند و به نظر من اين حوادث فرصت خوبى بود براى مردم عراق كه يك لشكر مردمى جان‌بركف در كنار ارتش رسمى خود به وجود آورند كه آثار آن در آينده بسيار نمايان خواهد شد.

دشمنان كوردل و حاميان غربى و عربى آنها به زودى خواهند فهميد كه با يك ارتش چندين ميليونى بى‌سابقه روبه‌رو هستند.

جوانان عاشق اسلام و اهل بيت(علیهم السلام) بايد آمادگى خود را حفظ كنند و در صورت لزوم و درخواست دولت عراق به آنها بپيوندند. وما النصر الا من عندالله العزيز الحكيم


تاریخ انتشار : « 1393/04/02 »
به نقل از:
http://makarem.ir/news/?typeinfo=4&lid=0&mid=326108&catid=0&start=1&PageIndex=0
+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/04/02ساعت   توسط رضا  | 

روحانی: بگذاریم مردم خودشان راه بهشت را انتخاب کنند، نمی‌توان به زور و شلاق مردم را به بهشت برد.

 

روحانی:فتح خرمشهر پشت قباله هیچکس نیست/بلا فاصله بعد از انتخابات دعوا برای انتخابات بعدی شروع می شود

سیاست > دولت - حجت الاسلام و المسلمین حسن روحانی، با تاکید بر تلاش دولت برای تامین سلامت جسم و روح شهروندان، خواستار همکاری همه اجزای نظام و سیاسیون برای کاستن از نگرانی‌های مردم در جامعه شد.
 

به گزارش خبرآنلاین به نقل از پایگاه اطلاع رسانی ریاست جمهوری،حسن روحانی رئیس جمهور، روز شنبه و در همایش بیمه سلامت همگانی ضمن انتقاد از کسانی که بی جهت جامعه را دچار دغدغه می‌کنند، اظهار کرد: بگذاریم مردم در سلامت روحی باشند، در زندگی مردم هرچند با نیت دلسوزی حق دخالت نداریم. بگذاریم مردم راه بهشت را خودشان انتخاب کنند زیرا نمی‌توان به زور و با شلاق آنها را به بهشت هدایت کرد.

رییس جمهوری با بیان اینکه ابزار پیامبر عظیم‌الشأن اسلام برای هدایت بشارت و انذار بود، تصریح کرد: حضرت رسول(ص) شلاق نداشت، او امید می‌داد، راه حق را نشان می‌داد و البته انذار می‌کرد.

روحانی ضمن نکوهش رقابت‌های نسنجیده و برخی چالش‌های نابجا در کشور، گفت: دعواها و رقابت‌های سیاسی تا حدی معقول است اما اگر قرار باشد همه چیز تحت تاثیر این رقابت‌ها قرار گیرد کشور از دستیابی به اهدافش باز خواهد ماند.

اهم اظهارات رئیس جمهور در ادامه به نقل از ایسنا می آید:

* این قدر در زندگی مردم مداخله نکنیم، ولو به خاطر دلسوزی ؛ بگذاریم مردم خودشان راه بهشت را انتخاب کنند، نمی‌توان به زور و شلاق مردم را به بهشت برد.

*هدف ما طبق سند چشم انداز 20 ساله تبدیل کشور به یک کشور توسعه یافته است.تقریبا 9 ، 10 سالی است که از زمان ابلاغ سیاست‌های چشم انداز 20 ساله می‌گذرد. خوشبختانه یک ده سال دیگر از آن 20 سال باقی مانده است.

* ما در ده سال اول می‌بایست به نحوی حرکت می‌کردیم که به نیمی از اهداف می‌رسیدیم. یعنی باید سالانه رشد 8 درصد می‌داشتیم تا طی 20 سال به نقطه چشم انداز برسیم.

*متاسفانه در ده سال اول شرایط ما در این زمینه شرایط مناسبی نبود. در سالهای اولیه رشدمان 4 و نیم درصد بود. در یکی دو سال بعد وضع ما بهتر شد، اما در دو سه سال اخیر وضع به گونه‌ای شد که در سال 91 رشد ما به منفی 5.8رسید. در مورد سال 92 نیز هنوز آمار اعلام نشده، ولی علی القاعده سال 92 نیز منفی خواهیم بود.

*ان شاء الله در سال 93 به حول و قوه الهی و با کمک همه‌ی مردم یکی از اهداف مهم دولت این است که میزان رشد در کشور مثبت شود، و در سال‌های بعد این میزان رشد را افزایش دهیم.

*در ده سال آینده باید با یک حرکت ملی و بنا به گفته‌ی مقام معظم رهبری با یک عزم ملی و مدیریت جهادی کار را به پیش ببریم. من ناامید نیستم . ان شاء الله ما می‌توانیم بخش بزرگی از عقب ماندگی 10 سال قبل را در اجرای سیاست‌های چشم‌انداز 20 ساله در 10 سال بعد جبران کنیم و این شدنی است که ما به اهداف چشم انداز دست پیدا کنیم.

* این موضوع یک اراده ملی می‌خواهد و همه باید در این ارتباط دست به دست هم بدهیم.دراین راستا باید غم ما همه یک چیز باشد و یک سوال را از یکدیگر بپرسیم که چرا توسعه یافته نیستیم. اگر این سوال ملی شود و عزم‌ها و اراده‌ها دراین راستا سوق داده شود کار ما درست می‌شود.

*علت پیروزی ما در خرمشهر این بود که یک سوال ملی در این ارتباط ایجاد شد. سوال این بود که چرا خرمشهر سقوط کرد و چرا نباید به کشور بازگردانیمش و با توجه به این سوال عزم و جزم ملی ایجاد شد و ما توانستیم خرمشهر را دوباره فتح کردیم.

* فتح خرمشهر پشت قباله هیچ کس و هیچ نهادی نیست. پشت قباله ی ملت ایران است . همه به صحنه آمدند در جنگ صحنه‌های عجیب و غریبی را می‌دیدیم، همه حضور داشتند ونقش آفرین بودند . در سال 62 من یک روز در جبهه از صبح تا غروب در حال بازدید بودم و درآن روز دیدم که فرزندان روسای سه قوه در جبهه بودند. بعد من در یک سخنرانی در دو کوهه گفتم که ما پیروز می‌شویم چرا که همه در این صحنه هستند.

*هر چیزی را که یک ملت اراده کند، خداوند نیز عنایت می‌کند. امروز باید توسعه ، دغدغه‌ی ما شود و اگر این اتفاق صورت بگیرد و همه ما یک صدا شویم می‌توانیم به اهدافمان در این ارتباط برسیم.

*ما برای این که به اهدافمان برسیم باید در ده سال دوم دو برابر تلاش کنیم. مقام معظم رهبری در یک سخنرانی فرمودند بعد از قانون اساسی سند چشم انداز دارای اهمیت است. در واقع این سند از دیگر سیاست‌ها مهمتر است.

* تحقق توسعه بدون توسعه در نظام سلامت امکان پذیر نیست. سلامت جسم و روح مردم باید دغدغه‌ی ما باشد مردم باید از هر دو نظر سالم باشند.

*نباید مردم را بیهوده و بدون جهت نگران کرد و باید بگذاریم مردم راحت باشند. اینقدر در زندگی مردم مداخله نکنید، ولو به خاطر دلسوزی؛ بگذاریم مردم خودشان راه بهشت را انتخاب کنند، نمی‌توان با زور و شلاق مردم را به بهشت برد.پیامبر (ص) شلاق در دست نداشت، پیامبر (ص) بشیر و نذیر بود و ما نیز باید بشیر و نزیر باشیم.همه باید کاری کنیم که آرامش در جامعه حاکم باشد.

*دعواهای گروهی و جناحی یک حدی از آن بد نیست. من در مورد این مسائل تعبیر نمک را به کار نمی‌برم، تعبیر فلفل را به کار می‌بریم. وجود فلفل یک مقدارش مشکلی ندارد، ولی وقتی همه غذا پر از فلفل شود داد آدمی در می‌آید.

*همه چیز اندازه‌ای دارد . رقابت‌ها و دعواهای حزبی و جناحی نیز تا یک حدی معمول است، ولی اگر بنا باشد که همه شود دعوای جناحی و گروهی این خوب نیست. ما همیشه انتخابات داریم. اگر این مسائل را از 6 ماه قبل انتخابات شروع کنیم، اشکالی ندارد، ولی در کشور وقتی یک انتخابات تمام می‌شود، بلافاصله دعوا برای انتخابات بعدی شروع می‌شود.

* در دنیا نیز انتخابات مهم است، ولی از 6 ماه و یا یک سال قبل این مباحث شروع می‌شود و مقدمات آن فراهم می‌شود و در دو ماهه آخر اوج می‌گیرد، ولی در کشور ما به محض این که انتخابات تمام شد این مباحث برای انتخابات بعدی آغاز می‌شود و شروع می‌کنیم که کسی که پیروز شده موفق نشود و دراین راستا این استدلال به کار برده می‌شود که فرد پیروز موفق نشود تا کاندیدای ما در چهارسال بعدی در انتخابات موفق شود.ما در قواعد بازی مشکل داریم و باید آن را حل کنیم.

*در نظام سلامت باید از نظر روحی به مردم آرامش دهیم و ازلحاظ جسمی نیز مشکلاتی که مردم در این ارتباط دارند را برطرف کنیم و عوامل آلودگی و معضلات در نظام سلامت را کاهش دهیم. همه‌ی ما می‌دانیم که اصل بهداشت است واگر بهداشت ناموفق شود نوبت به درمان می‌رسد، ولی اگر در زمینه‌ی بهداشت موفق باشیم درمان کمتر می‌شود.

*قدم اول بهداشت و قدم بعدی درمان است. اگر می‌خواهیم توسعه پیدا کنیم جامعه ما باید سالم باشد و پولی که برای سلامت خرج می‌شود هزینه نیست.

*جوانان ما باید استعدادشان شکوفا شود و در نظر داشت که مهمترین پایه توسعه ، توسعه‌ی انسانی است .نفت و گاز پایه اصلی توسعه نیستند. پایه اصلی توسعه علم ، دانش و تولید علم و فناوری است.

*تصمیم ما این است که نظام سلامت را متحول کنیم و به سمت نقطه‌ی مطلوب ببریم؛ گرچه با نقطه مطلوب فاصله داریم و باید قدم به قدم جلوبرویم. اگر ما بتوانیم نظام سلامت را در این کشور به نقطه مطلوب برسانیم این به معنای فتح خرمشهر است.

*من در همایشی که صبح در مورد فتح خرمشهر برگزار شده بود، گفتم که نگذارید فتح خرمشهر ، پیروزی و حماسه ما در سال61 باقی بماند ما هر سال باید فتح خرمشهر داشه باشیم و حماسه بیافرینیم. در سال 92 ملت ایران بر اساس تدبیر مقام معظم رهبری در 24 خرداد یک حماسه سیاسی آفرید که خیلی مهم بود و در عرصه‌ی داخلی و خارجی تاثیر داشت و منطقه و دنیا این حضور مردم و انتخاب مردم که راه اعتدال بود را دیدند. مردم ما اعلام کردند که اما از افراط و خشونت روی گردانیم و مسیری که انتخاب کردیم میانه روی و اعتدال واخلاق است.

* بسیاری از روزهای تاریخی ما در خرداد ماه آفریده شده از جمله 15 خرداد ، 3 خرداد . خرداد ماه مهمی برای ما بوده است. ما باید در نظام سلامت یک تحول مهم را بیافرینیم. ما باید دغدغه مردم درنظام سلامت را حداقل به حد معمول برسانیم. اکنون دغدغه‌ی مردم در این زمینه بیش از حد معمول است. نظام سلامت و بیمه باید متحول شود و وزارت‌خانه‌های مسئول باید در این زمینه تلاش کند.

* اگر پزشک و یا پرستارما عاشق کارش نباشد، با سواد نباشد و یا اخلاق حرفه‌ای نداشته باشد به جایی نمی‌رسیم. حتی اگر نظافتچی بیمارستان نیز متعهد و عاشق کار نباشد باز هم ما در این زمینه به جایی نمی‌رسیم. اگر مثلا همه چیز ما درست باشد و در بخش استریل مواد مشکل داشته باشیم و وسایل عمل جراحی استریل نباشد در این زمینه مشکل پیدامی‌کنیم. در ارتباط با این تحول باید تمام نیروی انسانی ما در بیمارستان‌ها و مراکز درمانی ، دانشگاه‌های علوم پزشکی و دیگر دستگاه‌های مسئول همه دست به دست هم بدهندتا این هدف محقق شود.

* امروز روز افتخارآمیزی است یک کاری که بیش از 20 سال در قانون گفته شده و شعارش داده شده است امروز می‌توانیم اعلام کنیم که عملیاتی کرده‌ایم و مردم تحت پوشش بیمه قرار گرفتند. البته این قدم اول است وباید در راستای ارزشمند شدن بیمه‌ها و الکترونیکی شدن آنها حرکت کنیم. پوشش بیمه‌ها باید افزایش پیدا کند. در حال حاضر بیش از 2 هزار و 300 قلم دارو تحت پوشش بیمه است. باید این ارقام افزایش پیدا کند.

* بیمه مانند چتری است که باید آن را گسترش داد تا بتوانیم مشکلات را حل کنیم. دولت به تنهایی نمی‌تواند این هدف را محقق کند و باید سازمانهای مردم نهاد در این زمینه به صحنه بیایند . باید مردم نیز کمک کنند .

* تمام تلاش ما این است که در سال 93 یک تحول مناسب و خوب در نظام سلامت و بیمه اجرا شود تا مردم احساس راحتی کنند و اگر بتوانیم این کار را به خوبی و با موفقیت به انتها برسانیم یک فتح خرمشهر و یک حماسه دیگر رخ داده است. امسال سیاست های کلی سلامت از سوی مقام معظم رهبری ابلاغ شد باید آن را اجرا کنیم و ان شاء‌الله بتوانیم به آن نقطه مطلوب برسیم.

 

2929

 به نقل از:

http://www.khabaronline.ir/detail/356674



 

آیت‌الله مکارم شیرازی: مردم را نمی توان با زور به بهشت برد ولی درهای جهنم را هم نباید به رویشان گشود

فرهنگ > دین و اندیشه - شفقنا نوشت:
 

آیت‌الله مکارم شیرازی گفت: برخی مسوولان که گفته بودند به زور شلاق نمی‌توان مردم را به بهشت فرستاد ما هم می‌گوییم این حرف درست است ولی با دست خودمان نباید درهای جهنم را به روی مردم باز کنیم.

این مرجع تقلید صبح روز چهارشنبه در درس خارج فقه خود در مسجد اعظم سخنان مختلفی را مطرح کرد. وی به روایتی از امام حسن عسکری(ع) اشاره کرد و گفت: ایشان می‌فرمایند از جمله عوامل شکننده برای انسان، همسایه‌ای است که دارای دو صفت باشد نخست اینکه خوبی را ببیند و پنهان کند ولی بدی‌ها را داد و فریاد بکشد و همگان را باخبر نماید.

مکارم شیرازی با بیان اینکه همسایه در تعالیم اسلامی دارای اهمیت فراوانی است گفت: امیرالمومنین(ع) نیز می‌فرمایند پیامبر اکرم(ص) آنقدر در مورد همسایگان توصیه می‌کرد که گمان کردیم سهمی از ارث هم برای آنها قرار داده خواهد شد؛ با این حال در منطق غربی، همسایه جایی ندارد و افراد پس از 30 سال زندگی در همسایگی هم از یکدیگر خبر ندارند ولی اسلام می‌گوید در مشکلات به یاری همسایگان بشتابید.

این مرجع تقلید ادامه داد: کمک همسایگان به یکدیگر بسیاری از مشکلات را حل می‌کند؛ در جامعه مادی همه تنها هستند ولی در جامعه اسلامی هیچ کس تنها نیست و همه با هم مرتبط هستند و به همدیگر کمک می‌کنند؛ صله رحم و آشنایی با همسایگان و برادران و خواهران ایمانی اهمیت فراوانی دارد تا آنجا که امام صادق(ع) در طواف خانه خدا به یکی از یارانش گفت ابتدا مشکل برادرت را حل کن و سپس به طواف مشغول شو.

او با بیان اینکه جامعه غربی و مادی از هم پاشیده و تنهاست ولی جوامع مسلمان مرتبط با یکدیگر هستند خاطرنشان کرد: در عین حال اگر همسایه بدی داشته باشیم موجب دردسر است؛ ضرب‌المثل است که ابتدا همسایگان را بشناس و سپس اقدام به خرید خانه کن.

مکارم شیرازی تاکید کرد: سزاوار است در جامعه اسلامی مسلمانان از حال همسایگان خبر داشته باشند و به یکدیگر کمک کنند و در این صورت خداوند هم به آنها کمک خواهد کرد.

استاد برجسته حوزه علمیه قم افزود: ممالک هم با یکدیگر همسایه هستند و لازم است حال یکدیگر را رعایت کنند؛ بیگانگان به دنیا نمی‌آیند مشکلات کشورهای اسلامی را حل کنند بلکه همسایگان مسلمان باید با یکدیگر مرتبط باشند ولی متاسفانه آمده‌اند و حس بدبینی در میان مسلمانان ایجاد کرده‌اند و گفته‌اند ایران چنین و چنان است و دروغ‌های فراوانی بافته‌اند تا میانه جمهوری اسلامی و دیگران به هم بخورد و دشمنان در این کار موفق هم شده‌اند در حالیکه ایران یک وجب از خاک کسی را نگرفته و نمی‌گیرد ولی مشاهده می‌کنیم چند کشور عرب خط و نشان می‌کشند و طرز رفتار آنها هم معلوم است.

او خاطرنشان کرد: زوار ایران بالاخص روحانیون ما به خانه خدا می‌روند ولی رفتارهای آنچنانی با آنها می‌شود؛ آیا این رفتار با همسایگان مسلمان است؟

مکارم شیرازی با بیان اینکه مسایلی را منتشر می‌کنند که سر سوزنی واقعیت ندارد گفت: اخیرا مجله‌ای علیه تشیع و پر از دروغ منتشر می‌شود و نوشته بود فتوایی داده شده است که در مساجد شیعه نماز نخوانید برای اینکه در تمام آنها قبر وجود دارد؛ سوال اینجاست که کدام مسجد ما قبر دارد؟ دفن اموات در مساجد حرام است و هر چه هم از ما سوال شده گفته‌ایم حرام است.

این مرجع تقلید افزود: حال جایی قبری از قبل بوده و بعدا بر روی آنها مسجد ساخته شده است ولی کدام مسجد است که قبر داشته باشد؟ دروغ‌های فاحشی می‌گویند که حتی نمی‌توانند آنها را اثبات کنند.

او بیان کرد: حتی مسجد بالاسر حرم حضرت معصومه(س) هم قبری ندارد و آنجا که قبر علما واقع شده مسجد نبوده و احکام مسجد بر آنها جاری نیست.

مکارم شیرازی با بیان اینکه دشمنان در ایجاد اختلاف میان مسلمانان موفق شده‌اند افزود: اگر ممالک اسلامی دست به دست هم بدهند چنان قدرتی ایجاد می‌شود که همه از آنها حساب می‌برند ولی امروز وضعیت سوریه، عراق، یمن، بحرین و... را ببینید.

استاد برجسته خارج فقه حوزه علمیه قم در بخش دیگری از سخنان خود به تفاوت میان تمدن غربی و اسلامی اشاره و عنوان کرد: در تمدن غربی همه آزادند و به یک معنا گناه در میان آنها وجود ندارد مگر اینکه کسی مزاحم دیگران شود ولی در تمدن اسلامی همه مردم مسوولند و باید مراقب یکدیگر باشند یا همان چیزی که امر به معروف و نهی از منکر خوانده می‌شود که البته مظلوم واقع شده است.

او با بیان اینکه دو گروه سبب شده‌اند امر به معروف و نهی از منکر به حالت مظلومیت در بیاید گفت: گروه نخست تندروها هستند که قائل به خشونت هستند ولی ما می‌گوییم طرفدار خشونت نیستیم و باید با حسنه، سیئه را دفع کرد.

مکارم شیرازی افزود: گروه دیگری در مقابل قائل به تساهل و تسامح هستند و موجب مظلومیت امر به معروف و نهی از منکر شده‌اند؛ دشمنان ما هم دائما در حال تبلیغ هستند تا این فریضه الهی برچیده شود و همواره می‌گویند این امر مساوی با خشونت است ولی ما هم باید بگوییم که امر به معروف و نهی از منکر توأم با محبت و موعظه و رعایت همه جوانب اخلاقی است و آنجا هم که بگیر و ببند در مورد اراذل و اوباش باشد در اختیار حکومت است و کار افراد عادی تنها موعظه است.

این مرجع تقلید با بیان اینکه تضعیف دولت در شرایط کنونی به ضرر نظام است و ما هم از دولت حمایت می‌کنیم ولی در عین حال تذکر هم می‌دهیم خاطرنشان کرد: تذکر هم نوعی کمک است و منافاتی ندارد؛ برخی مسئولان که گفته بودند به زور شلاق نمی‌توان مردم را به بهشت فرستاد ما هم می‌گوییم این حرف درست است ولی با دست خودمان نباید درهای جهنم را به روی مردم گشود.

او ادامه داد: مردم دو گروه هستند؛ گروهی خبرگان و نخبگان که بیدارند و آگاه که اگر برنامه مراقبتی هم نباشد راهشان را می‌روند ولی بیشتر مردم نیاز به راهنمایی دارند؛ برخی وزرا گفته بودند ممیزی در کتاب لازم نیست و مردم خودشان ممیزی می‌کنند، سوال اینجاست که چرا اداره بهداشت به هتل‌ها و رستوران‌ها می‌رود و بررسی لازم را انجام می‌دهد تا غذای ناسالم به دست مردم نرسد؟ کتاب هم همینطور است.

مکارم شیرازی افزود: رسانه‌های خارجی در خوشبینانه‌ترین حالت 20 درصد یا 30 درصد محتوای سالم دارند، اگر بگوییم تمام قید و بندها را برداریم و همه چیز به روی مردم باز باشد در واقع باز کردن درب جهنم همین است.

استاد حوزه علمیه قم با بیان اینکه نباید شعارهای غربی‌ها را بدهیم گفت: آنها چیزی به نام گناه ندارند ولی ما مسلمان هستیم و گناهان کبیره و صغیره برایمان مهم است و مسایل انسانی هم وجود دارد بنابراین لازم است تذکرات داده شود و برادران عزیز هم مراقب صحبت‌هایشان باشند تا دشمنان سوءاستفاده نکنند.

/6262

به نقل از:

http://www.khabaronline.ir/detail/357298/culture/religion

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1393/03/07ساعت   توسط رضا  | 

گفتگوی خواندنی با پسر سید "محمد خاتمی "

خاتمی همیشه فحش‌خورش خوب بوده است، گرچه ویژگی قطبی‌سازی خوبی هم دارد. به عنوان مثال وقتی به روستایی می‌رود و در انتخابات شرکت می‌کند، این خبر از کل انتخابات مهم‌تر می‌شود. بعضی رسانه‌ها بجای گزارش‌ درباره مشارکت مردم در انتخابات، خبر شرکت خاتمی در انتخابات را برجسته می‌کنند

عصردنا : سید محمد خاتمی، روز ۲۱ مهر، ۷۰ ساله شد؛ «فرزند فاضل، باتقوا و متعهد» امام خمینی، فرزند روحانی بزرگ یزدی، آیت‌الله سید روح‌الله خاتمی است که در خودزندگینامه‌اش نوشته: «بزرگترین عامل مؤثر در شخصیت و ذهنیت من پدرم و خصوصیات ممتاز علمی، اخلاقی و اجتماعی او بود که به ما آموخت که با روشن‌بینی و آشنایی با زمان و مکان چگونه می‌توان دین را آنگونه فهمید و پذیرفت که پاسخگوی همه پرسش‌ها و نیازهای معنوی و روحی و مادی زندگی باشد.»
  
به گزارش "عصردنا "به نقل از تاریخ ایرانی ،

فرزند خاتمی، سیدعمادالدین – متولد فروردین ۱۳۶۷- به کسوت روحانیت درنیامد، رفت سراغ کار‌شناسی کامپیو‌تر و این روز‌ها کار‌شناسی ارشد مطالعات منطقه‌ای. عماد خاتمی همچون خواهرانش، نه چهره سیاسی است و نه حضوری در رسانه‌ها و مناصب دولتی دارد؛ گفت‌وگوی او با «تاریخ ایرانی» روایتش از پدری است که وقتی او ۹ ساله بود، با ۲۰ میلیون رای رئیس‌جمهور شد و زندگی را از روز سوم خرداد ۷۶ برای او و خانواده‌اش دگرگون کرد. عماد خاتمی در نوجوانی شاهد بازتاب وقایع سیاسی دوره اصلاحات در محیط خانوادگی بود؛ شاهد پدر رئیس‌جمهوری که سال‌های پرالتهابی را می‌گذراند و وقایعی را دید که طی یک و نیم دهه اخیر ناشنیده و ناگفته ماند و هفتاد سالگی پدر بهانه‌ای بود تا این روایت‌ها تا جایی که مقدور بود نقل شود.

 

* بخش اول گفت‌وگو: 

 

اولین خاطره‌ای که از تاثیر بحران‌های سیاسی بر محیط خانوادگی به یاد دارید، مربوط به کدام اتفاق است؟

 

دور‌ترین خاطره بدی که به یاد دارم مربوط به ترور حجاریان است. این ترور همزمان با تعطیلات نوروز ۷۹ بود که ما در یکی از اقامتگاه‌های وزارت نفت در محمودآباد مازندران بودیم. مدام تماس می‌گرفتند و شرح اتفاقات جدید را می‌دادند، دکتر ظفرقندی رئیس تیم پزشکی دایم در تماس بود و مستقیم با پدر صحبت می‌کرد و شرایطی بوجود آمد که سفر را نیمه کاره گذاشتیم و به تهران برگشتیم. حال همه بد بود و لزومی نمی‌دیدیم آنجا بمانیم. چیزی که همیشه محیط پراسترس و پرالتهابی ایجاد می‌کرد، تماس‌های قبل از ساعت ۸ صبح با خانه ما بود. همیشه می‌دانستیم که اگر این ساعت تماس بگیرند یعنی اتفاق بدی افتاده است.

  تلفن‌های دیر وقت شب التهاب‌آور نبود؟ 

شاید آن موقع چون زود‌تر می‌خوابیدم این التهاب تماس‌های دیر وقت شب را حس نمی‌کردم. اما به خاطر دارم که یک شب دیر وقت خانم اعظم طالقانی تماس گرفت و خبر بازداشت ملی- مذهبی‌ها را داد. تلفنی در خانه ما بود که به آن تلفن سیاسی می‌گفتند، شماره ۴ رقمی داشت، به خط داخلی ریاست جمهوری وصل بود، این تلفن هم هر وقت زنگ می‌خورد ما می‌دانستیم اتفاقی افتاده که از طریق خط عادی نباید خبر آن منتقل شود. روز عقد خواهرم در خانه ما، تلفن سیاسی چند بار زنگ خورد، پدرم مدام می‌رفت در اتاق صحبت می‌کرد و بر می‌گشت، وقتی پرسیدیم که چه اتفاقی افتاده که انقدر زنگ می‌زدند، گفت که احمد شاه مسعود را در افغانستان ترور کردند. دو روز بعد هم که واقعه ۱۱ سپتامبر اتفاق افتاد و آن مشکلات پیش آمد. روزی که در بم زلزله شد، آقای موسوی لاری تماس گرفت، جمعه صبح بود که از زنگ تلفن از خواب پریدیم، خبر دادند که بم زلزله آمده، قدرت آن زیاد است و بتدریج عمق فاجعه آشکار‌تر می‌شد. از این تماس‌ها بود. مثلا انتخابات مجلس هفتم در خانه ما خیلی چالش بزرگی بود. شاید یکی از سخت‌ترین دوره‌ها،‌‌ همان روزهای انتخابات و ردصلاحیت‌ها و تماس‌هایی بود که برقرار می‌شد.

از جمع وزرا، معاونین و مسئولان کسی بود که حس می‌کردید از نظر شخصی به آقای خاتمی خیلی نزدیک است و خود شما هم احساس صمیمیت بیشتری با او می‌کردید؟ 

  در دوره ریاست جمهوری به یاد ندارم، قبل از آن، آقای تاج‌زاده با پدرم رفاقت نزدیکی داشت، با هم سفر می‌رفتیم و رفت‌و‌آمد خانوادگی زیادی با هم داشتیم، با آقای ابطحی هم چنین روابطی داشتیم. عموی ما علی خاتمی هم بود که روابط ما با او به دلیل قرابت‌های خانوادگی بود.


 چقدر از چهره آقای خاتمی کدخوانی می‌کردید که الان وضعیت چطور است؟ چقدر می‌شد سیاست ایران را از چشمان خاتمی خواند؟

 

اصولا پدرم به راحتی ابراز احساسات می‌کند، ولی همیشه تلاش می‌کرد تا این احساسات ناشی از فشارهای سیاسی را پنهان کند تا وارد محیط خانوادگی نشود. اتفاقات مهم هم قابل پنهان کردن نبود، مثل ترور حجاریان. اگر الان فیلم ملاقات پدرم با حجاریان در بیمارستان را ببینید، کاملا تاثر را در چهره‌اش می‌توانید حس کنید. این تاثر بخاطر روابط شخصی بوده نه بخاطر ترور یکی از چهره‌های صرفا همفکر سیاسی. ما این تأثرات را پس از یک خبر ناگوار یا ملاقات ناخوشایند پدرم حس می‌کردیم. می‌دانستیم چه زمانی نباید در خانه زیاد شلوغ کنیم! یا اگر چیزی می‌خواهیم، وقتی چالشی وجود دارد نباید مطرح کنیم.

 

 در لحظات خوشی چطور؟ گرچه در دوره اصلاحات کمتر مجالی برای آسودگی خاطر وجود داشت اما‌‌ همان جو شادمانی ناشی از اتفاقات خوشایند را چقدر تجربه کردید؟  

خیلی کم بود. با این وجود اعلام نتایج انتخابات مجلس ششم خیلی اتفاق خوشایندی بود. شاید برجسته‌ترین خاطره خوش ما‌‌ همان بود. البته انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۰ هم ورای تصور بود. بدیهی بود که پدرم رای می‌آورد اما فکر نمی‌کردیم که تعداد آرا بیشتر از دوره اول باشد. با این وجود انقدر اتفاقات ناگوار بیشتر و تاثیراتش هم ماندگار‌تر بود که مجالی برای اتفاقات خوب نمی‌ماند. شاید به دلیل فرهنگ عمومی باشد که ارتباط ما با غم صمیمی‌تر از شادی است اما غم‌ها خیلی پایدار‌تر و طولانی‌تر بودند.

 چقدر در خانواده نگران امنیت آقای خاتمی بودید؟

همیشه این نگرانی وجود داشت، کمااینکه اوایل خیلی بیشتر بود اما به مرور به شرایط عادت کردیم. حتی در اولین سفرهای خارجی بویژه سفر به نیویورک در سال ۷۷، که مجاهدین خلق بعد از دوم خرداد در شرایط بدی قرار گرفته بودند، این نگرانی وجود داشت که سوءقصدی به جان پدرم رخ دهد، یا بی‌احترامی مثل پرتاب گوجه و تخم مرغ صورت بگیرد.

 

 خود شما چقدر به محیط کار پدرتان می‌رفتید و این بار آقای خاتمی را نه در مقام پدر در خانه که به عنوان رئیس‌جمهور در دولت می‌دیدید؟   

زیاد می‌رفتم، چون مادرم دفتری در مجموعه ریاست جمهوری داشت. مجموعه ریاست جمهوری یک ساختمان سفید متعلق به رئیس‌جمهور دارد و یک ساختمان قرمز که متعلق به معاون اول رئیس‌جمهور است و مادرم در این ساختمان دفتر داشت. اغلب پنجشنبه‌ها بعد از مدرسه به آنجا می‌رفتم. مهمانان خانوادگی که به دیدن پدرم می‌آمدند هم به آن ساختمان می‌رفتند. وقتی کمردرد پدرم شدت گرفت، به توصیه پزشک برای آب درمانی به استخر کوچک پایین ساختمان سفید می‌رفت که من هم اغلب همراهش می‌رفتم. بنابراین رفت‌و‌آمد من به پاستور کم نبود، حداقل هفته‌ای یک بار به آنجا می‌رفتم.

در سفرهای استانی یا خارجی هم همراه پدر می‌رفتید؟ 

در دوره اول ریاست جمهوری در سفر استانی به زنجان همراه پدرم رفتم. یزد هم اغلب می‌رفتیم، البته با پدر نمی‌رفتیم. در دوران ریاست جمهوری جز سفر به عربستان سعودی، در هیچ یک از سفرهای خارجی همراه پدرم نرفتم.

 

در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۰ هم فعال بودید؟ 

در انتخابات سال ۷۶ فعال‌تر از سال ۸۰ بودم. در انتخابات دوره دوم ریاست جمهوری پدرم فعالیت خاصی نداشتم؛ حتی به ستاد نمی‌رفتم چون تازه فهمیده بودم ریاست جمهوری چقدر چیز بدی است و خیلی علاقه نداشتیم که آن دوره سخت برای چهار سال دیگر تمدید شود، بویژه با این چشم‌انداز که شرایط دارد بد‌تر می‌شود. تازه می‌فهمیدیم که مادرم چرا نگران بود. چهار سال اول خیلی سخت بود، چهار سال دوم هم سخت بود ولی آثار سرمایه‌گذاری‌ها و روندهای خوب اقتصادی در دوره اول، در چهار سال دوم نمایان شد. از این جهت دوره دوم ریاست جمهوری، دوره موفق‌تری بود، با این حال از دوره اول سخت‌تر و پرچالش‌تر بود. 

انتقادهایی که از آقای خاتمی در دوره ریاست جمهوری می‌شد و حتی انتظاراتی که اصلاح‌طلبان از ایشان داشتند، در مجموع تصویر‌ها و تلقی‌هایی که از خاتمی وجود داشت، چقدر با واقعیات منطبق بود؟

 

یکی از ویژگی‌های بارز پدرم مشورت‌پذیری است. اظهارات و استدلال‌های مشاورانش را می‌شنود و اغلب آن‌ها را می‌پذیرد. این روحیه ممکن است در سرعت و ثبات عمل تاثیرگذار باشد، چون پدرم نمی‌خواهد دیکتاتورمآبانه و شخصا تصمیم بگیرد و می‌خواهد نظر دیگران را هم بشنود. در بسیاری از اتفاقات، پدرم در ابتدا مخالف بوده ولی در جریان بحث و مشورت، نظرش تغییر کرده است. شاید همین تناقض در اقتدار شخصیتی با مشورت‌پذیری است که برخی تلقی‌ها را ایجاد می‌کند، چون نمی‌تواند سرعت و شدت عملی که از او انتظار می‌رود را برآورده کند. در بین انتقادهایی که از پدرم می‌شود هم انتقادات بی‌جا وجود دارد و هم انتقادات به‌جا. این برای من هم مشکلی پیش آورده که هنوز نمی‌توانم حل کنم. از یک طرف طبیعتا پدرم را از نظر عاطفی دوست دارم و از اشتباهات پدرم ناراحت می‌شوم. هنوز هم اگر مطلب تندی علیه پدرم می‌گویند و می‌نویسند، احساسم جریحه‌دار می‌شود؛ شاید بعضی مواقع می‌پذیرم که این انتقاد وارد است اما وقتی وارد حیطه شخصی می‌شود برای من غیرقابل حل است که چرا فردی که دوستش دارم باید چنین اشتباهی بکند که چنین حمله‌هایی به او بشود.

 

تلقی اشتباه بودن یک تصمیم یا اقدام چقدر بین شما و ایشان مشترک است؟ 

مواردی که من معتقدم اشتباه است خیلی بیشتر از تلقی‌های اوست. گرچه وقتی به گذشته بر می‌گردد حتماً به اشتباه بودن بعضی تصمیمات یا اقدامات اشاره می‌کند. یک بار به من گفت فرد گاهی در اتخاذ تصمیمات مهم اطلاعات و زمان محدودی دارد و در این شرایط شاید تصمیمی که گرفته می‌شود، بهترین تصمیم ممکن باشد و نمی‌شود به فرد انتقاد کرد که چرا چنین کاری کرده است. طبیعتا وقتی فرد از آن فضا فاصله می‌گیرد و روز‌ها وقت دارد تا دربارۀ آن فکر کند، شاید راه حل دیگری به ذهنش برسد. این استدلال پدرم مرا قانع کرد. من فکر می‌کنم با در نظر گرفتن آن شرایط و محدودیت‌ها، وزن تصمیمات درست پدرم خیلی بیشتر از تصمیمات اشتباه بوده و بسیاری از اقدامات قابل دفاع می‌شود.

 

اگر مصداقی بخواهید به این شرایط اشاره کنید، چه اتفاقی را مثال می‌زنید؟ 

یکی از انتقاداتی که به پدرم می‌شود درباره عملکرد او در وقایع کوی دانشگاه است و می‌گویند اگر آقای خاتمی به دانشگاه می‌رفت بهتر بود، ولی محدودیت‌های زیادی برای او وجود داشت. 

چقدر در طی این سال‌ها در معرض انتقاد از آقای خاتمی قرار گرفته‌اید و به آن‌ها پاسخ داده‌اید؟ 

در مواقع بروز اتفاقات، بعضی‌ها ناراحت‌تر و عصبی‌تر بودند و پیش آمده که حرف‌هایی می‌زدند که در بعضی موارد پدرم هیچ نقشی در آن‌ها نداشته است. مثلا اتفاقی سال ۸۵ افتاد، ما فحش آن را خوردیم. بعضی انتقاداتی که به پدرم شده شاید پدرم هم نسبت به آن‌ها انتقاد داشته است و بعد از ما انتظار داشتند به آن انتقادات پاسخ دهیم. 

قائل به تفکیک این موضوع هستند که فرزند یک سیاستمدار می‌تواند نظری متفاوت از پدرش داشته باشد یا شما را سخنگوی خاتمی می‌دیدند که باید آن‌ها را قانع کنید؟

 

من وقتی بحث سیاسی می‌کنم از عبارت «خاتمی» استفاده می‌کنم، وقتی بحث شخصی می‌کنم می‌گویم بابا. البته این تفکیک ذهنی است، در ‌‌نهایت هر چقدر هم تلاش کنم این بابا، خاتمی است. البته خاتمی همیشه فحش‌خورش خوب بوده است، گرچه ویژگی قطبی‌سازی خوبی هم دارد. به عنوان مثال وقتی به روستایی می‌رود و در انتخابات شرکت می‌کند، این خبر از کل انتخابات مهم‌تر می‌شود. بعضی رسانه‌ها بجای گزارش‌ درباره مشارکت مردم در انتخابات، خبر شرکت خاتمی در انتخابات را برجسته می‌کنند. 

با همه آن نگرانی‌ها و احساس ناخوشایندی که در انتخابات سال ۸۰ با کاندیداتوری آقای خاتمی برای دوره دوم ریاست جمهوری داشتید، چقدر با نامزدی ایشان در انتخابات سال ۸۸ و ۹۲ موافق بودید؟ 

خیلی مخالف بودیم. از خرداد ۸۷ که موضوع کاندیداتوری پدرم مطرح شده بود، ترجیع بند همه حرف‌های ما با پدرم در خانه این بود که «بابا یک وقت کاندیدا نشی». روزی که پدر به مراسم افتتاح سایت مجمع روحانیون مبارز رفت، ما هم اطلاع نداشتیم که قرار است آنجا اعلام کاندیداتوری کند، به ما هم نگفته بود. برای من پیامک آمد که خبرگزاری‌ها اعلام کرده‌اند خاتمی اعلام نامزدی کرده است. واقعاً حال ما بد بود و حال خودش هم بد بود. نوعی احساس وظیفه می‌کرد در قبول چیزی که می‌دانست خیلی بد است. در سال ۹۲ تقریبا مطمئن بودیم که کاندیدا نمی‌شود. هرگز آن ترجیع بند تکرار نشد. پدرم برای کاندیدا نشدن استدلال قوی‌تری داشت و خیال ما راحت بود که این اتفاق نمی‌افتد، تنها نگران آن روحیه مشورت‌پذیری پدرم بودیم که در جلسات تصمیم دیگری گرفته شود. افراد دو دسته بودند یا به پدرم می‌گفتند در انتخابات شرکت نکنید، یا می‌گفتند شما باید کاندیدا شوید. از طرف نخبگانی که به پدرم دسترسی داشتند، فشار زیادی برای کاندیداتوری وجود داشت، گاهی انقدر پافشاری می‌کردند که پدرم می‌گفت بس است. آن‌ها هم با استدلال‌های پدر قانع می‌شدند اما وقتی از جلسه بیرون می‌رفتند می‌گفتند جز خاتمی کسی نمی‌تواند پیروز شود. با این حال ما اطمینان داشتیم که این بار نامزد نخواهد شد.

به نقل از:

http://www.asredena.com/fa/news/2426/%DA%AF%D9%81%D8%AA%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%D8%B3%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C-

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/03/04ساعت   توسط رضا  | 

حامی موسوی، منشأ شایعۀ حضور خاتمی در بیلدربرگ بود

اجلاس گروه بیلدربرگ، همایشی است که هر ساله پرنفوذترین افراد جهان از جمله صهیونیست‌های شناخته شده در آن شرکت می‌کنند. در وجود چنین کنفرانسی با حضور افراد پرنفوذ از سراسر دنیا، هیچ شکی نیست؛[1] اما حضور خاتمی در این کنفرانس، آن هم به صورت آشکار، کمی عجیب می‌نمود.



عکس: بن شالوم برنانکی، رئیس یهودی تبار بانک مرکزی ایالات متحده آمریکا (فدرال رزرو)، اجلاس بیلدربرگ 2008 (منبع: ویکی‌پدیا)
 


فضلی‌نژاد سال گذشته در آستانۀ برگزاری اجلاس بیلدربرگ، چنین گفت:

نگاه کنید به طرح گفت‌وگوی تمدن‌ها که سال 1999 توسط خاتمی در بیلدربرگ طرح شد و سال 2000 در سازمان ملل مصوب شد که سال 2001 سال گفت‌وگوی تمدن‌ها نامیده شود. چرا آقای خاتمی و خانم ابتکار به صورت محرمانه در اجلاسی حاضر شدند که اعضاء آن را صهیونیست‌ها و ماسون‌های برجسته جهان تشکیل می‌دهند؟ چرا گزارش این جلسه را به مردم ندادند؟ مگر نگفتند که دانستن حق مردم است؟[2]

آن زمان، این مطلب سر و صدای زیادی کرد و البته از سوی خاتمی تکذیب شد و رئیس دفتر او، ابطحی نیز به کل مسافرت او به پرتغال را منکر شد. از آن پس، فضلی‌نژاد در سخنرانی‌های متعدد، این ادعا را تکرار کرده است.

برای من اصل این ماجرا همیشه مورد سؤال بود و همین مسئله مرا وا داشت تا در این زمینه کمی بیشتر تحقیق کنم. در مورد فراماسونری تحقیق کردم، در مورد بیلدربرگ به جستجو پرداختم و برخی از مطالب مهم در این زمینه را مطالعه کردم. گفته‌های تاکر، کسی که جهانیان را از اجلاس هتل بیلدربرگ مطلع کرد و نیز صحبت‌های آلکس جونز که شبکۀ تلویزیونی سیاسی افشاگرانه را در تگزاس اداره می‌کند دیدم و حتی نوشته‌های متعدد عبدا... شهبازی، عضو سابق حزب توده که بعدها تواب شد و سپس توانست در مؤسسات تاریخی بنیاد مستضعفان جائی برای خود باز کند[3]، را مطالعه کردم.

اما یک نکته خیلی عجیب بود و آن هم این‌که در هیچ کدام از این مطالب به حضور خاتمی در اجلاس ذکر شده اشاره‌ای نشده بود! این شک مرا برانگیخت و مرا بر آن داشت که در این باره باز هم به جستجو بپردازم و در نهایت در پایان یک جلسه به پاسخ سؤالم رسیدم. 

پس از پایان سخنرانی یکی از فعالان شناخته شدۀ سیاسی، از او دربارۀ خاتمی پرسیدم و این‌که آیا موضوع حضور او در اجلاس بیلدربرگ صحت دارد یا خیر؟

او مطلبی را نقل نمود که مرا حیرت زده کرد. او گفت شهبازی ادعا می‌کند که خود چنین موضوعی را به فضلی‌نژاد گفته و البته مدارک آن را در اختیارش نگذاشته است. پس از مدت‌ها که او کتابی را در زمینۀ فراماسونری یافته و می‌خواهد برای شهبازی ارسال کند، شهبازی از او می‌خواهد که قبل از هر چیز نگاه کند و ببیند آیا اسم خاتمی در کتاب آمده یا نه؟!

از شنیدن این مطلب بسیار تعجب کردم چون یک آدم عادی هرگز با آبروی دیگران این‌چنین بازی نمی‌کند و به این سادگی، چنین تهمت بزرگی را به دیگران روا نمی‌دارد.

این سخن گذشت تا این‌که شهبازی خود در سایتش به صراحت نوشت که منشأ این شایعه خودش بوده و البته او هم مدرکی در این باره ندارد! او پیش از این در مطلبی چنین نوشته بود:

طبق اطلاعاتی که در برخی وبگاه‌ها منتشر شده، در اجلاس سال 1999 بیلدربرگ (پرتغال) آقای خاتمی، رئیس‌جمهور ایران، و خانم معصومه ابتکار، معاون رئیس‌جمهور، علی‌القاعده برای جلب بیلدربرگی‌ها به شعار «گفتگوی تمدن‌ها»، حضور داشتند. اجلاس مه 2005 گروه بیلدربرگ، در شهر کوچک روتاخ- اگرن آلمان، در نزدیکی مونیخ، برگزار شد.[4]

بلافاصله به یاد وقایع انتخابات و حمایت تمام قد شهبازی از موسوی افتادم و این‌که برای حمایت از او، افراد متعددی از رجال سیاسی کشور را به یهودی، بهائی، زرتشتی و نیز فراماسون بودن متهم کرد[5]! بله، کسی که خود را تاریخ‌نگار انقلاب جا زده بود اولین کسی بود که شایعه یهودی بودن دکتر احمدی‌نژاد را ساخت و بعدها مهدی خزعلی آن را با آب و تاب در سایتش منتشر کرد و بسیاری را فریب داد. حتی این مطلب با نام مستعار کاوه آهنگر (مشابه نام مستعار فعال شناخته شدۀ حامی اسرائیل در ویکی‌پدیا) به شکلی عامیانه و کوچه بازاری بازنویسی شد تا اقشار دیگری از مردم را هدف قرار داده باشد.



عکس: عبدالله شهبازی در کنار موسوی (منبع: سایت شهبازی)
 


شهبازی، مدتی پیش در وبلاگ شخصیش که اکنون به دلیل ایراد تهمت‌های فراوان مسدوده شده اما هنوز هم با نادیده گرفتن قوانین حاکم بر سایت‌های اینترنتی، به روز می‌شود، چنین نوشت:

تا دو سال پس از انتشار یادداشت من، روزنامه کیهان از این مطلب اطلاع نداشت؛ نویسندگان روزنامه فوق نه کلوپ بیلدربرگ را می‌شناختند، در حدی که نامی از بیلدربرگ و بیلدربرگی‌ها در روزنامه کیهان دیده نمی‌شد، و نه حتی مطلب مرا در وبلاگم دیده بودند. این ماجرا را خود من، به عنوان اطلاع نه خبر موثق، در آخرین دیدارم از مؤسسه کیهان (13 آذر 1386)، به آقایان حسن شایانفر و پیام فضلی نژاد، گفتم.[6]

شهبازی اما به دل‌بستگی خاتمی به غرب (آن‌گونه که پدرش می‌گفت) [7] کاری ندارد. به ملاقات او با سوروس و دیگر زرسالاران یهودی که از سوی رابط خبری ایرنا در نیویورک گزارش شده بود[8]، وقعی نمی‌نهد. اما یک مطلب کذب را عامدانه به خورد دیگران می‌دهد تا آب را گل‌آلود کند تا نتوان سره را از ناسره بازشناخت.

البته این اشتباهات گاها عامدانۀ شهبازی تمامی ندارد! او زمانی با استفاده از جو عمومی جامعه بر علیه زمین‌خواری، به خاطر اختلافات مالی، همکار و شریک تجاری سابقش سردار نجفی را به زمین‌خوار بودن متهم می‌کند؛[9] وقتی دیگر روحانی خوش‌نام آیت ا... حائری را با علامۀ ذوالفنون شعرانی که به زبان‌های بسیاری از جمله عبری مسلط بود، اشتباه می‌گیرد و حائری را به علت عبری دانستن مرحوم شعرانی، یهودی می‌خواند.[10]

در مقایسه با نوری‌زاد، جرم‌های آشکار شهبازی آن قدر گسترده است که جای سؤال دارد چرا آن یکی به مجازات قانونیش رسیده و این یکی با ثروت حاصل از فعالیت‌های اقتصادی که بعدها خود آن‌ها را زمین‌خواری نامید، هنوز در سایت فیلتر شده‌اش شبهه‌پراکنی می‌کند و به بسط محتوای مجرمانه در آن می‌پردازد.

نکتۀ جالب‌تر از همه این است که بسیاری از حامیان موسوی و خاتمی نمی‌دانند کسی که این شایعه را ساخت همان است که امروز به حمایت همه‌جانبه از موسوی پرداخته و دربارۀ آن‌ها شایعه می‌سازد. چه بسیار کسانی که بر اساس این شایعات، فکر می‌کنند اسلام در خطر است و همه جز موج سبز توطئه پیچیده‌اند؛ پس باید به هر قیمتی نابود شوند!

چنین مطالبی بیشتر به آدرس غلطی شبیهند که سعی دارند ذهن‌ها را از توجه به ریشۀ مطالب باز دارند. این مطالب برای آن نوشته می‌شوند که ذهن فعال و کاوش‌گر جوانان دلسوز انقلاب، به جای تمرکز بر توطئه‌های اسرائیل، به موهوماتی بدون منطق از یوفو گرفته تا یافتن ابلیسک در شیراز مشغول شود تا توطئه‌گران داخلی و خارجی با خیال راحت به کار خویش مشغول باشند. هشیار باشیم و جز با منطق و فکت‌هائی با استناد متقن، هیچ حرفی را نپذیریم. حتی اگر از کسی باشد که توبه کرده و امروز به یک سوپر حزب الهی بدل شده است.

و اما، دوباره شهبازی قصد کرده است که مطالب سرشار از داستان‌سرائی را در سایت‌های رسمی کشور منتشر کند. در مطلب جدیدش که روز دوشنبه در سایت خبرآنلاین منتشر شد، او به تطهیر عناصر وابسته به ساواک پرداخته و وجود اسناد همکاری آن‌ها با ساواک را به نوعی توجیه کرده است. آیا زمان شکایت قانونی مدعی‌العموم و جلوگیری از نشر اکاذیب و پراکندن تخم تهمت و افترا فرا نرسیده است؟



مرتبط:

آیا آقای خاتمی در اجلاس بیلدربرگ شرکت کرده است؟

http://sobh.blogfa.com/post-77.aspx

نقد آراء و اندیشه‌های عبدالله شهبازی

http://shahbazicritic.wordpress.com/



منابع:

[1] گروه بیلدربرگ، سایت ویکی‌پدیای انگلیسی

http://en.wikipedia.org/wiki/Bilderberg_Group

[2] خلاصه سخنان فضلی‌نژاد پیرامون خاتمی، سایت فردا به نقل از سایت شخصی فضلی‌نژاد

http://www.fardanews.com/fa/pages/?cid=53756

[3] شهبازی: ایها الناس، می‌خواهند مرا بگیرند!، سایت تابناک

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=8462

[4] نئوکان‌ها و تهاجم نظامی به ایران، سایت شخصی شهبازی

http://shahbazi.org/blog/Archive/8502.htm#گروه_بیلدربرگ

[5] نقد مقاله جدید عبدالله شهبازی با عنوان «استادان غیبی»، سایت یهودشناخت

http://jew.blogfa.com/post-94.aspx

[6] پاسخ به یک دوست دانشجو: مواضع من در انتخابات، شبکه مظفر بقایی، سازمان اطلاعاتی انجمن حجتیه، خاتمی و گروه بیلدربرگ، سید یحیی کشفی و شورش بابیان نی‌ریز، سایت شخصی شهبازی

http://shahbazi.org/blog/Archive/8823.htm

[7] آیت‌الله روح‌الله خاتمی: پسر من غربزده است!، سایت شبکه ایران

http://www.inn.ir/newsdetail.aspx?id=33186

[8] ایرنا:اسناد سخنرانی سوروس درباره خاتمی را در اختیار داریم، سایت الف

http://alef.ir/1388/content/view/54097/

[9] در حاشیه ادعاهای عجیب عبدالله شهبازی: دو راهی مبارزه با زمین‌خواری، سایت رجا

http://www.rajanews.com/Detail.asp?id=47514

[10] آیت الله حائری شیرازی یا آیت الله شعرانی؟- ویرایش دوم، سایت یهودشناخت

http://jew.blogfa.com/post-112.aspx

به نقل از:

http://alef.ir/vdcdsj05.yt0ox6a22y.html?74823

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/03/04ساعت   توسط رضا  | 

ماجرای فتنه پس از انتخابات ... از خبر آنلاین! رد پای بیلدربرگ

وبلاگ > مستغاثی، سعید - کودتا با رمز فتنه" عنوان مستندی 30 دقیقه ای بود که به مناسبت اولین سالگرد وقایع انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی توسط رضا جعفریان برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه شد. در این مستند برای نخستین بار اسناد صریح و تکان دهنده ای درباره زمینه چینی فتنه پس از انتخابات خرداد 88 توسط کانون های صهیونی و ارتباط آن با محافل سیاسی امنیتی غرب به نمایش درآمد. در این روزها که انتخابات یازدهم ریاست جمهوری را با حماسه و سلامت و آرامش پشت سر گذارده ایم، بی مناسبت نیست برای آگاهی نسل امروز و دیروز متن آن مستند را انتشار دهیم. انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری با پیروزی حجت الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی به انجام رسید و با حضور حدود 75 درصدی مردم در پای صندوق های رای ، بار دیگر عمیق ترین و پاک ترین مردم سالاری در این سرزمین را به اثبات رساند. پس از گذشت 34 سال تحریم و فشار و جنگ و انواع و اقسام توطئه ها ، شتافتن حدود 37 میلیون نفر برای رای دادن ، براستی برای همه دنیا شگفت آور بود. پس از فتنه سال 88 و حوادث تلخ و غم انگیزی که در آن سال پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری دهم و با طرح و نقشه محافل استعماری به وقوع پیوست ، همه تبلیغات رسانه های بیگانه و متاسفانه برخی گروهها و رسانه های داخلی چنین القاء می نمود که از این پس، هر انتخاباتی در ایران با کمترین میزان مشارکت برگزار خواهد شد. اما بعد از انتخابات دوره نهم مجلس شورای اسلامی که مشارکت 65 درصدی را علیرغم تحریم بسیاری از گروههای به اصطلاح اصلاح طلب ، به همراه داشت ، این بار و در انتخابات یازدهم ریاست جمهوری ، توسط همان دولتی که توسط اقلیتی "دروغگو و کودتاگر" خوانده شده بود و با نظارت همان شورای نگهبان که به زعم آنها "تقلب بزرگ" را انجام داده بود ، انتخاباتی انجام گرفت که باز هم همه موافقین و مخالفین و معترضین و حتی معاندین را به میدان کشید و نتیجه اش باعث شد که این بار همه به اتفاق بر سلامت و مردمی بودن انتخابات در نظام جمهوری اسلامی اذعات داشته باشند. هر 5 نامزد دیگر انتخابات در کمال سعه صدر و آرامش و متانت ، پیروزی دکتر حسن روحانی را تبریک گفته و برایش آرزوی موفقیت کردند. از سوی هیچکدام آنها هیچگونه شکایتی نشد اگرچه برخی اتفاقات به ماجراهایی شبیه بود که در سال 88 به صورت پیراهن عثمان در چنگ برخی ، آشوب و اغتشاش را به همراه آورد. از جمله : یکی از اعضای شورای نگهبان با صدور اعلامیه از یکی از کاندیداها حمایت کرد ، تخلفاتی در برخی شعب رخ داد ، تخلفاتی از سوی برخی نامزدها اتفاق افتاد ، بی عدالتی رسانه ای راجع به یکی از نامزدها خصوصا در شب های پایانی بارز بود ، پیامک های تخریبی درمورد همان نامزد بیش از حد بود ، شیب منحنی قرائت آرای نامزدها (رگراسیون) در تمامی ساعات اعلام این آراء ، تقریبا ثابت به نر می رسید ، درصد رای دهندگان بعضی حوزه ها بیش از 100 درصد بود ، تعرفه ها در برخی حوزه ها قبل از پایان ساعت اخذ رای به پایان رسید ، مقام معظم رهبری در پایان اعلام نتایج برای فرد پیروز ، پیام تبریک فرستادند و ... نگاهی به نامه های اعتراضی سران فتنه و حامیانشان در روزهای پس از انتخابات سال 88 نشان می دهد که موارد فوق ، تقریبا مانند همان مسائل مورد اعتراض آنها برای اثبات تقلب در انتخابات و تقاضای باطل شدن آن بود و به دنبال همین تقاضای نامشروع و غیرقانونی ، با شعار ساده لوحانه و دیکته شده "رای من کو" عده ای را به خیابان ها کشانده و آن حوادث تلخ و سیاه را بوجود آوردند. حوادثی که براساس اسناد و شواهد موجود توسط کانون های خارج کشور و سرویس های اطلاعاتی و امنیتی غرب ، هدایت می گردید. "کودتا با رمز فتنه" عنوان مستندی 30 دقیقه ای بود که به مناسبت اولین سالگرد وقایع انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری به نویسندگی و کارگردانی سعید مستغاثی توسط رضا جعفریان برای گروه سیاسی شبکه خبر تهیه شد. در این مستند برای نخستین بار اسناد صریح و تکان دهنده ای درباره زمینه چینی فتنه پس از انتخابات خرداد 88 توسط کانون های صهیونی و ارتباط آن با محافل سیاسی امنیتی غرب به نمایش درآمد. در این روزها که انتخابات یازدهم ریاست جمهوری را با حماسه و سلامت و آرامش پشت سرگذارده ایم ، بی مناسبت نیست برای آگاهی نسل امروز و دیروز متن آن مستند را انتشار دهیم: سال 1388 سال خاصی در تاریخ معاصر ایران به خصوص دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود. چراکه در هیچ دوره ای ، تاریخ ایران زمین به خاطر ندارد که اینچنین تمامی دشمنان تاریخی این کشور با رنگ و لعاب های مختلف به طور علنی شمشیرهای خود را کشیده و در برابر ملت ایران صف بکشند. اگرچه در زمان جنگ تحمیلی و دفاع مقدس 8 ساله نیز تقریبا چنین صف آرایی وجود داشت اما علنی نبود و نظام سلطه جهانی علیرغم همه حمایت ها و پشتیبانی اش از صدام و ایستادن تمام قد در پشت سر رژیم بعثی ، هیچگاه به طور رسمی و آشکارا این حمایت ها و هدایت ها را اعلام نکرد. اما در سال 1388 امپریالیسم جهانی با تمام نیرو و امکانات و با گسترده ترین شکل ، به حمایت و هدایت از جریانی برخاست که فروپاشی ایدئولوژیک انقلاب و سپس سقوط فیزیکال نظام جمهوری اسلامی را نشانه رفته بود. جریانی که در یک عبارت ، انقلاب یا بهتر بگوییم کودتای مخملی نامیده شد اگرچه گروهی جاهلانه یا عامدانه در صدد نفی و یا به سخره گرفتن آن برآمدند که چون چنین انقلاب یا کودتایی در ایران شانس پیروزی ندارد بنابراین امکان طراحی و اقدام و وقوع نیز برآن متصور نیست. درست مانند آنکه بگوییم شکست دهها کودتا مانند کودتای نوژه علیه انقلاب ، به معنای عدم وجود اصل آنها بوده است!! اما توطئه کودتای مخملی در ایران یک حقیقت محض بوده و هست. در اوج اغتشاشات پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در خرداد و تیرماه 88 ، این گونه از سوی مهمترین بلندگوهای نظام سلطه جهانی و توسط عوامل و عناصر کانون های صهیونی به پروژه انقلاب مخملی در ایران تاکید می شود. منوچهر ساچمه چی ( منشه امیر ) - گوینده رادیو اسراییل : "...یکی سبز پوشیده ، یکی زرد پوشیده و یک حال و هوایی مثل جاهایی مثلا جمهوری اوکراین یا لهستان و مانند آن ، پیش از انقلاب مخملی حکمفرماست ..." داریوش همایون - وزیر اطلاعات رژیم شاه در مصاحبه با رادیو صدای آمریکا ( VOA ): "...انقلاب مخملی آرزوی ماست ، هدف تظاهر کنندگان است ، هدف این خیزش است..." عنایت فانی - مجری تلویزیون فارسی بی بی سی: "...همه اعتراضات بهانه ای است برای یک انقلاب مخملی و تغییر نظام جمهوی اسلامی ..." علی آلفونه - عضو بنیاد آمریکن اینترپرایز: "...دولت ایالات متحده آمریکا ، قصدش تغییر نظام جمهوری اسلامی هست..." کودتای مخملی یک حقیقت محض بود که کلیدش نه از امروز و دیروز بلکه به قول یکی از مهمترین عناصر آن یعنی عبدالکریم سروش از 20 سال قبل خورده بود تا در سال 1388 و همزمان با دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به ثمر بنشیند. شاید نمی توانستیم نقش سروش در این کودتا و در ارتباط با کانون های توطئه گر صهیونیستی همچون سازمان های فراماسونری را با تکیه براسناد متقن ثابت کنیم تا اینکه او در آبان 1383، برلین را به مقصد آمستردام ترک کرد که با حضور در قصر پادشاهى هلند، جایزه «اراسموس» را از دست خاندان سلطنتى پرنس «برنهارد» بگیرد و از اینجا رابطه عبدالکریم سروش به عنوان تئوریسین جریان به اصطلاح اصلاح طلبی با رهبران ماسونی فاش گردید. در سال 2004 «جایزه اراسموس» که بنیانگذار کلوب سرى و ماسونی «بیلدربرگ» تعیین کننده برنده آن بود به «عبدالکریم سروش» تعلق گرفت تا از یک سو کوشش هاى او براى ترویج "تئورى ماسونى علم" در جامعه دانشگاهى ایران ارج نهاده شود و از دیگر سو تلاش هایش جهت هدایت جریان کودتای مخملی در ایران نادیده گرفته نشده و به کارگزاران این جریان کد و نشانه ای ارائه گردد که از چه کسی بایستی حساب ببرند. در واقع"عبدالکریم سروش" آخرین کسى بود که در هنگام حیات بنیانگذار کلوب سرى و ماسونی بیلدربرگ و با تصویب شخص وى «جایزه اراسموس» را دریافت کرد. این در حالی بود که سالها پیش از این ، از «عبدالکریم سروش» به عنوان یکى از امیدهاى انقلاب مخملى در ایران یاد شده بود. "رالف فوربس "، نویسنده و کارشناس مسایل سیاسی طی مقاله‌ای با عنوان "نخبگان جهانی، سیا در پشت جنگ کثیف علیه ایران " که در هفته‌نامه آمریکن‌فری‌پرس منتشر شد، درباره کلوپ بیلدربرگ نوشت: "...در حالی که رسانه‌های به اصطلاح آزاد آمریکا سکوت اختیار کرده بودند، منابع خبری نسبت به نقشه‌ای که توسط یک "جامعه مخفی فراماسون‌ها "، مشهور به گروه "بیلدربرگ " برای فرو بردن دنیا به دنیایی سراسر آشوب، طراحی شده است، هشدار دادند. هدف این طرح نیز نابودی تمامی ادیان و ملل مستقل و تاسیس یک دولت جهانی می‌باشد. بنابراین گزارش طرح مذکور در سال 1999 و طی جلسه سری گروه بیلدربرگ در هتل " پارک سزار " پرتغال، نهایی شد. این گزارش می‌افزاید: در حالی که برخی محققین شجاع آمریکایی، در رابطه با گروه بیلدربرگ نوشتند و هشدار دادند که این گروه در واقع یک "دولت در سایه " است که قدرت عظیمی بر تمامی جهان دارد، دستگاه‌‌های تبلیغاتی آمریکا از گزارش این تحقیقات خودداری کردند..." اما در مقابل برای پروپاگاندا به نفع عبدالکریم سروش از سال 1373 رسانه هاى آمریکایی، مانند روزنامه «لس آنجلس تایمز» و نشریات ضد انقلابی و صهیونیستی همچون «کیهان لندن» و «نیمروز» ، سروش را «مارتین لوتر اسلام» خواندند و نوشتند که او رهبر پروژه رفرم (اصلاحات دینى و سیاسی) در ایران است. مجله «اکسپرس» در سال 1377 معتقد بود که هنگام وقوع یک انقلاب مخملى در ایران، سروش مانند «ریمون آرون»(تئوریسین براندازی نرم) نقش یک "ناظر متعهد"را بازى خواهد کرد. سه گزارش استراتژیک ایالات متحده که در سال 1375 توسط «شوراى روابط خارجى آمریکا»، سال 1378 از سوى «سازمان اطلاعات مرکزى آمریکا CIA» و در سال 1382 در «پنتاگون» تهیه شد، پیش بینى مى کرد که تا سال 1389 ساختار اسلام سیاسى و نظام جمهورى اسلامى ایران فرو خواهد ریخت! در هر سه گزارش از "عبدالکریم سروش"، اعضاء «حلقه کیان»- که عنوان «روشنفکران دینی» را براى خود جعل کردند- و «دانشجویان ایرانى لیبرال» به مثابه شرکاء آمریکا در طرح براندازى جمهورى اسلامى نام برده شد."عبدالکریم سروش" همواره براین ارزیابى ها صحه مى گذاشت و سال 1377 به ماهنامه"گئو" گفت که «آینده ایران مذهبى نخواهد بود» و به زودى نظام ایران سکولار مى شود. البته در همان سال 1383 ، سروش پیش از دریافت «جایزه اراسموس» با وزیر امور خارجه آمریکا در دولت رونالد ریگان یعنی جرج شولتز (همان طراح برنامه معروف صهیونیستی براندازی نظام جمهوری اسلامی موسوم به "استراتژی شولتز")، دیدار کرد و به وی اطمینان داد که اصلاحات سکولار در ایران «برگشت ناپذیر» است و دانشجویان ایرانى امیدهاى پیشبرد این پروژه هستند! همان روز، یک تحلیل گر بلندپایه «پنتاگون» گفت که سروش گزینه ما براى تحقق پروژه رفرم در ایران است و "او در انتظار زمان مناسب به سر مى برد."! یک فرمول همیشگی دستورالعمل همیشه همان است. جنبش های دانشجویی و جوانان با ظاهری با نشاط پیش قدم می شوند و طوری دیگران را برای پیوستن به این جنبش جذب می کنند که گویی این حرکت یک مد است و چیزی است که باید انجام شود! آن چه باعث سرنگونی می شود ، فرآیندی است که همیشه یک نماد ، یک رنگ یا یک استراتژی تجاری ، نقطه برجسته آن به شمار می آید. در صربستان با تی شرت ، پوستر و پرچم هایی به خیابان ها ریختند ، در اوکراین ، این نماد به رنگ نارنجی تغییر داده شد. نماد گرجستان ، یک مشت به رنگ گل سرخ بود و در ونزوئلا به جای مشت بسته (برای تنوع هم که بود) دست ها به شکل باز و با رنگ سیاه و سفید به عنوان سمبل و نماد قرار گرفت. خانم اوا گولینگر از تحلیل گران برجسته سیاسی درباره ویژگی های کودتای مخملی می نویسد:"...انقلاب های رنگی یا کودتاهای مخملی همیشه در کشورهایی رخ می دهند که به نوعی منافع نظام جهانی سلطه را تهدید کرده اند و جنبش هایی که توسط موسسات و سازمان های وابسته به نهادهای امنیتی و اطلاعاتی آمریکا در این گونه کشورها سازمان داده می شود ، عموما ضد عدالت و به نفع سرمایه گذاران و سرمایه داران و با شعارهای کلی و مبهم همراه می شود. اعتراضات و اقدامات تحریمی ، همیشه هنگام مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری برنامه ریزی می شوند تا مسائلی همچون تقلب پنهانی و کشمکش ها را افزایش دهند ودر صورت شکست خوردن مخالفان،انتخابات را بی اعتبار و بدنام کنند..." در تمامی کودتاهای مخملی و رنگینی که تا امروز رخ داده این نقاط مشترک وجود داشته است. در همه آنها انتخابات ریاست جمهوری با انگ تقلب و به اصطلاح صیانت از آراء به چالش کشیده شده ، پیش از پایان رای گیری و حتی بعضا پیش از شروع آن ، کاندیدای مورد نظر خویش را برنده اعلام نموده اند و پس از آن تحت عنوان تقلب در انتخابات ، هواداران خود را به خیابان ها کشیده و درگیری و زد و خورد و خشونت و بعضا ترور و قتل و کشتار به راه انداخته اند تا از آب گل آلود ایجاد شده ، ماهی خویش را صید نمایند!! در همه این کودتاهای مخملی هم موسسات خاصی برای سرمایه گذاری و آموزش و هدایت حضور داشته اند، مانند: بنیاد ملی برای دمکراسی (NED) ، موسسه آلبرت اینشتین ، مرکز بین المللی مبارزات غیرخشونت آمیز ، خانه آزادی ، موسسه رند ، موسسه وودرو ویلسن و بنیاد جامعه بازمتعلق به جرج سوروس. اینکه واقعا جرج سوروس و بنیاد صهیونی به اصطلاح جامعه بازش که از مهمترین موسسات و تینک تانک های ایالات متحده به شمار می رود ، نقش اصلی در کودتا یا انقلاب مخملی گرجستان و اوکراین و قرقیزستان و صربستان داشته، برخی از کارشناسان و ناظران سیاسی فعال در خود این کشورها به وضوح برآن تاکید کرده اند: مثلا یکی از اعضای مجلس گرجستان پس از کودتای مخملی ساکاشویلی گفت : "...کسی کتمان نمی کند که این انقلابات در نهادهای اطلاعاتی امنیتی آمریکا پایه گذاری شده اند. این سیاست دولت آمریکا ، سیاست عجیبی است. یعنی هروقت سازمان های اطلاعاتی و امنیتی آمریکا ، برنامه ریزی یک انقلاب مخملی را می کنند ، توسط همین نهادهای ظاهرا فرهنگی و غیر دولتی مثل بنیاد سوروس آن را انجام می دهند..." همچنین ادوارد شواردنادزه رییس جمهوری سابق گرجستان نیز پس از به قدرت رسیدن ساکاشویلی در مصاحبه ای گفت : "...سیاستمداران جوان که در گرجستان به قدرت رسیدند ، از نظر مالی توسط جرج سوروس تامین می شدند. منظورم همان میلیاردر معروف آمریکایی است..." و یا ادوارد باقروف از فعالان حقوق بشر قرقیزستان نیز در مصاحبه ای اظهار داشت: "...گزارشات موثقی نشان می دهد که بنیاد جامعه باز وابسته به جرج سوروس در روی کارآمدن ساکاشویلی در گرجستان ، نقش اساسی داشت و علاوه بر آن در حوادث قرقیزستان نیز نقش داشته است..." پیکریا چیخرادزه ، یکی دیگر از اعضای مجلس گرجستان نیز بر نقش جرج سوروس در انقلاب مخملی گرجستان تاکید داشته است : "...اینکه سوروس در انقلاب مخملی دخالت داشت و نقش کلیدی را ایفا می کرد برای همه روشن است. خود شخص سوروس هم در یک مصاحبه مطبوعاتی به این نکته اشاره می کند که طرح آن در گرجستان موفقیت آمیز بوده است و چنین طرح هایی در کشورهای دیگر هم اجرا خواهد شد. به جز اظهارات سوروس ، شواهد دیگری هم وجود دارد که نقش او را در انقلاب مخملی ثابت می کند. نفوذ سوروس آنقدر گسترده بود که بعد از تشکیل دولت ، او حقوق دولتمردان گرجی را پرداخت می کرد که ما شدیدا مخالف بودیم. چون معتقدیم دولتمردان نباید از بیگانگان حقوق دریافت کنند. وقتی آنها از خارجی ها ، حقوق و پول بگیرند ، ناچارند در خدمت منافع آنها قرار بگیرند در صورتی که دولتمردان بایستی به فکر منافع مردم باشند..." مدیر بنیاد جامعه باز ( سوروس ) در گرجستان هم به نقش بنیاد جامعه باز در انقلاب مخملی گرجستان اذعان دارد :"...باید بگویم که نقش بنیاد جامعه باز یا همان چیزی که مردم تحت عنوان بنیاد سوروس از آن نام برده اند ، در شکل گیری جامعه مدنی ما بسیار مهم بود و در ابعاد مختلف نقش داشت و امروز نیز فعالیت دارد..." سخن کرت پینسکی ، از مسئولین دفتر بنیاد جامعه باز (بنیاد سوروس) درباره مبالغی که این بنیاد برای انقلابات مخملی هزینه کرده ، از همه روشن تر است : "...ما مبلغ کمی دادیم ، فکر می کنم چیزی حدود 30 هزار دلار که توانستند با آن صدها فعال سیاسی را جمع کرده و آموزش بدهند که چگونه فعالیت های غیر نظامی ها را هماهنگ کنند تا به انتخابات منتهی شود..." همه اینها به جز اظهار نظر صریح خود جرج سوروس است که در مصاحبه ای به روشنی اظهار داشت که با هزینه چند میلیون دلار در گرجستان انقلاب مخملی به راه انداخته و دولت ساکاشویلی را بر سر کار آورده است. چنانچه مقام معظم رهبری نیز در خطبه های نماز جمعه مهم خودشان پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم (در 29 خرداد 1388)و افشای طرح و برنامه های کانون های صهیونی برای به اغتشاش کشاندن کشور ، فرمودند : "...این کاری که در داخل ناشیانه از بعضی سر زد ، اینها را به طمع انداخت. خیال کردند ایران هم گرجستان است. یک سرمایه دار صهیونیست آمریکایی ، طبق ادعای خودش که در رسانه ها ، در بعضی از مطبوعات نقل شد ، گفت من 10 میلیون دلار خرج کردم در گرجستان انقلاب مخملی راه انداختم ، حکومتی را بردم ، حکومتی را آوردم. احمق ها خیال کردند جمهوری اسلامی ...ایران ...این ملت عظیم ...با کجا مقایسه می کنید ایران را ؟ مشکل دشمنان ما این است که ملت ایران را هنوز هم نشناختند..." 20 سال زمینه چینی اما روند کودتای مخملی در ایران همچنانکه عبدالکریم سروش فاش ساخت از 20 سال پیش در ایران کلید خورد . درست از زمانی که حضرت امام خمینی (ره) رحلت کردند و دشمنان ایران و اسلام پس از 10 سال نبرد سخت در جبهه های مختلف ترور و کودتا و نبرد مسلحانه و جنگ تحمیلی به این نتیجه رسیدند که از رویارویی مستقیم با نظام جمهوری اسلامی طرفی نخواهند بست. از همان زمان پروژه براندازی نرم و کودتای مخملی در دستور کار کانون های پنهان صهیونی قرار گرفت و عوامل این کودتا تحت عنوان بازگشت نخبگان و مغزها به داخل کشور و در نهادهای فرهنگی و موسسات علمی و هنری نفوذ کردند. علیرغم تذکرات و توصیه های مکرر مقام معظم رهبری (که تقریبا از چهارمین ماه ولایت ایشان در مهرماه سال 1368 شروع شد) مبنی بر توجه به این تهاجم فرهنگی که آرام آرام به شبیخون و سپس ناتوی فرهنگی بدل گردید ، در طول دوران سازندگی و اصلاحات، نفوذ فرهنگی عوامل اندیشکده ها و به اصطلاح تینک تانک های آمریکایی/صهیونیستی درون سازمان ها ، موسسات دولتی و دانشگاهها و مدارس عالی ادامه داشت. اما با به آخر رسیدن دوران فوق و پس از انتخابات هفتم مجلس شورای اسلامی و به ویژه بعد از انتخابات نهم ریاست جمهوری که برخلاف پیش بینی ها و رایزنی ها ، قدرت قانون گذاری و اجرایی کشور به اصول گرایان منتقل شد و شبکه هایی که در طول 16 سال برای استحاله نظام درون بافت دولت شکل گرفته بودند ، از هم پاشیده شد ، زنگ خطر برای کانون های پنهان صهیونیستی به صدا درآمد. نشانه آن زنگ خطر، تشکیل جلسه فوق العاده یکی از نهادهای تاثیرگذار امنیتی - فرهنگی آمریکا بود تا راه چاره ای برای شرایط جدید اندیشیده شود. "کمیته خطر جاری" The committee on the present danger" که اعضای آن را برجسته ترین عناصر سیاسی و نظامی آمریکا تشکیل می دهند، در جدیدترین تصمیم خود در مهرماه 1384 با توجه به استحکام نظام جمهوری اسلامی و شکست دهها استراتژی در مقابل ملت ایران در طول سال های گذشته، جنگ سخت را بی فایده دانسته و خواستار توجه بیشتر دولت ایالات متحده به پروژه نرم افزاری "براندازی از درون" شدند. «مارک پالمر»، از اعضای برجسته این کمیته و چهره بانفوذ دستگاه سیاست خارجی آمریکا، در گفتگویی با «دبوراسالومود»، خبرنگار روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز، صراحتاً با ایده تهاجم نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران مخالفت کرده و اعلام نمود:"ایران به لحاظ وسعت سرزمینی، کمیّت جمعیت، کیفیت نیروی انسانی، امکانات نظامی، منابع طبیعی سرشار و موقعیت جغرافیایی ممتاز در منطقه خاورمیانه و هارتلند نظام بین الملل به قدرتی کم بدیل تبدیل گردیده که دیگر نمی توان با یورش نظامی آن را سرنگون کرد» در گزارش کمیته خطر جاری که توسط مارک پالمر جمع بندی و تدوین شد، براندازی نظام جمهوری اسلامی با تمرکز فعالیت ها بر روی سه محور دکترین مهار، نبرد رسانه ای و ساماندهی نافرمانی مدنی، مورد تاکید و توصیه قرار گرفت. در راهکارهای گزارش کمیته خطر جاری تحت عنوان "ایران و آمریکا، رهیافت جدید" ، 15 محور کلی وجود داشت که از مهمترین آنها می توان به "استفاده از ضعف سیاست های اقتصادی و اختلافات درونی " ، " دامن زدن به نافرمانی مدنی در تشکل های دانشجویی و نهادهای غیر دولتی و صنفی به عنوان ابزار فشار" ، "افزایش فشار سیاسی /اقتصادی در پرونده هسته ای و کشاندن آن به شورای امنیت" ، " دعوت فعالان جوان ایرانی به خارج برای شرکت در سمینارهای کوچک" و" از میان بردن قدرت بسیج و سپاه و ایجاد تغییرات اساسی در وزارت اطلاعات " اشاره نمود. کودتای صدها میلیون دلاری وب سایت رادیو زمانه از پایگاههای رسانه ای غرب صهیونی در مقابل نهضت های آزادیبخش و استقلال طلب جهان در تاریخ 3 آذرماه 1385 و در مقاله ای تحت عنوان "انقلاب مخملی در ایران "در جهت عملی ساختن راهکارهای فوق ، از تلاش های یکی از عوامل شناخته شده ناتوی فرهنگی علیه ایران نام برد و درباره اش نوشت : "...رامین احمدی سرپرست سازمان آموزشِ مبارزة غیر خشونت آمیز استراتژیک ، برای نخستین بار تلاش کرده است مجموعة به هم پیوسته ای از ادبیات سیاسی را که نام آن «تئوری مبارزة غیرخشونت آمیز» است به فعالان سیاسی ایرانی معرفی کند. نام غیر رسمی این نوع تئوری و پراتیک «انقلاب مخملی» است..." مقاله رادیو زمانه این گونه ادامه پیدا می کند : "...این هفته روزنامة «نیویورک تایمز» برای نخستین بار فاش کرد که سازمانی غیردولتی به نام «سازمان آموزش مبارزة غیر خشونت آمیز استراتژیک» هر سه ماه یکبار با برگزاری کارگاههای آموزشی در شیخ نشین دوبی ، به ایرانیانِ علاقه مند اصول مقاومت و مبارزة صلح آمیز را می آموزد..." رادیو زمانه به نقل از نیویورک تایمز می افزاید:"...به گزارش یکی از نشریات معتبر به نام "آسیا تایمز آن لاین" گروه های به اصطلاح «حقوق بشری» وابسته به سازمان سیا در دوبی پایتخت امارات متحده عربی، چندین سال است به شکار خبرنگاران و ژورنالیست های ایرانی برای تدارک یک انقلاب مخملی اقدام ورزیده اند." در مقاله نیویورک تایمز همچنین آمده است:"...یکی از گروه‌های غیردولتی مستقر در دوبی، "مرکز ایرانی (برخورد) غیرخشونت‌‌آمیز کاربردی" است . این مرکز از ایرانی‌ها دعوت می‌کند تا در کارگاه‌های آموزشی خود، به آنها نشان دهد که چگونه اعتراض‌های مسالمت‌آمیز در گرجستان، فیلیپین و دیگرمناطق دنیا شکل گرفته است.این مرکز امیدوار است با برگزاری کلاس‌هایی درباره نافرمانی مدنی، به شورش‌های مسالمت‌آمیز در ایران دامن بزند..". گزارش تکان دهنده دیگری در سپتامبر 2006 در یکی از پایگاههای اینترنتی مستقل انتشار یافت که حکایت از تلاش سازمان یافته برای ایجاد کودتای مخملی در ایران می کرد. این گزارش را دو خبرنگار مستقل به اسامی :Thomas Erdbrink و Thalia Verkade منتشر کردند. متن گزارش فوق به شرح زیر است: "...روتردام/ تهران، 16 سپتامبر 2006 وزارت امور خارجۀ هلند به یک سازمانِ نو محافظه کار آمریکایی یارانه داده است تا از طریق برنامه ای، جابجایی ِ صلح آمیز قدرت را در ایران عملی سازد. سازمان خانۀ آزادی (Freedom House ) که در سال 2003 از حملۀ آمریکا به عراق جانبداری می کرد، امسال حدود 630 هزار یورو از دولت هلند دریافت داشت روزنامۀ انگلیسی فاینشنال تایمز می گوید که خانۀ آزادی یکی از سازمانهایی ست که از وزارت امور خارجۀ آمریکا برای عملیات پنهانی و غیرقانونی در ایران، پول دریافت می کند. ایالات متحده 75 میلیون دلار برای به اصطلاح" آوردن دموکراسی و آزادی در ایران" اختصاص داده است. خانۀ آزادی یکی از نیروهای مؤثر در پشتیبانی از "انقلاب نارنجی" طی سالهای 2004 و 2005 در اوکراین و نیز در جنبش دانشجویی Otpor در صربستان بود..." گزارش توماس اردبرینک و تالیا ورکاد ادامه می دهد: "...زمانی که این سازمان آمریکایی درخواست کرد از هلند یارانه دریافت کند، مدیریت آن را جیمز وولزی رئیس سابق سیا (CIA) بر عهده داشت که از حامیان فراخوانهای ِ تغییر رژیم در ایران بوده است. پیتر اکرمن رئیس فعلی خانۀ آزادی، مدیریت مرکز اسناد حقوق بشر ایران را نیز بر عهده دارد. این گروه در مجاورت ایران در دبی همایش هایی را برگزار کرد که تأکید آنها بر درسهایی بود که از قیام مردم در صربستان و اوکراین می توان گرفت..." در همین رابطه " بریان راس " و "ریچارد اسپزیتو " در 23 ماه می سال 2007 گزارش دادند: " منابع کنونی و سابق اطلاعاتی به شبکه خبری ای‌بی‌سی گفته‌اند که سازمان سیا تاییدیه‌ ریاست جمهوری را برای انجام یک عملیات "سیاه" مخفی برای بی‌ثبات‌سازی دولت ایران، دریافت کرده است. " همچنین نشریه انگلیسی " لندن تلگراف " در 27 می 2007 گزارش داد: " بوش یک سند رسمی را امضا کرده است که بر طرح سیا برای جنجال تبلیغاتی و اشاعه اطلاعات غلط به منظور بی‌ثبات‌سازی و سرنگونی ناگهانی دولت ایران صحه می‌گذارد." بنابر آنچه براساس اسناد و مدارک معتبر دیدید و شنیدید ، با تمهیداتی که اندیشیده شده بود و هزینه های کلانی که صرف گردید، دیگر تمامی برنامه ها برای ممانعت از انتخاب مجدد کاندیدای اصول گرایان در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری کوک شده بود و هیچ نتیجه ای به جز آن قابل پذیرش نبود. برای صورت گرفتن این مهم ، تاکتیک های عاجل تازه ای در دستور کار قرار گرفت. در همین رابطه روزنامه صهیونیستی «هاآرتص»، پیش از برگزاری انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری در ایران به نقل از گزارش وزارت امور خارجه اسراییل نوشت: «در آستانه انتخابات ریاست جمهوری در ایران، دیپلمات‌ها و نمایندگی‌های اسراییل در سراسر جهان ماموریت یافته‌اند تصویری کدر و سیاه از ایران انتشار دهند.... به طور خلاصه هدف بدنام‌کردن وجهه ایران در سطح بین‌المللی در آستانه انتخابات این کشور است.» شمشیر از رو بسته شد! سیاه‌نمایی، القاء ناکارآمدی دولت نهم، بزرگنمایی مشکلات اقتصادی و قریب الوقوع جلوه دادن بروز بحران شدید در ایران، ایجاد تردید در موفقیت‌های علمی و فن‌آوری نوین با اولویت حوزه‌های هسته‌ای و فضایی، زیر سوال بردن سیاست خارجی دولت نهم به ویژه در موضوع اتمی و القاء چند پارگی میان مسئولان ارشد نظام و استحاله فکری، عقیدتی و فرهنگی مخاطبان ایرانی، از جمله اهداف ضد ایرانی و مکتوبی بود که این رسانه‌ها در کنار رسانه‌های به خدمت گرفته شده داخلی موظف بودند تا به طور موازی و در کنار جریان اپوزیسیون خارج از کشور دنبال کنند. در 29 ژوئن 2008 میلادی، «سیمور هرش» ، تحلیل گر مشهور سیاسی در نشریه «نیویورکر» با اشاره‌ای قابل تامل به کمک مالی ایالات متحده برای ایجاد یک عملیات پنهانی گسترده علیه ایران و درخواست تخصیص 400 میلیون دلار از سوی رییس جمهوری آمریکا به همین منظور می‌نویسد: «جمع‌آوری اطلاعات در رابطه با پرونده هسته‌ای ایران، تحلیل بردن توانایی‌های هسته‌ای و تلاش برای تضعیف دولت ایران از طریق کار بر روی گروه‌های مخالف و ارایه پول به آن‌ها به منظور تغییر رژیم در ایران از جمله اقدامات تصویب شده در دولت بوش بود.» بدین ترتیب وزارت خارجه کشورهای آمریکا، هلند و رژیم صهیونیستی، شورای روابط خارجی ایالات متحده، کنگره آمریکا، بنیاد سوروس و موسسه خانه آزادی، مسئول مدیریت تخصیص این بودجه به موسسات هدف شناسایی شدند. تعدادی از این موسسات هدف که با جذب این بودجه، وظیفه شناسایی و پشتیبانی مالی از دانشجویان، روزنامه‌نگاران و راه اندازی و توسعه رسانه‌های مکتوب و دیجیتالی و حمایت از وبلاگ‌نویسان مخالف نظام جمهوری اسلامی و فعالان بالقوه سیاسی در ایران را عهده دار شدند، عبارت بودند از: موسسه هلندی «هیفوس» (Hivos) و سایت «روزآنلاین» ؛ موسسه هلندی «پرس نو»(Press Now) تحت عنوان کمک به سایت و رادیو اینترنتی «زمانه» ؛ موسسه آمریکایی «خانه آزادی» (Freedom House) تحت عنوان کمک به سایت و پروژه "گذار" ؛ موسسه انگلیسی «بی.بی.سی ورد سرویس تراست»BBC World) Service Trust) تحت عنوان کمک به سایت «زیگزاگ» ؛ بنیاد «دخترک» در قالب کمک به سایت «شهرزاد نیوز» ؛ موسسات و سایت‌های «راهی» ؛ «کنشگران داوطلب» و «کارورزی سازمان های جامعه مدنی» ؛ «ورد پرس فوتو» (world press photo)، «نیو مدیا» (New Media) و ارتباطات برای توسعه (CFD). بخش عمده‌ای از این بودجه به منظور «جنگ رسانه‌ای در درون نظام» به صورت محرمانه در اختیار گروههای اصلاح‌طلب ایرانی داخل کشور قرار گرفت تا در رقابت‌های انتخاباتی دهمین دوره ریاست جمهوری(22 خرداد 1388) و از طریق مدیریت و تقسیم این بودجه بین برخی رسانه‌ها و روزنامه‌های مخالف با دولت نهم قرار گیرد. بدین ترتیب علاوه بر ایجاد برخی نشریات، وبلاگ‌ها و سایت‌های خبری در فاصله چند ماه پیش از آغاز انتخابات ریاست جمهوری، شناسایی، اجاره و بعضا انتقال تیم رسانه‌ای در تعدادی از روزنامه‌‌های سراسری برای جنگ رسانه‌ای در اولویت دست اندرکاران پروژه قرار گرفت و مقرر گردید تا به مرور زمان برخی روزنامه‌های دیگر نیز به طور غیرمستقیم و از طرق مختلف درگیر این برنامه شوند. در خارج از کشور نیز جریانی موازی ماموریت یافت با هدایت مستقیم وزارت امور خارجه اسراییل، تلاش‌های گسترده‌ای را برای راه‌اندازی یک جنگ تمام عیار رسانه‌ای علیه ایران با محوریت موضوعی «سیاه‌نمایی از ایران و مخابره تصویری سیاه از ایران به سراسر جهان» آغاز کند. اما با توجه با نظرخواهی های مکرر برخی اندیشکده های معتبر آمریکایی مانند موسسه "فردای عاری از وحشت" یا موسسه"توسعه انسانی" که نتایج آن پیش از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری در نشریاتی همچون واشینگتن پست و گاردین هم درج گردید ، حتی سازمان های اطلاعاتی غرب نیز از پیروزی کاندیدای اصول گرایان اطمینان حاصل کرده بودند. از همین روی برای مقابله با عواقب آن استراتژی جدیدی را برروی میز قرار دادند که مراحل مستقلی را دربرمی گرفت ، از جمله:. "تشکیک در سلامت انتخابات و القاء تقلب در آن "، " اعلام پیروزی در انتخابات قبل از آغاز یا پیش از پایان آن "، "‌زمینه‌سازی برای اعتراض به نتیجه انتخابات، " " بازی با رنگها "‌و... از جمله مراحل اجرائی و عملیاتی نمودن استراتژی فوق بود که در کودتاهای مخملی گرجستان ، پاسخ لازم را داده بود. پال رابرتس معاون اسبق وزارت خزانه داری آمریکا در مصاحبه اختصاصی با مجله آمریکایی "فارین پالیسی " گفت: ... همه آشوب های ایجاد شده در ایران پس از انتخابات ریاست جمهوری، توطئه آمریکا برای بی اعتبار و منزوی کردن ایران بود تا این کشور را به زانو درآورد. چرا که به عنوان مثال "کنت تیمرمن " که یک نومحافظه کار است و ریاست بنیاد ملی برای دمکراسی(NED) را برعهده دارد ، روز 11 ژوئن یعنی پیش از برگزاری انتخابات در ایران نوشت : "صحبت از یک انقلاب سبز در ایران است." اگرچه انقلاب سبز مورد نظر آقای تیمرمن تقریبا یک سال پیش از این زمینه سازی شده بود. از همان زمانی که در تابستان سال 1387 اعلام شد ، همین بنیاد ملی برای دمکراسی(NED) برای تعدادی از روزنامه نگاران و خبرنگاران ایرانی دوره آموزشى برگزار می نماید . در واقع بنیاد ملی برای دمکراسی NED طرح پروژه هاى براندازى مخملین را با همکارى برخى کشورهاى اتحادیه اروپا از 10 سپتامبر سال 2008 در جمهورى مولداوى با برگزارى کلاس هاى خبرنگارى و روزنامه نگارى به مرحله اجرا درآورد. اهداف این کلاس ها آشنایى با دموکراسى و روزنامه نگارى به شیوه آمریکایى عنوان شده بود و به نوشته سایت رسمى این سازمان 150 نفر از کشورهاى مختلف دنیا براى حضور در این کلاس ها ثبت نام کردند که 22 نفر از این تعداد، روزنامه نگاران ایرانى بودند. پال رابرتس ادامه می دهد:"...به عبارت دیگر قبل از رأی گیری چیزی آماده شده بود که باعث می شود به خودجوش بودن اعتراضات شک کنیم. چون تیمرمن در ادامه نوشته بود: NED در طول دهه گذشته میلیون ها دلار را صرف گسترش انقلاب "رنگی " در کشورهایی همچون اوکراین و صربستان کرده و تکنیک های ارتباطی و سازمانی مدرن را به کارگران آموزش داده است. بخشی از این پول به دست حامیان موسوی ، رسیده است البته از طریق ارتباط با سازمان های غیردولتی در خارج از ایران که NED بودجه آنها را تامین می کند...." این ادعا را سخنان «لرد بالتیمور» تحلیل‌گر ارشد غربی در پایگاه خبری «خانه شفاف‌سازی اطلاعات» پیرامون نحوه تامین مالی ایجاد اغتشاش و انقلاب رنگی در ایران نیز تایید کرد. در واقع زمینه های کودتای مخملی در ایران از سالها پیش توسط موسسات و سازمان های وابسته به کانون های صهیونیستی طراحی وبه مرحله اجرا درآمده بود."سباستین ابت"و"کاترینا کراتوراک"، نویسندگان وخبرنگاران"آسوشیتدپرس" در ابتدای گزارشی که در این خبرگزاری منتشر شد با اذغان به این واقعیت و همچنین دخالت مستقیم آمریکا در آموزش برخی فعالین سیاسی ایرانی جهت سازماندهی برای کودتای مخملی علیه نظام جمهوری اسلامی ، اظهار داشتند: " پیتر آکرمن بنیانگذار " مرکز بین‌المللی مبارزات بدون خشونت " در واشنگتن کسی است که سال 2005، دو کارگاه فوق محرمانه را با همین کاربرد در دبی برای فعالین ایرانی برگزار کرد ... " اما هدایت معترضان به انتخابات ایران از سوی منابع خارجی به حدی واضح و آشکار بود که " پاپوویک"، از رهبران انقلاب مخملی صربستان و از همکاران جین شارپ و رابرت هلوی در انستیتو آلبرت اینشتین (که هدایت برخی کودتاهای مخملی را برعهده داشت) با راهنمایی گروه‌های معترض در سایت تویتر ، از آنها می‌خواست تا چراغ‌های اتومبیل‌های خود را روشن کرده و در حالی که قرآن بدست دارند در برابر نیروهای امنیتی بایستند. وی همچنین از برخی روش‌های دیگر این معترضان نیز تمجید کرد و تاکید نمود که استفاده از پوشش سبز به عنوان رنگ نمادین اسلام و فریاد زدن شعارهای انقلاب اسلامی سال 79 ایران، روش‌های مناسبی هستند. " جیمز کاربت "، صاحب‌نظر مسایل سیاسی در یادداشتی که در پایگاه خبری " ویلی‌لومن "، منتشر شد با رمزگشایی اقدامات سازمان‌یافته اینترنتی برای تحت تاثیر قرار دادن افکار عمومی و با اشاره به نقش رژیم صهیونیستی در این وقایع سازمان‌یافته ر نوشت: "...نشریه صهیونیستی " جروزالم‌پست " نیز تنها ساعتی پس از آغاز پدیده تویتری ایرانیان،‌ اقدام به انتشار مقاله‌ای در این رابطه کرد که نقش موساد در این قضیه را قطعی‌تر می‌کند..." این تحلیل گر مسایل سیاسی تمامی اقدامات اخیر در حمایت از اغتشاش‌گران ایران را برنامه‌ریزی شده و در راستای برنامه جدیدی با نام " بی‌ثبات‌سازی 2 " دانست و اظهار داشت: "...بی‌ثبات‌سازی2، آخرین نسخه از برنامه قدرت‌های غربی است که برای چند دهه و با هدف سرنگونی دولت‌های خارجی منتخب مردم ، اجرا می‌شود؛ دولت‌هایی که در برابر هوس‌رانی دولت‌های غربی و شرکت‌های چند ملیتی تسلیم نشده‌اند..." جیمز کاربت با بیان رویکرد غرب در استفاده از برخی گروه‌های مدعی دموکراسی برای رسیدن به اهداف خود، نوشت: "...برنامه بی‌ثبات‌سازی 1 با مشارکت گروه‌های به اصطلاح مردم‌نهادی که هدف خود را ارتقای سطح دموکراسی اعلام می‌کردند و نام‌هایی از قبیل " بنیاد جامعه باز "، " خانه آزادی " و " بنیاد ملی برای دموکراسی "، داشتند، انجام شد. بطوریکه غرب اقدام به تامین مالی، آموزش، پشتیبانی و تجهیز و تحریک جنبش‌های مخالف در کشورهای هدف ‌می‌کرد که اغلب این موارد نیز در زمان انتخابات و با ایجاد یک نماد رنگی، صورت می‌گرفت..." دکتر الکساندر کنیازوف - فعال سیاسی در این باره اظهار می دارد: "...بین حوادثی که در کشورهای قرقیزستان ، اوکراین ، گرجستان و صربستان اتفاق افتاده و از آنها به عنوان انقلابات مخملی یاد می شود، وجه شباهت زیادی وجود دارد. حتی اتفاقاتی که پس از انتخابات بین دولت و مخالفان در اوکراین و قرقیزستان روی داد، خیلی به هم شبیه هستند. البته هر کشور نسبت به حوادث خود، ویژگی های خاص خودش را دارد. اما وجه مشترک بین آنها، حمایت مالی بنیادهای غربی از آنهاست. سازمان هایی که این انقلابات را تامین مالی می کنند، در حوادث مختلف بسیار فعال بوده اند و در بیشتر اوقات این سازمان های به مفهوم شخصیت کلیدی انقلاب مخملی هستند..." جیمز کاربت با اشاره به موج انقلاب‌های رنگی مورد حمایت غرب در دهه اخیر نوشت: "...غرب با استفاده از " انقلاب‌های رنگی " موفق به بی‌ثبات‌سازی دولت‌های اوکراین ، گرجستان، قرقیزستان و برخی کشورهای دیگر شد و نقطه اشتراک این انقلاب‌ها نیز نقش " جورج سوروس "، یک شخصیت میلیاردر بود..." این تحلیل گر غربی با اشاره به این مطلب که آغاز برنامه‌ بی‌ثبات‌سازی 2 در قضایای اخیر ایران مشهود است ، نوشت: "...اکنون به برنامه بی‌ثبات‌سازی2 رسیده‌ایم که چیز خیلی بیشتری از بی‌ثبات‌سازی 1 ندارد و تنها فرق آن استفاده از سایت‌های اینترنتی "تویتر "، "فیس‌بوک " [Facebook]، "یوتیوب " و دیگر رسانه‌های اجتماعی است که با هدف وسعت دادن به تاثیر اعتراضات داخلی به کار گرفته شده‌اند..." همچنین اریک والبرگ " (Eric Walberg)، تحلیلگر سایت خبری "ربل " (The rebel) به تحلیل پشت پرده سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا در قبال ایران پرداخت و نوشت "...تظاهرات در ایران مبتنی بر الگوهای انقلاب‌های رنگین بود..." کدام راه به سوی ایران؟! در ژوئن 2009 ، مرکز تحقیقات پیشرفته ضد تروریسم در پایگاه اطلاع رسانی خود بخش‌‌ها و ابعادی از پروژه موسوم به "کدام راه به سمت ایران ؟" را منتشر کرد که نشان می‌داد، کودتای مخملی سال 2009 ایران در اندیشکده آمریکایی «بروکینگز» طراحی شده بود. قابل ذکر اینکه «انستیتو بروکینگز» همان نقشی را در تصمیم‌‌سازی استراتژیک برای حزب دموکرات به ریاست جمهوری اوباما ایفا می‌‌کند، که «انستیتو امریکن اینترپرایز» برای دولت جمهوری خواهان به رهبری «جرج بوش» برعهده داشت. بر اساس اخبار موجود در پایگاه اطلاع‌رسانی مرکز تحقیقات پیشرفته‌ی ضد تروریسم، مرکز سابان وابسته به اندیشکده‌ آمریکایی «بروکینگز» در گزارش مفصل خود، راهکارهای لازم برای کودتای مخملی در ایران و حمایت از مخالفان نظام را قبل از انتخابات طراحی کرده بود. این مرکز که توسط میلیاردر صهیونیست به نام «حییم سابان» راه‌‌اندازی شده است، در محوریابی ذیل گزارش 60 صفحه‌‌ای خود، «کار ویژه‌ی» اغتشاش عمومی، و گسترش و سپس استمرار آن تا مرحله‌ فروپاشی را ارائه کرده است. مرکز سابان در این گزارش، گزینه‌های استراتژی جدید آمریکا در قبال ایران را بررسی و با واکاوی سناریوهای مختلف علیه ایران، در کنار گزینه‌‌های مطرح دیپلماتیک و نظامی، موضوع تغییر حکومت را از طریق کودتای مخملی، با ایجاد اغتشاش و هدایت آن توسط اپوزیسیون، تا مرحله فروپاشی و سپس حمله‌ نظامی و اشغال کشور، در شرایط فعلی مناسب‌‌ترین گزینه تشخیص داده است. این گزارش توسط شش تن از استراتژیست‌های وابسته انستیتو بروکینگز به نام‌های «کنت ام پولاک»، مدیر سابان؛ «مارتین ایندایک»، سفیر اسبق آمریکا در سرزمین‌های اشغالی؛ «دانیل ال بای من »؛ «سوزان مالونی»؛ «مایکل. ای. اُ .هانلون » و «بروس ریدل» تهیه شده است. فصل ششم این گزارش به عنوان «انقلاب مخملی»، مناسب‌ترین راه برای تغییر حکومت را حمایت گسترده از انقلاب مخملی در ایران دانسته که در ادامه نیز آن را بهترین راه حل مشکلات آمریکا با ایران معرفی کرده که کم‌ترین هزینه را در بر دارد. نویسندگان این گزارش هدف اصلی گزینه‌ی انقلاب مخملی را براندازی حکومت ایران و ایجاد حکومتی که بیشترین همراهی را با منافع آمریکا داشته باشد، عنوان کرده‌اند و گفته‌اند که تعامل با اپوزیسیون داخلی جمهوری اسلامی، برگ برنده‌ای در دست آمریکاست که از طریق آن به ایران فشار وارد ساخته و رفتار حکومت ایران را تغییر دهد. در ادامه این گزارش چهارچوب زمانی این سناریو شده و آمده است: «انقلاب مخملی نیازمند وجود رهبران محلی در صحنه است و لذا چارچوب زمانی آن منوط به شرایط حادث شده و پیدایش این رهبران محلی، در آن شرایط خاص است که ممکن است در چند هفته یا چند سال پدید آید.»

به نقل از:

http://www.khabaronline.ir/detail/298903/weblog/mostaghasi

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/03/04ساعت   توسط رضا  | 

در گفتگو با پیام نو مطرح شد: بی‌اطلاعی خانواده امیر خسروی از اجرای حکم اعدام/نامه مه آفرید به رهبر ا

صادق زیباکلام با اشاره به اجرای حکم اعدام مه آفرید امیر خسروی متهم ردیف اول پرونده فساد سه هزار میلیارد تومانی از تماس دیشب برادر مه آفرید با خودش و همچنین نامه امیرخسروی به رهبر انقلاب قبل از اعدام خبر داد.

 

پیام نو، گروه سیاسی- صادق زیباکلام با اشاره به اجرای حکم اعدام مه آفرید امیر خسروی متهم ردیف اول پرونده فساد سه هزار میلیارد تومانی از تماس دیشب برادر مه آفرید با خودش و همچنین نامه امیرخسروی به رهبر انقلاب قبل از اعدام خبر داد.

صادق زیبا کلام، استاد دانشگاه که در چند وقت اخیر رابطه نزدیکی با خانواده امیر خسروی پیدا کرده به پیام نو گفت: «حتی فکرش را هم نمی کردم که بعد از آن همه بحث و گفت و گو و اظهار نظرهای حقوقدانان در خصوص پرونده مه آفرید، وی را اعدام کنند.»

وی افزود: «شب گذشته برادر مه آفرید امیر خسروی با من تماس گرفته و در خصوص ایشان ابراز نگرانی کرد. البته نگرانی از اعدام مه آفرید نبود، زیرا ایشان و خانواده مه‌آفرید اصلا در جریان این مسئله نبودند.»

غلامعلی ریاحی  در گفتکو با ایلنا بی خبری خانواده امیر خسروی از اعدام وی را تایید کرده است.

وکیل مه‌آفرید امیرخسروی ادامه داد:‌ طی تماسی که با خانواده موکلم داشتم، آنها نیز از اجرای حکم بی‌اطلاع بودند.

زیباکلام با اشاره به نامه مه آفرید خسروی به رهبر انقلاب گفت: «برادر آن مرحوم از نامه‌ای خبر داد که وی چندی پیش از اعدامش خطاب به رهبر انقلاب نوشته شده است و  تاکید کرده است که صرفا به دست ایشان برسد.»

این استاد دانشگاه ادامه داد: «گویا در آخرین ملاقاتی که مه آفرید با وکیل خود داشته است وی از آقای ریاحی خواسته است که هرطور که شده این نامه به دست رهبر انقلاب برسد.»

غلامعلی ریاحی وکیل مه آفرید خسروی هم  در گفتگو با پیام نو نگارش نامه از سوی  موکلش به رهبر انقلاب را تایید کرد.

به نقل از:

http://payamno.com/detail=74375

+ نوشته شده در  شنبه 1393/03/03ساعت   توسط رضا  | 

رئیس‌جمهور پدرخوانده شد

رییس جمهور کشورمان در جریان اهدای دفترچه سلامت به دو نوزاد بی‌سرپرست اعلام کرد که از این پس مسئولیت پدر خواندگی آن‌ها را بر عهده می‌گیرد.

در همایش بیمه سلامت همگانی که در سالن شهیدبهشتی نهاد ریاست جمهور برگزار شد، رییس جمهور به ۱۳ نفر از نمایندگان قومیت‌های مختلف ۲ کودک کار و ۲ کودک تحت سرپرستی شیرخوارگاه دفترچه بیمه سلامت اهدا کرد که در حین اهدای این دفترچه به ۲ کودک شیرخوار که یکی از آن‌ها پسر و دیگری دختر بود اعلام کرد که مسئولیت پدر خواندگی آن‌ها را بر عهده می‌گیرد.

به نقل از:

http://www.khabaronline.ir/detail/356686

+ نوشته شده در  شنبه 1393/03/03ساعت   توسط رضا  | 

وال استریت ژورنال احتمال داد مذاکرات محرمانه آمریکا با ایران

روزنامه وال استریت ژورنال به نقل از دیپلماتهای اروپایی و آمریکایی مرتبط با مذاکرات نوشت: دولت اوباما ممکن است برای دستیابی به توافق با ایران از کانال مذاکرات محرمانه استفاده کند. به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، این روزنامه در ادامه مدعی شد: کاخ سفید سال گذشته نیز پیش از دستیابی به توافق اولیه ایران و گروه 1+5 که در نوامبر سال 2013 به دست آمد، از مذاکرات محرمانه دو جانبه استفاده کرد. به ادعای این روزنامه تیم محرمانه آمریکا توسط ویلیام برنز معاون وزیر خارجه و جک سالیوان مشاور امنیت ملی و جو بایدن معاون رییس جمهور آمریکا رهبری می شود. مذاکرات میان مقامات ایران و این تیم در عمان، نیویورک و ژنو بدون آگاهی هم پیمانان آمریکا در خاورمیانه شامل اسرائیل و عربستان سعودی برگزار شده است. مقامات آمریکایی و اروپایی گفته‌اند که احتمال ورود دوباره برنز سالیوان در روند دیپلماتیک با ایران وجود دارد تا بتوانند درزمان تعیین شده به توافق برسند. آنها تاکید کردند هیچ تصمیم نهایی گرفته نشده است. به گفته‌ این مقامات این دو نفر به شدت مورد اعتماد باراک اوباما هستند و ایران ممکن است در مرحله‌ای خواستار ورود مستقیم کاخ سفید به این روند برای رسیدن به توافق نهایی شود. همچنین گفت و گوها در شکل گروه 1+5 ممکن است به دلیل رقابت در منافع قدرت‌های غربی با روسیه و چین دشوار شود. یک دیپلمات آمریکایی گفته است: فکر می‌کنم در نهایت لازم است به گفت و گوهای دو جانبه باز گردیم و هرگونه توافق در وین نتیجه‌ مواضع تهران و واشنگتن خواهد بود. دیپلمات‌های آمریکایی و اروپایی همچنین اظهار کردند: هرگونه مذاکرات با حضور برنز و سالیوان نیاز به مخفی کاری سال گذشته را ندارد چون تیم خانم وندی شرمن که هم اکنون رهبری مذاکره کنندگان آمریکایی را به عهده دارد به طور مرتب و مستقیم با طرف‌های ایرانی خود دیدار می‌کنند. به نوشته‌ی این روزنامه، برنز و سالیوان اعلام کرده اند قصد دارند تا پایان سال جاری از دولت اوباما جدا شوند اما انتظار می‌رود هر دو مرد تا پایان مذاکرات هسته‌ای ایران در جایگاه خود باقی بمانند. انتهای پیام

به نقل از:

http://isna.ir/fa/news/93030301182/%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86

+ نوشته شده در  شنبه 1393/03/03ساعت   توسط رضا  | 

خاطرات مظفر از 18 تیر: خاتمی به من گفت غلط کردی و بیجا کردی مصاحبه کردی

مظفر نماینده فعلی مجلس و وزیر اسبق آموزش و پرورش با ذکر خاطرات جالبی از هیأت دولت دوم خرداد گفت: پرسیدم آقای خاتمی! دارید چه کار می‌کنید؟ جواب داد: داریم وارد دستور کار می‌شویم. گفتم: مگر شما خبر ندارید که دارد در جامعه چه می‌گذرد؟ دارند پاسگاه‌ها را می‌گیرند، گفت: می‌گویی چه کار کنیم؟ به ما چه؟ ما که موافق نیستیم. گفتم: آخر عکس شما را بالای سرشان گرفته‌اند بخشهایی از مصاحبه مظفر: -حتی عضو ستاد انتخاباتی آقای خاتمی هم نبودم. یک روز خانه مادرم بودم و بی‌خبر از همه چیز و یک دفعه دیدم که ... اصلاً تصورش را هم نمی‌کردم چنین اتفاقی بیفتد. بعد از انتخابات بود و خانه مادرم بودم. آقای خاتمی هم هنوز در مسئولیت اصلی‌اش مستقر نشده بود و فعلاً در کنار ریاست جمهوری و طی دو، سه ماه باید کابینه‌اش را آماده می‌کرد. گفتند یک فرمی هست که باید به شما بدهیم و باز بی‌خبر بودم و فکر می‌کردم مثل هر فرم دیگری است گفتم من به خانه خودم می‌آیم، فرم را بیاورید. آوردند و باز کردم و دیدم از من رزومه‌کاری خواسته‌اند و به من گفتند یکی از گزینه‌های وزارت هستم. من با ناباوری رزومه را پر کردم. بعد از مدتی مرا دعوت کردند و گفتند: «آقای خاتمی می‌خواهد شما را ببیند». رفتم خدمت ایشان و صحبت‌های عمومی از وضعیت آموزش و پرورش کردند و گفتند: «یکی از گزینه‌های مطرح برای آموزش و پرورش شما هستید». گفتم: «چطور من؟» گفتند: «ارزیابی کرده‌ایم و شما را قبول دارند». گفتم: «خیلی‌ها هستند و سراغ آنها بروید» و عده‌ای را هم که همفکری و همخوانی با من داشتند، خودم معرفی کردم و گفتم: «اینها هستند و شاید شما با اینها بهتر بتوانید کار کنید». گفتند: «بررسی کرده‌ایم و نظر رهبری هم نسبت به شما مساعد است». بعد که دید ممکن است این جمله برای خودش باری داشته باشد، گفت: «البته من خودم شما را انتخاب کرده‌ام و تحمیلی در کار نیست، اما شما را قبول دارند». استنباط خودم این بود که شاید از جانب دیگری مطرح شده باشد که قرائن بعدی نشان داد که همین‌طور هم بوده است. از پذیرش ابا می‌کردم و ایشان اصرار می‌کرد تا بالاخره قبول کردم. این مسئله که تمام شد. یک مرتبه ایشان نامه‌ای را بیرون آورد و گفت: «حالا که قرار شده است از شما استفاده کنیم، بگذارید اصلاً این نامه را هم برای شما بخوانم». نامه خطاب به آقای خاتمی بود که شنیده‌ایم شما می‌خواهی مظفر را در کابینه‌ات بگذاری، اما بدان که مظفر کسی نیست که تا آخر خط با شما بیاید و حتماً با شما در تعارض و تضاد قرار می‌گیرد و برای شما مشکل ایجاد می‌کند. می‌خواستم خبر داشته باشی که چنین نامه‌ای هم به دستم رسیده است. -اول شهریور کار دولت آقای خاتمی شروع شد. روز دوم کار دولت حضرت آقا ملاقات دادند و خدمت ایشان رفتیم. در آنجا ایشان یک سری رهنمودهای عمومی را دادند. نمی‌دانم حضرت آقا راضی هستند که این جلسه را بگویم یا نه. شما هم با احتیاط مطرح کنید. به نظرم جمله بدی نیست و پیش‌بینی‌های خیلی خوب حضرت آقا را می‌رساند. ایشان فرمودند: «دوربین‌ها را خاموش کنید و خبرنگارها نباشند»، چون با شما حرف خصوصی دارم. همه منتظر ماندیم که حضرت آقا چه می‌خواهند بفرمایند. یک مرتبه فرمودند: «من می‌خواهم با آقای مهاجرانی صحبت کنم. و فرمودند: آقای مهاجرانی! من شما را خوب می‌شناسم دیدگاه‌هایتان را هم می‌شناسم و به آنها نقد هم دارم. نمی‌خواستم مقابل آقای خاتمی ایستادگی کنم و نگذارم شما را وزیر کند، اما با توجه به شناختی که از شما و دیدگاه‌هایتان دارم نمی‌خواهم در کارهایتان کاری کنید که ضد انقلاب خوشحال شود.» -یک مرتبه همه حیرت کردند، چون آقای مهاجرانی به عنوان یک نیروی فرهنگی مطرح بود و ماهیتش آشکار نشده بود که اینقدر به فضاحت بیفتد که از ملک عبدالله پول بگیرد. انسان واقعا چقدر افت می‌کند و به حضیض ذلت می‌افتد. بعد یک مرتبه فرمودند: دوست دارم موضع‌گیری‌هایتان مثل آقای مظفر باشد که وقتی صحبت می‌کند روح و جان آدم از ارزش‌های صحبت‌های ایشان لبریز می‌شود می‌خواهم مثل ایشان باشید. -خیلی کیف کردم و فهمیدم خطی را که دارم می‌روم مورد تایید حضرت آقاست. - لُغُزهای آقایان شروع شد. هر کسی ما را می‌دید می‌خواست یک جوری بگوید مثل اینکه آقا تو را خیلی قبول دارند و ما را قبول ندارند. البته چون به کار آموزش و پرورش اشراف داشتم و بچه‌ها هم مرا قبول داشتند، با کمک همدیگر در زمان کوتاهی کارهای کارستان زیادی کردیم. -من قبل از وزارت، معزول آقای نجفی بودم یعنی در دوره وزارت ایشان در دولت آقای هاشمی مدیرکل بودم و ایشان مرا بر کنار کرد. در دوره آقای خاتمی وزیر شدم و جای آقای نجفی را گرفتم و ایشان معاون رئیس‌جمهور شد. معاون برنامه و بودجه هم شد که تمام بودجه و استخدام و ردیف‌های بودجه ما را در اختیار ایشان بود. ایشان از مخالفان من بود و یقین دارم یکی از کسانی که از آن نوع نامه‌ها به آقای خاتمی نوشته بود خود ایشان بود که اصلا مرا قبول نداشت، چون می‌دانست من با مجموعه کارگزاران سر سازش ندارم و با آنها ارتباطی ندارم. -یادم هست که آقای خاتمی با عصبانیت به مهاجرانی گفت: «این مزخرفات چیست که این مردک گنجی می‌زند و این جور با حیثیت دولت بازی میشود؟ چرا جلوی این چیزها را نمی‌گیری؟» -آقای خاتمی نگاه بسیار بازی داشت، نگاه باز به این معنا که...تسامح و تساهل بود و دیدگاهش با من فرق داشت. مثلا من همین که وزیر شدم، دیدم در کتاب تاریخ نام شهید را از جلوی اسامی شیخ فضل‌الله نوری و شهید مدرس برداشته و افراد دیگری را بزرگنمایی کرده‌اند و عناصر اصلی نظام را که پایه‌گذار نظام بودند کوچک‌نمایی کرده‌اند. دستور دادم همه این کتاب‌ها را از سراسر کشور جمع کنند و نگذاشتم به مدارس برود و دادم کتاب تاریخ را بازنویسی کردند. این مسئله به آقای خاتمی منتقل شد و مرا خواست و پرسید: «چرا این کار را کردی؟» ولی وقتی برایشان توضیح دادم، مقاومت نکردند. هر چند وقت یک بار آقایان موضع‌گیری‌هایی می‌کردند و مثلا به نماز جمعه می‌رفتند و حرف‌هایی می‌زدند و جامعه عکس‌العمل نشان می‌داد. بعد به دولت می‌آمدند و آقای خاتمی را عصبانی می‌کردند و می‌گفتند: «ما نمی‌توانیم کار کنیم». آقای خاتمی می‌گفت: «من باید چه کار کنم؟» آنها هم می‌گفتند: «باید بروید و با مردم حرف بزنید». بعضی از آنها هم تحریک می‌کردند و می‌گفتند: «باید به مردم بگویید که نمی‌گذارند شما کار کنید. باید این را با مردم در میان بگذارید». باز تنها کسی بودم که می‌گفت: «شما هر حرفی را که نمی‌توانی پشت تریبون‌ها بزنی، شما استوانه نظام هستی و به عنوان رئیس‌جمهور باید سکوی آرامش نظام باشی. شما که نمی‌توانی در نقش اپوزیسیون نظام بروی و پشت تریبون‌ها صحبت کنی. اینها بیخود می‌گویند. اگر خیلی دلشان می‌خواهد، خودشان بروند صحبت کنند. چرا شما را تحریک می‌کنند؟» دائما این حرف‌ها را در جلسات هیئت دولت می‌زدم. این گذشت و یک بار بحث ولایت فقیه را زیر سوال بردند و سخنرانی‌هایی کردند و عبدالله نوری رسما گفت، الان ولایت فقیه برای ایشان موضوعیت ندارد و ایشان الان مدیر جامعه هستند، ولی فقیه امام بود. -در آنجا مجبور شدم واکنش نشان بدهم و 4000 بسیجی‌های آموزش و پرورش را در اردوگاه شهید باهنر جمع کردم و توضیح دادم مصداق ولایت فقیه که فقط یک نفر نیست. ولایت فقیه یک مفهوم مقدس است که استمرار امامت امامان معصوم(ع) در عصر غیبت است و هر زمان مصداق عینی خود را دارد. یک زمان این مصداق در امام بود، حالا که ایشان نیستند، مصداق عینی ولایت فقیه در رهبری معظم انقلاب تجلی پیدا می‌کند، لذا همان اختیاراتی که امام داشتند، ایشان هم دارند و مقایسه کردم و گفتم مثل زمان پیامبر(ص) و امیرالمومنین(ع) است. گفتم بین پیامبر(ص) و امیرالمومنین(ع) هم تفاوت منزلتی وجود داشت و امیرالمومنین(ع) هم می‌فرمودند: «انا عبد من عبید محمد»، حضرت محمد(ص) را استاد خود می‌دانست، اما وقتی پیامبر(ص) رحلت فرمودند و حضرت امیر(ع) آمدند، تمام اختیارات پیامبر(ص) به ایشان منتقل شد و همان تبعیتی که از پیامبر(ص) می‌شد، باید از حضرت امیر(ع) هم می‌شد. الان هم تبعیتی که از امام می‌شد، باید از ایشان بشود و لذا ایشان علی زمان هستند. بعضی از روزنامه‌های ارزشی این تعبیر «علی زمان» را تیتر کردند. آن موقع‌ها در دولت کمتر کسی از این جور حرف‌ها می‌رد و بچه حزب‌اللهی‌ها در غربت بودند و روزنامه‌های ارزشی هم دنبال این چیزها می‌گشتند و گیرشان نمی‌آمد و لذا اگر کسی می‌گفت فوری تیتر می‌کردند. وقتی هم که تیتر می‌شد طیف مقابل عصبانی می شد که چرا فردی که عضو دولت است طوری صحبت می‌کند که فقط طیف راست حرف‌های او را می‌زند؟ -یکی ‌شان آمد و خیلی بد حرف زد. گفت یا شما علی را نمی‌شناسی یا آقا را نمی‌شناسی که این حرف‌ها را می‌زنی. خیلی تند شدم و گفتم: شماها هستید که این قدر لوده و بدبخت و از افتخاراتی که در گذشته داشتید پشیمان شده‌اید. همه ما سنگ ولایت فقیه را به سینه می‌زدیم. حالا چه شده؟ امام که تا ابد زنده نمی‌ماند. امام یگانه و فرزانه دوران بود ولی وقتی رحلت کرد، اندیشه او هم تمام؟ اینطور نیست و ولایت فقیه استمرار دارد. -جریان 18 تیر که اتفاق افتاد قبل از آن هم مقدمات و درگیری‌هایی و بد که خیلی مهم بود. شب 18 تیر با بچه‌های پاسدارها بودم و دلم آرام نمی‌گرفت که به خانه بروم و اصلا خانه نرفتم وهمان شب با پاسدارها رفتیم و درخیابان‌ها گشتیم و دیدیم افرادی عکس‌ آقای خاتمی را بالا گرفته‌اند و به نفع اقای خاتمی و علیه مقدسات شعارمی‌دهند و از آن طرف هم اتوبوس‌ها را آتش می‌زنند و شیشه‌ها را می‌شکنند. از این طرف هم بچه حزب‌اللهی‌ها بسیجی را دیده بودم که کف خیابان‌ها نشسته وزانوی غم در بغل گرفته بودند و نمی‌دانستند باید برخوردکنند یا نکنند، چون هنوز مردد بودندکه چه کار باید بکنند. آیا باید منتظر بحران یا یقین بیشتر یا دستوری باشند؟ آماده باش بودند، اما نمی‌دانستند چه کنند و دلشان هم خونه بود. خیلی خوشحال شدند که مرا در کنار خودشان دیدند. به میدان انقلاب رفتم و چند دقیقه‌ای در کنارشان نشستم و تا صبح شد. آن شب در اداره خوابیدم ونماز صبح خواندم و رفتم دولت. -برنامه سوم بود. تا رسیدیم به جلسه دولت گفتند بسم‌الله‌الرحمن الرحیم برنامه را باز کنید. از آن طرف بحران دارد اتفاق می‌افتد و آتش‌افکنان دارند پیشروی می‌کنند و اینها انگار ککشان هم نگزیده است. پرسیدم آقای خاتمی! دارید چه کار می‌کنید؟ جواب داد: داریم وارد دستور کار می‌شویم. گفتم: مگر شما خبر ندارید که دارد در جامعه چه می‌گذرد؟ دارند پاسگاه‌ها را می‌گیرند، دارند حمله می‌کنند دارند جلو می‌آیند. آن موقع هم تازه به کلانتری زیر پل حافظ رسیده بودند و می‌خواستند آنجا را بگیرند. گفت: می‌گویی چه کار کنیم؟ گفتم: باید بحث کنیم که این اوضاع و احوال را چه کنیم و چگونه جلوی چماقدارهایی را که دارند می‌زنند و می‌شکنند بگیریم. گفت: به ما چه؟ ما که موافق نیستیم. گفتم: آخر عکس شما را بالای سرشان گرفته‌اند. دیشب من با اینها بودم عکس شما را بالای سرشان گرفته‌اند و به اتکای حرف شما دارند خرابکاری می‌کنند دارند نشان می‌دهند طرفدار شما هستند و به طرفداری از شما دارند خرابکاری می‌کنند. گفت: با آقای حجازی صحبت کرده‌ام که کمیته‌ای تشکیل بدهیم و ... گفتم: کمیته‌ یعنی چه؟ شما باید بروی صدا و سیما و موضع‌گیری و اعلام کنی که این اغتشاش‌گرها از ما نیستند. اگر شما این جمله را بگویی کار تمام است و بسیجی‌ها و نیروهای انتظامی غائله را ختم می‌کنند. الان نمی‌دانند چه باید بکنند. از یک طرف شما رئیس دولت هستید و از یک طرف هم اینها دارند به طرفداری از شما این کارها را می‌کنند. یک کمی فکر کرد و گفت: خیلی خوب! بنشینیم بحث کنیم. من گفتم: شما باید بروی و اعلام موضع کنی. ولی هفت هشت نفر از آقایان گفتند: شما به هیچ وجه نباید این کار را بکنی به خاطر اینکه آن طیف که با شما مخالف است چهار تا از بچه‌هایی هم که حامی شما هستند با این صحبت از دست می‌دهی. هر کسی که این بساز را راه انداخته است خودش هم باید برود جمع کند. گفتم: چه راه انداخته است؟اینها به اسم آقای خاتمی دارند این کارها را می‌کنند. -خلاصه همه مخالفت کردند و من محکم روی موضع خودم ایستادم آقای خاتمی گفت: «من کار دارم و باید بروم و شما رای‌گیری کنید و نتیجه هر چه شد همان را انجام دهید. آقای حبیبی اداره کننده جلسه بود. بعضی‌ها هم جلسه را از اکثریت انداختند. من زنگ زدم به آقای شریعتمداری، شمخانی و شوشتری. بیرون بودند و التماس کردم و گفتم:« شما را به خدا خودتان را برسانید.» -گفتم می‌خواهند درباره این موضوع رای‌گیری کنند و به صلاح دولت و آقای خاتمی است که برود و با مردم صحبت کند برخی گفتند اگر هم رای آورد، بهتر است آقای خاتمی بیانیه بدهد. گفتم بیانیه فایده ندارد ایشان باید برود و مردم او را ببینند. به هر حال به زور اینها را آوردیم و 14 تا رای گرفتیم که آقای خاتمی باید برود و صحبت کند ایشان هم قبول کرد و ساعت 11 شب رفت و در تلویزیون صحبت کرد. البته من دیدم که آقای خاتمی من‌من می‌کند، او را تهدید هم کردم و گفتم: «اگر این اتفاق نیفتد، بالاخره سپاه و حزب‌الهی‌ها که نمی‌نشینند این وضع ادامه پیدا کند و ظرف دو دقیقه این بساط را جمع می‌کنند، اما ننگ بر دولت شما باقی می‌ماند که در بحرانی‌ترین موقع کشور، شما اعلام موضع نکردید». این را که گفتم، آقای خاتمی گفت: «پس در این‌باره بحث کنید» که بحث کردیم و عرض کردم که چه شد و ایشان هم رفت و صحبت کرد و به نوعی رساند. ابتدا یک‌سری صحبت‌های عمومی کرد و بعد هم گفت: «البته ممکن است کسانی عکس‌هایی هم داشته باشند- نگفت عکس‌های مرا داشته باشند- خلاصه اعتنا نکنند و اجازه بدهند سپاه و بسیج مسئله را حل کنند. -این ماجرا خیلی برایم گران تمام شد. دو روز بعد، در روز بیست و سوم قرار شد مردم بیایند و اعلان بیعت کنند. باز من مطلب را در هیات دولت مطرح کردم و گفتم: «الان که قرار است اعلان بیعت شود، اولین کسی که باید بیعت کند قاعدتا دولت است. باید دولت بیانیه بدهد و مردم را به راهپیمایی دعوت کند». دوباره گفتند بحث کنید و رای بگیرید. در بحث کردن خیلی بدتر صحبت شد. یک عده‌ای می‌گفتند این آقای مظفر چه دلش خوش است که هر روز نوایی و نقی می‌زند. تازه بیانیه هم که مال شورای تبلیغات است و چه کسی به شورای تبلیغات که در حقیقت مال آقای جنتی است، اعتنایی می‌کند. گفتم: «آقای خاتمی! این اشتباه دوم شماست. مردم می‌ریزند، غلغله هم خواهد شد و باز شما از مردم عقب می‌مانید». همه این حرف‌ها در مذاکرات دولت ضبط است و نوارهایش موجودند. گفت: «باید چه کار کنم؟» گفتم: «باید موضع‌گیری کنید». قرار شد یک چیزی بدهند که خیلی دیر دادند، ولی صدا و سیما چون می‌دانست که من چنین رویکردی دارم با من تماس گرفت و گفت: «صبح می‌آیی صحبت کنی؟» گفتم: «حتما می‌آیم» و بلند شدم و رفتم صدا و سیما و به همه فرهنگیان اعلام کردم که من که معلم و خدمتگزار شما هستم، خیمه خودم را در دانشگاه تهران می‌زنم. هر کس که می‌خواهد از ولایت و امامت و نظام دفاع کند، به این اردوگاه بپیوندد. پخش مستقیم هم بود. آمدیم دانشگاه و الحمدالله آن راهپیمایی عظیم پیش آمد. این وضع را که دیدم، متوجه شدم واقعا اوضاع خیلی پس است و بعضی‌ها دارند بی‌عقلی به خرج می‌دهند. - بعضی‌ها ملایم‌تر بودند، بعضی‌ها تندتر. ما با ملایم‌ها کاری نداریم. دو سه سال پیش رهبری خیلی شفاف راجع به 18 تیر صحبت کردند و گفتند ماجرای 18 تیر با چراغ سبز مسئولین دولتی رقم خورده است. -متاسفانه وزارت کشور و وزارت علوم ما در رأس بودند. -کسانی مثل تاج‌زاده در وزارت کشور بساطی راه انداخته بودند و تحریک می‌کردند. بهانه‌شان هم این بود که چند دانشجو کتک خورده‌اند. این خیلی تحلیل سطحی است و همه ما ناراحت بودیم. در مصاحبه‌ای که بعدا کردم گفتم خیلی کار بدی بوده است و هر کسی دانشجویان را زده غلط کرده و کار بسیار بی‌جایی کرده است، ولی اینهایی که در خیابان‌ها ریختند که دیگر دانشجو نیستند. اینها دارند با چوب و چماق به نوامیس مردم حمله می‌کنند. شیشه و در و دیوار را می‌شکنند و تخریب می‌کنند. اینها چه ربطی به عرصه دانش و دانشگاهی دارد؟ کتک خوردن چهار دانشجو را که خیلی هم کار بدی است گرفته‌ایم و داریم اساس نظام را زیر سوال می‌بریم و این موضوع را که فرع و حاشیه است، اصل گرفته‌ایم و می‌خواهیم دل آنها را به دست بیاوریم. -هر قدر گفتم بیانیه بدهید، حاضر نشدند. روزنامه جمهوری اسلامی آن موقع که موضع‌گیری‌های مرا دیده بود، با من تماس گرفت و پرسید: «مصاحبه می‌کنی؟» جواب دادم: «بله» و رفتم آنجا و آن مصاحبه کذایی را انجام دادم و هر چه داشتم گفتم. در آنجا مواضع فرهنگی و از موضع توسعه سیاسی تحلیلی کردم و گفتم «کلوا و اشربوا» توسعه سیاسی گفته شده، ولی «و لا تسرفوا» آن گفته نشده است. بعد هم توسعه سیاسی مطرح شده است بی‌آن‌که آموزش سیاسی داده شده باشد، درست مثل کسی که شنا بلد نیست و او را انداخته‌ایم در استخر و داریم غرقش می‌کنیم و جوان‌ها را به جای آموزش سیاسی به هیجان‌گرایی و سیاست‌زدگی و غوغاسالاری کشانده‌ایم و توسعه سیاسی ما همه‌اش شده است مرده باد، زنده باد، شیشه شکستن و آتش زدن. -کلا گفتم به این آزادی نمی‌گویند. این آزادی «انطلاق من القیود» است. آزادی در اسلام «امکان تمتع بالحقوق» است که هر کس بتواند در یک بستر آرام به حقوقش برسد. این آزادی که مطرح می‌شود، غربی و لیبرالی است. البته همان‌جا هم گفتم که متاسفانه بعضی از اعضای دولت چنین هستند و شاید از این موضع‌گیری‌ام هم خوششان نیاید و این مصاحبه هم که پخش شود، مرا از هیات دولت بیرون کنند. -این مصاحبه که پخش شد، حزب‌اللهی‌ها چاپ و نسخه‌های آن را در سراسر کشور پخش کردند و این حرف‌ها همه‌جا پیچید، اما در دولت با عکس‌العمل شدیدی روبه‌رو شد. ما هر موقع مصاحبه‌ای می‌کردیم و در دولت می‌رفتیم، یک کیسه‌کشی مفصل می‌شدیم. رسم این بود که یک نفر سر بحث را باز می‌کرد و شروع می‌کردند حمله کردن به ما. باز یکی صحبت کرد و گفت: «بالاخره دولت باید یکپارچه و... باشد». من تا ته قضیه را فهمیدم و متوجه شدم که الان می‌آیند سراغ من. -شروع کرد به صحبت که اما متاسفانه نمی‌دانیم چرا مظفر این کارها را می‌کند و این مصاحبه‌ها را انجام می‌دهد. خب خیلی بد است که در دولت یک نفر زاویه دیگری داشته باشد و بهتر است که ایشان موضعش را روشن کند. من که به پست نچسبیده بودم و اعتقادی حرف می‌زدم، گفتم: «بگویید کجای حرف‌های من اشتباه بوده است؟ هر کدام نقص داشته است بگویید کدام است که من اصلاح کنم. دفاع از انقلاب؟ دفاع از ارزش‌ها؟ دفاع از خون شهیدا؟ دفاع از آمان انقلاب؟ افشای چهره‌های چماقدار؟ کجایش اشتباه بوده است؟ مصاحبه من علیه دولت بوده است؟ مگر دولت موافق این چیزهاست؟» فکر می‌کردم آقای خاتمی دیگر در اینجا می‌آید طرف ما. گفتم: «اتفاقا ما این کارها را کردیم که دولت یک کمی از اتهام بی‌دینی نجات پیدا کند و بگویند دولت هم مواضع انقلابی خودش را اعلام کرد، چون هرچه باشد من هم از همین دولتم. حتما آقای خاتمی هم خوشحال است که این حرف‌ها را بشنود. شاید آقای خاتمی رویش نشود بعضی از حرف‌ها را بزند و ما وزرا باید از طرف ایشان بگوییم». -همین که این حرف‌ها را زدم، آقای خاتمی عصبانی شد و گفت: «تو غلط کردی این حرف‌ها را زدی، تو بیجا کردی، مزخرف گفتی». من شاخ درآوردم که چرا رئیس دولت این شکلی حرف می‌زند؟ -گفتم: «آقای خاتمی! چرا توهین می‌کنی؟ مگر من نوکرم؟ مگر من برده‌ام؟ ما که در یک کشتی نشسته‌ایم. در تمام این صحبت‌ها من کجا به شما توهین کرده‌ام و شما به چه حقی داری توهین می‌کنی؟» دوباره گفت: «تو حق نداری از طرف من حرف بزنی. خودم بلدم حرفم را بزنم. خیلی بیجا کردی از طرف من حرف زدی.» دوباره این حرف‌ها را گفت و من هم جوابش را دادم. نفر بغل‌دست‌ام آقای شریعتمداری یا آقای یونسی هی می‌زد به من که حرف نزن. کوتاه بیا و آرام باش. من می‌گفتم: «نه! آقای خاتمی باید بگوید کجای حرف من اشتباه بوده است. چرا توهین می‌کند؟» -آقای نجفی بودجه ما را قطع کرد. 140 میلیارد بودجه مدارس بود، کردند 24 میلیارد، جلوی استخدام‌ها را گرفتند و ما حسابی منزوی شدیم و فقط در هیات دولت حاضر می‌شدیم تا وقتی که موضوع برلین اتفاق افتاد و دوباره شروع کردیم. همان شبی که برلین پخش شد، صبح فردا جلسه مدیران کل استان‌ها را داشتیم، ما هم بسم‌الله‌الرحمن الرحیم گفتیم و گفتیم همه شما تصویر مشمئز کننده برلین را تماشا کردید که دل حزب‌اللهی‌های دردمند را به درد آورد و آقایان دولتی‌ها باید جواب بدهند که اینها از طرف چه کسانی رفته‌اند؟ چه کسانی به اینها ویزا داده‌اند؟ چه کسی به اینها پاسپورت داده است؟ باید اعلان موضع کنند. -اگر با آنها مخالفند، اعلام کنند که اینها از طرف ما نیستند، اگر موافق‌اند باید پاسخ بدهند که چرا از نظام هزینه کرده و کسانی را فرستاده‌اند که بروند و آبروی نظام را خمیر کرده و در تنور اشقیا بزنند؟ مطمئن باشید این نان سوخته گیر هیچ کدامتان نمی‌آید و به نفع هیچ کدامتان نخواهد شد. باز آمدیم هیات دولت و این دفعه جلسه دولت بود و استانداردها و ما را در آنجا در جمع کوبیدند و له کردند و گذاشتند کنار که چرا این حرف‌ها را زدید؟ -مجلس ششمی‌ها را تحریک می‌کردند که مظفر را استیضاح کنید و چون دلیل هم نداشتید برای خودشان یک چیزهایی می‌نوشتند ولی عملی نمی‌کردند. فقط می‌خواستند ما را تضعیف کنند وکج‌دار و مریز نگه دارند. اتفاقا من به دنبال این بودم که مرا استیضاح کنند چون تنها تریبونی که می‌توانستم سفره دلم را حسابی در برابر جامعه باز کنم چون می‌دیدم که واقعا دارند ظلم بیجا می‌کنند و به خاطر دفاع از ارزش‌ها دارند مرا می‌کوبند، در حالی که مشکل کارشناسی با من نداشتند. دنبال این بودم که مرا استیضاح کنند، ولی نکردند. -دولت در شرف تمام شدن بود و گفتیم راحت شدیم. یک گروه گفتند می‌خواهیم با تو ملاقات کنیم. در راسشان خانم حقیقت‌جو بود، اکبر موسوی خوئینی‌ها هم دانشجو بود و نماینده هم شد و طیفی از اصلاح‌طلب‌ها بودند گفتند می‌خواهیم بیاییم و عملکرد شما را ارزیابی کنیم. به دفترم آمدند و هفت هشت نفر بودند و من هم تنها بودم. خیلی هم تعجب کردم همان اول یک چیزی در ذهنم آمد که ارزیابی می‌کنند که ما را بگذارند یا نگذارند. آماده بودم با من برخورد کنند. گفتند: چه خبر و گزارش کار بده. دو سه دقیقه که گذشت دیدم حواس هیچ کدام از اینها به گزارش کار من نیست وحرفم را قطع کردم و گفتم: شما برای گزارش کار نیامده‌اید. حرفتان را بزنید و بیخودی ما را سر کار نگذارید. خانم حقیقت‌جو گفت: خیلی تیزی! خوب فهمیدی. گفتم بالاخره من هم عمرم را در سیاست گذرانده‌ام. بگویید چه خبر است؟ شاید آقای خاتمی این را نداند، نمی‌دانم به ایشان هم نگفتم خدا شاهد است که سعی کردم این مسائل را اصلا به آقا منتقل نکنم و خودم یکسره از پس قضایا بربیایم. به خودم می‌گفتم چرا بیخودی آقا را هزینه کنم؟ چرا اینها را با آقا دشمن کنم؟ خودم بلدم حرف بزنم محکم هم می‌ایستم. والله بروید از آقا هم بپرسید که آیا چیزی را منتقل کرده‌ام یا نه. بعد از اتمام وزارت رفتم و بعضی از مسائل را خدمتشان منتقل کردم که بدانند مظلومیت حزب‌اللهی‌ها در چه حد است، ولی در دوران وزارت، برعکس برداشت‌های غلط آنها که گمان می‌کردند چون آقا از من تعریف کرده‌اند پس همه چیز را به ایشان منتقل و مثل بچه‌ها پیش ایشان گریه و شکایت می‌کنم. در حالی که مطلقا این کار را نکردم. البته ملاقات با آقا برای من اسباب افتخار بود و زیاد هم خدمت ایشان می‌رفتم و در مورد کار هم فقط با یک تعبیر کلی می‌گفتم می‌سازیم! خود آقا می‌دانستند چه خبر است. یادم هست که حتی 60 میلیارد حقوق معلم‌ها را به من ندادند و امضا هم نکردند. رفتم در خانه آقا آن موقع سر آقا خلوت‌تر بود و ساده‌تر می‌توانستیم خدمتشان برسیم و از ایشان امضا گرفتم که این پول را از خزانه به من بدهند. در غربت و مظلومیت شدیدی قرار گرفته بودم. -خلاصه پرسیدم: چرا آمده‌اید؟ جواب دادند آمده‌ایم به تو بگوییم در دولت آقای خاتمی به وظیفه‌ات عمل نکردی. می‌خواهیم بدانیم چرا؟» گفتم: «مثلا باید چه کار می‌کردم؟ من که در کارهای اجرایی هیچ نقصی نداشتم، بدنه را هم که ارزیابی کنید، همه مرا قبول دارند و آموزش و پرورش‌ها مرا به عنوان یک معلم پذیرفته‌اند و قبول دارند». گفتند: «آقای خاتمی تو را در بزرگ‌ترین دستگاهی که با نسل جوان سروکار داری گذاشت. از تو انتظاراتی داشت. تو تمام رشته‌های آقای خاتمی را در بدنه آموزش و پرورش پنبه کردی. هر جا از این طرف صحبتی می‌شد، می‌رفتی و آن را خنثی می‌کردی. چرا این کارها را کردی؟» گفتم: «مثلا باید چه کار می‌کردم؟» گفتند: «باید مثل مهاجرانی عمل می‌کردی». خیلی عصبانی شدم و گفتم: «چرا بی‌عرضه‌ترین آدم کابینه را با من مقایسه می‌کنید؟» خیلی تعجب کردند و گفتند: «بی‌عرضه؟! خیلی مدیر قوی‌ای است». گفتم: «اتفاقا بی‌عرضه‌ترین مدیر ایشان بود، به خاطر این که اگر عرضه داشت، پدر دولت آقای خاتمی رادر نمی‌آورد. مسئولیت تمام این بساطی که خلاف ارزش‌ها عمل کرد و دولت را لائیک نشان داد و تمام مسائل را رها کرد، به عهده ایشان است و ایشان اصلا مدیریت بلد نیست و مدیریت نکرد که این بساط علیه نظام ما به وجود آمد. اگر دوستدار اقای خاتمی بود به این شکل عمل نمی‌کرد و اتفاقا ایشان به آقای خاتمی خیانت کرد. اتفاقا من مایه افتخار شما بودم. شما ایراد اجرایی که نمی‌توانید از من بگیرید». پرسیدند: «می‌خواهی چه کار کنی؟» گفتم: «شما می‌خواهید برای دولت بعدی تصمیم بگیرید و می‌دانید که من در کارهای اجرایی از بسیاری از وزرای شما قوی‌ترم. در کارم هم اگر نقصی دارم، نقص‌هایی نیستند که شما بخواهید روی آنها انگشت بگذارید. در هیچ‌یک از سخنرانی‌هایم هم هیچ حرفی علیه آقای خاتمی نزده‌ام و همه حرف‌هایم در راستای دفاع از ارزش‌ها بوده است. این قدر را می‌فهمم که یک وزیر نباید علیه رئیس دولت حرف بزند، اما دفاع از ارزش‌ها که می‌توانم بکنم. اگر هم می‌خواهید بدانید عملکرد من بعدا چه خواهد بود، همین حالا می‌گویم که باز همین شیوه را خواهم داشت». می‌دانستم که اگر سنگر را رها کنم، از دست رفته است، کما اینکه یک مشارکتی آمد و در راس آن قرار گرفت. گفتم: «من در این سنگر خواهم ماند، قوی هم کار می‌کنم، ولی اگر باز ارزش‌های نظام به خطر بیفتد، این مظفر همان مظفر است». دیگران هم صحبت نکردند و خانم حقیقت‌جو گفت: «خیلی خوشحالیم که شجاعت و صراحت لهجه داری و خیال ما را راحت کردی و خداحافظ». -بلند شدند و رفتند و باز آقای خاتمی ما را خواست و این دفعه خیلی تحویلمان گرفت و فهمیدم و گفتم: «آقای خاتمی! مثل اینکه قرار است دیگر نباشیم». یکمرتبه گفت: «نه! نه! شما خیلی خوب بودی». گفتم: «تعارف نکنید. اگر قرار است نباشم، بگویید». گفت: «ممکن است، تو را معرفی کنیم، رای نیاوری». من که کوتاه نمی‌آمدم. گفتم: «شما معرفی کن، من خودم عرضه رای‌آوردن از مجلس را دارم، چون مشکلی ندارم». یک کمی فکر کرد و گفت: «نه! این یکی از دلایل است که شما را که هم من قبولت دارم هم رهبری قبول دارند، رای نیاوری. یکی هم اینکه می‌خواهم تو را جایی بگذارم که جای هیچ‌کس جز تو نیست». پرسیدم: «کجا؟» گفت: «معاون خودم بشوی در بنیاد شهید. هم جانبازی، هم رزمنده‌ای، هم خانواده شهیدی، هم آنجا کار کرده‌ای». راست هم می‌گفت. من دو دوره در آنجا معاون بودم و بچه‌های آنجا هم قبولم داشتند و خدا توفیق داد و کارهای خوبی را هم در آنجا انجام دادم. گفتم: «آقای خاتمی! اگر می‌خواهی برای این مرا برداری، من هرگز به آنجا نمی‌آیم». البته عمد داشتم که اینجا را بپرسد چرا؟ پرسید: «چرا؟» جواب دادم: «برای اینکه می‌خواهم بدانم چرا نباید در آموزش و پرورش باشم؟ می‌خواهم دلیل شما را بدانم». هی تاکید کرد که رای نمی‌آوری و بنیاد شهید هم مهم است. گفتم: «آقای خاتمی! می‌خواهی تصمیم بگیری، من بنیاد شهید نمی‌آیم. آموزش و پرورش را هم نمی‌خواهم، حق شماست که نباشم و خداحافظ شما». -آمدم بیرون. آقای ابطحی رئیس دفتر آقای خاتمی بود. پرسید: «ملاقات چطور بود؟» جواب دادم: «خیلی بد بود». گفت: «چطور؟» گفتم: «هر چه خواستم بفهمم که چرا باید بروم، ایشان به من جواب نداد». گفت: «بگویم؟» گفتم: «آره!» باز گفت: «بگویم؟» گفتم: «آره». گفت: «ناراحت نمی‌شوی؟» گفتم: «نه، بگو ببینم قضیه از چه قرار است؟» گفت: «تو وزیر رهبری بودی، نه وزیر خاتمی». -خیلی به من برخورد که چه تلقی بچگانه‌ای دارند. سفت ایستادم و پرسیدم: «وزیر رهبری یعنی چه؟» جواب داد: «یعنی همین دیگر». گفتم: «نخیر! باید بگویی یعنی چه؟» گفتم: «از وزیر رهبری دو تلقی می‌شود داشت. یکی اینکه مثل بچه‌ننه‌ها تا یک چیزی شده است، رفتیم پیش آقا و شکایت و گلایه که به والله‌العلی‌العظیم تا این لحظه و در این چهار سال، حتی یک جمله علیه آقای خاتمی به آقا حرفی نزده‌ام. این اعتقادات خودم است و لزومی ندارد از رهبری هزینه کنم. خود آقا می‌دانند مواضعم چیست و به من اطمینان دارند و من هم به آقا عشق می‌ورزم، اما اگر منظورت این است که آقا از من تعریف کرده‌اند، کلاهتان را بیندازید بالا و افتخار کنید و بگویید که در دولت ما اقلا یک وزیر ما را نظام و رهبری قبول دارند». بعد گفتم: «چطور وقتی آقا از خاتمی تعریف می‌کنند، می‌گویید به‌به! اما از مظفر تعریف می‌کنند می‌شود اه‌اه؟ این چه بساطی است که راه انداخته‌اید؟ ایشان می‌خواست من نباشم، خب نیستم. بروی حتما به او بگویی که من نمی‌آیم، چون ایشان روی مسائل سیاسی و به خاطر دفاع از ارزش‌ها مرا برداشته است. اگر ضعف اجرایی داشته‌ام، بگوید بحث کنیم». -آقا فرموده بودند: «من مظفر را قبول دارم که به بنیاد شهید برود». رفتم خدمتشان و عرض کردم: «آقا! اگر شما حکم بدهید روی چشمم می‌گذارم، اما نگذارید این حکم را به من بدهند، چون اینها که می‌خواهند مرا از آموزش و پرورش بردارند، توجیهی داشته باشند و شما اجازه ندهید. من نمی‌روم». فرمودند: «پس چه باید کرد؟» عرض کردم: «بفرمایید اگر خود مظفر قبول کرد، من هم قبول می‌کنم و من قبول نخواهم کرد. بعد هم آقای رحیمیان آدم خوبی است. اینها می‌خواهند آقای رحیمیان را بردارند و مرا آنجا بگذارند که توجیهی برای کار خودشان باشد». خیلی بد کردند. اگر این حرف‌هایی را که گاهی این روزها می‌زنند که بعضی‌ها در دوم خرداد افراط و از خط قرمزها عبور کردند و بعضی از این کارها را نمی‌کردند، آن موقع از من قبول می‌کردند- چون من همین حرف‌ها را می‌زدم، پس چرا آن برخوردها را با من کردند؟- کار به اینجاها نمی‌کشید. خلاصه این‌طوری کردند. -این روزها بعضی‌ها حرف‌های عجیب و غریبی می‌زنند که چرا با اینها همکاری کردی؟ یک وقت می‌گویید من از نظر اعتقادی با اینها بودم که نبودم. موضع من از همان روز اول روشن بود و همان روز اول هم آقای خاتمی آن نامه را برایم خواند..که به واقعیت پیوست. -شنیدن نوارهای کابینه در آن دوران شنیدنی است. هر روز بساطی داشتیم. هر وزیری تحریک می‌کرد که انگار این وزارتخانه باید بشود اپوزیسیون نظام. من به خانم حقیقت‌جو گفتم: «چه معنا دارد که وزیر نقش اپوزیسیون نظام را بازی کند؟» گفت: «آقای جنتی و دیگران در نماز جمعه حرف‌هایی می‌زنند. پس چه کسی باید جوابشان را بدهد؟ مهاجرانی دارد جواب می‌دهد». گفتم: «مگر وزیر می‌تواند اپوزیسیون نظام باشد؟ آقای مهاجرانی از وزارت برود بیرون، بعد هر حرفی که دلش خواست به عنوان اپوزیسیون نظام بزند». توصیه شما را انجام داد خیلی لطف کردید و برایم بسیار لذت‌بخش بود و اعتراف می‌کنم که بیش از 90 درصد این نکات را تا به حال نشنیده بودم و به اینها هم فکر می‌کردم. 23231

به نقل از:

http://www.khabaronline.ir/detail/356572

+ نوشته شده در  شنبه 1393/03/03ساعت   توسط رضا  | 

روسیه ۸ رآکتورهسته‌ای درایران می سازد

روسیه قراردادی را طی سال جاری با ایران امضا می کند که بر اساس آن ۸ رآکتور هسته ای برای نیروگاه های ایران می سازد. 

به گزارش تسنیم به نقل از رویترز؛ روسیه 8 رآکتور هسته ای برای ایران می سازد. روسیه قراردادی را طی سال جاری با ایران امضا می کند که بر اساس آن 8 رآکتور هسته ای برای نیروگاه های ایران می سازد. 

یک منبع که خواست نامش فاش نشود این خبر را به ریانوستی اعلام کرد.

به نقل از:

http://www.donya-e-eqtesad.com/news/804057/

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/03/01ساعت   توسط رضا  | 

تخلیه حباب قیمت خودرو

دنیای اقتصاد: با آغاز عرضه خودرو از سوي دو خودروساز بزرگ كشور، بازار در حالي در مسير اعتدال گام برمی‌دارد كه از ابتداي فروردين كمبود عرضه بازار را حبابي كرده بود. بر همين اساس با رفع مشكلات شماره‌گذاري خودروهاي داخلي، خودروسازان از ابتداي ارديبهشت نزديك به صدهزار دستگاه خودرو به بازار عرضه كرده‌اند. اين ميزان عرضه باعث از بين رفتن حباب بازار خودرو و كاهش نسبي قيمت‌ها شده است.
کاهش فاصله قيمتی خودرو در بازار و كارخانه
حباب بازار خودرو ترکید
گروه خودرو: بازار خودرو تحت‌تاثير عرضه خودرو از سوي دو خودروساز بزرگ كشور از حالت حبابي خارج شده و فاصله قيمت‌ها در بازار و كارخانه در حال كم شدن است. 
ايران‌خودرو و سايپا طي یک ماه گذشته نزديك به صد هزار دستگاه خودرو راهي بازار كرده‌اند، خودروهايي كه توليد شده درسال قبل و امسال هستند. بر همين اساس قيمت‌هايي كه تا پيش از اين به‌دليل كمبود خودرو در بازار به‌صورت حبابي در حال رشد بودند، شكسته شدند. كاهش قيمت خودروهاي داخلي در بازار باعث شده است تا فعالان بازار اين روزها را بهترين زمان خريد خودرو ارزيابي كنند.
يك فعال بازار در همين رابطه به «دنياي اقتصاد» مي‌گويد: روي هم رفته حباب بازار ترکیده، اما نبايد انتظار كاهش قيمت بيشتري را داشت. او در ادامه با اشاره به اين موضوع كه شايعه افزايش قيمت 10 تا 15 درصدي هنوز در بازار وجود دارد و باعث شده است مشتريان انتظار افزايش قيمت داشته باشند، مي‌گويد: شرایط فعلی بهترين زمان براي خريد خودرو است؛ زيرا انواع خودرو با قيمت‌هايي مناسب در بازار قابل معامله است. 
بعد از انفجار حباب قيمت‌ها در بازار خودرو، محصولي مانند پژو پارس يورو4 با يك ايربگ كه قيمت آن طي هفته‌هاي گذشته به‌صورت كاذب به 39 ميليون تومان رسيده بود، با كاهشي چشمگير به 36 ميليون و 500 هزار تومان رسيده است. 
هرچند حباب قيمت‌ها در بازار تا حدود زيادي ترکیده، اما مي‌توان مشاهده كرد كه فاصله قيمت بازار و كارخانه در رابطه با برخي محصولات همچنان عميق است. براي مثال پژو پارس با وجود كاهش قيمتي كه از هفته گذشته داشته است، همچنان در بازار 6 ميليون و 500 هزار تومان گران‌تر از كارخانه فروخته مي‌شود.  
با توجه به اينكه تعداد زيادي از خودروهايي كه در ارديبهشت امسال به بازار عرضه شدند محصولاتي بودند كه به دليل دارا نبودن استاندارد يورو4 و دو ايربگ در پاركينگ‌ها مانده بودند، خودروسازان اين اطمينان را به مشتريان مي‌دهند كه عرضه آنها به بازار باز هم با حجم زيادي نسبت به سال قبل ادامه پيدا خواهد كرد؛ زيرا برنامه آنها براي توليد امسال يك ميليون و 200 هزار دستگاه خودرو است. 
اما به گفته فعالان بازار قيمت برخي خودروها در بازار بسيار به قيمت كارخانه نزديك است. سمند سورن يكي از اين محصولات است كه در كارخانه قيمتي برابر با 35 ميليون و 700 هزار تومان دارد و در بازار نيز با قيمت 36 ميليون تومان به فروش مي‌رسد. 

 زماني مناسب براي خريد 
نگاهي به بازار خودروهاي داخلي نشان مي‌دهد كه پژو 206 تيپ 5 طي هفته جاري با يك ميليون تومان كاهش قيمت همراه بوده است و به 38 ميليون و 500 هزار تومان رسيده است. 
مدل صندوقدار اين محصول يعني ‌V8 نيز از 40 ميليون تومان كوتاه آمده و در بازار اين هفته 38 ميليون و 700 هزار تومان معامله شده است. 
تندر ايران‌خودرو نيز متاثر از كاهش قيمت‌ها بوده و با 500 هزار تومان افت 38 ميليون و 500 هزار تومان قيمت‌گذاري شده است. تندر پارس خودرو هم با همين ميزان كاهش قيمت 40 ميليون تومان خريد و فروش مي‌شود. مي‌توان گفت كاهش قيمت تندرها با شيب آرام‌تري اتفاق افتاده است؛ به اين دليل كه توليد اين خودرو هنوز با مشكلاتي همراه است. مدل دنده اتومات اين خودرو نيز روي قيمت 48 ميليون و 800 هزار تومان است.
اما پژو 405 بنزيني نيز با كاهشي نيم ميليون توماني به قيمت 30 ميليون و 500 هزار تومان رسيد و مدل دوگانه‌سوز آن هم روي 29 ميليون و 700 هزار تومان باقي ماند. 
سمند ال.ايكس نيز خودرويي است كه در مدل يورو 2 خود قيمتي برابر با 30 ميليون تومان و در مدل يورو4 نيز 31 ميليون تومان قيمت دارد كه از افت 800 هزار توماني اين خودرو حكايت دارد. 
رانا نيز از هفته گذشته روي 34 ميليون و 500 هزار تومان مانده است. اما نگاهي به قيمت محصولات سايپا نشان مي‌دهد كه قيمت اين محصولات در بازار نسبت به هفته قبل ثابت بوده است. حسن فروزانمهر، مدير فروش سايپا در رابطه با چرايي ثبات قيمت محصولات اين شركت با وجود افزايش عرضه و اين ادعا كه قيمت‌ها در بازار تا 15 درصد كاهش داشته‌اند، مي‌گويد: در حال حاضر محصولات سايپا به‌صورت يورو4 عرضه مي‌شوند بر همين اساس قيمت‌هاي فعلي محصولات سايپا در بازار در مقايسه با قيمت‌هاي يورو4 محصولات بسيار كاهش يافته است. 
اين گفته فروزانمهر در حالي است كه براي مثال پرايد 132 يورو4 كه در كارخانه قيمتي برابر با 18 ميليون و 300 هزار تومان دارد، در بازار 2 و نيم ميليون تومان گران‌تر قابل فروش است. 
اما همان‌طور كه اشاره شد قيمت محصولات سايپا در مدل‌هاي يورو2 در بازار ثابت بوده است. پرايد 111 طي هفته جاري روي قيمت 21 ميليون و 500 هزار تومان باقي ماند. مدل‌هاي 131 و 132 نيز به ترتيب 19 ميليون و 500 و 18ميليون و 900 هزار تومان خريد و فروش مي‌شوند. تيبا نيز طي اين هفته در مدل يورو4 خود 23 ميليون و 600 هزار تومان قيمت داشته كه قيمت كارخانه‌اي آن 22 ميليون و 500 هزار تومان است.
خودرويي مانند مگان فول آپشن هم كه توليد آن مدت‌هاست متوقف شده است، در بازار قيمتي برابر با 94 ميليون تومان دارد. نيسان تيانا نيز ديگر خودرويي است كه خط توليد آن متوقف است و به همين دليل قيمت آن نيز با افزايش ديگري همراه شده و به 150ميليون تومان رسيده است. 
خودروسازان در حالي تلاش دارند با افزايش عرضه به بازار فاصله قيمتي بين كارخانه و بازار را از بين ببرند كه به نظر مي‌رسد تاكنون فقط موفق به شكستن حباب بازار شده‌اند. 
حال بايد ديد با افزايش توليد خودروسازان، فاصله قيمت خودرو در بازار و كارخانه به معناي واقعي كم خواهد شد؟

به نقل از:

http://www.donya-e-eqtesad.com/news/804009/

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1393/03/01ساعت   توسط رضا  | 

توضیح صدا و سیما درباره قطع سخنرانی روز گذشته روحانی - و الله اعلم

فرهنگ > رسانه - نسیم نوشت:
 
 

مدیر کل روابط عمومی صداو سیما درباره قطع سخنرانی حسن روحانی رئیس جمهور در نشست روز ارتباطات اظهارداشت: برنامه رییس جمهور به دلیل برخی از مشکلات فنی با تاخیر پخش شد ولی لغو نشد.

سید تقی سهرابی با بیان اینکه ارتباط رسانه ملی با تمام قوا به ویژه قوه مجریه و شخص رییس جمهور بسیار نزدیک و صمیمی است،‌تاکید کرد: در برنامه های رسانه‌ای مسائل و عوامل مختلفی در کنارهم قرار می‌گیرند تا برنامه در رسانه ملی پخش شود،‌در این مسیر که بخشی از تکنولوژی ها فنی است اگر کوچکترین مشکلی پیش آید ممکن است پخش برنامه با تاخیر انجام شود واین یک امر طبیعی است.

مدیر کل روابط عمومی صداو سیما افزود: طرح چنینی مسائلی در شرایطی که همه ما باید برای توسعه و آبادانی کشور تلاش کنیم،‌امکان دلخوری و ایجاد ناراحتی بین مسئولان می شود که هیچ عاملی این امر را نمی پسند،‌ لذا اگر اتفاقات طبیعی از این دست می افتد که تعداد آن ها با توجه به تلاش همکاران رسانه ای ما بسیار ناچیز و انگشت شمار است، نباید موجب نادیده گرفتن خدمات ارزشمند صدا و سیما به دولت شود.

وی تصریح کرد: صدا و سیما از آغاز به کار دولت یازدهم تا کنون ارتباط تنگاتنگ و نزدیکی داشته و دارد که می توان به پخش زنده سفرهای استانی ، دیدارها و نشستهای صمیمانه رییس جمهور و حضور منظم وزرا و کارشناسان دولت در برنامه های مختلف رسانه ملی که با هدف تقویت و کمک به دولت است، اشاره کرد که البته این فعالیت ها بر کسی پوشیده نیست.

به نقل از:

http://www.khabaronline.ir/detail/355666

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/02/28ساعت   توسط رضا  | 

حمایت جمعی از فضلای حوزه از سخنان آیت الله شبیری زنجانی - افراط در برپایی عزاداری ها و ساختن دهه ها

قم - ایرنا - 123 تن از مدرسان و فضلای حوزه علمیه قم در ییانیه ای از سخنان آیت الله سید موسی شبیری زنجانی، پیرامون ضرورت پرهیز از افراط در عزاداری ها و محکومیت خشونت گرایی به نام اسلام، حمایت کردند.

 

به گزارش ایرنا، در این بیانیه که نسخه ای از آن عصر پنجشنبه در اختیار ایرنا قرار گرفت خطاب به این مرجع تقلید آمده است: ˈ مطلع شدیم حضرت عالی ... با قلبی آکنده از درد، به افراط در برپایی عزاداری ها و ساختن دهه های عزاداری بی سند برای معصومان (ع) و غیر معصومان و ترویج آن توسط برخی منبری ها و مداحان ناپرهیزگار، تصریح فرموده و به حق این امر را زمینه ساز رویگردانی مردم متدین از عزاداری ها و تفریط در این امر دانسته ایدˈ.

در این بیانیه آمده است: حضرت عالی ˈدر محافل پژوهشگران حوزه دین، از دیرباز به عنوان یک محقق، مدقق و مرجع برجسته در معارف فقهی و غیر فقهی اسلام عزیز شناخته شده ایدˈ و بیان این مطالب از زبان شما مایه ˈ نهایت مسرت ˈ است. 

بیانیه افزوده است: همچنین فرموده اید ˈخشونتˈ از نظر شرع و عقل صحیح نیست، اما گاهی افراد فاسدالمذهبی هستند که گرگ صفت –مثل تکفیری ها– آسایش را از جامعه می گیرند. با این که سیره معصومین (ع) و شیعیان آنان چنین نیست، گر چه ممکن است خشونت گرایان منحرفی، خود را به شیعه ببندندˈ.

در ادامه مطلب آمده است: ˈ در همین ارتباط نیز، به نادرستی انتشار و ترویج مطالب ضعیفی که احیانا دروغ و جعلی است اشاره کرده و فرموده اید این کارها در بلند مدت اثر منفی دارد و می تواند بنیان تشیع را در اذهان دیگران سست کندˈ.

امضا کنندگان این نامه آورده اندˈاز آن مرجع بزرگوار، که مواضع صریح و قاطع خود را در مقابل این گونه انحراف ها و افراط ها و بی تقوایی ها بیان داشته ایدˈ، کمال قدردانی را داریم.

بیانیه افزوده است: ˈدر همین ارتباط بویژه از محافل و رسانه های تاثیر گذار کشوری که احیانا خواسته یا ناخواسته در این گونه موارد خود نیز به بی راهه می روند و مروج باطل می شوند می خواهیم که به خود آیند و با انتشار این گونه رهنمودهای روشنگر و بدعت شکن مراجع معظم، گامی در جهت آگاهی دوستداران معصومان (ع) و یاران آنان و منزوی ساختن منحرفان و خشونت گرایان و دروغ پردازان -که اسلام راستین و دین رحمت و فطرت و هدایت و حکمت و صداقت را هدف قرار داده اند- بردارند و آبروی اسلام و تشیع را حفظ کنندˈ.

گفتنی است: آیت الله شبیری زنجانی چندی پیش در سخنانی، خشونت را مانع ترویج دین دانست و تاکید کرد: پیامبر با اخلاق، دین را گسترش داد نه با خشونت.

این مرجع در سخنانی دیگر نیز نسبت به ˈترویج دهه های پیاپی عزاداریˈ هشدار داد و گفت: ˈافراط در عزاداری ها به تفریط می انجامد. از آنجا که جامعه نمی تواند نسبت به همه عزاداری های پیاپی مراقبت داشته باشد سرانجام به انکار مجموع عزاداری روی میاوردˈ.

محمدتقی فاضل میبدی ، غلامحسین نادی ، محمدعلی کوشا ، علی کرمی ، احمد عابدینی ، احمد دیانی، رضا حججی، عباس ملکی، مرتضی احمدیان ، هادی قابل ، حسین نصر ، محمدتقی متقی ، نعمت الله صالحی، حسین ایزدی و محمدحسن موحدی ساوجی از امضا کنندگان این بیانیه هستند. ک/1

+ نوشته شده در  جمعه 1393/02/26ساعت   توسط رضا  | 

سایت انتخاب خبر داد:عزل فرماندار بروجرد به دستور رئیس جمهور

در پی اقدام فرمانداری بروجرود در حذف برنامه سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین سید حسن خمینی ، رییس جمهور دستور برکناری وی ، خطاب به وزیر کشور را صادر است.

پس از آنکه برخی جریان های افراطی بدون هیچ گونه تجمع و بیانیه و تنها با با ارسال چند پیغام خصوصی به فرماندار بروجرد، مانع سخنرانی نوه امام (ره) در همایش تبیین جایگاه علمی امام خمینی(ره) در شهرستان بروجرد شدند ، رییس جمهور ضمن آنکه خواستار عزل فرماندار این شهر شده ، دستور پیگیری دقیق این ماجرای تاسفبار را صادر کرده است.

 

نکته ی تاسفبارتر در مورد فرماندار عزل شده بروجرد آن است که وی پس از واکنش رسانه ها به چنین اقدام زشتی ، به دروغ اعلام کرده که «لغو سفر سید حسن خمینی به لرستان بنا به خواست خودش بوده است»

همچنین شنیده شده که استاندار لرستان به دلیل برخی «قصور» و «تقصیرها»، به شدت توبیخ شده است.

مخالفت سید حسن خمینی با عزل فرماندار

از سوی دیگر، شنیده شده سید حسن خمینی پس از اطلاع از چنین واکنشی از سوی دولت، با ارسال پیغامی به رییس جمهور و وزیر کشور، مخالفت صریح خود را با عزل فرماندار بروجرد اعلام کرده است. با این حال، یک منبع مطلع به خبرنگار «انتخاب» گفته که «چنین واکنش بزرگوارانه ای، تنها از بزرگانی چون حاج سید حسن خمینی برمی آید ، اما دولت هم به خاطر این اقدام اهانت بار به نوه بزرگوار امام (ره) و هم ارسال این پیام به جریان های افراطی - که دوران بی ادبی و توهین به بزرگان به اتمام رسیده - چنین تصمیمی گرفته است.

 

این در حالی است که در دولت های نهم و دهم ، اتفاقات مشابهی چون ماجرای ممانعت از سخنرانی سید حسن خمینی در حرم امام (ره) و همچنین سخنرانی دکتر علی لاریجانی در حرم حضرت معصومه (س) در دولت های نهم و دهم به وقوع پیوسته بود که با وجود تاکیدات مکرر مقام معظم رهبری ، با برهم زنندگان و حاشیه سازان میدانی و پشت صحنه آن ، هیچ گاه برخورد جدی نشده است.

1717

به نقل از:

http://www.khabaronline.ir/detail/355287

+ نوشته شده در  جمعه 1393/02/26ساعت   توسط رضا  | 

احادیثی از امام رضا(ع) و امام صادق (ع) راجع به دست بوسی و ...

تحف العقول / ترجمه جنتى‏

 على بن شعيب گويد: خدمت حضرت رضا (ع) رسيدم. فرمود: على! زندگى چه كسى از همه بهتر است؟ عرض كردم: سرور من، شما بهتر مى‏دانيد. فرمود: آن كه زندگى ديگرى در پرتو زندگانى او خوش باشد. على! زندگى چه كسى از همه بدتر است! گفتم: شما داناتريد. فرمود: كسى كه ديگرى در سايه‏اش نياسايد. على! با نعمتها خوش رفاقتى كنيد (شكر آنها را بجا آريد) كه گريزپايند، از قومى نرميده كه دوباره باز گردد. على! بدترين مردم كسى است كه خيرش به كسى نرسد، غذايش را تنها خورد، و غلامش را شلاق زند.

...

به خدا خوش گمان باشيد، هر كه به خدا خوش گمان باشد مطابق گمانش با او رفتار مى‏كند، و هر كه روزى اندك را بپذيرد، خدا عمل اندكش را قبول فرمايد، و هر كه به حلال كم راضى شود هزينه‏اش سبك گردد، عائله‏اش رفاه يابند، خدا درد و درمان دنيا را به او بنمايد، و سالم از دنيا به دار السلامش منتقل سازد.

...

 مرد نبايد دست‏ مرد را ببوسد، كه اين عمل چون نماز گزاشتن براى اوست.


تحف العقول / ترجمه حسن زاده‏

مرد، دست‏ مرد ديگرى را نبايستى ببوسد؛ چرا كه بوسيدن دستش همانند نماز گزاردن بر اوست.


تحف العقول / ترجمه جعفرى‏

 نبايد هيچ كس دست‏ ديگرى را ببوسد، زيرا بوسيدن دست همچون نماز خواندن براى او است.


آداب و سنن ( ترجمه جلد 73 بحار الأنوار)، ص: 30

45- كتاب زيد نرسى: راوى گفت: وارد شدم بر امام ششم (ع) دستش را گرفتم وبوسيدم فرمود: آگاه باش كه دست‏ بوسى‏ خوب نيست مگر از براى پيغمبر يا كسى كه مقصود از او پيغمبر (ص) باشد.


+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/02/15ساعت   توسط رضا  | 

برنامه دست بوسی حضرت امام(ره) چگونه بود؟!!!!

"شیخ سعید شعبان" رهبر حرکت توحید اسلامی، که مرکزیت آن در طرابلس لبنان بود مکرر به محضر امام(ره) رسد مرحوم شهید "دکتر فتحی شقاقی" عاشقانه به خدمت امام(ره) می‌رسد و با زیارت روح الله جان می‌گرفت.
به گزارش افکارنیوز، عظمت و شخصیت حضرت امام(ره) به سان کوهی بود بسیار بزرگ که قله رفیعش در ورای ابرهای طبیعت سر به آسمان معنویت و عبودیت حق ساییده و با پیوند سرچشمه لایزال هستی،‌ وجودش از زلال معرفت سیراب گردیده بود و از گستره پیرامونش،‌ چشمه سارهای حکمت، جاری شده بود و تشنه کامان آب حیات را سرمست شوق وصال می‌نمود.



عظمت شخصیت امام(ره) و عمق و گستردگی آن حتی برای نزدیک ترین افراد و برجسته ترین شاگردان ایشان قابل دسترسی و شناخت دقیق نبود و کسی را هم یارای چنین ادعایی نیست، با این همه هر کس متناسب با درک و ظرفیت خویش و از بعد ظاهری و اثباتی،‌ قطره ای از دریای حکمت و فرزانگی امام(ره) را چشیده است و با جمع آوری این قطره‌هاست که جویبارهایی از آن دریای فضیلت برای تشنه کامان تاریخ و نسل‌های آینده، جاری می‌شود.

"محمد حسین رحیمیان" نویسنده کتاب "یادها و یادداشت‌هایی از زندگی امام خمینی قدس سره" می‌نویسد: این بنده ناچیز بیش از نیمی از عمرم را به سان خاری،‌ در کنار گل بی خار وجودش سر کردم، ولی به دلیل قابلیت، کمتر از طراوت و زیبایی ملکوتیش بهره مند شدم و بی گمان آنچه از او نصیبم شد، قطره ای بود از دریا و در عین حال آنچه از درک احساسم با قلم شکسته در قالب الفاظ ناقص می‌آید باز هم قطره ای است از دریا!

آنچه در زیر می‌آید هرگز نمی‌تواند معرف شخصیت والای حضرت امام(ره) باشد، بلکه فقط گوشه‌ای است از داستان آشنایی "محمد حسن رحیمیان" و خاطراتی چند از آنچه مستقیما شاهد و مرتبط با آن بوده است و البته در چند موردی که نقل صدها خاطره ای است که از دیگران شنیده است.

علاقه مندان به خواندن خاطرات می‌توانند هر روز راس ساعت ۶ صبح با مراجعه به سایت باشگاه خبرنگاران، ‌چند مورد از این خاطرات را مطالعه کنند و البته روند نقل این خاطرات در رسانه مذکور تا زمان رحلت جانگداز بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی ادامه خواهد داشت.

دست بوسی


برنامه دست بوسی به جز رویه‌ای جمعه و ایامی که به دلایلی مانند عوارض جسمی تعطیل بود به طور روزانه حدود ساعت هشت و سی دقیقه و بعد از اجرای عقدها در حالی که حضرت امام(ره) روی صندلی لب ایوان می‌نشستند انجام می‌گرفت و به طور معمول، روزانه حدود بیست نفر از طریق سهمیه‌هایی که حاج احمد آقا ابلاغ کرده بود( پیوست شماره ۱) موفق و مشرف به دست بوسی می‌شدند.

صحنه‌های بدیع و بی‌مانند که از شوق و عشق و گریه مشتاقان که هر روز در این لحظه‌ها به وقوع می‌پیوست، با هیچ بیان و قلمی توصیف نیست فضای کوچک حیاط این خانه، جهانی بی کرانه از عشق و محبت متقابل امام(ره) و امت را در خود جا می‌داد، صدای گریه شوق بود که هر روز، در این لحظه‌های استثنایی و از این کانون عشق تا شعاع چندین خانه دورتر اطراف را پر می‌کرد و...

ملاقاتها


بخش دیگر از ملاقاتهای امام(ره)، در حسینیه جماران بود که در سطحی گسترده‌تر، امکان تلاقی دور دریای پرخروش عشق امام(ره) و امت را فراهم می‌کرد؛ علی رغم آنکه به طور طبیعی، قسمت فوقانی و جایگاه حضرت امام(ره) در حسینیه در هنگام تراکم جمعیت، هوای خوبی نداشت، معظم‌له بر حسب قدرت و مجال، همواره از انجام دادن برنامه ملاقات دریغ نمی فرمودند حدود نود درصد ملاقاتهای حسینیه، مخصوص خانواده شهدا و جانبازان و آزادگان بود، همان گونه که در برنامه دست بوسی نیز تقریبا به همین نسبت و از این قشر معزز و مکرم بودند و اگر نبودند، رعایت بعضی از اولویت‌ها و توصیه پزشکان، به خاطر رعایت حال امام(ره)، شخص حضرت امام(ره) از ملاقات‌های هر روز و حتی روی چند بار ملاقات در حسینیه و دیدار با امتی که همواره به آنها عشق می‌ورزیدند دریغ نداشتند.

به طور نمونه، یک بار که اینجانب از تشرف به جبهه برگشته بودم، درخواست رزمندگان را در مورد ملاقات با حضرتشان به عرض رساندم. از این پیشنهاد که در هر هفته یک روز هم برای رزمندگان ملاقات حسینیه برقرار شود استقبال فرمودند.

به این ترتیب طی چند نوبت، هزاران نفر از رزمندگان موفق به دیدار امام(ره) شدند، ولی عوارض جسمانی آن حضرت مانع از ادامه این برنامه شد. قابل توجه است که حضرت امام(ره) در حالی که همواره در شرایط متناسب در ملاقاتهای حسینیه، به ایراد سخنرانی می‌پرداختند، ولی بعد از قبول قطعنامه تا پایان عمر مبارکشان، علی رغم انجام ملاقات‌هایی مثل گذشته، دیگر هیچ سخنرانی نکردند!

حضرت امام(ره) در تاریخ ۶۷/۸/۷ طی یادداشتی این گونه مرقوم فرمودند:

توجه داشته باشید که دور سخن گفتن مرا ولو یک جمله دعا بکشید، مجاری تنفسی من بیمار است و حالا هم جنگ در کار نیست، زحمت به من ندهید از این که مثلا خانواده شهدا و امثال آن بیایند و من دستی تکان دهم مضایقه ندارم.

به هر حال خوشبختانه آنچه در حسینیه به وقوع پیوست، به وسیله سیمای جمهوری اسلامی ضبط و پخش شد و همه از نزدیک یا از صفحه تلویزیون، شاهد صحنه‌های پرشکوه آن بودن، گرچه بسیاری از ابعاد آن، نه قابل رویت با چشم ظاهر بود و نه قابل توصیف با زمان و قلم.

و بالاخره آنچه در رابطه با مردم و تفقد و نوازش و خوشحال کردن آنها حائز اهمیت و جالب توجه بود، خستگی ناپذیری و پذیرش وبرخورد توام با رضایتمندی، مسرت و گشاده رویی حضرت امام(ره) نسبت به فردفرد است حزب الله بود، امتی که امامش همواره به آنان عشق ورزید و از آنها تعریف و تمجید کرد و حتی برای یک بار و در یک مورد نیز کلمه‌ای از آنان شکایت و شکوه نکرد.

عشق بدون مرز


امام(ره)، رهبر و مرجع کل شیعیان و پیشوای جهان اسلام بود و این نوع رهبری و مرجعیت، مرز جغرافیایی ندارد، تفاوتی بین پیرو و مقلد امام(ره) در لبنان یا عراق یا هند و پاکستان و بحرین و... با ایران نیست همان گونه که در این عرصه فرقی بین شیرازی و تبریزی و اصفهانی و... نیست امروز مرجعیت مقام معظم رهبری نیز همین طور است و بدین ترتیب مردم متدین و مومن سراسر جهان و شخصیتها و رهبران دینی و انقلابی دیگر کشورها نیز همچون مردم ایران به ملاقات و دست بوسی امام(ره) نائل می‌شدند.

موارد این ملاقاتها زیاد بود که عمده آنها در صحیفه امام(ره) ذکر شده است بعضی از موارد هم ذکر نشده است؛ مثل ملاقات امام جمعه مسجد الاقصی که به محضر امام(ره) رسید و رسما با امام بیعت کرد.




"شیخ سعید شعبان" رهبر حرکت توحید اسلامی، که مرکزیت آن در طرابلس لبنان بود مکرر به محضر امام(ره) رسد مرحوم شهید "دکتر فتحی شقاقی" عاشقانه به خدمت امام(ره) می‌رسد و با زیارت روح الله جان می‌گرفت.

شهید "علامه عارف حسینی" هم با امام(ره) ملاقاتی عاشقانه داشت و دیدیم که حضرت امام(ره) با همان منطقی که برای شهدای بزرگ ایران اعلامیه دادند، برای شهید عارف حسینی نیز آن اعلامیه حماسی را دادند.

شهید "سید عباس موسوی" دبیر کل سابق حزب الله لبنان، و جناب " آقای سید حسن نصرالله" و همچنین دیگر اعضای شورای مرکزی حزب الله مکررا به محضر امام(ره) شرفیاب شدند و همین ملاقاتها بود که شالوده مقاومت و پایداری حزب الله را در مقابل صهیونیستی اشغالگر، راسخ و تزلزل ناپذیر می‌کرد.

در مورد اجازات امور حسبیه هم فرقی بین داخل و خارج وجود نداشت و ندارد. صدور اجازه امور حسبیه معیارهایی دارد که به هیچ وجه مرزهای جغرافیایی در آن دخیل نیست هر شخصی که آن معیارها را داشته باشد و برای مرجع تقلید شخصا یا با گواهی دو نفر عادل توثیق و اثبات شود برای او اجازه نامه صادر می‌شود. بر همین اساس جناب "حجت الاسلام والمسلمین سید حسن نصرالله" (حفظه الله) که واقعا ثمره شجره طیبه روح الله و نور چشم مقام معظم رهبری و بازوی قدرتمند اسلام است. از جمله اولین روحانیان لبنانی است که در دوره‌ جوانی شاید بتوان گفت نوجوانی با تعبیر و عنوان "حجت الاسلام" از امام اجازه‌ِ امور حسبیه دریافت کرد. امام(ره) در آن سال‌ها عنوان حجت‌الاسلام را برای فعلی در مکتوباتشان به کار می‌برند.
به نقل از:
http://www.afkarnews.ir/vdccsxq1o2bq1o8.ala2.html
+ نوشته شده در  دوشنبه 1393/02/15ساعت   توسط رضا  | 

استاد محمدرضا لطفی درگذشت

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، او که سال 1325 در گرگان به دنیا آمده بود، استاد نوازندگی تار و سه تار و آهنگسازی صاحب سبک در حوزه موسیقی ایران بود.

لطفی تحصیلات موسیقی را در هنرستان موسیقی ایران نزد استادانی چون علی اکبر شهنازی و حبیب الله شهبازی ادامه داد و پس از آن به دانشکده موسیقی رفت و محضر استادانی چون نورعلی برومند، عبدالله دوامی و سعید هرمزی را دریافت. او در 18 سالگی (1343)جایزه نخست موسیقیدانان جوان ایران را به دست آورد. 

این استاد نوازندگی تار و سه تار در سال ۱۳۵۳ به عضویت گروه علمی دانشکده موسیقی درآمد و در همین سال همکاری خود را با رادیو آغاز کرد.

لطفی حدود یک سال و نیم مدیر گروه موسیقی دانشکده موسیقی هنرهای زیبای تهران بود. و پس از استعفا از این سمت در سال ۱۳۵۴ گروه موسیقی «شیدا» را راه‌اندازی کرد.

گروه موسیقی «شیدا» به همراه گروه موسیقی «عارف» به سرپرستی حسین علیزاده در اعتراض به رژیم پهلوی از همکاری با رادیو انصراف دادند و کانون موسیقی «چاووش» را راه انداختد. این کانون پیش از پیروز انقلاب ایران در سال 1357 کار تولید تصنیف‌های انقلابی را آغاز کرد. 

در این کانون علاوه بر لطفی و علیزاده هنرمندانی چون پرویز مشکاتیان، علی اکبر شکارچی، مجمدرضا شجریان، شهرام ناظری، هوشنگ ایتهاج و ... حضور داشتند.

بسیاری از کارشناسان موسیقی ایران کانون چاووش را نقطه عطفی در موسیقی ایران می‌دانند و معتقدند که تولیدات این کانون در زمره بهترین اثار موسیقی سنتی ایران قرار دارند.

با تعطیلی فعالیت‌های این گروه لطفی هم از ایران رفت و پس از اجرای برنامه در کشورهای ایتالیا، فرانسه و آلمان در آمریکا ساکن شد. او در شهر واشنگتن مرکز فرهنگی و هنری شیدا را بنیان گذاشت و به اجرای برنامه در سطح جهان پرداخت.

او در دهه 80 شمسی به ایران بازگشت و کانون شیدا را در تهران راه انداخت. لطفی پس از بازگشت به ایران چند برنامه با همراهی هنرجویانش اجرا کرد.

او در این سال‌ها اظهارنظر‌های تند و تیزی داشت ، هم محمدرضا شجریان را نقد کرد و هم از نوازندگی و سبک کیهان کلهر در حوزه نوازندگی کمانچه ایراد گرفت.

انتقادهای لطفی البته بی پاسخ نماند و هنرمندان و چهره‌های مختلفی از جمله آوا مشکاتیان دختر زنده یاد پرویز مشکاتیان پاسخ هایی را به این استاد دادند.

لطفی که یکسال از بیماری سرطان رنج می‌برد، طی ماه‌های گذشته چندبار در بیمارستان بستر شد.

از جمله آلبوم‌های محمدرضا لطفی می‌توان به «به یاد عارف» (بیات ترک)، «چهره به چهره» (نوا)، «سپیده» (ماهور)، «چشمه نوش» (راست پنجگاه)، «جان جان» (سه‌گاه)، «معمای هستی» (شور)، «عشق داند» (ابوعطا)، «رمز عشق» (ماهور)، «گریه بید» (سه‌گاه-اصفهان)، «قافله‌سالار» (نوا-راست پنجگاه)، «پرواز عشق» (سه‌گاه-اصفهان)، «خموشانه» (ابوعطا-بیات ترک)، «چهارگاه»، «به یاد درویش خان» (تکنوازی سه‌تار)، «یادواره استاد نورعلی برومند» (گروه همنوازان شیدا، دستگاه شور)، «همیشه در میان» (بداهه نوازی تار و سه‌تار در شور و دشتی)، «بال در بال» (شعر و موسیقی با ه.ا.سایه)، «تنها یک خاطره» (بداهه نوازی تار و سنتور همراه با فرامرز پایور)، «وطنم ایران» (اجرای گروه همنوازان شیدا، ۱۳۸۷) و «ای عاشقان» (اجرای گروه همنوازان شیدا در بیات اصفهان, ۱۳۸۸) اشاره کرد.

5757

به نقل از:

http://www.khabaronline.ir/detail/352673

+ نوشته شده در  شنبه 1393/02/13ساعت   توسط رضا  | 

واکنش محسن رضایی به «من روحانی هستم»

به گزارش افکارنیوز، محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در نشستی که امروز در محل سرای اهل قلم برگزار شد در ابتدای سخنان خود گفت: روز معلم را تبریک می‌گویم معلمانی که سرنوشت انسان‌ها را رقم می‌زنند و هرچه تمدن جلو می‌رود نقش معلمین و اساتید در ساختن آینده بشر موثر‌تر می‌شود.

وی افزود: مردم ما بسیار مشکلات اساسی برای خرید کتاب دارند و این چند روزی که در این محل می‌گذرد عید کتاب است و ما از مسئولین می‌خواهیم که به مردم کمک کنند.

رضایی تصریح کرد: اینجا مصلی است و برای نمایشگاه طراحی نشده است و امید است که برای سالهای آینده فضایی بهتری برای نمایشگاه کتاب بوجود بیاید و اگر خدمات‌دهی خوب باشد قطعا مردم هم راضی خواهند بود.

دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در پاسخ به سوال یک خبرنگار در مورد مشکل کاغذ گفت: ‌ما نمی‌توانیم که وارد سیاست‌گذاری برای کاغذ شویم، اما سیاست‌های فرهنگی به زودی ابلاغ خواهد شد و ما سعی می‌کنیم که نظارت خود را ادامه دهیم.

رضایی در پاسخ به سوالی مبنی بر توجه به دغدغه رهبری و جایگاه ادبیات دفاع مقدس و پایداری گفت: من هنوز در بحث دفاع مقدس چیزی ننوشته‌ام چرا که فضای سیاسی کشور به شکلی است که از آن خاطرات سوء استفاده سیاسی می‌شود و به این دلیل که من فرمانده بوده‌ام و مسائل زیادی از امام و فرماندهان دارم نگرانی من این است که در این فضا از آن خاطرات استفاده سیاسی شود.

فرمانده اسبق سپاه پاسداران گفت: زمانی که اصلاح‌طلبان می‌آیند می‌گویند که چرا بعد از آزادی خرمشهر جنگ ادامه پیدا کرد اما نتیجه این سوال یک آسیب بزرگی به نظام وارد می‌کند. زمانی هم که اصولگرا‌ها سر کار می‌آیند می‌گویند که چرا جام زهر به امام داده‌اید. این یکی از نگرانی‌های من است که اگر که ما این مسائل را بگوییم هر فردی از بخشی از این حقایق علیه‌ دیگری استفاده می‌کند و اصل جنگ را زیر سوال می‌برد. اما با این وجود من ناچارم به خاطر تحریف‌های غیر منصفانه از جنگ این خاطرات را بنویسم.

وی در جواب سوال دیگری گفت: در کشمیر ۸۰۰ شاعر فارسی زبان وجود داشت. در افغانستان و تاجیکستان هم همین طور بوده است، ‌ یعنی زبان فارسی می‌توانست گسترش داشته باشد. نمایشگاه کتاب نیز می‌تواند حضور گسترده‌تر در کشورهای فارسی زبان داشته باشد، چرا که آن‌ها ‌امروز برای تحقیق در مورد هند باید فارسی بلد باشند.

رضایی در پاسخ به سوال خبرنگاری که از تحریف مستند «من روحانی هستم» ‌ و هجمه‌هایی که به این فیلم شده بود سوال کرد، پاسخ داد: ‌ من این مستند را ندیدم و فقط شرح‌هایی را درباره آن شنیده‌ام. نقد کردن مهم‌ترین دستاورد انقلاب اسلامی است و فضای باز سیاسی از نعمت انقلاب است. فیلم‌ها باید مجوز بگیرند و از راه قانونی طی شوند و این مستند ظاهرا مسیر قانونی خود را طی نکرده و لزومی به این برخوردها نیست. کسانی که که می‌خواهند کارکنند باید مجوز بگیرند و بزرگ‌ترین مشکل این مستند این است که قانونی نیست.

دبیر مجمع تشخیص مصلح نظام در پاسخ سوال خبرنگار تسنیم که نظر وی را در مورد رویکرد چند ماهه مسئولان فرهنگی کشور سوال کرده بود، گفت: من معتقدم که باید قواعد سیاسی‌ای در کشور به وجود بیاوریم که این‌ها مکمل قانون است، ‌نقد نیاز به قانون و قاعده دارد. مشکل جامعه سیاسی ایران عدم تبدیل قواعد دموکراسی به رفتارهای جا افتاده است. مثلا هر دولتی می‌آیند چه احمدی‌نژاد و چه روحانی توپخانه‌ها شروع می‌کنند. یعنی باید به هر دولتی یک تا دو سال فرصت داده شود و پس از آن ارزیابی‌ها انجام شود.

رضایی در مورد وزیر ارشاد گفت: جنتی خودش فرهنگی است و صریح به من گفت که به روحانی گفتم اگر بین نظرات شما و رهبر انقلاب اختلاف بیفتد من نظر رهبری را ترجیح می‌دهم و باید به تیم مستقر در ارشاد فرصت و اجازه بدهیم و من اشکال فرهنگی در ۲۰ سال گذشته را به شورای عالی انقلاب فرهنگی می‌گیرم؛ چراکه تاکنون نتوانسته فرهنگ انقلابی اسلامی و شایسته جمهوری اسلامی را اشاعه دهند و مطمئن هستم اگر شورا کار خود را درست انجام دهد با مشکلات فرهنگی روبرو نخواهیم بود و فرهنگ جهادی در کشور مستقر می‌شود و با توجه به فرمایشات امام و رهبر انقلاب معلوم است که این شورا کارش را درست انجام نمی‌دهد.

به نقل از:

http://www.afkarnews.ir/vdcfxxdmew6dmta.igiw.html

+ نوشته شده در  شنبه 1393/02/13ساعت   توسط رضا  | 

مطهری:"من روحانی هستم" را ندیده ام، ولی در جریان دروغ هایش هستم

نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی با اشاره به محتوای بخش‌هایی از مستند «من روحانی هستم»، آن‌ را ناصحیح دانست.
علی مطهری «مستند من روحانی هستم» را نوعی تخریب دانست و گفت: من این مستند را ندیدم، اما در جریان مطالب و محتوای آن هستم، در این مستند صحبت‌هایی از جمله این‌که دکتر روحانی در جریان قضیه مک فارلین بوده است، وجود دارد در حالی‌که چنین چیزی صحت ندارد.
او ادامه داد: یا قسمتی دیگر از این مستند که گفته شده دکتر روحانی جزء ٩٩ نفری بوده که با نخست وزیری موسوی مخالفت کرد، باید توجه داشت که اگر هم این‌گونه بوده، نمایندگان مردم در مجلس شورای اسلامی می توانند آزادانه نظر خود را در موضوعات مختلف داشته باشند.
او در عین حال گفت که دولت باید وعده‌های خود را در زمینه‌هایی که ادامه روند آن به نفع کشور نیست، عملی کند.

17231

 به نقل از:

http://www.khabaronline.ir/detail/352851

+ نوشته شده در  شنبه 1393/02/13ساعت   توسط رضا  | 

صحبت های روحانی درباره ی من روحانی هستم

در شرایطی که جریان تندروی مخالف دولت - که عمده این افراد، از اعضای جبهه پایداری هستند - از هر بهانه‌ای برای کوبیدن دولت استفاده می‌کند، برنامه دولت، رفع ابهام و عدم دامن زدن به چنین بهانه‌هایی است.

ده‌ها و صدها اتفاق به مراتب بدتر از برخی حوادث دولت یازدهم، در دولت‌های نهم و دهم اتفاق می‌افتاد و برخی از این افراد - که خود صاحب منصب هم بودند - نه‌تنها در برابر آن سکوت می‌کردند، بلکه انواع اتهامات نچسب را نثار منتقدان دلسوز نظام و انقلاب می‌کردند.

هفته گذشته اما یک CD منتشره در فضای اینترنت جنجال‌آفرین شد. این جنجال از سوی جریان تندروی مخالف دولت استارت زده شد تا با واکنش احتمالی دولت، فیلم مذکور بیشتر دیده شود.

بر همین اساس مناسب دیدیم واکنش چند ماه پیش دکتر روحانی در اختتامیه جشنواره مطبوعات را بازخوانی کنیم. روحانی در این سخنان و در واکنش به تندروهای جریان مقابل، با آرامش سخن گفته و در واکنش به CD منتشره با اشاره به اینکه دولت را از شکایت از رسانه‌ها منع کرده، می‌گوید: فقط به آنها گفتم این قسمت CD ناصحیح است.

حجت‌الاسلام و المسلمین حسن روحانی طی سخنانی در اختتامیه جشنواره مطبوعات گفت: چطور امروز برخی آزاد آزادند و برخی از این آزادی سهمی اندک در اختیار دارند؟ منتقدان و مخالفان این دولت آزاد هستند و آزاد خواهند بود اما بگذارید به همان اندازه همراهان دولت هم آزادی و امنیت داشته باشند. نقد کنند، به‌ویژه نقد سازنده. این افتخار دولت است. در هیات وزیران به مسئولان گفته‌ام که نباید شکایتی از طرف دولت نسبت به روزنامه و رسانه باشد. می‌بینید که امروز انتقاد صریح می‌کنند و این حق آنهاست.

وی اضافه کرد: گاهی حتی اتهام می‌زنند و دروغ مطرح می‌شود. حتی نسبت به آن موارد هم دولت وارد عمل نشده و شکایتی مطرح نکرده است. فقط از طریق مسئولان به آنها تذکر داده شده که این حرف ناصحیح و نادرست است. حتی علیه شخص رئیس‌جمهور سی‌دی پخش می‌کنند با نشانی. من فقط به آنها گفتم این قسمت سی‌دی ناصحیح است.

روحانی تصریح کرد: بگذاریم در مسیری قرار بگیریم که ملت و کشور ما شایسته آن است. بگذاریم معضلات جامعه حل و فصل شود. مشکل ما فقط جناحی، سیاسی و حزبی نیست. ما تنها در محیط زیست مشکل نداریم. نباید بخشی از وقت و توانمان پیرامون محیط زیست مصرف شود؛ محیط زیستی که در شهرهای بزرگ و کلان‌شهرها سلامت مردم را به خطر انداخته است. راه‌ حل چیست و چه باید کرد؟ بدانید که در هیچ کاری و هیچ مسیر صعب و دشواری دولت موفق نخواهد بود، مگر آنکه مردم پشتیبان و حامی باشند و به صحنه بیایند. اگر ملت به صحنه بیاید، در هر موضوعی، از جمله مسائل اقتصادی، فرهنگی، زیست‌میحطی و سیاست خارجی پیروز و موفق خواهیم بود.

انتخاب

به نقل از:

http://www.shahrkhabar.ir/News/Item/60409/1/60409.html

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/02/09ساعت   توسط رضا  | 

همه چیز درباره ی من روحانی هستم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/02/09ساعت   توسط رضا  | 

گفتگوی زنده تلویزیونی رییس‌جمهوری با مردم

این گفتگوی زنده تلویزیونی سه شنبه نهم اردیبهشت بعد از اخبار سراسری ساعت ۲۱ شبکه اول سیما انجام خواهد شد.
گفتگوی تلویزیونی دکتر روحانی همزمان از طریق شبکه سراسری رادیو ایران نیز پخش می‌شود.

به نقل از:

http://president.ir/fa/76997

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/02/09ساعت   توسط رضا  | 

رضایی‌پور در گفت‌‌و‌گو با تسنیم خبر داد جلوگیری از اکران مستند «من روحانی هستم» در دانشگاه امیرکبیر

خبرگزاری تسنیم: مسئول سیاسی بسیج دانشجویی دانشگاه امیرکبیر با اشاره به ماجرای اکران مستند «من روحانی هستم» در این دانشگاه، نسبت به روند موجود نقد و آزادی بیان در سطح دانشگاه‌ها انتقاد کرد.

جواد رضایی‌پور مسئول سیاسی بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر در گفت‌وگو با خبرنگار گروه دانشگاه خبرگزاری تسنیم، در خصوص حوادث رخ‌داده در زمینه اکران یک مستند در دانشگاه صنعتی امیرکبیر، گفت: مستند "من روحانی هستم " به‌کوشش مؤسسه مستند شفق تهیه شده و بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر به‌عنوان یکی از تشکل‌های دانشجویی این دانشگاه در خصوص اکران آن به‌دنبال مجوز بود.

وی با اشاره به مسائل مطرح‌شده در این مستند، گفت: مستند "من روحانی هستم" صرفاً نقد تاریخ است و زندگی آقای روحانی را بررسی می‌کند و وقایعی که در طول سال‌های گذشته در زمینه فعالیت‌های سیاسی وی شکل گرفته را به اشکال مختلف از قبیل گفت‌وگو و اظهار نظر شخصیت‌هایی مانند هاشمی رفسنجانی و حتی محمد خاتمی مورد بررسی قرار می‌دهد که حوادثی مانند ماجرای برکناری محمد هاشمی، مک‌فارلین، توافق‌نامه سعدآباد و مسائلی مانند عملکرد و سخنرانی وی در فتنه سال 78 و غائله کوی دانشگاه که از نقاط مثبت عملکرد روحانی بوده و در این مستند به تصویر کشیده می‌شود.

مسئول سیاسی بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر با اشاره به درخواست این تشکل دانشجویی برای اکران این مستند در سطح دانشگاه، گفت: بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر به‌عنوان یک تشکل دانشجویی فعال در سطح دانشگاه برای اکران این مستند به‌دنبال دریافت مجوز از هیئت نظارت بر تشکل‌های دانشجویی در اواخر بهمن‌ماه سال گذشته بود که درخواست اول این تشکل مورد مخالفت قرار گرفت.

رضائی‌پور گفت: بنده به‌عنوان مسئول سیاسی بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر پس از این مسئله دو نسخه این مستند را شخصاً به معاونت فرهنگی و مدیرکل امور فرهنگی دانشگاه ارائه کردم تا نظر مثبت آنها را در اکران این مستند در سطح دانشگاه جلب کنم که پس از این مسئله به ما اعلام شد به‌صورت عمومی نمی‌توانیم این مستند را در دانشگاه اکران کنیم و اکران آن تنها به‌شکل خصوصی برای اعضای بسیج مورد موافقت قرار گرفت که در نهایت این مستند برای اعضای بسیج در دفتر بسیج اکران شد.

وی با اشاره به روند کنونی طرح دیدگاه‌ها و نقد در فضای دانشگاه‌‌ها، گفت: از زمانی که وزارت علوم دولت یازدهم بر سر کار آمده فضای نقد بسته شده که این مسئله آینده خوبی را پیش‌رو ندارد و مورد تأیید دانشجویان نیست.

مسئول سیاسی بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیرکبیر تصریح کرد: ما دانشجویان و فعالان تشکل‌های دانشجویی فشار وزارت علوم به دانشگاه‌ها در حوزه آزادی بیان و نقد را کاملاً احساس و لمس می‌کنیم و امیدواریم این مسئله به‌شکل مناسبی تغییر کند، زیرا این روند با شعارهای مطرح‌شده در این دوره همخوانی ندارد.

انتهای پیام/*

به نقل از:

http://www.tasnimnews.com/Home/Single/350957

+ نوشته شده در  سه شنبه 1393/02/09ساعت   توسط رضا  | 

مطالب قدیمی‌تر
 
سایت کلاک دات آی آر ساعت تهران و نقاط مختلف جهان